پایان نامه ارشد درباره هیجانهای مثبت، هیجان مثبت، فیزیولوژی

دانلود پایان نامه ارشد

موقعیت های تهدید جانی، به یاری کنش سریع و سرنوشت سازی می رسد که فایده فوری و مستقیم دارد. گرایشات کنشی خاص که توسط هیجانهای منفی فراخوانده می شوند، نمایانگر نوع فعالیت هایی است که به بهترین شکل مایه حفظ جان و تن نیاکان ما در شرایط مشابه بوده است.
البته هیجانهای مثبت به ندرت در شرایط تهدید آمیز رخ می دهند. بیشتر اوقات، این هیجانها زمانی تجربه می شوند که افراد در حال ایمنی و آرامش هستند (فردریکسون، 1998). به معنای دقیق کلمه، شاید نیاز نباشد که یک فرایند روانشناختی ]نظیر آنچه در هیجانات منفی وجود دارد[گنجینه اندیشه و عمل لحظه ای فرد را به منظور ارتقاء کنش سریع وسرنوشت ساز کاهش دهد. در عوض، هیجانهای مثبت دارای اثر تکمیلی هستند: آنها گنجینه اندیشه و عمل لحظه ایِ افراد را توسعه داده و خطوط افکار و اعمالی که به ذهن می رسند را گسترش می دهند. به طور مثال، «لذّت»، اشتیاق بازی را می سازد، محدودیت ها را می زند، و سازنده بودن نه تنها در رفتار اجتماعی و فیزیکی بلکه در رفتار عقلی و هنری آشکار می شود. «علاقه» که یک هیجان مثبت و از لحاظ پدیدار شناختی مشخص است، اشتیاق به کاوش، پذیرفتن اطلاعات و تجربیات جدید را خلق می کند، و خود را در این فرایند گسترش می دهد. «خرسندی»، سومین هیجان مثبت و قابل تمییز، تمایل به صرف وقت برای فهم موقعیت های جاری زندگی است و موجب یکپارچگی این موقعیت ها در دیدگاههای نو از خود و جهان می شود. چهارمین هیجان مثبت واضح و متمایز یعنی «قدردانی»، اشتیاق به جبران خلاقانه لطف را به وجود می آورد. این گرایشات گوناگون اندیشه و عمل (بازی کردن، کاوش، فهم و یکپارچگی، و جبران لطف) هر کدام راههایی را نشان می دهد که هیجانهای مثبت به کمک آن ، سبک معمول عمل و تفکر را توسعه می دهد. بنابراین به نظر می رسد به طور کلی هیجانهای مثبت زمینه شناختی را «وسعت» می بخشند (آیسن، 1987)، اثری که در پژوهش های اخیر با سطوح دوپامین مغز ارتباط داده شده است (اشب، آیسن، و تورکن، 1999).
در حالیکه فضاهای ذهنی محدود شده توسط هیجانات منفی، فواید سازگارانه مستقیم و فوری را در شرایط تهدید آمیز بقاء انسان به بار می آورد، فضاهای ذهنی توسعه یافته توسط هیجانهای مثبت به شکلی دیگر مفید هستند. به بیان دقیقتر این قالب های ذهنی توسعه یافته، فواید سازگارانه درازمدت و غیر مستقیم را موجب می شود زیرا این توسعه، منابع پایدار فردی را می سازد (فردریکسون، 1998).
به عنوان نمونه، بازی، میل شدیدی که با لذت همراه شده را ببینیم. پژوهش حیوانی دریافته که شکل های خاصی از بازی تعقیب و گریز که در حیوانات بچه سال برخی گونه ها دیده می شود (مانند برخورد ارتجاعی با شاخه یا نهالی انعطاف پذیر و برگشت به جهت مخالف) منحصراً در حیوانات بزرگتر همان گونه، در حال فرار یا دور شدن از شکارچی، باز آفرینی می شود (دالهینو، 1987). چنین مشابهت هایی بین بازی بچه ها و مانور های حیاتی در بزرگسالان نشانی می دهد که بازی کودکان منابع پایدار جسمی را بنا می کند (بولتون و اسمیت، 1992؛کارو،1988). بازی، همچنین به وجود آورنده منابع پایدار اجتماعی است. بازی اجتماعی، با تفریح و خنده های جمعی خود، پیوند ها و دلبستگی های با دوام اجتماعی را که می توانند بعدها جایگاه حمایت اجتماعی باشند، می سازد (آرون، نورمن، آرون، مک کنا، و هی من، 2000؛ لی، 1983؛ سیمونز، مک کلاسکی-فاوست، و پاپینی، 1986). همچنین بازی دوران کودکی با بالا بردن سطح خلاقیت (شرود و سینگر، 1989)، خلق اصول نظری ذهن (لس لی، 1987)، و تشدید رشد مغز، منابع پایدار عقلی را می سازد(پنک سپ، b1998).
