پایان نامه ارشد درباره کمال انسانی، معرفت نفس، رسول خدا (ص)، عرفان نظری

دانلود پایان نامه ارشد

لَمْ يَقْرَأْ فِي صَلَاتِهِ- فَأُعْطِيهِ أَجْرَ الْقِيَامِ وَ لَمْ أُعْطِهِ أَجْرَ الْعَابِدِين‏.»582
و در همین رابطه حدیث دیگری است از امام صادق(َ که رسول خدا( از حارثۀ بن مالک بن نعمان پرسید: «كَيْفَ أَنْتَ يَا حَارِثَةَ بْنَ مَالِكٍ النُّعْمَانِيَّ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مُؤْمِنٌ حَقّاً فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ حَقِيقَةٌ فَمَا حَقِيقَةُ قَوْلِكَ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَزَفَتْ نَفْسِي عَنِ الدُّنْيَا فَأَسْهَرَتْ لَيْلِي وَ أَظْمَأَتْ هَوَاجِرِي وَ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى عَرْشِ رَبِّي وَ قَدْ وُضِعَ لِلْحِسَابِ وَ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى أَهْلِ الْجَنَّةِ يَتَزَاوَرُونَ فِي الْجَنَّةِ وَ كَأَنِّي أَسْمَعُ عُوَاءَ أَهْلِ النَّارِ فِي النَّارِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَبْدٌ نَوَّرَ اللَّهُ قَلْبَهُ أَبْصَرْتَ فَاثْبُت‏.»583

و در تفسير قمى، در ذيل جمله: (وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ)، فرموده‏اند: منظور از آن مزيد نظر كردن به رحمت خدا است.584 و در تفسير مجمع البيان از رسول خدا روايت آورده، كه فرمود: خداى تعالى ميفرمايد: من براى بندگان صالحم چيزها تهيه كرده‏ام، كه نه چشمى آن را ديده و نه گوشى شنيده، و نه به قلب بشرى خطور كرده است.585 برخی از بندگان مؤمن به مقامی رسیدهاند که انبیاء به حالشان غبطه میخورند. پس بدون تردید معرفت به بطن و متن دین و دیانت متضمن سعادت دنیا وآخرت میباشد.
و برخى از اصحاب پيامبر و ياران ائمه مانند: سلمان فارسى، اويس قرنى، كميل‏ بن زياد نخعى، ميثم تمار كوفى، رُشيد هجرى و جابر جعفى- كه درود خداوند بلند مرتبه بر همگى ايشان باد- از «اصحاب اسرار» شمرده شده‏اند.586 و تعبیر امام سجاد در باره سلمان این است که: «فَقَالَ وَ اللَّهِ لَوْ عَلِمَ أَبُو ذَرٍّ مَا فِي قَلْبِ سَلْمَانَ لَقَتَلَه‏»587 پس ولایت، اتصاف به صفات ربوبیت است که سالک در اثر عبادت کسب می کند چنان که علامه میفرماید: «و العبودية مفتاح للولاية.»588
3-6-6. ولایت وملاک انسانیت
ولایت یکی از پر استعمال‏ترين واژه‏هاى قرآن كريم است كه به صورتهاى مختلفى به كار رفته است؛ مى‏گويند در 124 مورد به صورت اسم و 112 مورد در قالب فعل در قرآن كريم آمده است. راغب در مفردات القرآن گفته است، قرار گرفتن چيزى در كنار چيز ديگر است به نحوى كه فاصله‏اى در كار نباشد؛ يعنى اگر دو چيز آنچنان به هم متّصل باشند كه هيچ چيز ديگر در ميان آنها نباشد، مادّه «ولى» استعمال مى‏شود.589
هر چند كه اهل لغت معانى بسيارى براى آن بر شمرده‏اند، ليكن اصل در معناى آن بر طرف شدن واسطه در بين دو چيز است، به گونه‏اى كه بين آن دو، واسطه‏اى كه از جنس آنها نيست وجود نداشته باشد كه در اين صورت هر يك ولى ديگرى محسوب مى‏شوند. و ليكن از باب استعاره در معناى ديگرى نيز استعمال شده، و آن نزديكى چيزى به چيز ديگر است، حال اين نزديكى به هر وجهى كه باشد، چه نزديكى به مكان باشد و چه به نسب و خويشاوندى و چه به مقام و منزلت و چه به دوستى و صداقت و چه به غير اينها، كه با اين حساب كلمه «ولى» بر هر دو طرف ولايت اطلاق مى‏شود، اين ولى او است، و او ولى اين است، يعنى از نظر مكان و يا خويشاوندى و يا مقام و يا دوستى و يا غير اينها نزديك وى است.
