پایان نامه ارشد درباره کمال مطلق، کمال انسانی، سیر تکاملی، مبانی معرفتی

دانلود پایان نامه ارشد

و ارتکاب غیر معلوم الفایده یا بیفایده را گویند.457
عرفا با استناد به هدفمندی نظام آفرینش و غایتمداری خلقت انسان معتقدند که هدف از خلقت عالم، کمال جلا واستجلاست؛ «جلا» به معنای ظهور تجلیات و کمالات حق به صورت جمعی و اجمالی که در تعین اول ثابت است و« استجلا» به معنای تجلی و ظهور حق به صورت کثرت و تفصیلی که در تعین ثانی بروز میکند، یعنی هدف از خلقت، ظهور و تجلی حق در ممکنات است. وجود، واحدی است که دارای ظهر و بطن است؛ باطنش نور است و هر آن چه در عالم است تجلی همان نور است و انسان در این میان مظهر تام و آیینهی تمام نمای این نور است. ابن عربی در تبیین این مطلب چنین میفرماید:
فالإنسان هو المظهر الكلّي و المقصد الغائي الأصلي، حامل الأمانة الإلهية، فقبوله للتجلّي الإلهي أكمل القبول، لأنّه ما من قابل من القوابل، يقبل الفيض على نحو من القبول و تعيّن الصورة الإلهية بمظهريته، إلّا و في الإنسان الكامل مثال ذلك على الوجه الأكمل و الأتمّ فروحانيته أتمّ الروحانيات و أكملها، و طبيعته العنصرية أجمع الأمزجة و أعدلها، و نشأته أوسع النشآت و أفضلها و أشملها، و استعداده لظهور الحق و تجلّيه أعمّ المظهريات و الاستعدادات و أقبلها، و تعيّن صورة الحق و الخلق في مظهريته أكمل التعيّنات و أجلّها، و به حصل كمال الجلاء و الاستجلاء.»458
در مصباح الشریعه این حدیث قدسی وارد شده است که خدای سبحان فرمود: « «كنت كنزا مخفيّا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لاعرف»459 من پيش از ايجاد عالم، گنجی پنهان بودم و دوست داشتم كه شناخته شوم، پس خلایق راخلق كردم تا مرا بشناسند و به صفات من راه بیابند. پس اگر خلقی صورت نمیگرفت و مخلوقات آفریده نمیشدند و نشئه وجود تحقق پیدا نمیکرد ذات و صفات حق شناخته نمی شد.
خلاصه مطلب این است که علامه در باب غایتمندی نظام هستی دو نوع پاسخ را ارائه میکنند که یکی عام است و دیگری خاص که به غایت خلقت انسان مربوط میشود.
در پاسخ عام میفرماید: «اگر مقصود این است که هدف فعل خداوند چیست و متوجه چه غایت و نتیجهای است؟ جوابش این است که هدف این جهان ناقص، جهان کامل و کاملتری است و اگر مراد این است که خداوند به واسطه آفرینش چه نقصی را از خود رفع و چه کمالی یا نفعی را به خود جلب میکند؟ چنین پرسشی خطا و ناصواب است و پاسخی که نسبت به مساله غرض خلقت با زبان دینی گفته میشود این است که غرض خدای متعال از آفرینش جهان، رساندن نفعی است به دیگران نه به خود. غرض فعل در حقیقت کمال فعل و غرض فاعل کمال فاعل است و اگر فاعل تام و کامل باشد در این صورت هم فاعل است و هم غایت وغرض و از این رو غرض خداوند از آفرینش جهان، ذات خودش است و بس.»460
3-4-3. صعوبت فهم در غایت هستی
با توجه به نزاعی که بین متفکران فرق متعدد در باب غایتمندی نظام هستی و خلقت انسانی و چالش میان حکما و متکلمان و عرفا، علامه با نگاه حکمی و عرفانی بر هدفداری نظام تکوین و تشریع تاکید دارند، ایشان از دو منظر بر هدفمند بودن صحه میگذارند؛ نخست با معرفت عمیق و مستدل بر غیرمادی بودن بخشی از عالم و محدود ندانستن وجود به عالم ماده و اعتقاد به فرا طبیعی بودن عوالم وجود و دیگر با اندیشه حکمت الهی و حکیم بودن خدا که تجمیع این دو عنصر بهترین دلیل بر وجود غایت است اما معرفت به این دو نکته برای همگان آسان نیست بلکه درک آن نیازمند تامل است، چه این که برای عموم افراد آن چه اطلاق وجود بر آن میشود ظواهر عالم است که بر همگان آشکار است و پی بردن به باطن و حقایق نیازمند تفکر است و افرادی که طالب تدبر باشند اندکند. به همین جهت قرآن کریم میفرماید:« يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُون.»461 همچنین تفطن به این نکته که کم ترین اختلال و تزلزلی در نظام هستی و تردیدی در هدفداری افعال الهی موجود نیست بسی دشوار است به این دلیل که خدای سبحان هیچ موجودی را بدون غرض نیافرید.