همچنانکه لذت بردن انگیزه و علت بازی است، هیجان مثبتِ «علاقه» انگیزه کاوش است که پیچیدگی های عقلی و معرفتی را خلق می کند. به گونه مشابهی، فهم و یکپارچه سازی نیز توسط احساس «خرسندی» برانگیخته می شوند که حاصل آن بصیرت نسبت به خود و دگرگونی دیدگاههای جهانی خواهد بود، و کوشش های سازنده برای جبران لطف که توأم با قدردانی و قدرشناسی است، پیوند های اجتماعی را تقویت کرده و مهارت های اجتماع خواهی را رشد می دهد. هر یک از این هیجانات مثبت که از لحاظ پدیدار شناختی نیز مشخص و متمایزند، در ویژگی افزایش منابع شخصی افراد ، که دامنه آن از منابع اجتماعی و فیزیکی تا منابع عقلی و روانشناختی گسترده شده، مشترکند (برای گزارشات تفصیلی ببینید: فردریکسون، 1998، a2000؛ فردریکسون و برانیگن، 2001).
اساساً منابع شخصی که در خلال هیجانهای مثبت کسب شده، پایدارترند. این منابع حتی پس از حالات زودگذر هیجانی که منجر به فراگیری آن شده، نیز باقی می ماند. پس در نتیجه ، اثر همراه و غالبی تجربه کردن یک هیجان مثبت، افزایش در منابع شخصی فرد می باشد. این منابع ممکن است لحظاتی بعد و در حالات هیجانی متفاوت به کار بیایند. از اینرو، اثر هیجانهای مثبت از تجربه آنی و زودگذر آنها، ماندگار تر است. بعلاوه، این اثرات در طول زمان اندوخته و ترکیب شده و موجب سیر مارپیچ صعودی به سمت سلامتی و به زیستی بیشتر می گردند. آثار شناختی مکتوبی در زمینه افسردگی وجود دارد که به طور مستند نشان داده چگونه افسردگی و تفکر بدبینانه و محدود که خود سبب تأثیر متقابل بین افراد است، با سیر مارپیچ نزولی منجر به وخامت خُلقیات و حتی مراحل بالینی افسردگی می شود (پترسون و سلیگمن، 1984). نظریه توسعه و ساخت، سیر مارپیچ صعودی متباینی را پیش بینی می کند که در آن هیجانات مثبت و تفکر توسعه یافته که خود اثرات متقابلی بر یکدیگر دارند، موجب پیشرفت های قابل ملاحظه ای در سلامتی و به زیستی می شوند (فردریکسون، 2002، فردریکسون و جوینر، 2002).
کوتاه سخن اینکه، نظریه توسعه و ساخت، شکل هیجانات مثبت را در چهارچوب گنجینه های توسعه یافته اندیشه و عمل و کارکرد آنها را در ساختن منابع پایدار شخصی شرح می دهد. بدین سان، این نظریه دیدگاه جدیدی درباره اهمیت سازگارانه و تحول یافته هیجانهای مثبت ارائه می دهد. در نتیجه آندسته از نیاکان ما که تسلیم امیال برانگیخته شده توسط هیجانات مثبت (بازی کردن، کاوش، و از این دست) شدند می بایست منابع شخصی بیشتری کسب کرده باشند. وقتی همین نیاکان، بعدها با تهدید های اجتناب ناپذیر جانی یا جسمی روبرو می شدند، منابع شخصی گسترده تر شان به شانس بیشتر برای بقاء و به نوبه خود داشتنِ عمر طولانی تر برای تولید مثل بدل می گشت. تا جایی که سرانجام ظرفیت تجربه هیجانات مثبت به طور ژنتیکی رمز گردانی شده، و از طریق فرایند انتخاب طبیعی، می بایست بخشی از ماهیت همگانی انسانی ما شده باشد.

