پایان نامه ارشد درباره هزار و یک شب

دانلود پایان نامه ارشد

افسون است.

5-6-2-4-1 حکایت ملکزادۀ سنگی و شهر افسون شده
” ملکزادۀ سنگی چنین حکایت می کند که بعد از پدر خویش، حاکم شهری میان چهار جزیره گشته و با دختر عموی خویش ازدواج می کند. روزی از روزها که کنیزان گمان می کنند جوان خوابیده، راز خیانت همسر او را برملا می سازند و می گویند که همسر خیانت پیشه هر شب، با خوراندن مقداری حشیش در شراب؛ جوان را خواب کرده و به عیاشی می رود. جوان، او را تعقیب نموده و می بیند که با خواندن افسونی دروازه های شهر را می گشاید. او متوجۀ خیانت زن با غلامی زنگی می شود و در دم، تیغ می کشد و غلامک را زخمی می سازد اما زن خائن افسونی خوانده و نیمی از بدن او را سنگ می سازد، سپس افسونی دیگر خوانده و مردم شهر که مسلم، نصاری، جهود و مجوس بودند بدل به چهارگونه ماهی به رنگهای سرخ157،سفید158 زرد159 و کبود160 گشته و شهر نیز برکه می شود و چهار جزیره مبدل به چهار کوه در اطراف آن می گردند. زن هر روز به سراغ جوان رفته و به انتقام زخمی شدن معشوقش، او را تازیانه می زند. جوان، بعد از اینکه طلسمش به کمک سلطان باطل می گردد به همراه سلطان رفته و دختر صیاد را به همسری می گیرد و قلمروی خود را به صیاد می بخشد. ”
افسونی که زن برای گشودن دروازه می خواند افسون نامعین است چرا که در داستان، جملات و کلماتی بیان نشده است اما جزو افسون کاری است که تا بدین جا برای اولین بار عنوان می شود. در افسونی نیز که برای تبدیل نیمۀ بدن شاهزاده به سنگ به کار می برد کلمات و جملات مشخص نیست و فقط در پایان می گوید: ” افسون من، نیمۀ تو را سنگ کند ” اما افسون تبدیلی است. افسونی که برای مردمان و جزایر بکار می رود نیز جزو افسون تبدیلی و نامعین است. تمام افسونهایی که تا بدینجا انجام گرفته، بواسطۀ اینکه توسط شریر انجام گشته؛ جزو افسون سیاه به حساب می آید. افسون های باطل السحر هم که در داستان انجام می شود، برگرداندن ملکزاده، شهر و مردمانش به حالت نخست؛ هرچند توسط شریر انجام می پذیرد اما افسون سفید است.
در اینجا ذکر نکته ای لازم است که جنبه ای از سحر و افسون دارد. اعداد در هزار و یک شب از اهمیت ویژه ای برخوردارند و پیش از این گفته شد که اعداد دارای نیروهای سحر آمیزند. در این حکایت، عدد چهار بارها تکرار می شود: 4 بار تور انداختن صیاد، 4 شیر اطراف حوض،4 ماهی با 4 رنگ متفاوت، 4 کوه، که ضمن اشاره به چهار دین و شریعتی که محتمل در زمان اعراب بیشترین پیروان را داشته؛ طبق باورهای شرق، جزو اعداد زوج بوده و نحس است و به همین دلیل، عفریت از صیاد می خواهد که هر روز فقط یکبار دام خود را در برکه اندازد چرا که اعداد فرد در باور اعراب، خوش یمن می باشد.
حکایت قابل توجه در داستان صیاد، همین حکایت ” ملکزادۀ سنگی ” است که با حکایت ” پیر سوم ” نقطۀ قابل توجه مشترکی دارد و آن، وجود زنان خیانت پیشه ای است که نخست، همسر ملکزادگان و یا بزرگان بوده و دوم با غلامی، که از لحاظ طبقاتی در مرتبه ای پست قرار دارد؛ به همسران خود خیانت نموده و عقوبت می بینند. در اینجا شهرزاد، کنایه و اشاره ای به احوال ملک شهریار دارد، بویژه در داستان ملکزادۀ سنگی که غلام و زن خائن، هردو بوسیلۀ شمشیر عقوبت می شوند یعنی همان کاری که ملک شهریار کرد.

