پایان نامه ارشد درمورد اجرای عدالت، فضایل اخلاقی، ارباب رجوع، ظلم و ستم

دانلود پایان نامه ارشد

اساسي‌ترين و مهم‌ترين مسائل جامعه و حكومت است. در صورت عدم اجراي عدالت، روابط خصوصي عامل تقسيم پست‌ها و مقام‌ها در ميان عدّه‌اي به خصوص به شمار مي‌رود، اجراي عدالت موجب مي‌شود كه ضابطه و قانون جاي رابطه و تمايل شخصي را بگيرد و در تقسيم پست و منصب تنها به فضائل و اصالت‌هاي انساني توجّه شود و هر كس بر حسب لياقت و كارداني و تقوايش به مقام مناسب دست يابد. از اين رو، از ديدگاه امام علي عليه‌السلام يك زمامدار لايق كسي است كه در تقسيم پست‌ها ميان افراد، جز اجراي عدالت و دادن حقّ به حقّ دار، به چيزي فكر نكند، و جز با دقّت در خصوصيّات و امتيازات افراد كسي را به كارگزاري دولت نگمارد.

13-2-3. اصلاح جامعه و روزگار
یکی از ثمرات عدالت در جامعه این است که مفاسد فردی و اجتماعی درمان می‌شوند. با اجرای عدالت، هرکس به حق خود نائل و راه پیشرفت و ترقی به ‌طور یکسان به ‌روی همه باز می‌شود و زندگی مردم سامان می‌یابد و زمینه رشد فضایل اخلاقی فراهم می‌آید. امام علی علیه‌السلام در اين زمينه می‌فرماید: «فى العدل صلاح‏ البريّة: اصلاح انسان‌ها در اجرای عدالت است.» (خوانساري، 1366ش: ج4، 402)
امام علي عليه‌السلام، عدالت را برترين اصلاح مي‌داند. زيرا ضعف‌ها، بي نظمي‌ها، ناكارآمدي ها و …، همه ناشي از خروج امور از موضع خود مي‌باشد و سياست عادلانه، سياستي است كه هر كاري را بر موضع خود بنشاند: «العدل يضع الامور مواضعها: عدالت هر چيزي را در جاي خود قرار مي‌دهد.» (نهج‌البلاغه، حكمت437، ص553)
امام عليه‌السلام در جاي ديگري مي‌فرمايد: «عدل السّلطان حياة الرّعيّة و صلاح‏ البريّة: عدل پادشاه سبب زندگانى رعيت و صلاح حال خلق است.» منظور از «صلاح‏ البريّة» اين است كه احوال انسان‌ها منتظم و شايسته مي‌شود. (خوانساري، 1366ش: ج4، 363)
«صلاح الرّعيّة العدل: صلاح رعيت در عدل است»، يعني عدل امير و حاكم با مردم باعث صلاح حال و انتظام امور ايشان شود، و اگر عدل نشود زود احوال ايشان فاسد گردد و متفرق و پراكنده گردند. (خوانساري، 1366ش: ج4، 196)
در واقع هر گاه همه‌ي مردم عدالت را رعايت كنند و ستم و ظلمي وجود نداشته باشد، كار همه انتظام و استحكام خواهد داشت، فساد و تباهي نابود مي‌گردد و امور مردم اصلاح مي‌يابد، چنان‌چه امام علي عليه‌السلام مي‌فرمايد: «العدل يصلح البريّه؛ عدالت، جهان را اصلاح كند.» (تميمي آمدي، 1410ق: 35)
يك جامعه نيز زماني اصلاح مي‌شود كه روابط سياسي جامعه معتدل شود؛ يعني رابطه دستگاه حاكم با مردم، رابطه‌اي عادلانه و قانوني باشد و هيچ‌كدام از محدوده اختيارات و وظايف خود تجاوز نكنند. چنان‌چه امام علي عليه‌السلام در اين باره مي‌فرمايد: «فَلَيْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِيَّةُ إِلاَّ بِصَلاَحِ الْوُلاَةِ، وَلاَ تَصْلُحُ الْوُلاَةُ إِلاَّ بِاسْتِقَامَةِ الرَّعِيَّةِ. فَإِذا أَدَّتِ الرَّعِيَّةُ إِلَى الْوَالِي حَقَّهُ، وَأَدَّى الْوَالِي إِلَيْهَا حَقَّهَا، عَزَّ الْحَقُّ بَيْنَهُمْ، وَقَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّينِ، وَاعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ الْعَدْلِ: حال رعيّت نيكو نگردد جز آن‌گاه كه واليان درست رفتار باشند؛ و واليان درست رفتار نشوند جز آن‌گاه كه رعيّت استوار باشند. پس چون رعيت حق والي را بگذارد و والي حق رعيت را به جاي آرد حق ميان آنان بزرگ مقدار شود و راه هاي دين پديدار و نشانه‌هاي عدالت بر جا و سنت چنان‌كه بايد اجرا گردد.» (نهج‌البلاغه، خطبه216، ص333)
با دقت در حديث فوق در‌مي‌يابيم صلاح جامعه به اصلاح روابط سياسي دوسويه مردم با دستگاه حكومتي و دستگاه حكومتي با مردم وابسته است. در چنيني حالتي، روابط اجتماعي نيز سامان مي‌گيرد. حال اگر روابط سالم از حالت اعتدال خارج شود، نظام اجتماعي متزلزل و بي‌نظم مي‌گردد و در همه ابعاد دست‌خوش فساد قرار مي‌گيرد.
