پایان نامه ارشد درباره واقع گرایی، قرن نوزدهم، ایدئولوژی، زندگی روزمره

دانلود پایان نامه ارشد

گیرد، خواسته و ناخواسته پای سیاست و ایدئولوژی هم به میان کشیده می شود و ایماژ آثار اونوره دومیه6، فرانسیسکوگویا7 و کته کولویتس8 در ذهن ها نقش می بندد. (قره باغی، 1382، ص 32)
از همین جهت می بینیم که آثار این رئالیست ها هم مبتنی بر نوعی تغییر شکل دادن ایدئولوژیکی واقعیت بر مبنای پسند ها و مشرب های فردی است. آیا شرایط اجتماعی که سوسیال رئالیست ها ی روسی نقاشی می کردند محدود به همین مضامین و چند تا نقاشی بود؟ بنابراین باید پذیرفت که گوناگونی رئالیسم صحبت می کنیم، پیش فرض ما باید این باشد که واقعیت به آنچه هنرمند به آن پرداخته و تصویر کرده محدود می ماند؟ آیا می توان در گزینش معنای اثر ، هنرمند را خنثی تصور کرد؟ انسانی که از واقعیت بیرون و ابتذال آن به تنگ آمده است و هیچ چیز را واقعی نمی بیند، ناگزیر یا به واقعیت درون پناه می برد و یا به واقعیت نهفته در پس پشت ظاهر می پردازد. برخی از منتقدان هنری و ادبی پرداختنی از این گونه را رئالیستی نمی دانند و برخی دیگر این کار را رئالیسم محض و اصیل می نامند. به هر حال ، اندیشه های عوامانه درباره رئالیسم و به شمار آوردن آن به عنوان یک سبک «بدون سبک» و «شفاف» و نوعی ایماژ آینه وار همانند نمایی واقعیت بصری مانع از دیگری در راه درک و دریافت این پدیدۀ تاریخی است. (قره باغی، 1382، ص 33)
رئالیسم بیان صریح و کامل فردیت هاست. پس قرارداد و تقلد و هر نوع مکتبی در حقیقت آماج حمله رئالیسم است. بنابراین رئالیسم جنبش نیست؛ شانفلوری9، این فکر را که رئالیستی بتواند درآینده برای کارش فرمولی بیابد مسخره می کند: « اعتراف می کنم که هرگز ندیده ام فرمولی که هرکسی به کمک آن بتواند آثار رئالیستی تولید کند.» (دیدمان، 1376، ص 34)
ژان پل سارتر10 در مورد رئالیسم می گوید: به عقیده من هدف هنر همیشه نمایاندن زیبایی است، دنیایی که به وسیله آزادی انسان درک شود برای مثال از تسین نقاش بزرگ ایتالیایی نام می برم که انسان را در یک منظره نقاشی می کند. اهمیت کار او در وحدت هنری است وحدت تطابق رنگها ، فرمها، حجم ها، این وحدت به این عنوان وجود ندارد بلکه به وسیله تاثیر یک انسان موجودیت پیدا می کند. (فهیمی فر، 1374، 99)
در تعریف واقع گرایی آمده است واقع بینی، حقیقت جویی و واقع نمایی بدون کم و کاست و به طور کلی هرگونه تمایل زیبایی شناسانه ای که در برخورد با جنبه های مختلف واقعیت قرار بگیرد، واقع گرایی نامیده می شود. (قره باغی، 1382، ص 33)

1-2 علل پیدایش و رشد مکتب رئالیسم
