پایان نامه ارشد درباره هزار و یک شب، اعراب مسلمان

دانلود پایان نامه ارشد

بازرگانی با دامادش به بحث نشسته است. داماد، همسرش را سه بار طلاق داده به دنبال محلل می گردد و آنها علاء الدین را، که غریب است؛ انتخاب می کنند و مهر سنگینی می بندند که او را مجبور به طلاق دختر نمایند. دختر و علاءالدین عاشق هم می شوند و هارون الرشید به آنها کمک می کند که با هم بمانند. روزی صدای فریاد دختر ( زبیده ) می آید و همه گمان می کنند او مرده است. علاء الدین، بعد از آن کنیزی را می بیند که عاشقش شده و از او دارای فرزند می گردد اما پیش از به دنیا آمدن فرزند از طرف کسی که کنیز را دوست داشته، مورد بهتان قرار می گیرد و خلیفه امر به کشتنش می دهد. یکی از دوستان او، با جایگزینی فرد گنهکاری به جای علاء الدین؛ او را از مرگ می رهاند. علاء الدین در دیار دیگر به کسب و کار مشغول گشته و گوهری می یابد که بر روی آن طلسماتی وجود دارد. او قصد فروش آن را دارد و او را همراه گوهر پیش خریدار می برند. پادشاه نصرانی که بوسیلۀ پیشگویی و علم رمل خبردار شده مردی از مسلمانان او را به قتل می رساند، همۀ اسیران را می کشد اما علاء الدین را به خدمت ” دیر ” در می آورند. دختر پادشاه نصرانی به همراه ندیمه ای، که در واقع همان زن مردۀ علاء الدین است؛ به دیدار او می آیند و دختر به علاءالدین می گوید که مطابق یک پیشگویی، با او ازدواج خواهد کرد. آنها به کمک همان گوهر، نیازهای خود را بر آورده می نمایند تا به دیار هارون الرشید می رسند. در آنجا، خلیفه که به بی گناهی علاءالدین ایمان آورده، پسرش اصلان را، فرزندی که از کنیز دارد؛ بزرگی بخشیده و انتقام او را از تهمت زننده می گیرد.166 “

در ابتدا، داستان با ساختن دارویی آغاز می شود که به واسطۀ ساخته شدنش با موادی عجیب مثل سوسمار، جزو افسون درمانی به حساب می آید. چنانکه گفته شد، مهمترین کارکرد افسون درمانی در واقع مربوط به موضوع باروری می باشد. این افسون جزو افسونهای عملی است که در آن، هیچ سحر کلامی و اورادی وجود ندارد.
در هنگام حملۀ راهزنان، علاء الدین دو بار از خدا و پیامبرش مدد می خواهد که در نوبت اول دستی از غیب او را نجات می دهد و بار دوم و با تلاوت آیه ای، عقرب دست راهزنی را که در پی اوست می گزد. در اینجا به حکایات، جامه ای عربی – اسلامی پوشانده می شود. این پژوهش بحث ادعیۀ قرآنی و کرامات الهی را از بحث طلسم و افسون جدا نموده است.
در واقع از زمانی که علاء الدین گوهری را که از آن دختر پادشاه نصرانی است می یابد، جنبه های افسون و طلسم در افسانه دیده می شود. ابتدا مشخص می گردد که همسر علاءالدین ( زبیده ) نمرده بلکه توسط عفریتی که گوش به فرمان دختر پادشاه نصرانی ( حسن مریم ) است، ربوده شده است. عفریت، خود را به شکل زبیده در آورده و به جای او به خاک سپرده می شود. حسن مریم، که مسلمان شده؛ در تقدیر خود دیده که با علاءالدین ازدواج می کند. او به خاصیت طلسم گونۀ گوهر اشاره می نماید و به اینکه مادربزرگش، علوم غریبه، بخصوص علم رمل؛ می دانسته و این علوم را به او آموخته و گوهر را به او داده است. حسن مریم، با دست کشیدن بر یک سمت گوهر نقش تخت است و گفتن این عبارت: ” ای سریر167، به حق این نامها که در این گوهر نقش شده، ما را به هوا بلند کن. ” افسونی انجام می دهد که از نوع افسون ترکیبی و سفید است و عملکرد آن در حکایت، به صورت افسون کاری می باشد. بعد به سمت دیگر گوهر که نقش خیمه بر آن است دست می کشد و خیمه ای برای آنها محیا می شود و……….
در اینجا نکاتی قابل توجه است: نخست آن که شکل و نوع افسون تغییر می کند و عناصری مثل ” تخت پرنده “، که در واقع همان قالی پرنده است؛ وارد حکایات می گردد و دوم اینکه در این حکایت، وردی که در افسون بکار می رود، به تمامی ذکر می گردد. تا قبل از این، تنها اشاره می شد که ” دختر افسونی خواند و بر آب دمید… ” این تغییر نشان می دهد که بر بدنۀ اصلی حکایات عناصری افزوده شده است. هر چه حکایات هزار و یک شب پیشتر می رود، ملحقاتی که در جهان عرب، جهان غرب و ایران بعد از اسلام بدان افزوده شده، بیشتر می گردد. تغییر در طلسمها و افسونها و نوع عملکرد آنان نیز، شاهدی بر این مدعاست. همچنین اشاره به ازدواجهای مکرر علاءالدین نیز نشان از رنگ و بوی اعراب و اسلام دارد.

