پایان نامه ارشد درباره گروه های اجتماعی، نقد اجتماعی، خود انتقادی، اوضاع مذهبی

دانلود پایان نامه ارشد

ریای آنان را برملا کرده است.
حافظ بر خلاف بسیاری از شاعران تکبعدی ادبیات ایران ضمن در نظر گرفتن نیازهای زمینی و گرایش به امور آسمانی تصویر گر بسیاری از جنبههای متناقض فرد و اجتماع شد. اوکسی است که هم اهل اختیار وهم سخن گوی اهل جبر است:
بارها گفته ام و بار دگر می گویم که من گم شده این ره نه به خود میپویم
( 1 ، 380 )
و هم هشیار حضور است و هم مست غرور و به قول خودش در بحر توحید غرق گناه است:
هشیار حضور و مست غرور بحر توحید و غرق گنهیم
( 3 ، 381 )
درحالی که گنج در آستین دارد کیسه تهی است:
گنج در آستین و کیسه تهی جام گیتی نما و خاک رهیم
( 2، 381 )
به آب روشن می، طهارت میکند:
به آب روشن می ، عارفی طهارت کرد علی الصّباح که میخانه را زیارت کرد
(1 ، 132 )
و با میپرستی نقش خودیت ها را خراب میکند:
به می پرستی از آن نقش خود زدم برآب که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن
( 5 ، 393 )
و با وجود آنکه خرقۀ خودش آلوده است دم از اصلاح میزند:
بس که در خرقۀ آلوده زدم لاف صلاح شرمساراز رخ ساقیّ و می رنگینم
( 5 ، 355 )
هم رند خرابات است هم زاهد شهر:
من اگر رند خراباتم و گر زاهد شهر این متاعم که همی بینی و، کمتر زاینم
( 7 ، 355 )
حافظ در نقد اجتماعی خود علیه مراجع ومنابع اقتدار زمان خود ( شیخ و مفتی به نمایندگی از اقتدار دینی و محتسب به نمایندگی از اقتدار سیاسی ) قیا م میکند و در این میان خود را که حافظ قرآن است، نیز مصون و دور از نقد کوبنده اش نمیداند:
می خور، که شیخ وحافظ و مفتّی و محتسب چون نیک بنگری همه تزویر می کنند
( 10، 200 )
ویا در بیت زیر با قاطعیت بیشتری خود انتقادی را در دستور کار خویش قرار میدهد:
مگو دیگر که حافظ نکته دان است که ما دیدیم و محکم جاهلی بود
( 8 ، 217 )
همان گونه که از فحوای ابیات روشن است، حافظ در همۀ این ابیات از خود انتقاد کرده است، تا از این طریق اعتماد اجتماع را به خود جلب کند و دیگران بهتر متاع خویش را در بازار زندگی عرضه کنند. به علاوه حافظ با چنین رویکردی نه تنها گروههای موجود در جامۀ خویش رامورد نقد قرار میدهد و در صداقت آنها شک میکند:
یکی از عقل می لافد، یکی طامات می با فد بیا کاین داوری ها را به نزد داور اندازیم
( 6 ، 374 )
بلکه کل ساختار جامعۀ خویش را مورد انتقاد قرار داده است و آرمانی بودن آن را زیر سؤال برده است. و در این میان نوک پیکان نقد حافظ بر غلبۀ ریا و تزویر در جامعهای است که عنوان دینی را یدک میکشد. از این رو دعوت او به ترک ریا و تزویر است:
به دور لاله قدح گیر و بی ریا می باش به بوی گل نفسی هم دم صبا می باش
( 1 ، 274 )
وقتی حافظ گروه ها و جریان ها و دسته های فکری، اجتماعی را زیر سؤال می برد در محقق بودن آنها شک می کند. تردید در ادعای گروه های اجتماعی، نوعی بی اعتبار کردن و برهم زدن گفتارها و داوریهای از پیش تعیین شده است که در جامعه نهادینه شده است. این رویکرد نفی جنبۀ ایدئولوژیکی و این همانیِ ( آدورنو، 1382 : 92 به نقل از محسنی، 1392 :294 ) گروه های اجتماعی است.