هیجان های مثبت احساس خوبی به همراه دارند و تجاربی ارزشمند و پاداش بخش به حساب آوریم. ولی متاسفانه انگشت شمارند کسانی که هیجانهای مثبت را از دید علمی بررسی کرده باشند.

1-Multicomponent 2- Frijda 3-Lazarus

همانگونه که عنوان شد، هیجان های مثبت مثل شادی ،خشنودی،علاقمندی و عشق و هیجان های منفی مثل ترس ،خشم،تنفر و شرم هستند. در ادامه به هیجان های منفی می پردازیم.
یکی از خصوصیات هیجانهای منفی این است که تمایل شدیدی ایجاد می کنند تا افراد به گونه ای خاص عمل کنند:وقتی خشمگین هستند بجنگند،وقتی می ترسند فرار کنند ، و وقتی نفرت دارند منزجر شوند.(لازاروس،1991). به عبارتی هیجانهای منفی دامنه ی تفکر و عمل ما را محدود می کنند. اما هیجانهای مثبت اثرات تکمیل کننده دارند. هیجانهای مثبت ،دامنه ی تفکر و اعمال ما را وسعت می بخشند . شادی تمایل به بازیگوشی،علاقه تمایل به کاوش،رضایت خاطر تمایل به لذت بردن، و عشق تمایل به تکرار این حالت را ایجاد میکند. ویژگی هیجانهای مثبت این است که شیوه های معمول تفکر و عمل آدمی ، در جهان را وسعت می بخشند و انسان را بر می انگیزند تا خلاقیت و کنجکاوی بیشتری نشان دهند و با دیگران بیشتر ارتباط برقرار کنند. (فردریکسون،1998؛آیزن1،2002).
اگرچه هیجان ها خودشان عمر کوتاهی دارند اما می و برقراری پیوندهای اجتماعی منجر می شوند. به عنوان مثال بازی کردن می تواند منجر به کسب مهارت های اجتماعی و جسمانی شود، جستجو گری می تواند دانش را افزایش دهد و اشتیاق می تواند اولویت های زندگی را تعیین کند. نکته ی مهم این است که چنین دستاورد هایی اغلب اثرات طولانی ثبت بر خزانه ی توانمندی های انسان می افزایند که موقع لزوم و به هنگام دشواری می توانند از آن استفاده کنند. مثل توانمندیهای جسمانی( نظیر سلامتی و عملکرد جسمی مطلوب) هوشی( نظیر ترسیم نقشه ی ذهنی برای یافتن راه) روان شناختی(مثل نگاه خوش بینانه) و اجتماعی( نظیر جلب همکاری افراد حمایتگر).
بدین ترتیب احساس خوب بیشتر از آنکه می پنداریم ارزشمند است. (فردریکسون،2000، 2002)

چند نوع هیجان وجود دارد؟

گرایش شناختی بر هیجان‌های اصلی مثل خشم ، ترس تاکید می‌کند و به اهمیت هیجان‌های ثانوی یا اکتسابی کم بها می‌دهد. گرایش شناختی قبول دارد که هیجان‌های اصلی مهم هستند اما معتقد است جالب بودن تجربه‌های هیجانی به خاطر تجربه‌های فردی ، اجتماعی و فرهنگی است. در نهایت پاسخ دهی به سوال فوق بستگی به اینکه طرفدار گرایش شناختی باشیم یا زیست شناسیی فرق می‌کند.