5-6-2-8 حکایت هارون الرشید و ابو محمد تنبل

” زبیده، همسر هارون الرشید؛ از او گوهری بزرگ و درخور طلب می کند و وزیران می گویند که این گوهر، فقط در نزد شخصی به نام ” ابو تنبل ” یافت می شود. فرستادۀ خلیفه به نزد ابوتنبل رفته و او را به حضور خلیفه می آورد. خلیفه می بیند که ابوتنبل از جواهر و ثروت و مال و منال چنان دارد که حتی او نیز، این مال و مکنت ندیده است. ابوتنبل کلماتی را زمزمه می کند که ستونهای قصر خم می شوند و درها بسته می گردد و حکایت می کند که فردی تن پرور بوده و جز خوابیدن و خوردن کاری نمی دانسته. روزی مادرش به او پنج درهم می دهد تا او به بازرگانی داده و با سودی که از بازرگان می گیرد، کسب و کار راه اندازد. بازرگان از برای ابوتنبل، بوزینه ای می خرد که بوزینه های دیگر او را می زدند. بوزینه به بازرگانان کمک می کند تا از میان قبیلۀ آدمخواران فرار کنند و به مدد او، ابوتنبل صاحب مال و منال فراوان می شود. روزی بوزینه به او نشان دختری را می دهد و به ابوتنبل می گوید که با دختر ازدواج کند و از او می خواهد که به خاطر بوزینه به سردابه ای رفته و طلسمی را باطل نماید. ابو تنبل چنین می کند که ناگاه عفریتی آمده و دختر را می رباید و معلوم می گردد که همان بوزینه است و سالها در پی دختر بوده. ابوتنبل سر به بیابان می گذارد و در آنجا دو مار سپید و سیاه می بیند. او مار سیاه را می کشد و متوجه می شود که مار سپید و دیگر مارها، در واقع از جنیان مسلمانند. آنگاه یکی از آنان به خادمش، که جنی از کفار است؛ می گوید او را بر دوش سوار کند اما ابو محمد نباید نام خدا را ببرد. او نام خدا را می برد و در دریا افتاده و به شهری می رسد. بزرگ جنیان به شکل جوانی پیش او می آید و از جای دختر، خبر می دهد که در ” مدینه النحاس168 ” است و آنجا شهریست که در ندارد، سپس به او شمشیری می دهد که ابوتنبل را از دیده نهان می کند. بعد از گرفتن شمشیر، او جماعتی را می بیند که چشمهایشان در سینه جای دارد. آنها جای دختر را به او نشان می دهند و دختر نیز راه باطل کردن طلسم عفریت را و اینکه چگونه می تواند آنها را تحت فرمان در آورد، به او می گوید. ابوتنبل کارها را انجام می دهد و عفریت پلید را در بند می کند و صاحب همۀ جواهرات و ثروت آن شهر می شود. “

اولین وجه افسون در این حکایت، وجود عفریتی است که خود را به شکل بوزینه در آورده و وارد زندگی قهرمان می گردد و با گول زدن او، طلسم دختری را که در انتظار ربودنش بوده، می شکند. در این حکایت، بر خلاف حکایات پیشین؛ نوع طلسم و شرح کاملی از باطل کردن او می آید. بوزینه به ابوتنبل چنین می گوید: « در صدر خانه ای که تو به دختر شریف داخل خواهی شد، خزانه ای هست و بر در آن خزانه حلقه ای است که کلیدها بر آن حلقه است. تو کلیدها گرفته در بگشای، صندوق خواهی دید آهنین که در چهار گوشۀ صندوق، چهار بیدقی ( بیرقی ) است طلسم شده و در میان خانه طشتی است پر از زر و مال و در پهلوی طشت، یازده مار است و به طشت اندر، خروسی است سفید که او را بسته اند….. » ( تسوجی، 1386: 864 )

این شرح کاملی از چند گونه طلسم است. نخست، ” کلید و قفل ” ، که چنانکه در فصل سوم به آن پرداخته شد؛ از ابزار و لوازم طلسم گونه است. قفل، به عنوان طلسم به کار رفته و کلید، نقش باطل السحر را دارد. بعد از چهار پرچم با کلمات طلسمی، مار و خروس ذکر می شود. گفته شد که حیوانات نقش مهمی در طلسم و افسون دارند. در ادامه، بوزینه نحوۀ باطل کردن طلسم را شرح می دهد: « در پهلوی صندوق کاردی هست، تو آن کارد برگیر و خروس را ذبح کن و بیدقها بخوابان و صندوق را سرنگون ساز. پس از آن بیرون آمده، به نزد عروس شو و بکارت او بردار.» ( همان منبع )

این نوع طلسم، و راه باطل کردن که شرح داده شد؛ بیشتر در مناطق مصر دیده شده و با طلسم و افسونهایی که پیش از این در داستانها آمده متفاوت است. تمام طلسم و افسون و راه باطل کردن آن جزو افسون عملی است که در آن، از کلمات سحر آمیز استفاده نمی گردد. باطل السحر انجام شده هرچند برای ابطال طلسم است، اما به دلیل اینکه توسط عفریت و برای ربودن به کار می رود افسون سیاه می باشد.

