پایان نامه ارشد درمورد اختلال اضطراب منتشر، كاهش اضطراب، ناخودآگاه

دانلود پایان نامه ارشد

بر خلاف پانكسيب38 (1981) كه نظام جنگ و گريز را مطرح مي كند، نظام بازداری رفتار را به عنون پايه اضطراب در نظر مي گيرد. نظام بازداری رفتار، رفتاری را سركوب مي كند كه نتيجه نامطلوبی در پی خواهد داشت. وی پايه اضطراب رامنطقه سپتوهيپوكامپ در نظر مي گيرد كه بين شناخت و هيجان نقش ميانجی دارد. وي همچنين روی فرانكنيهای اين منطقه به قطعه پيشانی و ترشح منو آمينرژيكهای مركز رسان از ساقه مغز متمركز مي شود. نظريه گري به تحقيقاتی كه در زمينه داروهای ضد اضطراب انجام داده است، وابسته است. (خداپناهی، 1385)
2-4-2- نظريه روان تحليل گری
نظريه روان تحليل گری با كارهای فرويد شروع مي شود و از زمان او تا به حال تحول بسياری نداشته است. با اين حال نظريه وی مخصوصاً در موقعيتهای بالينی و كاربردی هنوز مفيد به نظر مي رسد. فرويد دو نظريه در مورد اضطراب مطرح كرده است. در هر دو نظريه اضطراب را يك پديده روزمره و راهی برای توضيح روان آزردگی قلمداد مي كند. اضطراب روزانه، اضطراب واقعي است كه از موضع های عينی سرچشمه مي گيرد. اين نوع اضطراب همان ترس است، اضطراب روان آزرده وار ممكن است به شكل اضطراب شناور، هراس يا حملات وحشتزدگی بروز يابد. فرويد در نخستين نظريه خويش اضطراب را به عنوان ليبيدوی تغيير شكل يافته در نظر گرفت، تغيير شكلی كه از طريق سركوبی حاصل مي شود. بنابراين اگر فرد با سركوبی از ارضای برخي غرايز منع مي شود، اين سركوبی اضطراب را در پي خواهد داشت. در دومين نظريه، فرويد رابطه اضطراب سركوبی را معكوس مي كند و تجربه اضطراب را به عنوان علت سركوبی مطرح مي كند. در اين نظريه اضطراب يا ناشي از يك خطر بالقوه است يا ناشي از برداشتی است كه من با در نظر گرفتن واقعيت به آن می رسد. تهديد نامطلوبي كه من استنباط می كند به اضطرابی منجر مي شود كه سركوبی را در پی خواهد داشت و در واقع سركوبی راهي برای كاهش اضطراب مقابله با خطر است.( استرونگمن، 2003، به نقل از خداپناهی، 1385)
وقايعي كه فرويد آنها را در به وجود آوردن اضطراب نخستين مهم تلقي مي كند، عبارت اند از: ضربه به هنگام تولد، فقدان يا ترك احتمالي مادر، تكانه ها يا تهديدهاي غير قابل مهار و اضطراب اختگي همه موارد مذكور ممكن است نظام رواني فرد را بر هم بزند و نهايتاً فرد درمانده و منفعل شود و در پي آن به طور خود كار اضطراب را تجربه كند. بنابراين در مفهوم سازي فرويد، اضطراب هم ارثي است و هم هنگام تولد آموخته مي شود. ديگر انواع اضطراب مثل ترس تنها در منبع اضطراب یا اضطراب نخستين فرق دارند. در بافت روان تحليل گري اضطراب جنبه معناداري است كه ممكن است با محيط تهديد آميز دستكاري شود و براي تحول رفتارهاي روان آزرده وار ضروري است. روان تحليل گران ديگر مانند ساليوان39 (1953) به جاي جدايي نخستين بر محيط اجتماعي تأكيد مي كنند، اما از جهات ديگر نظريه ساليوان به نظريه فرويد40 شباهت دارد. ولي اضطراب را يك پديده اجتماعي بين فردي تلقي مي كند تا يك پديده درون رواني، بالبي41 (1973) نيز در حوزه روان تحليل گري به روابط و ارتباطات مادر و كودك تأكيد مي كند. (خداپناهي، 1385)