از ديگر اثرات اجراي عدل و قسط اصلاح روزگار مي‌باشد، چنان‌چه امام علي عليه‌السلام در اين رابطه مي فرمايد: «فَاِذَا اَدَّتِ الرَّعِيَّةُ اِلَي الْوَالِيَ حَقَّهُ وَ اَدَّي الْوَالِي اِلَيْهَا حَقَّهَا عَزَّ الْحَقُّ بَيْنَهُمْ وَ قَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّينِ وَاعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ العَدْلِ وَجَرَتْ عَلَي اَذْلاَلِهَا السُّنَنُ فَصَلَحَ بِذَلِکَ الزَّمَانُ وَطُمِعَ فِي بَقَاءِ الدَّوْلَةِ وَيَئِسَتْ مَطَامِعُ الاَعْدَاءِ وَ اِذَا غَلَبَتِ الرَّعِيَّةُ والِيهَا وَ اَجْحَفَ الْوَالِيُ بِرَعِيَّتِهِ اِخْتَلَفَتْ هُنَالِکَ الْکَلِمَةُ وَ ظَهَرَتْ مَعالِمُ الْجَوْرِوَ کَثُرَ الاِدْغَالُ فِي الدِّينِ وَ تُرِکَتْ مَحَاجُّ السُّنَنِ فَعُمِلَ بِالْهَوَى وَ عُطِّلَتِ اَلْأَحْكَامُ: و آن‌گاه كه مردم حق رهبرى را ادا كنند و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه بين آن‌ها عزت يابد و راه‌هاى دين پايدار و نشانه‌هاى عدالت برقرار و سنت (پيامبر) پايدار گردد، پس روزگار اصلاح شود و مردم در تداوم حكومت اميدوار، و دشمن در آرزوهايش مأيوس مى‌گردد. امّا اگر مردم بر حكومت چيره شوند يا زمامدار بر مردم ستم كند، وحدت كلمه از بينرود، نشانه‌هاى ستم آشكار و نيرنگ بازى در دين فراوان و راه‌هاي روشن سنّت‌ها ترك گردد و از روي هواي نفس عمل شود و اجراي احكام تعطيل شود.» (نهج‌البلاغه، خطبه216، ص333)
همان طور كه قبلاً گفته شد يكي از مصاديق عدالت، رعايت حق مي‌باشد، حال اگر والي و رعيت حقوق يكديگر را رعايت كنند، عدالت اجرا مي‌گردد و اين امر سبب مي‌شود كه والي نسبت به زيردستان و مردم تحت ولايت خويش ظلم و ستمي نكند، و مردم نيز همواره والي را گرامي دارند و فرامين وي را اطاعت كنند در اين صورت ريشه هرگونه ظلم و نافرماني در جامعه برچيده مي‌شود، و در نتيجه روزگار اصلاح مي‌گردد.