« قالَ رَبُّنَا الَّذي أَعْطى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏.»462 متاملان و متفکران قلیل و در نتیجه عابدان و شاکران اندکند.« وَ قَليلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ»463 و نیز افرادی که اهل تذکر و تنبه باشند کمند.« اتَّبِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَ لا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ قَليلاً ما تَذَكَّرُون.»464
لذا هدفمندی نظام و فراگیری و عمومیت غرض و آرمان برای همه مخلوقات در عوالم امکان و حاکمیت قانون و شمول آن را از پیچیدهترین موضوعات و مبانی معرفتی میداند که برای بسیاری از افهام عسیر الهضم است و نیز میافزاید که بحث مزبور از بحثهای دقیق است که با اتکا به براهین یقینی و مقدمات منطقی و غیر قابل تردید تالیف شده است و در حقیقت منطبق بر موضوع معاد میباشد که اولیای دین از طریق وحی به دست آوردهاند.465
3-4-4. سیر تکاملی انسان
انسان در عرفان دائما در حال شدن و نیل به غایت کمال و لقای خدای سبحان است، درک این نکته برای حکیمان و عارفان بالعیان است که همت و عزم آدمی از زمین تا آسمان است و به همین جهت همه هستی در خدمت انسان است. سیر انسان در حرکت روحانی با شرط سلامت جسم، امری قهری و جبری است چرا که او به امر فطرت و طبیعت لابد از حرکت است ولی جهت آن به عزم و معرفت او وابسته است. نفس انسانی در حال سیر تکاملی است منتهی کدام یک از قوا در حال فعلیت و شکوفایی است زمام آن قوه در دست اوست، اگر قوه شهویه را متعلق اراده اش سازد در سیر حرکتش به کمال بهیمیت می رسد زیرا که کمال قوه شهویه در حیوانیت است و اگر در قوه غضبیه سوق دهد در سیر حرکت خویش به کمال درنده خویی میرسد و در جهت کمال قوه واهمه به شیطنت دست مییابد و در صورت حرکت استکمالی قوه عاقله را تحقق بخشد به کمال انسانی و مقام خلافت اللهی نائل میشود. همهی این جهات حرکت به جهت سعه وجودی و توسع ابعاد روحانی اوست. «پس كمال حقيقى براى هر موجود امكانى، همان چيزى است كه در او فانى مى‏گردد. و كمال حقيقى براى انسان‏ نيز همان است كه انسان به طور «اطلاق» و «ارسال» و بى‏قيدى به سوى آن صيرورت‏ مى‏يابد.»466
همه موجودات درجاتی از کمال را در سیر حرکت خود تحصیل مینمایند و حقیقت وجود نمیتواند خالی از حرکت و صیرورت باشد. حقيقت هر وجودی دارای مراتب مختلفى از جهت قوت و ضعف و كمال‏ و نقص را داراست تا این که به عالى‏ترين مرتبه وجود نائل شود که عالیترین مرتبه وجود واجبى است كه كمال محض بوده و هيچ‏گونه نقص و حدّى نداشته و صرف فعليت است و پايين‏ترين مراتب وجود، مرتبه ماده اولى است كه از هر جهت ناقص و بالقوه و تنها فعليتى كه دارد، فعليت قوه‏ بودن است و ميان اين دو كه در دو سر سلسله وجودات واقع‏اند، مراتبى واقع است كه به حسب نظر عقل‏ از كمال و نقص و از قوه و فعليت مؤلف‏اند و هر چه بالاتر برويم، فعليت و كمال بيشتر و هرچه پايين‏تر نزول كنيم قوه و نقص افزون‏تر مى‏باشد.
اين معنا به حسب اصطلاح وحدت تشكيكى حقيقت ناميده مى‏شود. اثبات این دیدگاه (تشكيك حقيقت وجود) تصور جهان هستى را با هرچه در آن است، به كلى تغییر داده است.467 پس وجود بدون سیالیت که هیچگونه حرکت در آن نباشد لغو و عبث است و انسان فناپذیر و غیرجاودانه موجودی بلا اثر و بیثمر است.