مفهوم رئالیسم دارای ریشه ای است کهن که در مجسمه های به جا مانده از دوره امپراتوری روم به چشم می خورد. اما از واقع گرایی به عنوان سبکی مشخص و معیارهایی معین در اواسط قرن نوزدهم صحبت می شود و آن هنگامی است که کوربه، میّه و دومیه با روشی نوین سعی در بیان وضعیت خاص اجتماعی خود دارند. و بدین گونه مردمی ترین مایه های زندگی پا به عرصه وجود می گذارند. در این دوره ، شرایط اجتماعی سیاسی جدیدی به وجود آمده و در برخورد با یکدیگر قرار می گیرند و به موازات هم نیز رشد می کنند . از یک سو اقتصاد صنعنی و نظام سرمایه داری و از سوی دیگر افکاری مخالف و متضاد با اندیشه انباشت سرمایه، اشرافیت نیز چیزی است که مضمحل شده و کلیسا، دیگر توان پشتیبانی از هنرمند به عنوان شخصیتی مستقل و آزاد ، یارای ابراز وجود و ابراز عقیده را دارد. در این گیرو دار آشوب های سیاسی و اجتماعی، واقع گرایی، بنای جدیدی بود که بر ویرانهای شاعرانه گرایی بنا گردید و هدف آن تفسیر دیگرگونهای از جهان هستی بود که تصویرش دارای اشکال و رنگهای واقعی و به دور از تخیل پردازی های شاعرگرایانه باشد. (میرزایی، 1378، ص52)
آگاهی و اشرافی که برخی از هنرمندان فرانسه در نیمۀ اول قرن نوزدهم به آن پرداختند و سرانجام رئالیسم نامیده شد ریشه در اعتقادات کلاسیسیت ها و رویا پردازی های رمانتیک داشت. هنرمندان کلاسیک و رمانتیک، با تمام تفاوت های آشکار در یک اعتقاد کلی همرای بودند و زندگی و جهان را رمزواری می دانستند که می باید کشف و گشوده شود تا حضور و هستی انسان را توجیه پذیر کند. آن روزها معنای ساده و مختصری که از این اصطلاح در هنر و ادبیات تداعی می شد گرایش یه بازنمایی زندگی واقعی در نقاشی و داستان سرایی بود. به بیان دیگر، به هنری اطلاق می شد که در تقابل با آرمانی کردن های رایج، به واقعیت و جزئیات عینی می پرداخت و «واقعی» هم برای اشاره به حقیقت یا کیفیت های نهفته در زیر ظاهر عینی بود. آن چه پدید می آورند ساده بود، نشانی ازپیچیدگی های عمدی و غر عمدی در آن دیده نمی شد و نگاه شان مبتی بر بینشی بود که نسبت به جهان داشتند. جهان پیرامون خود را همان گونه که بود می دیدند و آن را به عنوان یک واقعیت تغییر نیافتنی پذیرفته بودند. بعدا” که پای محتوا به میان آمد، بسیاری از مضامین جانبی هم به رئالیسم راه یافتند و اصطلاحاتی همچون «عادی» ، «معاصر» و «واقعیت روزمره» که تماما” در ضدیت با مفاهیم سنتی «قهرمانانه» یا رمانتیک و افسانه یی بود مورد توجه قرار گرفت. بدین سان آن چه پیشتر «محلی» و «بورژوایی» نامیده میشد، «واقع گرایانه» خوانده شد، اما در واقع به مضمون هایی می پرداخت که بورژوازی سعی در نادیده گرفتن آن داشت. (قره باغی، 1382، ص 33)
رئالیسم اندیشۀ سر و کار داشتن با زندگی عادی و روزمره را در سر می پروراند، اما هگل در گوش اش خوانده بود که : «واقعیت واقعی در پس احساس بی واسطه و اشیایی که روزمره دیده میشوند ، نهفته است.» در همان روزها برخی از منتقدان این روش را «رئالیسم بورژوازی» می نامیدند و آن را به علت دیدگاه تنگ و حدود و تعیین های اخلاقی و انحصاری اجتماعی مورد حمله قرار می دادند، اما رئالیسم به عنوان یک جنبش تاریخی، نخست در نقاشی و ادبیات نیمۀ قرن نوزدهم فرانسه و در آثار هنرمندانی همچون گوستاو کوربه و گوستاو فلوبر و بالزاک چهره نمایاند. دیری نگذشت که پژواک آن سراسر قارۀ اروپا و امریکا را در بر گرفت و از محدوده ا140 تا 1870 مکتب و مشرب مسلط بر هنر غرب شمرده شد، هنرمندانی که اصطلاح