امروزه بسياري از نوروبيولوژيست ها به اثبات بسياري از عقايد و نظريه هاي فرويد ادامه مي دهند. يك نمونه نقش آميگدال است كه بدون هيچ گونه مراجعه به حافظه خود آگاه به بروز پاسخ ترس كمك مي كند و مفهوم فرويد را در مورد سيستم حافظه ناخودآگاه براي پاسخ هاي اضطرابي مورد تأكيد قرار مي دهد. يكي از پيامدهاي تأسف آور تلقي نمودن علامت اضطراب به عنوان اختلال تا هشدار اين است كه ريشه هاي پنهان اضطراب احتمالاً ناديده باقي مي ماند. (كاپلان و سادوك، ج2، 1386)
2-4-3- نظریه رفتاری
طبق نظريه هاي رفتاری، اضطراب يك واكنش شرطی در مقابل محرك محيطی خاص است. در يك مدل شرطی سازی كلاسيك، مثلا كسی كه هيچ نوع حساسيت غذایی ندارد، پيش از خوردن حلزون صدفدار در يك رستوران دچار ناراحتی شديد مي گردد. مواجه شدن بعدی با حلزون ممكن است سبب شود كه شخص احساس ناراحتي كند. امكان دارد كه چنين فردی از طريق تعميم نسبت به هر غذايی كه خودش آماده نكرده باشد حساسيت و سوء ظن پيدا كند. يك احتمال ديگر در سبب شناسی اين است كه شخص با تقليد واكنش هاي اضطرابی والدين خود، ممكن است واكنش درونی اضطراب را ياد بگيرد. (كاپلان و سادوك، ج2، 1386)
نظريه های اضطرابی كه در زير بناي اين حوزه قرار مي گيرند ريشه در كارهاي واتسون و پاولف دارند. فعاليت اصلي آنان تلاش براي توضيح تنبيه بود. به طور ساده، بحث اين است كه ارگانيزم از طريق بعضي مكانيزمهاي واسطه ای مي آموزد كه از محركهای مضر اجتناب كند. اين محرك ميانجی معمولاً ترس يا اضطراب ناميده مي شود. در اين نوع نظريه هاي، تنها زماني تهديد، فزون تحريكي يا افزايش كشاننده نخستين به اضطراب منجر مي شود كه اين موارد مؤلفه هاي خود مختار داشته باشند. از اين ديدگاه ترس يا اضطراب به عنوان يك كشاننده ثانويه موجب رفتار جديدي براي كاهش آن مي شود. افزون بر اين پاسخ هيجاني شرطي با رفتارهاي موجود فرد تداخل مي كند. در اين جا شباهتي بين اين نظريه باروان تحليل گري وجود دارد مبني بر اين كه اضطراب با ديگر رفتارها سازش نايافته است. نظريه هاي ماور42(1953)، دولار و ميلر43(1950) باعث تحول در اين ديدگاه شد. آنان پيشنهاد كردند كه كاهش كشاننده بعد از پاسخ رخ مي دهد، پاسخ را تقويت و احتمال وقوع آن را در آينده افزايش مي دهد. در اين ميان همان گونه كه توصيف شد، ترس يك كشاننده ثانويه است. از ديدگاه ماور اضطراب نوعي ترس است كه منبع آن مبهم و يا سركوب شده است. اضطراب از طريق تعارض روان آزرده وار حاصل مي شود. اين اضطراب منبعي مبهم و يا ناهشيار دارد. در اين جا نيز تعارضهاي روان آزرده وار در دوران كودكي به وقوع مي پيوندند. به طور خلاصه از اين ديدگاه، اضطراب آموخته شده رفتارهاي سازش نايافته را بر مي انگيزد. استاتس و ايفرت44 (1990) در همين راستا، اضطراب را در چهار چوب نظريه رفتاري چند سطحي خود مورد بررسي قرار دادند. آنان بر دو مقوله اصلي تأكيد كردند:
1- زيربناي اضطراب يك پاسخ هيجاني مركزي است.