در ادامه، قهرمان به بیابانی رسیده و در آن دو مار سپید و سیاه می بیند که از جنیان هستند. از آنجا که مار سپید از جنیان مؤمن و مسلمان است می شود نتیجه گرفت که مار سیاه باید از جنیان کافر باشد. نبرد بین ” سپید ” و ” سیاه “، همان نبرد بین ” خیر ” و ” شر ” است. جن، جزو موجودات عجیب الخلقه است که می تواند هر دم خود را به شکلی در آورد. در جایی اشاره به شکل اصلی آنها شده و چنین وصف می شوند که چشمانشان بر روی سینه شان است. در اینجا نیز افسانه توسط اعراب مسلمان تغییر کرده است و در جایی اشاره می گردد که جن مسلمان، ارباب و جن کافر خادم و نوکر است.

در ادامه به شمشیری اشاره می گردد که سحرآمیز بوده و صاحبش را از دیده نهان می کند. این ابزار جادویی از ملحقاتی است که بیشتر در افسانه های غربی دیده شده و معلوم است که به بدنۀ حکایت اضافه گشته است، به خصوص که کاربردی در داستان ندارد و توسط بزرگ اجنه، که اینجا حکم یاریگر را دارد؛ به پاداش احسان ابوتنبل، به او داده می شود. ابوتنبل وارد شهر عفریتها و اجنه شده و آنها او را می بینند و با او هم کلام می شوند. ممکن است در ترجمه نیز اشتباهاتی صورت گرفته باشد چرا که ابوتنبل، بعد از گرفتن شمشیر؛ قادر به دیدن اجنه به شکل اصلیشان می گردد ولی خود، از دیده نهان نمی شود.

یکی دیگر از دلایلی که نشان می دهد این حکایت ملحقات غربی دارد، کارکردهایی است که پراپ به آن اشاره نموده، بطور مثال او در بررسیهای خود به این نکته اشاره کرده است: گاه شریر، به دلیل عشقی که به قربانی خود دارد؛ راه باطل شدن طلسم یا نابودی خود را به او می گوید. در اینجا نیز عفریت، به دلیل عشقش به دختر؛ راه باطل السحر را به او یاد می دهد و او نیز در اختیار قهرمان می گذارد. دختر: ” بدان که این پلیدک از بسیاری محبتی که به من دارد مرا از چیزها که سبب مضرت و آفت اوست آگاه کرده و به من گفته است که در این شهر طلسمی هست که اگر کسی هلاک همۀ مردم شهر بخواهد، به آن طلسم تواند کرد و هر چیز که به عفریتان حکم کند، حکم او را امتثال کنند. ” ( همان منبع: 868 )

دختر در ادامه شرح طلسم را می دهد که به شکل صورت عقاب است و کلمات طلسم گونه دارد و برای باطل کردن آن باید ابوتنبل، برابر ستون بنشیند و آتش روشن کند و قدری مشک در آن بریزد و وقتی دود بلند شود همۀ عفاریت، گوش به فرمان او می شوند. در اینجا، هم باطل السحر صورت گرفته و هم گونۀ افسون، افسون کاری و عملی است چرا که عفریتها را به خدمت در می آورد و در اجرای آن، هیچگونه افسون لفظی بکار نمی رود.

5-6-2-9 بلوقیا- حکایت فرعی ” حاسب کریم الدین 169″
” بلوقیا، پسر پادشاه مصر و از قوم بنی اسرائیل بود. روزی بعد از مرگ پدر، کتابی را در صندوقی می یابد که از حضرت محمد ( ص ) بشارت داده و او را وصف نموده است. بلوقیا به عشق پیامبر گرفتار می آید و برای دیدار او راهی می شود. در میان راه، به مارهای عظیمی بر می خورد که می گویند ماران دوزخند و پیوسته حمد و ثنای پیامبر را می گویند. ملکۀ مارها نیز میان ایشان بوده و از بلوقیا می خواهد تا سلام او را به پیامبر برساند. در شهری، مردی است که کتابهای بسیار خوانده و می خواهد خاتم حضرت سلیمان ( ع ) را به دست آورد و از آب زندگانی بنوشد و برای رسیدن به مقصود، می بایست ملکۀ مارها را بیابد. ملکۀ مارها نیز به نوبۀ خود باید با گیاهان سخن گوید و از خواص آنان آگاه شود چرا که در میان گیاهان، گیاهی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره هزار و یک شب Next Entries پایان نامه ارشد درباره کلیله و دمنه، هزار و یک شب، فضای اسلامی، ایرانی بودن