پایان نامه ارشد درمورد آزادی اجتماعی، انسان کامل، اگزیستانسیال، نیازمندی ها

دانلود پایان نامه ارشد

برخوردار باشد.
2-2-4-غایت آزادی، راه به سوی خداوند
علامه در تفسیر آیه« إِلَّا مَنْ شاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبِيلًا»(فرقان/57) به این مطلب اشاره می کند که انسان ها از ناحیه خداوند متعال کمال حریت و آزادی را دارند و خداوند کسی را در پذیرش دین خودش اجبار و اکراه نمی کند و از طرفی ایشان اشاره به این مسئله می کنند که انبیاء در دعوت به رسالتشان هيچ هدف و منظورى ندارد، جز همين كه دعوتش را بپذيرند و به درگاه پروردگار خود راهى باز كنند، بدون اينكه اجر بيشترى منظور داشته باشد. همچنین علامه اشاره می کند که این دعوت همراه با اختیار آدمی در پذیرش و عدم پذیرش همراه است و اجبار و اکراهی در کار نیست. و این دعوت پاداشش، راه به سوی خداوند و پذیرفتن دعوت رسول است(طباطبایی، 1374، ج15، 318و319)
بنابراین در نگاه علامه، آزادی و حریتی که خداوند به انسان عطا کرده باید در راه به سوی خدا قرار گیرد نه اینکه در مقابل این راه و دعوت انبیا قرار بگیرد و این به معنای انحراف آزادی انسان، از مسیر اصلی آن، یعنی راه یابی در مسیر خداوند است.
2-2-5-آزادی اجتماعی
علامه هدف از تشکیل اجتماع اسلامی را سعادت حقیقی انسان می داند.یعنی آنچه که عقل سلیم آن را سعادت می داند. به عبارتی هدف اجتماع اسلامی، تعدیل همه ابعاد انسان و رعایت عدالت در تمامی قوای انسان است.« یعنی هم مشتهيات و خواسته‏هاى جسم او را به مقدارى كه از معرفت خدايش باز ندارد به او بدهد و هم جنبه معنويتش را اشباع كند و بلكه خواسته‏هاى ماديش را وسيله و مقدمه‏اى براى رسيدنش به معرفة اللَّه قرار دهد» (طباطبایی،1374، ج4، ص159) علامه این را بالاترین سعادت دانسته و بزرگترین آرامش دانسته و معتقد است که اسلام تمامی قوانین خود را بر اساس « مراعات جانب عقل وضع نمود، چون جبلت و فطرت عقل بر پيروى حق است و نيز از هر چيزى كه مايه فساد عقل است به شديدترين وجه جلوگيرى نموده و ضمانت اجراى تمامى احكامش را به عهده اجتماع گذاشت» (همان،ص159)
«بر اين اساس، حدود آزادي در چنين جامع هايی در راستاي اهداف و قوانين آن شكل مي گيرد، چنان كه آزادي هيچ يك از افراد جامعه در رسيدن به سعادت و نيكبختي ساير افراد خللي وارد نمي سازد. البته اين مهم تأمين نم يگردد مگر آنكه تمامي افراد اجتماع ب همنظور رعايت حدود آزادي يكديگر، در عمل به قوانين جامعه كوشا باشند».( نیلی احمدآبادی،1391،ص60)