امام عليه‌السلام در خطبه 131 نهج‌البلاغه ‌علت قبول كردن حكومت را اجراي عدالت بيان مي‌كند تا بدين وسيله بتواند جامعه را از لحاظ سياسي، اقتصادي و … اصلاح نمايد، چنان‌چه مي فرمايد: «اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذِي كَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِي سُلْطَانٍ وَ لَا الْتِمَاسَ شَيْ‏ءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ وَ لَكِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ فَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ: پروردگارا تو مي‌دانى آن‌چه ما انجام داديم نه براى اين بود كه ملك ‏و سلطنتى به دست آوريم، و نه براى اين‌كه از متاع پست دنيا چيزى تهيه كنيم، بلكه به خاطر اين بود كه نشانه‏هاى از بين رفته دينت را باز گردانيم، و اصلاح را در شهرهايتآشكار سازيم، تا بندگان ستمديده‏ات در ايمنى قرار گيرند.»
14-2-3. اميدوارى مردم
عدالت اجتماعى به ويژه عدالت در امور سياسي موجب اميدوارى مردم و يأس و نااميدى دشمنان مى‌شود. امام على عليه‌السلام در نامه‌اى به محمدبن ابوبكر فرماندار مصر مى‌نويسد: «فَاخْفِضْ لَهُمْ جَنَاحَكَ، وَأَلِنْ لَهُمْ جَانِبَكَ، وَابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَكَ، وَآسِ بَيْنَهُمْ فِي اللَّحْظَةِ وَالنَّظْرَةِ، حَتَّى لاَ يَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِي حَيْفِكَ لَهُمْ وَلاَ يَيْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِكَ عَلَيْهِمْ: با مردم فروتن باش. نرم‌خو و مهربان باش، گشاده رو و خندان باش. در نگاه‌هايت و در نيم نگاه و خيره شدن به مردم، به تساوى رفتار كن تا بزرگان در ستم كارى تو طمع نكنند، و ناتوان‌ها از عدالت تو مأيوس نگردند.» (نهج‌البلاغه، نامه 27، ص383)
در اين‌جا حضرت عليه‌السلام به فرماندار بصره توصيه مى‌كند كه رفتارهايش با مردم بايد عادلانه باشد، حتى در نگاه كردن به مردم نيز بايد عدالت را رعايت نمايد؛ زيرا اجراى عدالت و رفتارهاى عادلانه كارگزاران حكومتى موجب مى‌شود كه مردم نسبت به حكومت دلگرم شده و به حكومت و آينده آن با ديد اميدوارانه و مثبت بنگرند و در نتيجه، اقتدار حكومت بيشتر شده و دشمن نخواهد توانست از طريق توطئه ها و دسيسه‌ها مردم را عليه حكومت بشوراند و حكومت را تضعيف كند.
امام علي عليه‌السلام در نامه46 نهج‌البلاغه نيز در اين زمينه به بعضي از فرماندارانش مي‌فرمايد: «…وَ آسِ بَيْنَهُمْ فِي اَللَّحْظَةِ وَ اَلنَّظْرَةِ وَ اَلْإِشَارَةِ وَ اَلتَّحِيَّةِ حَتَّى لاَ يَطْمَعَ اَلْعُظَمَاءُ فِي حَيْفِكَ وَ لاَ يَيْأَسَ اَلضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِكَ: و در نگاه كردن با گوشه چشم و نگاه خيره و اشاره و سلام دادن، رفتار يكسان داشته باش، تا بزرگان و قدرتمندان به ستم تو چشم طمع نبندند و زير‌دستان و ناتوانان از عدالت تو نااميد نشوند.»
اين عبارت دستور به اجراي عدالت در بين مردم است تا به اين وسيله قدرتمندان چشم طمع به ستمكارى حاكم جامعه نداشته باشند و نتوانند از اين راه بر او چيره شوند و ناتوانان از اجراى عدالت او در حق قدرتمندان نااميد نباشند و در نتيجه حاكم خود را ناتوان نسازد و از انجام اعمال شايستهدرمانده نشود.
در واقع حضرت عليه‌السلام در اين‌جا به زمامداران و مديران جامعه سفارش مي‌كند، زماني‌كه ارباب رجوع نزد آن‌ها مي‌آيد، همه را به يك چشم بنگرند، چون اين امر سبب مي‌شود كه راه هرگونه سوء استفاده و تجاوز از سوي بزرگان بسته شود، و جانب مردمان نگاه داشته شود و در اين صورت است كه همه مردم جامعه حتي ضعيفان و يا افرادي كه از موقعيت اجتماعي پايين‌تري برخوردارند، به عدالت زمامداران اميدوار مي‌شوند.