وقتى مى‏گوئيم خداى تعالى ولى بنده مؤمنش مى‏باشد، معنايش اين است كه آن چنان به بنده متصل است و آن چنان متولى و مدبر امور بنده است كه هيچ كس ديگرى اين چنين ارتباطى را با آن بنده ندارد، هم چنان كه از اين طرف نيز مى‏گوئيم مؤمن واقعى ولى خدا است، زيرا آن چنان وصل به خدا است كه متولى اطاعت او در همه اوامر و نواهى او است، و تمامى بركات معنوى از قبيل هدايت، توفيق، تاييد، تسديد و به دنبالش اكرام به بهشت و رضوان را از خداىتعالى مى‏گيرد.
پس، اولياى خدا تنها مؤمنين‏اند، زيرا خداى تعالى خود را ولى آنان در حيات معنويشان دانسته و فرموده:« وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ» چيزى كه هست آيه بعد از اين آيه كلمه « ولايت» را طورى تفسير مى‏كند كه با اين ادعاء كه خداى تعالى ولى همه مؤمنين باشد، نمى‏سازد، چون ما مى‏دانيم در بين مؤمنين كسانى هستند كه در عين داشتن ايمان مبتلا به شركند، هم چنان كه خود خداى تعالى فرموده: « وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ» آيه بعد از آيه مورد بحث مؤمنين ولى خدا را چنين معرفى كرده:« الَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ»، تازه به صرف داشتن ايمان و تقوا معرفى نكرده بلكه با آوردن كلمه « كانوا» فهمانده كه اولياى خدا قبل از ايمان آوردن تقوايى مستمر داشته‏اند، فرموده: «الَّذِينَ آمَنُوا» و سپس بر اين جمله عطف كرده كه: « وَ كانُوا يَتَّقُونَ»، و با آوردن اين جمله مى‏فهماند كه اولياى خدا قبل از تحقق اين ايمان از آنان، دائما تقوا داشته‏اند، و معلوم است كه ايمان ابتدايى مسبوق به تقوا نيست، بلكه ايمان و تقوا در افراد معمولى متقاربند و با هم پيدا مى‏شوند، و يا بر عكس اولياى خدا اول ايمان در آنان پيدا مى‏شود، بعدا به تدريج داراى تقوا مى‏گردند، آن هم تقواى مستمر و دائمى.590
از نگاه علامه دستیابی به مقام ولایت نه این که نیل به کمال انسانیت بوده و از اوصاف انسان کامل به شمار میآید بلکه ملاک و معیار انسانیت است، انسان شدن و حیات انسانی داشتن منوط به ولایت است چه این که ایمان، مناط انسانیت و فسق مساوق با حیوانیت است، به همین جهت در کلام الهی میان مؤمن و غیر مؤمن، تمایز است. «أَ فَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً لا يَسْتَوُون»591 و مؤمن به جهت تحقق انسانیت اهل جنت است و فاسق به خاطر عدم تحقق قوای انسانی اهل نار میباشد. «لا يَسْتَوي أَصْحابُ النَّارِ وَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفائِزُون»592
3-6-7. مراتب ولایت
ولایت نوری است که در حیات انسانی تجلی مییابد، نخست حقیقت انسانی را برای او نمایان میسازد و به تدریج او را در مراتب عالیه به حظائر قدس میرساند، این نور در سیره نظری و عملی ذوات مقدسه معصومین ( مصداق اتم یافته لذا اتصال به ایشان موجب احیای انسانیت است.