• دیدگاه زیستی معتقد است که انسانها چیزی بین 2 تا 10 هیجان دارند.
• دیدگاه شناختی معتقد است که انسانها خزانه هیجان بسیار متنوع تری از هیجان‌های اصلی دارند. این نظریه پردازان می‌گویند درست است که تعداد معدودی مدار عصبی و واکنش بدنی مثل جنگ و گریز وجود دارد اما چند هیجان مختلف می‌تواند از واکنش زیستی یک ایجاد شوند برای مثال یک پاسخ فیزیولوژیکی تنها مثل بالا رفتن سریع فشار خون می‌تواند مبنای زیستی خشم ، حسادت یا رشک باشد.

در روان‌شناسی هیجان‌ها معمولاً به احساسها و واکنش‌های عاطفی اشاره دارند، هر هیجان از سه مؤلفهٔ اساسی برخورد است:
• مؤلفهٔ شناختی، افکار، باورها و انتظارهایی که نوع و شدت پاسخ هیجانی را تعیین می‌کنند. آن چه برای یک فرد فوق العاده لذت بخش است، ممکن است برای دیگری کسل کننده یا آزارنده باشد.
• مؤلفهٔ فیزیولوژیکی که شامل تغییرات جسمی در بدن است. برای مثال، هنگامی که بدن از نظر هیجانی به واسطهٔ ترس یا خشم بر انگیخته می‌شود، ضربان قلب زیاد می‌شود، مردمک‌ها گشاد می‌شوند و میزان تنفس افزایش می‌یابد. اکثر هیجان‌ها شامل یک انگیختگی کلی و غیر اختصاصی دستگاه عصب هستند.
• مؤلفهٔ رفتاری، به حالت‌های مختلف ابراز هیجان‌ها اشاره می‌کند. جلوه‌های چهره‌ای، حالت‌های اندام و حرکت‌های بیانگر، و آهنگ صدا همراه با خشم، لذت، شادی، غم، ترس و هیجان‌های دیگر تغییر می‌کنند.

جلوهٔ چهره‌ای مهم‌ترین شکل ارتباط هیجانی هستند. بررسی‌هایی که صورت گرفته‌اند، نشان می‌دهند که برخی از جلوه‌های خاصِ چهره‌ای، ذاتی هستند. و بنابراین، در همه جای دنیا آن‌ها را می‌شناسند. هیجان ها متشکل از الگوهای پاسخ های فیزیولوژیکی و رفتارهای مخصوص به نوع هستند . و در واقع غالبا از نظر مردم هیجان همان احساسی است که به فرد دست میدهد . ولی هیجان یک رفتار است نه یک تجربه ی خصوصی و پدیده ای است که در بقای نوع و تولید مثل نقش دارد .

هیجانها چه فایده‌ای دارند؟
از دیدگاه کارکردی هیجانها به صورت واکنش‌های زیستی تکامل یافته‌اند تا به ما کمک کنند تا با تکلیف اساسی زندگی مثل مواجه شدن با تهدید به خوبی کنار بیاییم. علاوه بر این هیجانها به هدفهای اجتماعی هم کمک می‌کنند. هیجانها احساسات ما را به دیگران منتقل می‌کنند، بر نحوه تعامل دیگران با ما تاثیر می‌گذارند، ما را به تعامل اجتماعی فرا می‌خوانند و نقش مهمی در برقراری روابط میان فردی ، حفظ و قطع آن دارند.

جدول هیجانها و گرایش به افکار و اعمال مرتبط با آنها
دوازده هیجان و گرایشهایی که ایجاد می کنند:

گرایش به افکار یا اعمال معین
هیجان
حمله
خشم
گریز
ترس
طرد کردن
نفرت
جبران
احساس گناه
از نظرها پنهان شدن
شرم
کناره گیری
غمگینی
بازیگوشی
شادی
کاوش
علاقه
لذت بردن و کامل شدن
رضایت خاطر
تصور بزرگ

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق درمورد قانون مجازات، اعمال مجرمانه، جبران خسارت Next Entries منبع تحقیق درمورد قانون مجازات، نقض حقوق، استفاده از سند مجعول