پایان نامه ارشد درمورد اخوان ثالث، آخر شاهنامه، دستور زبان

دانلود پایان نامه ارشد

مي‌ماند…”
“اي درختان عقيم ريشه تان در خاک‌هاي هرزگي مستور،
يک جوانه ارجمند از هيچ جاتان “رست نتواند”.
اي گروهي برگ چرکين تار چرکين پود،
يادگار خشکسالي‌هاي گرد آلود،
هيچ باراني شما را “شست نتواند”” (همان، پيوندها و باغ: 192).

در اين شعر نيز با نمونه‌اي از باستان گرايي دستوري روبروييم. فعل‌هاي “رست نتواند و شست نتواند”، ساخت‌هاي دستوري کهني هستند که در دستور زبان گذشته به کار مي‌رفتند؛ ولي در گفتار و نوشتار امروز جايي ندارند و امروزه اين گونه به کار مي‌روند: “نمي‌توانند برويد و نمي‌تواند بشويد”.
نکته‌اي که در کهن گرايي (آرکائيسم) بايد به آن توجه داشت کارکرد دو گانه اين شيوه‌ي زباني است. يعني گذشته از کارکرد زيبا شناختي آن، و نقشي که برجسته سازي و آشنايي زدايي دارند، به کارکرد محتوايي و مفهومي آن نيز بايد پرداخت. به بيان ديگر، به کارگيري زبان کهن گرا و باستان گونه در شعر، گذشته از اينکه زبان شعر را از زبان هنجار، برجسته و متمايز مي‌سازد، به واسطه‌ي قدمت و کهن سالي آن، به شعر حال و هوايي باستاني مي‌دهد و خواننده را به فضايي ديرين و دور مي‌برد. هنگامي که اخوان از روزگاران باستان سخن مي‌گويد و عناصر و اجزايي از اسطوره‌هاي باستاني را به کار مي‌برد، شعر او فضايي باستاني به خود مي‌گيرد؛ بنابراين طبيعي است که زبان شعرش نيز، زباني باستان گونه و کهن باشد. چنين زباني بواسطه درشتي و استواري آن، به شعر حس حماسي و شکوهمندي را مي‌دهد که در سراسر شعر او جاري است.