2- اضطراب ممكن است از طريق شرطي سازي بيزاري و به گونه اي نمادي از طريق زبان آموخته شود.
از ديد آنان تجربه ضربه و آسيب لازمه هراس نيست. استاتس و ايفرت نوعي خود شرطي سازي را توصيف مي كنند. نظريه ديگري كه در حوزه رفتاري مطرح است، نظريه آيزنك است، نظريه يادگيري وي درباره اضطراب نظريه معروف وي درباره شخصيت است. به نظر وي فرد روان آزرده به ويژه اضطراب آور حساس است و اين حساسيت ريشه در دستگاه عصبي خود مختار دارد. بنابراين از اين ديدگاه آمادگي براي اضطراب به ارث مي رسد. با وجود اين اضطراب ممكن است اكتسابي باشد به گونه اي كه يك محرك جديد پاسخ اضطرابي سازش نايافته را فراخوني كند، در اين جا اضطراب همان ترس شرطي است. طبق نظر آيزنك روند ديگري نيز ممكن است اضطراب را شكل دهد، بدين ترتيب نظام تحريكي بازدري نامتوازن را به ارث مي برد. اگر اين بي تعادلي فرد را در خطر تأثيرات يادگيري اجتماعي قرار دهد، فرد استعداد بيشتري براي اضطراب و هيجانهاي ديگر چون احساس گناه مي يابد. بنابراين آيزنك اضطراب را هم تا حدودي ارثي و هم اكتسابي مي داند. (خداپناهي، 1385)
2-4-4- نظريه پديدار شناختی و وجودی:
نظريه اضطراب در اين حوزه ريشه در 150 سال قبل در نظريه كريكگارد45 (1844) دارد و اضطراب به عنوان يك رويداد طبيعي زندگي در نظر گرفته مي شود. با اين نگرش كه تحول وابسته به آزادي و شناختي است كه افراد از امكانات خود دارند، لذا انتخاب اضطراب گريزناپذير است. رشد و رشد يافتگي كه آزادي آفرين باشد، مستلزم مقابله و حل اين اضطراب است. در واقع مقابله با اضطراب، اضطرابي كه غير قابل اجتناب است، لازمه رسيدن به خود شكوفايي است.
كريكگارد نيز بين ترس و اضطراب تمايز قايل مي شود. ترس به يك موضوع خاص بر مي گردد در حالي كه اضطراب از هر موضوعي مستقل است و در عوض در موقعيتهايي كه با ضرورت انتخاب مواجه ايم. فرد ترسو از موضوع ترس مي گريزد در حالي كه فرد مضطرب در تعارض و بي اطميناني قرار دارد. (خداپناهي، 1385)
نظريه هاي وجودي اضطراب مدل هائي براي اختلال اضطراب منتشر به وجود آورده است كه در آن ها محرك قابل شناسائي خاصي براي احساس اضطراب مزمن وجود ندارد. مفهوم مركزي نظريه وجودي اين است كه شخص از «پوچي» عميق در زندگي خود آگاه مي گردد، كه ممكن است حتي از پذيرش مرگ غير قابل اجتناب خود نيز براي او دردناكتر باشد. اضطراب واكنش شخص به اين پوچي وسيع وجود و معنا است. گفته شده است كه پس از كشف سلاح هاي هسته اي و بيوترورسيم نگراني هاي وجودي افزايش يافته است. (كاپلان و سادوك، ج2، 1386)
فيشر46 (1970) براي فهم بيشتر اضطراب نظريه پديدار شناختي ارائه داد. وي تلاش كرد همه نظريه هاي قبلي را با هم تركيب كند، ولي در نهايت نتوانست به يك نظريه منسجم دست يابد. وي هر آنچه را كه مربوط به تجربه اضطراب بود گردهم آورد كه در برگيرنده پنج مؤلفه است:
1- هويتي مانند يك نيروي محركه در فرد وجود دارد كه وي را در مسير زندگي هدايت مي كند. هر مانعي كه اين نيرو را تهديد كند در فرد اضطراب به وجود مي آورد.