این نکته قابل دقت است که وادی ولایت دارای مرتبت است و نهایت آن تا مقام ربوبیت است که این غایت کمال انسانیت است و قبلا بیان شد که از نگاه علامه این مقام نه در انحصار گروه خاص بلکه دارای وصف اعمیت است، چنان که درمقام یکی از شاگردان امام رضا به نام معروف کرخی که به دست ثامنالحجج على بن موسى الرضا( اسلام آورد و دربان آن حضرت بود در مشارق بُرسى آمده است كه جاءه بعض اهل البحر و شكى اليه البحر اذا خبّ عليه، فقال لهم اذا خبّ عليكم فحلّفوه برأس معروف فانه يسكن، فرجعوا عنه و ركبوا البحر فخبّ عليهم فحلّفوه برأس معروف فسكن فلمّا عادوا حملوا اليه تحفا بحريّة فعلم الامام (ع) بذلك فقال له: من اين لك هذا؟ فقال له يا مولاى رأس يتوسّد عتبتك الشريفة عشرين سنة فما له من القدر عند اللّه ان يسكن البحر اذا حلّف به؟ فقال بلى و لكن لا تعد.خلاصه اين كه بعضى از دريانوردان در نزد «معروف» از طوفان و آشوب دريا شكايت كردند، «معروف» بآنان گفت: هرگاه دريا آشوب شد او را به سر «معروف» سوگند دهيد، آرام مى‏شود، بدستور عمل كردند و بهره‏مند شدند و تحفه هایی برای او آوردند. امام «ع» به معروف فرمود: اين مقام را از كجا بدست آورده‏اى؟ عرض كرد: مولاى من سرى كه عمرى در آستانه ولايت شما فرود آمده است، او را در نزد خداوند اين حدّ قدر نبايد باشد؟ امام فرمود: آری، اما تکرار نکن.593
البته این حکایت در مقام اثبات عرفان عملی است اما بدون تردید چنین عملی نمیتواند به دور از مبانی عرفان نظری تحقق یابد، به همین جهت در سراسر آیات قرآن با مفروض گرفتن معرفت به مقام ولایت ذاتی و تبعی ( الوهیت و نبوت و امامت ) اطاعت از ایشان فرض و واجب شمرده شده است. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم.»594 و هرگونه اعراض و اجتناب از رسول خدا (ص) که تبعیت غیر سبیل مؤمنین باشد مرادف با جهنم و نار دانسته شده است. «وَ مَنْ يُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدى‏ وَ يَتَّبِعْ غَيْرَ سَبيلِ الْمُؤْمِنينَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصيراً»595
البته برای این مقام؛ یعنی ولایت و ربوبيّت و خداوندگارى، به عبارت ديگر كمال و قدرتى كه در اثر عبوديّت و طاعت توام با خلوص نیت نصيب بشر مى‏گردد، منازل و مراتبی است:
1. ولایت برنفس: اولین و شاید کمترین مرتبه ولایت، معرفت نفس است که حاصل آن مصون ماندن از هرگونه لغزش و انحراف از مسیر حق است، انسان در این مرحله به مقامی رسیده است که در ادراکات خویش دچار اعوجاج نمی شود و با نورانیتی که کسب نموده در وصول به حق مصاب است و هیچ گمراهی در تشخیص حق و باطل برای او نیست، این نتیجه زحماتی است که در اثر قداست نفس از آلودگی آن به معاصی حاصل شده است، وعده حق برای این دسته از افراد این است که فرمود: «انْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً».596 اگر تقواى الهى داشته باشيد، خداوند تميز حق از باطل را به شما اعطا میکند. و نيز فرموده است: «وَ الَّذينَ جاهَدوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا ».597 آنان كه در راه ما بكوشند، ما راههاى خويش را به آنها مى‏نمايانيم. این طایفه از خدا حکمت و قدرت بر معرفت نفس را طلب نمودند و گفتند:« رَبِّ هَبْ لي‏ حُكْماً وَ أَلْحِقْني‏ بِالصَّالِحينَ»598 ذات ربوبی نیز به وعدهاش وفا و این توانایی را به ایشان عطا نمود. این اولین مقامی است که خدای سبحان به اولیای خویش اعطا مینماید که در تشخیص خود دچار اشتباه نشوند، بنابراین ولایت با عدم بصیرت اجتماع نمیکند.