علامه در تبیین حد و حدود آزادی در اجتماع ابتدا به این مسئله اشاره می کند که زندگی انسان، کامل نمی گردد مگر در اجتماعی از هم نوعان خودش، اجتماعی که در آن، در برطرف کردن نیازهای همدیگر مشارکتی در کار باشد و این اجتماع جز به سنن و قوانینی استوار نمی شود. علامه با توجه به این مبنا، بیان میکند که مصالح اجتماعی، اقتضا می کند که تک تک افراد اجتماع، قسمتى از حريت و آزادى خود را فداى قانون و سنت جارى در اجتماع كند و از آزادى مطلق و بى قيد و شرط خود چشم بپوشد تا به خاطر اين فداكارى و در مقابل اين گذشت، از پاره‏اى مشتهيات خود بهره‏مند گردد و بقيه افراد اجتماع نيز به قسمتى از آزادى خود برسند. در مقابل، امر و نهی حکومت بر سر مصالح اجتماعی، به معنای برده گرفتن مردم و استکبار بر آنان نیست بلکه حکومت در مسائلی حکم می کند که انسان در آن مسائل آزاد نیست بنابراین سلب آزادی اتفاق نمی افتد.(طباطبایی،1374،ج10،ص551)
2-2-6-خضوع و تذلل یک فرد در برابر دیگران، مخالف با فطرت انسانی
علامه در تفسیر آیه« وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ»(آل عمران/64) اجتماع انسانی با همه کثراتی که در افراد و اختلافی که در اشخاص آن هست را روی هم جزئی از یک حقیقت دانسته و آن حقیقت را نوع انسانی می داند. بنابراین آنچه از استعداد و لیاقت در بین تک تک افراد به ودیعه گذاشته شده و بطور مساوی در بین آنها تقسیم شده، اقتضا مى‏كند كه حق حيات هم در بين افراد آن مساوى باشد و همه در بهره‏مندى از آن در يك سطح باشند.در یک چنین جامعه ای نباید برخی اراده ها بر برخی دیگر تحمیل شود و اما اينكه همه افراد اجتماع براى يك فرد و يا يك فرد براى فردى ديگر خاضع شود، بطورى كه آن فرد تافته‏اى جدا بافته شود و او را از سطح تساوى بالاتر برده، مسلط و مستكبر بر ديگران سازند و او بر آنان حکم براند و خواست خود را بر سايرين تحميل نمايد، در حقيقت اين مردم او را رب خود گرفته، و خواست خود را تابع خواست او كرده و او را حاكم بر خود نموده و امر و نهى او را اطاعت و در نتيجه فطرت خود را باطل و اساس انسانيت را از بین برده است.
پس يك انسان فطرتاً به خودش اجازه چنين خضوعى را در برابر غیرخود نمى‏دهد، هم چنان كه يك انسان مسلمان نيز چنين اجازه‏اى به خود نمى‏دهد، براى اينكه آن كسى كه خود را تسليم امر خدا مى‏داند، ربوبيت را خاص معبودش مى‏داند.(همان، ج10، ص550و551)
در آخر علامه دو معنا را به عنوان نتیجه نهایی از آیه مذکور بیان می کند: يكى اينكه افراد انسان ابعاض از يك حقيقتند و دوم اينكه ربوبيت از خصائص الوهيت است
پس در نگاه علامه آزادی اجتماعی ناشی از یک دیدگاه خاص توحیدی است و بر اساس فطرت الهی در وجود انسان تفسیر می شود و این طور نیست که با یک نگاه عادی و صرفاً بر اساس عقل مادی و نحوه تنظیم معادلات اجتماعی، تفسیر شود. این نگاه توحیدی و فطری است که آزادی اجتماعی انسان ها را تبیین و حدود آن را مشخص می کند و راه هرگونه تفسیر به رای و ایجاد استبداد و حکومت برخی بر برخی را مسدود و انسان ها را بر اساس نگاه توحیدی آزاد و بر حریت آنها از بندگی غیر خود مهر تایید می زند