رئالیسم را سر زبان ها انداختند هرگز نمی خواستند که به گرایش آن ها به چشم «جنبش» به مفهوم رایج آن زمان نگریسته شود. در آغاز آن چه رئالیسم نامیده می شد نوعی گرایش فکری و مشربی بود، هرگز نمی شد نام جنبش هنری (مفهوم سنتی و رایج آن زمان) را روی آن گذاشت. حتی در پاره یی موارد با نوعی نگرش خنثی و منفی از سوی مردم نیز همراه بود و سال ها گذشت تا مقبولیت و رسمیت یافت. گوستاو کوربه11 پس از آن که نقاشی هایش از سوی نمایشگاه سالن 1855 مردود شناخته شد، آن ها را در نمایشگاه مستقلی به تماشا گذاشت و روی تابلویی که سر در نمایشگاه نوشت Du Realiame . کوربه در عین حال به این هم اشاره کرد که این عنوان همان اندازه می تواند اعتبار داشته باشد که اصطلاح رمانتیک به نقاشان دهۀ 1830. بیشتر مقالات شان فلوری، نویسنده و منتقد فرانسوی نیز که در 1857در مجموعه یی چاپ شد در واقع نوعی حمایت و دفاع از مفهوم Le Realisme بود، اما پیشگفتار همین مجموعه به تصریح نشان داد که اعتماد چندانی به این اصطلاح ندارد و یادآوری کرد که این هم از قماش همان اصطلاحات بی اعتبار و مبهمی است که به اتحاد گوناگون و در شرایط مختلف مورد استفاده قرار می گیرند، شان فلوری با آن که دفاع و حمایت از رئالیسم نوپا را مد نظر داشت، با اشاره به نوشته های دید رو نوشت: «او هیچ چیز تازه یی اختراع نکرد، هیچ کشف تازه یی نکرد و فقط کپی کنندۀ روشنفکر درد و شور و شوق مصیبت باری بود که در چشم انداز خود می دید، او کاری به جز نمایش طبیعت انسان در چند صفحه انجام نداد.» شان فلوری در همین پیشگفتار ، مفهوم رئالیسم را برآمده از انقلاب 1848 و دارای بار سیاسی توصیف کرد. واقعیت هم آن است که ناآرامی و انقلاب 1848 چهرۀ سیاسی و اجتماعی زندگی مدرن را دگرگون کرده و هنری که از آن به بعد پدیدار شد رنگ و بویی دیگر گرفت. بیش از هر زمان دیگر در تاریخ هنر، ره روستاییان و کارگران پرداخته شد و تصویر آن ها به تاثیر از نوعی سانتی مانتالیزم و آرمان گرایی تازه در رئالیسم سعی در پنهان داشتن آن داشت نمایش داده شد. از موضع و منظری گسترده تر، رئالیسم محصول جامعه بورژوازی پرتوانی بود که پیشرفت های صنعتی دم به دم بر قدرت آن می افزود و اکنون نوبت طبقۀ متوسط بود که در کانون توجه قرار گیرد. هنرمندانی همچون گوستاو کوربه و گوستاو کایبت12 و اونوره دومیه به چهره پردازی طبقۀ کارگر شهری پرداختند و او را با همان وقار و ابهت نشان دادند که پیشینیان آن ها در نقاشی چهرۀ درباریان و اشراف نمایانده بودند. با این همه شان فلوری پیش بینی کرد که این مکتب و مشرب بیش از سی چهل سال دوام نیاورد و با اشاره به بی اعتبار بودن این اصطلاح گفت: «امروز بر هر کس که اندیشۀ تازه یی را بیان کند، انگ “رئالیست” زده می شود دیر نخواهند گذشت که شاهد پزشکان رئالیست، شیمی دانان رئالیست ، سازندگان رئالیست و تاریخ نگاران رئالیست هم خواهیم بود. در آن روزها بیش از همه، انگ “سوسیالیت” را به گوستاو کوربه زده بودند و او را “نقاش سوسیالیست” می نامیدند. کوربه هم اعتراضی نداشت، چرا که »به