5-6-2-5 حکایت حمال با دختران
” روزی حمالی دختری را در بازار می بیند. دختر از او می خواهد که بارهایش را برایش به خانه بیاورد. حمال اطاعت امر کرده و در خانه، دو دختر زیباروی دیگر می بیند که یکی از آنها صاحب خانه است. حمال با دیدن آنها، از ایشان می خواهد که شب را به او اجازۀ ماندن دهند. دختران با او شرط می کنند تا دربارۀ هر چه در آن خانه اتفاق می افتد چیزی نپرسد. بعد از آن سه گدای یک چشم که ریشهایشان را تراشیده اند، وارد می شوند که دختران با آنها نیز شرط را تکرار می کنند. آنها به خوشی و عیش و طرب مشغولند که خلیفه هارون الرشید به همراه جعفر برمکی و مسرور خادم، صدای ساز و آواز آنها را شنیده و وارد می شوند. در میانۀ مهمانی دختر صاحبخانه دو سگ سیاه را آورده و آنها را تازیانه می زند، بعد آنها را در آغوش کشیده و می گرید. دختر دوم نیز بر سر و صورت خود می زند و جامه پاره می کند و اثر زخمهای تازیانه بر بدنش نمایان می شود. خلیفه تاب نیاورده و راجع به احوال آنها می پرسد. دختران خشمگین می شوند و می خواهند آنها را از دم تیغ بگذرانند که آنها عجز و لابه کرده و حکایت خود را باز می گویند. دختران، آنها را آزاد می کنند . روز بعد، خلیفه آنها را به حضور می خواند و دو دختر، حکایت خود را می گویند. خلیفه عفریتی را که خواهران دختر صاحبخانه را افسون کرده است می خواند و افسون آن دو را باطل می کند و سه خواهر را به سه ملکزاده می دهد. دختر تازیانه خورده هم معلوم می گردد که زن پسر او ” امین ” است و دختر خدمتگزار را هم، خود به همسری می گیرد. ”
در این حکایت، به غیر از حکایاتی که درون آن جای گرفته و در جای خود بحث خواهد شد؛ باطل کردن افسون دو سگ و انجام افسون باطل السحر بر روی آنهاست که در واقع خواهران دختر اول هستند. عفریتی که به دختر صاحبخانه کمک می نماید، تار موی خود را به او داده است تا هر وقت که لازم شد دختر بتواند او را احضار کند. احضار روح و جن جزو افسون کاری است. چنانچه پیش از این آمد اجزای بدن می توانند عنصری باشند که به عنوان طلسم عمل می کند و در اینجا، تار موی عفریت به عنوان طلسم به کار می رود. در حکایت به نکته ای اشاره شده که عفریت، از مسلمانان است و اطاعت امر خلیفۀ مسلمین می کند که نشان می دهد اعراب در این افسانه دخل و تصرف کرده اند. افسون دیگر همان افسون تبدیلی حیوان به انسان است که به عنوان باطل السحر عمل می کند. هر دو افسون انجام شده، تبدیلی و باطل السحر؛ افسون سفید می باشد.

5-6-2-5-1 حکایت گدای اول
” گدای اول، ملکزاده ای است که با پسر عمویش در یک روز به دنیا آمده است. روزی برای دیدن پسر عموی خود می رود و پسر عمویش از او می خواهد که با وی به مکانی رود. آنها به سردابه ای می رسند و پسر عمو به همراه دختری وارد آنجا شده و ملکزاده به خواهش او سردابه را مسدود می کند. فردای آن روز هرچه به سراغ سردابه می رود، آن را نمی یابد . در بازگشت به دیار خود متوجه می شود که وزیر پدرش شورش کرده و پدر را کشته است. وزیر به قصاص گناه ملکزاده، که در کودکی با پراندن قلوه سنگی باعث کوریش شده؛ چشم چپ ملکزاده را کور می نماید. ملکزاده پیش عمویش برگشته و این بار سردابه را پیدا می کنند که به زیر زمین راه دارد. در زیر زمین، خانه ای مجلل درست گشته ولیکن پسر عمو و دختر، هر دو خاکستر شده اند. او در می یابد که پسر عمویش عاشق خواهر خود شده و به عقوبت الهی این گناه، هر دو سوخته اند. پس از آن ملکزاده از بیم وزیر، ریشهای خود را می تراشد و به شکل گدا در می آید. ”
نهان و آشکار شدن از انواع دیگر جنبه های افسون است و اولین اتفاق، از جایی شروع می شود که سردابه ای که پسر عموی شخصیت اصلی به اتفاق دختر در آن پنهان گشته، ناپدید می شود یا از چشم او پنهان می گردد. نوبت بعد که با عموی خود بدانجا می رود، سردابه آنجاست. آنچه در این بخش از حکایت اتفاق می افتد سوختن پسر عمو و دختر همراهش است به سبب گناهی که کرده اند، چرا که خواهر و برادر با هم ازدواج نموده و رابطه داشته اند. عذاب و عقوبت الهی از جمله مواردی است که ادیان آن را از حوزۀ افسون و سحر جدا کرده و آن را از کرامات الهی می دانند،161 اما باید گفت در این حکایت طلسم و افسون، مطابق با آنچه پیشتر بحث آن رفت؛ وجود ندارد.