2-3-دیدگاه استاد مطهری
2-3-1-معنای آزادی
استاد مطهری در بیان معنای آزادی، آزادی را یکی از لوازم حیات و تکامل دانسته و آزادی را برای هر موجودی به مقتضای آن موجود بیان می کند. ایشان معتقد است که آزادی یکی از نیازمندی های موجود زنده است و در این میان فرقی میان موجود زنده از نوع گیاه یا انسان نمی کند. اما آزادی هر موجود زنده ای متناسب با ساختمان آن است. یعنی آزادی انسان با آزادی حیوان متفاوت می باشد (مطهری،1373ز،12) استاد مطهری نیازمندی موجودات زنده برای رشد و تکامل را سه چیز دانسته اند که عبارت اند از:
1. تربیت 2. امنیت 3. آزادی
استاد در توضیح مطلب به تبیین تربیت پرداخته و آن را سلسله عوامل می داند که موجودات برای رشدشان به آنها احتیاج دارند که یکی از آن عوامل آزادی می باشد(همان،13)استاد مطهری با توجه به مطالب مذکور در معنای آزادی می فرماید:
«[آزادی یعنی] جلوی راهش را نگیرند پیش رویش مانع ایجاد نکنند. ممکن است یک موجود زنده امنیت داشته باشد، عوامل رشد هم داشته باشد ولی در عین حال موانع جلوی رشدش را بگیرد هر موجود زنده ای که می خواهد راه رشد و تکامل را طی کند، یکی از احتیاجاتش آزادی است پس آزادی یعنی چه؟ یعنی نبودن مانع، انسانهای آزاد انسانهایی هستند که با موانعی که در جلوی رشد و تکاملشان هست مبارزه می کنند، انسانهایی هستند که تن به وجود مانع نمی دهند».(همان،12و13)
استاد آزادی را این می دانند که جلوی راه رشد انسان را نگیرند و پیش رویش مانع ایجاد نکنند. ایشان بیان میکنند که ممکن است یک موجود زنده امنیت داشته باشد، عوامل رشد هم داشته باشد ولی در عین حال موانع جلوی رشدش را بگیرد. بنابراین یکی از احتیاجات آدمی در راه رشد و کمال آزادی است و استاد انسان های آزاد را انسان هایی می داند که با موانعی که در جلوی رشد و تکاملشان هست مبارزه می کنند (همان، 13و14)
2-3-2-تعریف آزادی
استاد مطهری در تعریف آزادی آن را نبود مانع، نبود جبر و نبود هیچ قیدی در سر راه انسان می داند و انسان آزاد را انسانی می داند که راه کمال خود را طی کند. ایشان معتقدند صرف وجود آزادی به معنای رسیدن به کمال نیست بلکه آزادی مقدمه ای برای کمال است نه اینکه خود کمال انسان باشد. (مطهری،1373ب،349)
ایشان همچنین آزادی را معیار انسانیت انسان دانسته و معتقد است که معیار اندازه گیری انسانیت انسان به این است که هیچ جبری را تحمل نکندو محکوم و اسیر هیچ قدرتی نباشدو همه چیز را خودش آزادانه انتخاب کند (مطهری،1373ز،231)
استاد مطهری به تعاریف غلطی که در دیگر مکاتب بشری وجود دارد اشاره کرده که به چند مورد اشاره می کنیم.
