پایان نامه ارشد درباره نمایشنامه، دوره صفوی، زبان عامیانه، زندگی روزمره

دانلود پایان نامه ارشد

با طنزی سیاه و تلخ روبرو می شد که او را بیدار می کرد. این مرحله، مرحله تولد رسمی آیرونی در ادبیات نمایشی ایران است. گزندگی آثار میرزا آقا تبریزی به حدی بود که میرزا فتحعلی آخوند زاده را ترساند و او را واداشت تا در مورد نمایشنامه “حکایت کربلا رفتن شاه قلی میرزا ” که انعکاس نظام فاسد اداری وقت است، چنین بنویسد: “سرگذشت شاه قلی میرزا سراپا بد است، آن را بسوزانید. به ارباب خیال شایسته نیست که این قبیل چیزها را به قلم بیاورند”. (ملک پور، 1363: 184).

ج)‌آیرونی در نمایش های ایرانی
در این بخش آیرونی های رایج در انواع نمایش های عامیانه ایرانی – به عنوان مقدمه ای برای تئاتر ایرانی – را مورد بررسی قرار داده و در فصل بعد، ‌آیرونی های رایج نمایشنامه های متقدم بررسی خواهد شد.
2-11- آیرونی در خیمه شب بازی
خیمه شب بازی یا شب بازی، شب هنگام داخل خیمه انجام می شد و نمایشی توسط عروسکهای نمایشی بود. این نمایش، رایج‌ترین نوع نمایش عروسکی در ایران بود. عروسک‌ها نخی بودند یعنی به دست‌ها، پاها، کمر و سرشان نخ‌هایی متصل بود که از طریق آن‌ها عروسک گردان عروسک را حرکت می داد. عروسک‌ها یک یا دو وجب بلندی داشتند و از چوپ، چرم و پارچه ساخته می شدند. عروسک‌ها در مقابل پرده‌ای قرار می‌گرفتند که حکم پس زمینه‌ی عروسک‌ها را داشت. این پرده “تجیر” نام داشت. صحنه، صندوقی بود به طول ربع (تقریباً بیست و پنج سانتی متر) و به بلندی نیم ذرع(تقریباً پنجاه سانتی متر). یک طرف صندوق به تماشاچیان باز می شد و سه طرف دیگرش، اتاقی را نشان می داد. نمایشگران در پشت صندوق قایم می شدند و تعداد آنها گاهی بسیار زیاد و تا هشتاد نفر هم می رسید. معمولاً دو نفر نوازنده هم وجود داشت که یکی کمانچه و دیگری تنبک می نواخت و در جلو خیمه می نشستند. نمایش گردان – استاد – که عروسک‌ها را حرکت می داد، با همکاری شاگردش به جای عروسک‌ها حرف می‌زدند و آواز می‌خواندند. برای این کار سوتکی با نام صفیر در دهان می‌گذاشتند تا صدا زیر و نازک شود. شخصیت اصلی خیمه شب بازی غلامی است به نام مبارک که بی‌شباهت به سیاه در نمایش رو حوضی نیست. از شخصیتهای دیگر این نمایش، میتوان به “پهلوان کچل” هم اشاره کرد. این نمایشنامه ها، غالباً پایان غیر مترقبه ای داشتند و اغلب اوقات دیوی از آسمان تنوره می کشید و فرود می آمد و تمام عروسکها را با خود می برد. پایان غیر مترقبه نمایش ها، نشان از وقوع یک آیرونی نمایشی و شاید آیرونی حادثه در پایان خیمه شب بازی دارد. این پایان های غیر قابل پیش بینی، در واقع حوادثی بودند بر خلاف سیر داستانی نمایشنامه که تماشاگر را غافلگیر کرده و او را وارد وضعیت آیرونیکی می کردند.