2-سبک خراساني
ويژگي ديگر شعر اخوان که با کهن گرايي زباني او پيوند مي‌يابد، بهره گيري از مختصات سبک خراساني (ساماني) است. بسياري از کهن گرايي‌ها واژگاني و دستوري شعر او از ويژگي‌هاي سبک خراساني ريشه مي‌گيرد؛ به گونه‌اي که مي‌توان گفت، شعر او از نظر واژگاني، تعبيرها، ترکيب‌ها، ساخت‌هاي آوايي و دستور زبان، نماينده سبک خراساني در شعر نو نيمايي است.
خود او در مقدمه‌ي چاپ اول مجموعه زمستان مي‌گويد: “من کوشيده‌ام از راه ميان بري از خراسان به مازندران (زادگاه نيما) بروم. از خراسان ديروز به مازندران امروز…” (اخوان ثالث، 1383: 12).
به اين اعتبار اخوان را مي‌توان شاعري “نئو کلاسيک” دانست: شاعري نو پرداز که بنا به تسلط و چيرگي‌اش به شعر کهن، و گرايش به دلبستگي خاصي که به ميراث هزار ساله شعر کلاسيک ايران دارد، در شعر نو داراي اسلوب خاصي است که بر ويژگي‌هاي شعر کهن استوار است.
او در اين باره مي‌گويد: “پرورش من، يک نوع پرورش به اصطلاح کلاسيک- مدرن است” (کاخي،1371: 463).
ويژگي‌هايي مانند افعال پيشوندي، جهش (رقص)، ضمير، آنواع “را”، حروف اضافه‌ي دو گانه، به کارگيري صفت برتر به جاي صفت برترين، کاربرد “يکي” به جاي “يک”، حذف کسره‌ي اضافي و وصفي و تغييرهاي آوايي به ضرورت وزن شعر، همه از مختصات سبک خراساني هستند که در شعر اخوان کاربرد فراواني دارند.
جابجايي (جهش) ضمير، از ويژگي‌هاي سبک خراساني در شعر اخوان است.
“سپرده با خيالي دل،
“نه‌ش” از پيمودن دريا و کوه و دشت و دامان‌ها”
(اخوان ثالث، از اين اوستا، 1379: 172)
“هر پنجه کانجا مي‌خراماني
بر پرده‌هاي آشنا با درد
گويي که “چنگم” در جگر مي‌افکني، اين‌ست
“که م” تاب و آرام شنيدن نيست
اين است” (همان، آواز چگور: 201).
در سبک خراساني گاه کسره اضافه (ي اضافه) بعد از (هاي غير ملفوظ) ساکن تلفظ مي‌شود، که در شعر اخوان به نمونه‌هاي آن بسيار بر مي‌‎خوريم.
“اي درختان عقيم ريشه‌تان در خاک‌هاي هرزگي مستور،
يک جوانه ارجمند از هيچ جاتان “رست نتواند” (همان، پيوندها و باغ: 192)
***
“در اين تصوير،
فلان با “تازيانه‌ي” شوم و بيرحم خشاير شا
زند ديوانه وار، اما نه بر دريا؛
به “گرده‌ي” من، به رگ‌هاي “فسرده” من.
به “زنده‌ي” تو به “مرده‌ي” من” (همان، زمستان، چاوشي: 97).
حرف اضافه دو تايي (دو گانه) هم که در شعر اخوان مي‌بينيم، ريشه در سبک خراساني دارد.
“”بر به” کشتي‌هاي خشم بادبان از خون،
ما، براي فتح سوي پايتخت قرن مي‌آييم”
(اخوان ثالث، آخر شاهنامه، آخر شاهنامه، 1379: 114).
“سه ره پيداست.
نوشته بر سر هر يک “به سنگ اندر “
حديثي که‌ش نمي‌خواني بر آن ديگر” (همان، زمستان، چاوشي: 192).
به کار بردن “يکي” به جاي “يک” نيز از ويژگي‌هاي خراساني شعر اخوان است.
“و ز آن سو، سوي رستنگاه ماه و مهر هم، کس را پناهي نيست.
“يکي” درياي هول هايل است و خشم توفان‌ها.
… … …
“يکي” آواره مرد ست اين پريشانگرد.
همان شهزاده از شهر خود رانده…”
(ر. ک. همان، از اين اوستا، قصه شهر سنگستان: 173 تا 175).
“پنجره باز است، و آسمان پيداست.
چون “يکي” برج بلند جادويي، ديوارش از اطلس…” (همان، آخر شاهنامه، طلوع: 134).
آنچه گفته شد نمونه‌هاي اندکي از کاربرد ويژگي‌هاي سبک خراساني در شعر اخوان بود.
“پاره آنباني که پنداري
هرچه در آن “بوده بود”
افتاده بود و باز مي‌افتاد” (همان، از اين اوستا، مرد و مرکب: 154).
“بيچاره خان امير
که سال‌هاي سال در آن دخمه “بوده بود””
(همان، در حياط کوچک: 268).
“من امشب “آمدستم” وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم” (همان، زمستان، 101).
“در اين آفاق من گرديده‌ام بسيار
“نماندستم” پيموده بدستي هيچ سويي را”
(ر. ک. اخوان ثالث، از اين اوستا: 172 و 173).
فعل‌هاي “بوده بود، آمدستم، نماندستم” ساخت‌هاي دستوري کهني هستند که اگر چه از رواج افتاده‌اند، در بخش‌هايي از خراسان مانند توس و تربت حيدريه و اطراف نيشابور همچنان به کار مي‌روند و مي‌توان آن‌ها را “فعل‌هاي نيشابوري” ناميد. بنابراين اخوان گذشته از کهن گرايي زباني به کارگيري ويژگي‌هاي سبک خراساني، از گويش خراساني نيز- که برخي شکل‌ها وساخت‌هاي کهن خود را حفظ کرده -بهره برده است.