2. ولایت بر قوای نفس: مرتبه ثانیه از ولایت حقه، سیطره بر تمایلات نفسانیه است، آدمی در این مرحله بر نفس و قواى نفسانى خويش غالب و قاهر مى‏گردد و با عزمی راسخ بر عالم درون حاکم میشود به نحوی که تجلیات او از صبغه تخیلات مبراست، چه این که او عارف است به ذات ربوبی که مختال، محبوب او نیست. چنان که علامه در تفسیر آیه « إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُور»599 میفرماید: خدا دوست نمى‏دارد كسانى را كه دستخوش خيلاء و كبرند، و اگر كبر را خيلاء خوانده‏اند، بدين جهت است كه آدم متكبر خود را بزرگ خيال مى‏كند، و چون فضيلت براى خود خيال مى‏كند، زياد فخر مى‏فروشد.600 آن که تحت ولایت حق باشد اهل خیال و فخر نمیباشد. آنچه از باطن و صقع نفس او بر میخیزد خداست نه خیال و هوی. رسول خدا قلوب افرادی را که در تسخیر قوه خیال باشد به پری تشبیه نموده است كه در صحرايى بر درختى آويخته شده باشد كه هر لحظه باد او را پشت و رو مى‏كند.« إنّما مثل القلب مثل ريشة بالفلاة تعلّقت في أصل شجرة يقلّبها الرّيح ظهرا لبطن.»601 این قلب برای آن دسته از افرادی است که از وادی ولایت دور افتاده اند. اما آنان که در حال سلوکند تمام اهتمامشان در مراقبت از قلب است تا خیال حجاب مقصد قرب قرار نگیرد.
حکمت عبادت نزد اهل معرفت، ریاضت عقل است برای استجلای حق در شروق باطن. و این تعبیر زیبای ابن سیناست که:« والعبادة عند العارف‏ رياضة ما، لهممه و قوى نفسه المتوهمة و المتخيلة، ليجرها بالتعويد عن جناب الغرور إلى جناب الحق، فتصيرمسالمة للسر الباطن، حينما يستجلى الحق لا تنازعه، فيخلص السر إلى الشروق الساطع.»602
3. ولایت بر جسم و بدن: مرتبه سوم از مراتب ولایت حقه، نیل به استقلال روح میباشد، روح آدمی در اثر عبودیت الهی و استخلاص از رواجس و پلیدی و صافی شدن از شوائب مادی و رهایی از تمام تعلقات دنیاوی به مرحلهای از ربوبیت و ولایت و قدرت میرسد که در بسیاری از امور نیازی به جسم نمیبیند، چون رابطه روح و بدن رابطه تدبیری است و این نفس است که جسم و اعضا و جوارح را اداره میکند نه بالعکس،« روح با بدن‏ تكوّن و تحقّق مى‏پذيرد و سپس در سير تكاملى خود حركت

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره آیات و روایات، عالم مثال، ظاهر و باطن، کمال انسانی Next Entries پایان نامه ارشد درباره آیات و روایات، امام صادق، حدیث قرب نوافل، تعالیم اسلام