عروسکها در اثنای نمایش آوازهایی می خواندند که هیچ ربطی به محتوا نداشت و برای سرگرمی و خنده حضار بود. بیشتر عروسک گردانها فی البداهه صحبت می کردند. مناسبتها و شرایط بازی، کلمات و حالات آنها را مشخص می کرد. رقصها و معلق زنی های عروسکها از قسمتهای شادی آور این نوع نمایش ها بود. زبانی که در این نمایش به کار میرفت، زبان عامیانه و آکنده از کنایات معنی دار و کلمات گوشه دار بود. خصوصاً زمانیکه هر کدام از عروسکها نماینده تفکر خاص و گروه خاصی بودند، این کنایات پر رنگ تر و تاثیرشان بر مردم بیشتر بود. این کنایات نوعی آیرونی کلامی هستند که بسته به شرایط و مناسبات اجرا، به انوع دیگر آیرونی از قبیل آیرونی موقعیت، آیرونی خودکاهی، تجاهل العارف و … مجهز می شد.

2-12- آیرونی در شعبده بازی (حقه بازی)
در تعریف شعبده بازی آمده است که” آن را نمودی هست اما بودی نیست.” (آژند، 1385: ذیل عنوان شعبده بازی) تردستی، نیرنگ بازی، چشم بندی و نظربندی از جمله مترادفات آن است.این نمایش ذاتاً آیرونیک است، چرا که عمل نمایشی آن – مثلاً ناپدید کردن سکه – در حقیقت اتفاق نیفتاده، اما شعبده باز به گونه ای آن را با ظرافت انجام می دهد که تماشاگر، با وجود آگاهی از اینکه حقه ای در کار است، دچار حیرت می شود. روی سخن شعبده بازان با عامه مردم بود.آنها در به کار گیری و فهم زبان عامیانه مهارتی در خور داشتند. شعبده بازان در دوره صفوی هم به فعالیتهای نمایشی خود ادامه دادند.
2-13- آیرونی در دلقک بازی(مسخره بازی)
دلقک بازی که ازدوران هخامنشی در ایران رواج داشته است، عبارتست از حضور دلقکی که معمولاً با حرکات و گفتار خود اهل مجلس را می خنداند. آنها در اظهار عقیده آزادی کامل داشتند و هر آنچه دل تنگشان میخواست می گفتند. گاهی این دلقکها، جزء مستمری بگیران دربار به حساب می آمدند. نام دیگر دلقک ها، مسخره بوده است که در تاریخ نمایش و ادبیات ایران هم حضوری فعال دارند.
“مسخره دو معنای متضاد دارد: کسی که مسخره می کند و کسی که مسخره می شود.در نمایش ایرانی، مسخره کسی است که بسیار شوخی کند و هزل گوید و حرکتهای خنده دار از او سر بزند. “(شهریاری، ۱۳۶۵: 272) مسخره، ‌ نامی بود برای فرد ژنده پوشی که رفتار و گفتار طنز داشته و خصوصاً به اشراف گستاخ بوده است. این مشخصات بعدها به سیاه بازی و تخت حوضی منتقل شد.مسخره ها به دو دسته درباری و غیردرباری تقسیم می شوند. محمد جعفر محجوب آنها را زبان گویای مردم می داند و می نویسد:” طبقات محروم و محکوم او را ترجمان خواستهای خویش می دیدند.” (نوربخش، 1347: 8)
دلقک ها و مسخره ها کاراکترهای نمایشی آیرونیکی هستند، چراکه چیزی که نشان می دهند نیستند و از آنچه می گویند منظور دیگری دارند و باعث خنده می شوند. اینان حرفهای خود را با نیش و کنایه به زبان آورده و از تحقیر و تحمیق سوژه های خود ابایی ندارند. از نوشته های عبید زاکانی در قرن هشتم هجری میتوان دریافت که لودگی و مسخرگی و دلقک بازی، به وفور در جامعه رواج داشته و بازار آنها به قدری گرم بوده که حضور آنها را در متون ادبی و تاریخی تثبیت کرده است:
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی
از این بیت پیداست که مسخرگان در قالب طنز و کنایه حرفهایی می زدند و نقدهایی می کردند که در حالت جدی امکان پذیر نبود. آنها با صراحت و شجاعت امور جاری را به ریشخند می گرفتند و غیر مستقیم بر بدسریها و ناراستیها حمله می کردند. از این رو در جامعه خواهان زیادی داشته و مردم بعضی از آنها را به محافل خصوصی خود دعوت می کردند.مقلدان و مسخرگان گاهی در بازی هایشان نقاب می زدند و گاهی خود را در شکل و هیات جانوران می نمایاندند که این عمل هم آیرونیک است.