5-6-2-5-2 حکایت گدای دوم
” ملکزاده ای که علم و ادب و هنر می داند و آوازه اش پیچیده، برای ازدواج با دختر پادشاه هند راهی آنجا می شود. در راه، گرفتار راهزنان شده و می گریزد تا به شهری می رسد و با کمک یک خیاط به خارکنی مشغول می شود. روزی حلقه ای فلزی بر زمین می بیند که راه به دالانی داشته و از آنجا به قصری می رسد. درون قصر دختری زیباروی است که عفریتی در شب عروسیش، او را از کنار داماد ربوده است و هر ده روز یکبار به سراغش می آید. دختر از ملکزاده می خواهد که 9 روز را با هم بوده و یک روز، او را به عفریت وا گذارد و می گوید لوحی با کلمات طلسم گونه وجود دارد که هرگاه کسی بر آن دست بزند، عفریت ظاهر می شود. ملکزاده به طمع افتاده و لوح را می شکند . عفریت ظاهر می شود و دختر را، به گناه کرده؛ می کشد و جوان را تبدیل به بوزینه می کند. ملکزاده به کشتی می رود و چون ادب می داند، ناخدا او را به بارگاه سلطان می برد. در آنجا او با خط خوش اشعاری را می نویسد و با سلطان شطرنج بازی می کند. سلطان که از رفتار او در عجب است دختر خود را، که ساحری می داند؛ فرا می خواند. دختر که عفریت را می شناسد، او را احضار کرده و در مبارزه ای، او را از بین برده و طلسم جوان را باطل می نماید اما خود نیز کشته می شود. ”
در ابتدا برخورد با راهزنان، مسیر زندگی ملکزاده را تغییر داده و به شهری کوچک در دیاری غریب و از آنجا به صحرا می کشاند. بعد از ورود به دالان و دیدن دختری که عفریتی او را از کنار داماد ربوده مسیر حرکت قهرمان عوض شده و وجود عفریت، خبر از ورود داستان به قلمروی افسانه می دهد. البته باید به نکتۀ ظریفی در اینجا اشاره کرد: در این قسمت از داستان، شهرزاد با هوشمندی به حکایت زندگی ملک شهریار و برخورد با عفریت و دختر درون صندوق اشاره دارد که ذکر آن در ابتدا رفت.
از موارد افسون در داستان وجود لوحی است که خطوطی بر آن نوشته شده و جنبۀ طلسم دارد و دختر با دست گذاشتن بر روی آن، عفریت را احضار می نماید. احضار اجنه و دیگر موجودات ماوراء الطبیعه نیز افسون کاری است.
ملکزاده به خاطر طمع تصاحب همیشگی دختر، با این فکر که طلسم و به تبع آن عفریت را از میان ببرد؛ لوح را می شکند و بار دیگر وجود طلسم و افسون و ظاهر شدن عفریت، داستان را به فضایی دیگر می برد. عفریت از خیانت زن با خبر می شود و او را تازیانه می زند اما ملکزاده فرار می کند. عفریت، با دیدن وسایلش؛ او را می یابد. در فصل طلسم و افسون اشاره شد که یکی از موارد اجرای افسون، اجرای آن بر روی یکی از متعلقات بدن مثل مو و ناخن و یا استفاده از وسایل شخص است و عفریت با استفاده از وسایل به جا مانده از ملکزاده، کفش و تیشه؛ او را پیدا می کند.162
عفریت، او را یافته و به هوا بلند می شود و ساعتی بعد به زمین فرو رفته و از همان قصر سر در می آورد. به هوا بلند شدن و فرو رفتن در زمین در ید قدرت نیروهایی است که به سحر و افسون تسلط دارند.
در ادامه، عفریت، ملکزاده را به بالای کوهی می برد و با خواندن افسونی بر خاک و پاشیدن او به جوان او را تبدیل به بوزینه می نماید. در اینجا، افسونی که به کار می رود افسون ترکیبی است و همچنین افسون تبدیلی می باشد. این تغییر، مسیر زندگی قهرمان را معلوم ساخته و او باید به دنبال خلاصی از افسون باشد.
بوزینه را، گذر به قصر سلطان شهری بزرگ می افتد و به دلیل اینکه خط می داند، ابیاتی را بر لوحی می نویسد.163 دختر سلطان با دیدن بوزینه حجاب می کند و بیان می دارد که بوزینه ملکزاده بوده و ” جرجیس بن ابلیس ” او را افسون کرده است. در تمام طول این حکایت، به غیر از نام خلیفه هارون الرشید و دو همراهش، نام معرفه ای وجود نداشته و اشخاص با الفاظی چون دختر، سلطان، ملکزاده و….. نامیده می شوند و عفریت، اولین شخصیتی است در داستان که نام خاص دارد و به نام یکی از اجنه نامیده شده است.
در این قسمت از داستان، دختر سلطان، که ساحری می داند؛ با نوک چاقو بر روی زمین دایره کشیده و طلسمی را درون آن می نویسد و اورادی را می خواند تا عفریت احضار شود. در اینجا افسون ترکیبی بکار می رود و از نوع افسون کاری است ( احضار عفریت ). بعد از

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره هزار و یک شب، حکومت شهری Next Entries پایان نامه ارشد درباره هزار و یک شب