اميدواري مردم به ويژه اقشار ضعيف، نزد امام عليه‌السلام از اهميت زيادي برخوردار بوده‌است تا جايي‌كه همواره فرمانده‌هاي حكومتي را از نا‌اميد سازي مردم، برحذر مي‌نمود و به آن‌ها مي‌فرمود: «لا تؤيس الضّعفاء من‏ عدلك‏: ضعيفان را از عدالتت نا‌اميد مساز.» (تميمي آمدي، 1410ق: 746)
يعنى چنان مكن كه اگر طرف حقّ ضعيف باشد تو رعايت جانب قوى كنى و براي او به عدل حكم نكنى چنان‌كه در بسيارى‏ از حكّام مي‌باشد. بلكه عدل تو بايد كه نسبت به قوى و ضعيف يكسان باشد. (خوانساري، 1366ش: ج‏6، 275)
15-2-3. ارزش‌مندي حكومت
امام على عليه‌السلام حكومت را بى ارزش دانسته و آن‌را حتى از يك كفش كهنه نيز كم اهميت‌تر تلقى نموده است؛ امّا از نظر وي، حكومت زمانى ارزش و اهميت پيدا مى‌كند كه وسيله و ابزارى براى اجراى عدالت اجتماعى قرار گيرد.
ايشان در اين باره مى فرمايد: «والله لَهِيَ أَحَبُّ إِليَّ من إِمرتكم، إِلاّ أَن أُقيم حقّاً، أَوأَدفع باطلاً: به خدا سوگند، همين كفش بى ارزش نزد من از حكومت بر شما محبوب‌تر است، مگر اين‌كه حقى با آن به پا دارم و ياباطلى را دفع نمايم.» (نهج‌البلاغه، خطبه 33، ص76)
علامه محمد تقي جعفري در شرح عبارت «إِلاّ أَن أُقيم حقّاً، أَوأَدفع باطلاً» مي نويسد: «ما مي‌دانيم كه مقصود از حق در كلام اميرالمؤمنين فقط حقوق مربوط به تنظيم روابط زندگى دسته جمعى در جامعه نيست كه يك ضرورت ماشينى ‏زندگى اجتماعى است ‏بلكه اين حق كه مي‌تواند زمامدارى را از ديدگاه ‏اميرالمؤمنين داراى ارزش نمايد، اعم از حقوق جان‌هاى آدميان است كه بدون ‏تفسير و اجراى آن‌ها، انسانى وجود ندارد. روشن‌ترين دليل اين‌كه مقصود از حق، معناى عمومى آنست، ‏سرتاسر زندگى اميرالمؤمنين و سخنان او در نهج‌البلاغه‏است كه مي‌توان گفت اكثر اين سخنان مربوط به انسان‏سازى و نشان دادن طرق ‏«حيات معقول‏» است.» (جعفري، 1363ش:ج8، 284)
امام على عليه‌السلام در حكومت خويش سياستى را مورد توجه قرار مى‌داد كه در آن رستگارى و پرهيزگارى توسعه يابد و بنيان آن بر عدالت باشد. «بر اين اساس، در نگاه او هسته اصلى سياست عدالت است؛ سياستى كه فضيلت گرايانه به انسان و تعاملات انسانى در جامعه مى‌نگرد و نه سياستى كه عبارت از تشخيص هدف و تحصيل هر نوع وسيله براى وصول به آن باشد.» (نظرى، 1387ش:64ـ65)
شهيد مطهرى نيز در اين زمينه مى فرمايد: «همين حكومت و زعامت، در مسير اصلى و واقعى‌اش، يعنى به عنوان وسيله‌اى براى اجراى عدالت و احقاق حق و خدمت به اجتماع، فوق العاده مقدّس است و مانع دست يافتن حريف و رقيب فرصت طلب و استفاده جو مى‌گردد؛ شمشير زدن براى حفظ و نگه‌دارى‌اش از دست‌برد چپاول‌گران دريغ نمى‌ورزد.»(مطهرى،

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد نهج البلاغه، اجرای عدالت، وب اجتماعی، حق مساوات Next Entries پایان نامه ارشد درمورد نظم و امنیت، امنیت عمومی، بی عدالتی