دلقک بازی در دوره صفوی هم رواج داشت.در دوره شاه عباس، حتی دلقک زن هم به نام دلاله قزی در دربار وجود داشت و اسباب سرگرمی شاه را با زبان تند و تیز و کنایی خود فراهم می کرد. در دوره صفوی، حضور لودگان و مسخرگان در دربار از جهتی دیگر هم بسیار حائز اهمیت بود. بقال بازی که منشعب از دلقک بازی است، بازی ای با فواید زیاد بود از جمله اینکه در سیاستگذاری اجتماعی بسیار به کار می آمد، چون امور خلاف و بی هنگام را یادآوری می کرد و در حقیقت، نوعی امر به معروف و نهی از منکر بود. اعمال ناشایست افراد را در نظرها مشهود و مجسم می ساخت و لوتی ها تبدیل به آیینه زشتکاریهای مردم می شدند. که این رفتار، کاملاً آیرونیک است.
2- 14 – آیرونی در نمایش های شبیه مضحک یا تقلید
تقلید عنوان عمومی است برای همه‌ی نمایش های شادی آور و غیر مذهبی که دارای روح تمسخر خصوصیات انسانی است. تقلید، نمایش شادی است که عنوان مضحکه نیز بر آن اطلاق می شد. در حدود میانه دوران سلسله صفوی (907 تا 135 ه.ق.) اخباری از حضور این گونه نمایش های کمیک وجود دارد و بر همین اساس سالهای پایانی حکومت سلسله صفویه را آغازی برای شکل گیری و انسجام گروههای تقلید میتوان تصور کرد. تقلید در عصر صفویه از رقص و آواز و مضحکه جدا شد. میرزا حسن خان در کتاب “جغرافیای اصفهان”، پدید آمدن تقلید را به دو عامل نسبت می دهد. “نخست وسیله ای جهت فراهم ساختن شادی و طرب و دوم آیینه ای برای بازتاباندن و معرفی اعمال قبیح و مفاسد اجتماعی. در واقع مقلد می کوشد با تقلید از یک خطاکار و بیان یک بی عدالتی اجتماعی، اینگونه افراد و اعمالشان را به استهزاء بگیرد”( برزگر، 1۳75: ۳۰) بیضایی معتقد است در تقلیدهای اولیه، بازیگران نشان می دادند که تقلید چه کسی را در می آورند و کار آنها در بیان حس و حرکت اغراق شده بود. آنها در واقع از همان ابتدا تماشاچی را در اطلاعات مخفی نمایش سهیم کرده و زمینه را برای ایجاد آیرونی نمایشی آماده می کردند. هر شخص بازی را دست پوش می گفتند: زن پوش، شاه پوش، جوان پوش، پیر پوش، سیاه پوش و … آنها روابط و مناسبات خارج از نمایش را در بازی نه فراموش و نه مخفی می کردند. در واقع آنها با این شیوه فاصله گذاری، در طول نمایش ارتباط خود را با دنیای واقعی قطع نکرده و تماشاگر را در یک وضعیت آیرونیک نگه میداشتند.