در واقع حافظ با زیر سؤال بردن نظم تحمیلی به نقد آن دسته از لایه ها و قشرهای جامعه روی میآورد، که در شکل گیری، تحکیم و استمرار آن نقش اساسی دارند. در نظر شاعر وقتی، فرهنگ کلی جامعه رو به انحطاط نهد، عناصر تشکیل دهندۀ آن نیز پاکی و طهارت خود را از دست میدهند. در چنین شرایطی آن دسته از فقیهان مدرسه که آلوده دامناند و عالمانی که بی عمل اند، از نگاه نقادانه و تیز بین حافظ نمیتوانند بگریزند(همان).
نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس ملالت علما هم ز علم بی عمل است
(3 ، 45 )
شعر حافظ نمیتواند و نمیباید عاری از نقد حکومت باشد، حکومتی که در پی دیندار کردن مردم است اما:
ای دل، طریق رندی از محتسب بیاموز مست است و، در حق اوکس این گمان نبرد
(6 ، 126 )
به قول دکتر قاسم غنی « خواجه حافظ عُمری شاهد و ناظر تبدلات و تحولات سیاسی و اجتماعی گوناگون بوده و ملاحظه کرده که هر روز یک دسته مردم ستمگر و بی قابلیت جانشین یک دسته مردم دیگر شبیه خود میشوند و یک بدبختی تازه پیش آورده همشهریان او را دچار فقر و بینوایی و بدبختی ساختهاند. وی در این سالها که به مرحلۀ پیری و فرسودگی رسیده بود دیگر از اوضاع و احوال ناگوار به ستوه آمده و از تحمل آن همه مصائب و و مناظر دلخراش بی طاقت شده تمنای حکومت قادر و قاهری میکرده است. پس با این مقدمه میتوان حدس زد که غزلی که در فاصلۀ مرگ شاه شجاع در سنهۀ786 و آمدن امیر تیمور به آذربایجان یعنی سال 788 سروده است(غنی،1366 ،395 ) و با این بیت آغاز میگردد:
سینه مالامالِ درد است، ای دریغا مرهمی دل زتنهایی به جان آمد، خدارا هم دمی
( 1 ، 470 )
و سپس به این دو بیت می رسد:
سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چو گل شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی
( 4 ، 470 ) خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی
( 8 ، 470 )
مُلهم از چه مصاعبی بوده است . »(غنی، 1366).

و در توصیههای طعن آمیز او میتوان تندی نقد او را به خوبی ملاحظه کرد:
حافظا مَی خور و رندی کن و خوش باش ، ولی دام ، تزویر مکن چون دگران قرآن را
( 10 ، 9 )
از آنجا که عنصر آگاهی بخشی و روشنگری از ویژگیهای بارز اشعار حافظ است، باری بسیاری از حقایق و ناگفتههاي تاریخ را باید از خلال اشعار شاعران این روزگار جست و با سرگذشت وسرنوشت سیاه مردم آن روزگار تا حدودي آشنا شد و به محنت ها، رنج ها، سرگردانی ها، قتل و غارت مردم، فساد و رذایل اخلاقی حاکمان و ازدست رفتن بخش بزرگی از خصایل ملّی و ارز شهای اخلاقی پی برد(صفا، بیتا،ج1 ،223).
یا در غزل 196 :
دردم نهفته به ز طبیبان مدّعی باشد که از خزانۀ غیبم دوا کنند
چون حسن عاقبت نه به رندیّ و زاهدی است آن به که کار خود به عنایت رها کنند
حالی درون پرده بسی فتنه می رود تا آن زمان که پرده برافتد چه ها کنند
گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار صاحب دلان حکایت دل ، خوش ادا کنند
می خور که صد گناه ز اغیاردر حجاب بهتر زطاعتی که به روی و ریا کنند
حافظ به مانند طبیبی حاذق جامعۀ بیمار خویش را زیر نظر گرفته بود، و با شناختن بیماری مهلک عصر خویش، در قالب شعر و اندیشۀ هنری به تزریق خون در رگهای جامعۀ ایرانی پرداخت، چراکه او به خوبی دریافته بود که فکر و فرهنگ حاکم بر جامعه دچار فساد و تباهی گشته است، از این رو به انتقاد ازساختاری پرداخت که در پی موجه جلوه دادن وضع موجود بود(محسنی، 1392، 288 ).
به جرأت میتوان گفت که خواجۀ شیراز تصویر گر رنج ایرانیان به طور خاص و رنج انسان به طور عام است:
زتند باد حوادث نمی توان دیدن در این چمن که گلی بوده است یا سمنی
( 5 ، 477 )
ببین در آینۀ جام ، نقش بندی غیب که کس به یاد ندارد چنین عجب زمنی
(6 ، 477 )
از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی
( 7 ، 477 )
مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ کجاست فکر حکیمیّ و رای برهمنی
( 9 ، 477 )
زدور باده به جان راحتی رسان ساقی که رنج خاطرم از جور دور گردون است
( 6 ، 54 )
حافظ از اوضاع و احوال بی سرو سامانی دیار و مردم به جان آمده و بالصراحه میگوید:
فتنه می بارد از این سقفِ مُقَرنَس، برخیز تا به میخانه پناه از همه آفات بریم
( 10، 373 )
معرفت نیست در این قوم، خدا را سببی تا بَرم گوهرِ خود را به خریدارِ دگر
( 3 ، 252 )
اکنون حافظ آرزو دارد که از شیراز به دور افتد و صدایش به گوش میرسد که:
ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش
( 1 ، 291 )
از بس که دست می گزم و آه می کشم آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش
( 2 ، 291 )
و از بیذوقی شیرازیها مینالد و میگوید:
سخندانیّ و خوش خوانی نمی ورزند در شیراز بیا حافظ که تا خود را به مُلکی دیگر اندازیم
( 8 ، 374 )

اوضاع مذهبی شیراز عصر حافظ
غنی در تاریخ عصر حافظ به طور قطع بیان داشته است :
« مذهب رسمی اهالی فارس در عصر حافظ به طور قطعی مذهب سنت و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره آثار ادبی، جامعه شناسی، جامعه شناختی، تعامل اجتماعی Next Entries پایان نامه ارشد درباره امیر مبارزالدین، فرهنگ ایرانی، خلافت عباسی، فرهنگ اسلامی