گفتار پنجم: کمال انسان
3-5-1. حقیقت کمال
نهایت چیزی که هر امری میتواند با دستیابی به آن به سعادت خویش برسد کمال مخصوص اوست که مناسب یا نوع و فصل اوست و هر قدر از این نقطه فاصله داشته باشد نقصان و شقاوت اوست. بنابراین هر نوعی کمال و سعادتی مختص به خود دارد انسان نیز کمالی دارد که سعادتش در رسیدن به آن است و نبود آن شقاوت اوست.468
از نگاه علامه برای هر شیی دو کمال است؛ یکی حرکت شی است که کمال اول محسوب میشود و دیگری غایت اوست که آن را کمال ثانی گویند.«جسمی که در مکانی جای گرفته است زمانی که قصد کند در مکان دیگری جای گیرد مکان نخست را با شروع در سلوک به سوی مکان دوم ترک میگوید تا در آن جای گیرد. پس برای جسم در مکان نخست دو کمال است که نسبت به هر دو بالقوه میباشد یکی همان سلوکی است که کمال نخست است و دیگری جایگیری در مکان دوم که کمال دوم است.»469
علامه با توجه به این معنا از کمال میفرماید: «انسان در همين عالم مادى، ممکن است به مقامى برسد كه بتواند حقايقى را كه اكنون از او پوشيده و پنهان است و پس از مردن با آنها روبه‏رو خواهد شد، مشاهده كند.»470 بدون تردید کمال واقعي، حقیقت مطلق یعنی ذات باری تعالی است و کمال هر موجودی به قرب و نزدیکی به کمال مطلق است که مستلزم فنای حدود و قیود آن موجود است. انسان که موجودی ممکن است به میزان قرب و فنای در کمال مطلق که واجب است کمال وجودی خود را تحصیل میکند. و این مطلب در مباحث قبل گفته شد که کمال نهایی و حقیقی، نیل انسان به مقام قرب الهی در «ذات» و «وصف» و «فعل» است كه مقصود همان «فناى ذاتى» و «وصفى» و «فعلى» در حق سبحان است كه توحيد ذاتى و اسمى و فعلى گفته مى‏شود. واين مقام عبارت است از اين‏كه انسان با شهود خود مى‏يابد كه هيچ ذاتى و وصفى و فعلى، جز براى خداوند سبحان آن هم به گونه‏اى كه درخور و شايسته قدس حضرتش- جلّت عظمته- باشد در ميان نيست، بدون اين‏كه به «حلول و اتحاد» بيانجامد، كه خداوند، پاك ومنزّه از اين دو است.471 این نکته قابل توجه است که کمال حقیقی با حقیقت کمال انسانی دو مقوله جدا و متمایز از یکدیگرند. چه این که کمال مطلق و حقیقی، ذات الهی است و حقیقت کمال انسانی انقطاع ربوبی است. چنان که در مناجات نورانیه شعبانیه امیر بیان امام علی(آمده است.« إلهي هب‏ لي كمال الانقطاع‏ إليك، و انرْ أَبصارَ قلوبنا بضياء نظرها إليك حتى تخرقَ أبصارُ القلوب حجبَ النور فتصلَ إلى معدن العظمة، و تصير أرواحنا معلّقة بعزّ قدسك، إلهي واجعلني ممّن ناديَته فأجابك، و لا حظتَه فصعق لجلالك، فناجيته سرّاً و عمل لك جهراً.»472
تا آن‏جا كه عرض مى‏كند: «إلهي والحقني بنور عزك الأبهج، فأكون لك عارفاً و عن سواك منحرفاً.» خدايا مرا به نور درخشان عزتت برسان تا عارف به ذاتت باشم و از غير تو روگردان باشم.
اين گفتار مشتمل بر مقدمه و ذى المقدمه يعنى «سلوك» و «شهود» هر دو با هم است و در كتاب‏ عدة الداعى‏ تأليف «ابن فهد» از «وهب بن منبه» روايت شده است كه: خداوند به داوود( وحى كرد:«يا داوود ذكري للذاكرين، و جنّتي للمطيعين، و حبّي للمشتاقين، و أنا خاصّة للمحبيّن.»473 اى داوود ياد من از آن يادآوران است و بهشت من از آن مطيعان است و دوستى‏ام براى مشتاقان است و خود مخصوص محبّانم.»474
تذکر این نکته لازم است که بین دو اصطلاح کمال و تمام فرق است. تمام بودن هر چیز، عبارت از جزئی است که وقتی با سایر اجزا ضمیمه شود آثاری که از آن انتظار داریم بر او مترتب میگردد. بنابراین اتمام آن چیز به این است که بعد از آن که همه اجزای آن را جمع کردیم جزء آخری را نیز بیاوریم تا آثار بر آن چیز مترتب شود؛ این معنای کلمه تمام و اتمام است و اما کمال هرچیزی، حال، وصف و یا امری است که وقتی موجود آن را دارا شد دارای اثر افزونتر از آن خواهد گردید؛ به عنوان مثال: پیوستن اجزای بدن انسان به یکدیگر عبارتست از تمامیت انسان و اما عالم، شجاع یا عفیف بودنش کمال اوست. هرچند گاهی وصف تمام، به صورت استعاره به جای وصف کمال استعمال میشود، به این ادعا که وصف زاید به اندازهای مورد توجه و اهمیت است که جزء ذات به حساب میآید.475
علامه با بیانات مذکور چند نکته مهم را تبیین نمودهاند. نخست این که حقیقت و ماهیت کمال را نیل انسان به آخرین حد وجودی او دانسته که همان انقطاع الی الله است، دایره وجودی انسان تحقق قوا و استعداد او در خلافت خدای سبحان و سیطره بر هوای نفس و شیطان است که بهترین نماد آن خاتم رسولان( و امیرمؤمنان( است.
دیگر این که معیار سعادت و شقاوت به میزان قرب و بعد با خدای سبحان است. هر چه انسان با کمال مطلق قریب باشد

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره قرآن کریم، آیات و روایات، علامه طباطبایی، سعادت و کمال Next Entries پایان نامه ارشد درباره سیر تکاملی، انسان کامل، کمال مطلق، عالم ماده