نوع نمایشی تقلید، زاده مضحکه های بازیگران دوره گرد مشهور به “لوتی” هاست. لوتی ها معمولاً به دنبال بهانه ای برای دست انداختن دیگران، تقلید لهجه ها، مسخره کردن عادات، برجسته کردن نقاط ضعف مردمان شهرهای دیگر یا روستاییان بودند. مثلاً چند نفر از چند شهر مختلف را نمایش می دادند که با هم برخورد می کنند و پس از احوالپرسی کوتاهی به زودی اختلافی در میانشان پیدا می شد. آن وقت حرفشان به دعوا و دعوایشان به رو کردن نقاط ضعف خودشان و همشهری هایشان می کشید و عاقبت با زد و خورد یا فرار و تعقیب به پایان می رسید. در واقع سیر اتفاقات در تقلید، خلاف آن چیزی است که مورد انتظار تماشاگر است و این نوعی از آیرونی نمایشی است.
غریب پور در کتاب “تئاتر در ایران” خود تقلید را معادلی برای کمدی دانسته ومعتقد است به رغم ورود ارزشهای مذهبی و اخلاقی به آن، همواره به صورت یک نمایش غیر مذهبی ظاهر شده است اما در دوره اعتلای تعزیه – دوره قاجاریه – پیوندی میان عناصر تقلید و تعزیه صورت گرفت که به شکل گیری تعزیه کمیک انجامید که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.
به بازیگر تقلید، مقلد و تقلیدچی می گفتند. از انواع تقلید میتوان به بقال بازی، کچلک بازی و سیاه بازی (روحوضی یا تخت حوضی) و لال‌بازی اشاره کرد که در ادامه مورد بررسی قرار خواهند گرفت. ویژگی اصلی نمایش های تقلید فی البداهه بودن آنهاست.این نمایش ها – اکثرا‍ً – دارای متن از پیش نوشته شده نبوده و گروه با شنیدن خط داستان اصلی، ‌ باقی ریزه کاری ها را در حین اجرا ابداع می کردند.
تقلید در واقع از تحول نمایش های پیش پرده دسته جات مطربی پدید آمد و در آنها مضامین و موضوعهای اساطیری، تاریخی و مسائل مربوط به زندگی روزمره و پدیده های شبه اخلاقی به کار گرفته می شد. این موضوعها بیشتر از حکایتهای عامیانه و اساطیر نشات می گرفت و به صورت مکتوب نبود و فی البداهه توسط مقلد ادا می شد و قصه آن به مرور توسعه می یافت.
“تقلید را بر اساس موضوع به چهار دسته تقلیدهای تاریخی و اساطیری (بیژن و منیژه ، خسرو و شیرین، شیرین و فرهاد و…) ، تقلیدهای مربوط به زندگی روزمره (داماد فراری، حاجی کاشی ، نصیب و قسمت و…)، تقلیدهای تخیلی (چهارصندوق ، هولارد هند و …) و اخلاقی تقسیم کرده اند.” (بیضایی ، 1379: 184 – 186). بیضایی از وجود تقلیدهای شبه اخلاقی در نیمه اول قرن چهاردهم شمسی نیز خبر می دهد که به گفته او تیغ انتقاد در آن ها کند و شعارگویی فراوان است و اصالت ندارند. او جالب ترین نکتة این تقلیدها را پیدایش شخص بازی تازه ای به نام “فلکی” دانسته که با عصای ترکه ای و عینک یک چشم یا دور باریک و کت سفید و شلوار سیاه با پاپیون و اداها و لهجه فرنگی وارد نمایش شد (همان : 186) . نمونه درخشان این نوع کمدی بعد تر در نمایشنامه ” جعفرخان از فرنگ آمده” حسن مقدم دیده می شود که فرنگ زدگان را به باد انتقاد می گیرد .
در اجرا، تقلید از ویژگی های اجرایی سایر نمایش های ایرانی استفاده می کرد . سردسته ، موضوع

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره نمایشنامه، میرزا آقا، روشنفکران، دوره قاجار Next Entries پایان نامه ارشد درباره نمایشنامه، روشنفکران، دارالفنون، عاشق و معشوق