2- جهان شبكه اي از روابط و مبادلات است، بنابراين هر آنچه اين روابط را تهديد كند موجب اضطراب خواهد شد.
3- انگيزه اي وجود دارد كه در آن هويت و دنياي فرد جاودانه مي شود.
4- فعاليتي براي دستيابي وقايع زندگي و جلوه هاي هستي آن وجود دارد.
5- نهايتاً، ارزيابي از شايستگي موجود صورت مي گيرد.
براي فيشر، اضطراب هم شامل تجربه آن درفرد و هم شامل تجربه آن در ديگري است.(استرونگمن47، 2003، به نقل از خداپناهي، 1385)
2-4-5-نظريه درمان عقلانی ـ عاطفی (اليس)
از نظر آلبرت اليس48 (1973) انسانها تا حد زيادی خود موجود اختلالات و ناراحتيهای رواني خود هستند . انسان با استعداد و آمادگي مشخص براي مضطرب شدن متولد مي شود. و تحت تأثير عوامل فرهنگي و شرطي شدنهاي اجتماعي اين آمادگي را تقويت مي كند . در عين حال ، انسان اين توانايي را هم دارد كه به كمك تفكر و انديشه ، از آشفتگي و اضطراب خود جلوگيری كند .
در اكثر موارد آنها از تفكر انحرافي و رفتار و عواطف نامناسب خود دست برخواهند داشت ، به تغييرات اساسي و چمشگير در عقايد بيماري زاي خود دست خواهند زد و نتيجتاً بهبود خواهند يافت .
2-4-6-نظریه شناختی :
آئرون بك49 (1921) ، روانپزشكي است كه شناخت درماني را بعنوان درماني براي افراد اضطرابی مطرح نمود و امروزه اين روش بعنوان يكي از مؤثرترين درمانهاي موجود براي اين اختلال مورد توجه قرار گرفته است.
بك (1984 و 1976) در تحليل بيماران اضطرابی سه موضوع مشترك را شناسايي كرد :
1)تفسير منفي از وقايع بيروني
2)ديدگاه بدبينانه اي نسبت به آينده
3)بيزاري ازخود
بك علت هر سه ديدگاه تحريف شده را مجموعة مشتركي از خطاهاي منطقي فرض نمود .
ديويد برنز50 (1980) ، همانند بك ، يك شناخت درمانگر مي باشد و مشابه او ده خطاي شناختي را كه منجر به حال بد مي شوند ، ذكر مي كند. اين ده خطاي شناختي به طور خلاصه عبارتند از :
1)تفكر همه یا هیچ :‌همه چيز را سفيد و در غير اينصورت سياه ديدن .
2)تعميم مبالغه آميز : هر حادثة منفي را شكستي تمام عيار و تمام نشدني تلقي كردن .
3)فيلتر ذهني : تحت تأثير يك حادثة‌ منفي همة واقعيتها را تار مي بيند و به جزئي از حادثة منفي توجه مي كند وبقیه را فراموش مي كند .
4)بي توجهي به امر مثبت : با بي ارزش شمردن تجربه هاي مثبت ،‌اصرار بر مهم نبودن آنها دارد .
5)نتيجه گيري شتاب زده : بي آنكه زمينة‌ محكمي وجود داشته باشد نتيجه گيري شتابزده مي كند .
6)درشت نمايي : اشتباهات خود را مبالغه آميز جلوه دادن و از سوي ديگر اهميت ندادن به جنبه هاي مثبت زندگي خود .
7)بايد ها :‌ انتظار داريد كه اوضاع آنطور كه شما مي خواهيد وانتظار داريد باشد .
8)برچسب زدن : فرد خود و ديگران را محكوم به آن صفت مي كند .
9)شخصي سازي و سرزنش : خود را بي جهت مسئول حادثه اي قلمداد

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد قرن نوزدهم، گوش به زنگی، اختلالات اضطرابی، فشار روانی Next Entries پایان نامه ارشد درمورد افراد مبتلا، سوء مصرف مواد، مصرف مواد