در مکتب اگزیستانسیالیسم آزادی عبارت از این است که انسان هر کاری دلش می‌خواهد بکند و برای این مسئله هم استاد به واقعه تاریخی کوروش اشاره می کند که وقتی وارد بابل شد مردم را در اعتقادشان آزاد گذاشت و هیچ محدودیتی برای آنان قائل نشد این نگاه درست برعکس کاری است که حضرت ابراهیم(ع) که نه تنها به عقاید سخیف مردم احترام نگذاشت بلکه تمامی بت ها و معبودهای دروغین مردم را شکست و به عبارتی هیچ احترامی به این عقاید نگذاشت. در منطق غربی، مردم به میل و هوس خودشان واگذاشته میشود اما در منطق اسلامی، احترام گذاشتن به عقاید سخیف مردم، هیچ جایی ندارد. (مطهری،1372ب،103و104)
استاد همچنین در جایی دیگر، اشاره به اعتقاد آزادی در مکتب اگزیستانسیالیسم داشته و این اعتقاد را این طور بیان می کند که:
«انسان آزاد و مختار آفریده شده است و حتی انسان سرشت خود را خود باید به خود بدهد. بعد می‌گویند : هر چیزی که بر ضد آزادی و منافی با آن باشد، انسان را از انسانیت خارج و او را بیگانه از انسانیت می‌کند. انسان با لذات آزاد آفریده شده است. ممکن است عواملی از جمله وابستگیها و تعلقها آزادی را از انسان بگیرد. اگر انسان خودش را به چیزی ببندد و به آن تعلق و وابستگی پیدا کند و بنده و تسلیم چیزی باشد حال هر چه می‌خواهد باشد از نظر این مکتب از انسانیت خارج شده است، زیرا آزادی از او گرفته شده است. انسان یک موجود آزاد و رهاست، همین قدر که خود را به چیزی بست، آزادی و رهائی از او گرفته شده است».(مطهری،1373ب،334)
استاد به شدت با این مسئله مخالف است که در معنای اینکه انسان آزاد آفریده شده است این معنا را داشته باشیم که به میل و خواست و اراده انسان احترام بگذاریم و این میل تا آنجا احترام داشته باشد که میل‌ها و خواستهای دیگران مواجه و معارض نباشد. استاد معتقد است که علاوه بر اینکه آزادی ها و حقوق دیگران نباید به خطر بیافتد بلکه باید مصالح عالیه خود فرد نیز می تواند آزادی او را محدود بکند. (مطهری،1372الف،40)
استاد با این تعریف که انسان کامل انسانی است که من او از هر جبری آزاد باشد مخالف بوده و اینکه انسان کامل را این طور معنا کنیم در واقع از تعریف صحیح انسان کامل به دور افتاده ایم. معتقدین به این نگاه معتقدند که هر چه انسان آزادتر باشد کامل تر است و هرچه تحت تأثیر عوامل دیگر قرار گیرد، از انسانیت او کاسته شده است. در این مکتب معتقدند که ایمان و اعتقاد به خدا و بندگی خدا، انسانیت انسان را نقض می‌کند، چون انسان را وادار می‌کند در مقابل خدا تسلیم باشد، و بندگی نسبت به خدا و در مقابل خدا، آزادی را از انسان سلب می‌کند چون کمال انسانی در آزادی است و انسان کامل، انسانی است که از همه چیز آزاد باشد، [پس] حتی باید از قید مذهب آزاد باشد. (مطهری،1373ب،326)
بنابراین اگر تعریف ناصحیحی از آزادی داشته باشیم تا بدان جا می رسیم که دین و مذهب را هم نفی کرده و هرگونه تواضع و تذلل در برابر خداوند را هم سلب آزادی و به نوعی نقص انسانیت تلقی می کنیم اما وقتی این تعریف در مسیر خود و با توجه به مبنای صحیح تعریف شود دیگر امکان هر نوع تعریفی از انسان سلب شده و راه درست تفکر و عمل در این مسیر را نشان خواهد داد.
2-3-3-اقسام آزادی
استاد مطهری در تقسیم آزادی ابتدا به این مسئله اشاره می کند که انسان یک موجود خاصی است که هم زندگی اجتماعی دارد و از طرفی در زندگی فردی خود نیز موجود تکامل یافته ای است. بنابراین با توجه به این دو بعد زندگی انسان و نیازمندی که در این دو بعد برای انسان است آزادی را به دو بخش آزادی اجتماعی و آزادی معنوی تقسیم می کند
2-3-3-1-آزادی معنوی
استاد مطهری در بیان این نوع از آزادی معتقد است که این آزادی که برای

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد علامه طباطبایی، آزادی اجتماعی، اعمال بدنی Next Entries پایان نامه ارشد درمورد آزادی اجتماعی، آیات و روایات، نهج البلاغه، وجدان اخلاقی