تاثیر از آموزه های پییر ژوزف پرودن13 خود را یک متفکر سیاسی می انگاشت و می گفت: «من نه تنهایی سوسیالیست، بلکه دموکرات تر، جمهوری خواه تر و طرفدار انقلاب و بالاتر از همه، یک رئالیست هستم، یعنی دوست وفادار حقیقت واقعی» این حرفها ممکن است در ظاهر دهان پر کن باشد، اما در تجربه سرشار از تناقض است. از همین جهت هم بود که امیل زولا، با آن که طرفدار پر و پا قرص رئالیسم شمرده می شد، تاب این گنده گویی ها را نمی آورد و خطاب به کوربه نوشت:«استاد عزیز و بی نوا، کتابهای پرودن تو را گرفتار سوء هاضمۀ دموکراتیک کرده است.» اشارۀ زولا بیشتر به کتابی بود که در آن پرودن اصول و کارکرد اجتماعی هنر را فرمول بندی کرده بود. واقعیت آن است که کوربه نه یک اندیشمند تحلیل گر بود و نه یک رئالیست ساده، نظریاتش با آن چه در عمل نشان می داد تفاوت داشت. دربارۀ نقاشی که هنر او بود یک طور حرف می زد و طور دیگر نقاشی می کرد. او از یک طرف پای در بند سنت های پیشینیان داشت و از طرف دیگر خود را یکسره در اختیار جنبش های سیاسی گذاشته بود، بی آنکه تصویر و تصور درستی از اجتماع داشته باشد. امیل زولا و برخی از نویسندگان دیگر هم از رئالیسم دفاع می کردند و هنرمندان رئالیست را می ستودند. به هر حال نظر اکثریت آن بود که رئالیسم در جست و جوی یک جایگزین صریح میان “رویا” و “واقعیت” است و گفته گوستاوکوربه که: «چون هنوز فرشته ای را ندیده ام، نمی توانم آن را نقاشی کنم. »، بخشی از بیانیۀ رئالیسم آغازین شمرده می شد. (قره باغی، 1382، ص 34)
بدین سان در نیمۀ دوم قرن نوزدهم رئالیسم مشرب مسلط بر هنر و ادبیات فرانسه بود و پرداختن به زندگی روزمره را از افتخارات خود می شمرد، اما از نقد و نیش پاره یی منتقدان نیز در امان نبود. بیشترین ایرادی که می گرفتند این بود که پرداختن وسواس های دیگر باقی نمی گذارد و مساله تکنیک یکسره به فراموشی سپرده می شود. گوستاو فلوبر14 در نامه یی به جورج ساند نوشت:«اگر چه سعی می کنند من را یکی از موعظه کنندگان این گرایش بنامند، اما توجه داشته باشید که من از آنچه امروز مد شده و رئالیسم نامیده می شود بیزارم.» شارل بودلر هم در نقدی که در سال 1857 بر “خانم بواری” نوشت رئالیسم را توهین تنفرآوری توصیف کرد که به چهرۀ انسان خردگرا پرتاب شده است. او رئالیسم را واژۀ بی معنا، مبهم، و انعطاف پذیری نامید که از منظر عوام یک روش آفرینش است؛ اما در واقع چیزی جز توصیف دقیق ابتذال نیست. رئالیسم بر واقعیت تاکید می کرد ولی خود را رو در روی فلسفۀ شوپنهاور15 می یافت که از نوعی زیبایی شناسی در پیوند با رازهای عرفانی مایه می گرفت و به عنوان یک مکاشفۀ سکولار، بر بی ارزش بودن جهان انگشت گذاشت. شوپنهاور برآن بود که رسالت و تعهد هنر رها کردن انسان از زنجیرهای مبتذلی است که سد راه دیدن جهان محسوس شده اند. ارنست رنان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره محدودیت ها، ناتورالیسم، روان شناختی، جامعه شناختی Next Entries پایان نامه ارشد درباره ناتورالیسم، ایده آلیسم، قرن نوزدهم، تاریخ هنر