3- آميختن زبان کهن با زبان گفتاري امروز
ويژگي ديگر شعر اخوان، پيوند زبان ادبيانه و باستان گونه و با زبان عاميانه و گفتاري اوست او زبان استوار و رساي خراساني را با زبان محاوره‌اي کوچه و بازار همراه مي‌سازد؛ و واژه‌ها و ساخت‌هاي دستوري کهن را در کنار کلمات و اصطلاحات امروزي قرار مي‌دهد. به بيان ديگر، زبان آرکائيک و فولکلوريک را با يکديگر مي‌آميزد.
بدين ترتيب قلمرو زباني شعر اخوان، گستره‌اي است که از دورترين دوره‌هاي شعر فارسي تا زبان عاميانه امروز. با توجه به ساختار روايي شعر اخوان و جايگاه گفتگو در اين روايت‌ها و بهره گيري او از زبان عامه مردم، گاه به واسطه پايگاهي است که از آن سخن مي‌گويد. به بيان ديگر، شاعر “به اقتضاي حال و مقال” وقتي از زبان مردم کوچه و بازار سخن مي‌گويد، طبيعي است که اصطلاح‌ها و عبارت‌هاي آنان را به کار برد.
نمونه‌هاي کاربرد زبان گفتار را در شعرهاي زير مي‌توان ديد:
“هوا بس ناجوانمردانه سردست…. “آي”…
“دمت گرم” و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي، در بگشاي” (همان، زمستان: 100).
چنان که مي‌بينيم، اخوان حرف نداي “آي” و اصطلاح “دمت گرم” را از زبان گفتار، وام گرفته و در ميان واژه‌هاي فخيم و فاخر شعر خود آورده است.
“يکي از ما که زنجيرش سبک‌تر بود،
به جهد ما درودي گفت و بالا رفت.
خط پوشيده را از خاک و گل و بسترد و با خود خواند.
(و ما بي تاب)
“لبش را با زبان تر کرد” (ما نيز آنچنان کرديم)
“و ساکت ماند” نگاهي کرد سوي ما و ساکت ماند.
دوباره خواند، خيره ماند، پنداري زبانش مرد.
نگاهش را ربوده بود ناپيداي دور، ما خروشيديم:
-“بخوان” او همچنان خاموش.
-“براي ما بخوان” خيره به ما ساکت “نگاه مي‌کرد”
پس از لختي
در اثنايي که زنجيرش صدا مي‌کرد.
فرود آمد. گرفتيمش که پنداري که مي‌افتاد.
نشانديمش
به دست ما و به دست خويش “لعنت کرد”
-“چه خواندي”، “هان؟”
{“مکيد آب دهانش را” و گفت آرام:
-نوشته بود
همان،
کسي راز مرا داند،
که از اين رو به آن رويم برگرداند…”
(اخوان ثالث، از اين اوستا، 1379: 151 و 152).
در شعر کتيبه نيز، آنگاه که شاعر تلاش مردم را براي چرخاندن تخته سنگ و خواندن راز آن توصيف مي‌کند و زبانش، به زبان گفتار مردم نزديک مي‌شود و از اصطلاح‌هاي گفتاري بهره مي‌گيرد.
“لبش را با زبان تر کرد، ساکت ماند، نگاهي کرد، لعنت کرد، هان و مکيد آب دهانش را” عبارت‌ها و اصطلاح‌هايي هستند که نسبت به زبان فخيم و فاخر شعر گفتاري‌تر و عاميانه‌ترند.
گاه نيز بي آنکه گفت و گويي در ميان باشد و يا شعر، عامه مردم و رفتار و گفتار آنان را توصيف مي‌کند، شاعر در ميانه زبان استوار خراساني، کلمات گفتاري و عاميانه را به کار مي‌برد.
من مي‌گريزم سوي درهايي که مي‌بينم
“بازست، اما پنجه‌يي خونين که پيدا نيست
از کيست،
تا مي‌رسم، در را برويم “کيپ” مي‌بندند.
… … …
ترکيد تندر، “ترق”
بين جنوب و شرق
زد آذرخشي برق
اکنون باران “جر جر” بود” (اخوان ثالث، از اين اوستا، 1379: 168).
چنان که مي‌بينيم شاعر اصطلاح‌هايي مانند “کيپ، ترق و جرجر” را در کنار واژه‌هاي نوشتاري و رسمي شعر خود قرار داده است.
“… و گر دست محبت سوي کس يازي
به اکراه دست از “بغل” بيرون
که سرما سخت سوزان است.
… … …
منم من، ميهمان هر شبت لولي وش مغموم
منم من، سنگ “تيپا” خورده رنجور
منم، دشنام پست آفرينش، نغمه “ناجور” (همان، زمستان: 99 و 100).
اخوان در شعر زمستان هم اصطلاح‌هاي گفتاري “بغل، تيپا و ناجور” را بکار برده است.
گاه نيز به کارگيري اصطلاح‌هاي عاميانه و گفتاري به شعر حسي طنزآميز مي‌دهد.
“پاره آنباني که پنداري
هرچه در آن بوده بود افتاده بود و باز مي‌افتاد
“فخ و فوخ و تق و توقي” مي‌کرد” (اخوان ثالث، از اين اوستا، 1379: 154).
در شعر مرد و مرکب که هجويه‌اي است با زباني بسيار کهن گرا و باستان گونه، شاعر با قراردادن اسم صوت‌ها “فخ و فوخ و تق و توق” در کنار فعل باستاني “بوده بود” فضاي طنزآميز شعر را دارد و تنها به گوشه اي از آن اشاره شد؛ اکنون براي حساسيت‌هاي زباني اخوان و دقت نظر تو به زبان شعرش را بهتر دريابيم، بندهايي از اشعار او را برگزيده‌ايم و شيوه‌ها و شگردهاي زباني آن‌ها را بر مي‌شماريم.
(1) “انتظار خبري نيست مرا
(2) نه ز ياري نه ز دياري- باري
(3) برو آنجا که بود چشمي و گوشي با کس،
(4) برو آنجا که تو را منتظرند،
(5) قاصدک!
(6) در دل من همه کورند و کرند” (اخوان ثالث، آخر شاهنامه، 1379: 131).
– “منتظرند” در سطر چهارم و “کرند” در سطر ششم، در حکم قافيه‌اند؛ و در چارچوب توازن واژگاني، سجع مطرف دارند.
-تکرار “نه ز” در سطر دوم نيز گونه‌اي توازن واژگاني است و تکرار آوايي كامل به شمار مي‌رود.
-عبارت “برو آنجا” که در آغاز سطرهاي سوم و چهارم تکرار شده هم گونه‌اي (تکرار آغازين) است.
-در سطر دوم “يار و ديار”، “ديار و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع زنان و دختران، قانون مجازات، حوزه قانون Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع کرامت انسان، عشق و محبت، ضرب و جرح