پایان نامه ارشد درباره نقاشی دیواری، تبلیغات شهری، انقلاب ایران، فرهنگ شهادت

دانلود پایان نامه ارشد

آنها را گرفتيم. مجموعه زيادي را عكاسي كردم و حتي براي بعضي پرتره ها تا 20 عكس هم گرفتم. منتها استفاده از عكس تنها با اين پيش فرض بود كه اگر مدل زنده روبه روي من نشسته بود چه اتفاقاتي براي صورت او در لحظه مي افتاد. اگر به كارها دقت كنيد متوجه مي شويد كه بعضاً بازتاب نور اطراف در چهره ها خيلي شديد نشان داده شده يا به عمد بعضي از خطوط نسبت به عكس اصلي كمرنگ تر يا پررنگ تر شده اند. اين اتفاقات را در طول كار دنبال مي كردم براي اينكه قصد داشتم چهره ها زياد خشك نباشند و زنده به نظر برسند. (مطلب زاده، 1389، ص11)
– فكر مي كنم در نمايشگاه فعلي نسبت به نمايشگاه قبلي تان تغيير ديگري هم صورت گرفته است. برخلاف نمايشگاه قبلي و حتي آثار قبل تر شما موضوع در اين آثار خيلي دروني نيستند. در آثار قبلي موضوعي را بيشتر با برخورد نقاشانه مطرح مي كرديد و طبيعتاً ارتباطي كه در ابتدا با اثر شكل مي گرفت هم از جنس نقاشانه بود. شايد در آثار فعلي شما اين مورد حالت معكوس به خود گرفته است.

شکل 5-3 معصومه مظفری، مجموعه گرمازدگی، سال 1389
حتي در اين آثار و براي خود من اين اتفاق باز به شكل دروني افتاده است، اما اين ايده است كه ارتباط با اثر را آزادتر و راحت تر مي كند. مجموعه آثار در اين نمايشگاه در ابتدا به شما شوكي وارد مي كند و بعد از آن با تك تك آثار برخورد مي كنيد. در اين مرحله شما ممكن است به سراغ تكنيك، بازسازي آثار و موارد ديگري كه اشاره شد، برويد. وقتي چنين ايده اي به ذهنم رسيد متوجه شدم ايده تاثيرگذاري است اما خب به هر حال اين اشخاص كه انتخاب شده بودند از افراد نزديك به من بودند و من خصوصيات روحي و اخلاقي آنها را مي شناختم. اين حالت براي خود من به اين شكل كاملاً دروني طي شد و به نظرم تك تك چهره ها حتي در ريزترين خصوصيات شان با هم تفاوت زيادي داشتند. به خاطر حسم به اين چهره ها و شناختي كه از آنها داشتم حتي دفعه اولي كه مي خواستم براي آنها خون دماغ بگذارم سخت بود، اما به هر حال اين كار را كردم.
 – البته در دو نمايشگاه اخير ديگر به سراغ محو كردن فرم ها و فيگورها يا پررنگ تر كردن فضا، همچنان كه در آثار قبلي تان بود، نرفته ايد. شايد در آن آثار دست مخاطب بازتر بود و مي توانست برداشتي كاملاً شخصي داشته باشد، اما خصوصاً در آثار اين نمايشگاه چنين برداشتي از پيش تعيين شده است.
بله، اما باز هم در همين نمايشگاه براي خيلي ها سوال پيش مي آمد. مي پرسيدند منظورتان از گرمازدگي چيست؟ براي شما چه معني اي دارد؟ اما باز هم برداشت از اين آثار را بر عهده خودشان مي گذاشتم. اينكه گرمازدگي را چطور تعريف مي كنند يا آن را چطور مي بينند، به چه چيزهايي نسبتش مي دهند و… بيشتر آنها همان چيزي را برداشت كردند كه در ذهن من بود، اما خيلي از آنها هم تعريف شان از گرمازدگي متفاوت بود. (مطلب زاده، 1389، ص11)
– شايد به واسطه يك پيش فرض وقتي نقاشان ما به سراغ پرتره مي روند، به نوعي در مورد آن در طول كار كردن شان قضاوت هم مي كنند و چنين قضاوتي در كارهايشان ديده مي شود. در نمايشگاه شما اين قضاوت كاملاً حذف شده بود و با اضافه كردن پرتره خودتان به مجموعه آثار بر اين مساله تاكيد هم شده بود. در پرتره هاي كارشده در اين سال ها بيشتر از اينكه به قول شما روحيه و حالت دروني مدل به چشم بخورد، اين روحيه و حالت دروني نقاش است كه ديده مي شود. به شخصه فكر مي كنم حذف چنين قضاوتي موجب ارتباط ساده تر و بهتر مخاطب با آثار شده است.
خب، در حال نقاشي كردن با يك شرايط خاص بودم و خودم هم ميان همين شرايط قرار داشتم. نمي توانستم فقط بايستم و اين شرايط را به آدم هاي ديگر تحميل كنم. من همه اين پرتره ها را با وجود اينكه مي دانستم قرار است خون دماغ شوند كامل نقاشي مي كردم. فكر كردم اين يك عارضه است و قرار نيست چهره مدل با اين عارضه كامل شود. همه چهره ها كامل هستند و هيچ چهره اي را خون دماغ كامل نمي كند. كامل بودن چهره ها قبل از گذاشتن رنگ قرمز براي خود من اهميت زيادي داشت. از طرفي هم به شكل هيجاني و اكسپرسيو كار نمي كردم تا بگويم در اينجاي كار به يك لكه قرمز احتياج داشته ام. كاملاً آگاهانه قصد داشتم هر كس به اين كارها نگاه مي كند در نهايت به اين نتيجه برسد كه اگر اين لكه قرمز نبود كارها زيباتر به نظر مي رسيد. اين حالت تنها يك عارضه است و هيچ نقشي در كامل كردن و زيباتر كردن كار ندارد. من اين اتفاق را سر اين همه آدم آورده بودم و ترجيح دادم خودم هم يكي از آنها باشم. نگاه ها در اين آثار به نوعي شما را به قضاوت مي طلبند. خود پرتره ها كاملاً آرام و صبور به نظر مي رسند. تنها اتفاقي كه افتاد اين بود كه من چهره خودم را با حالت اخم بيشتري كشيدم تا دلخوري ام را از اين مساله نشان دهم. (مطلب زاده، 1389، ص12)

شکل 5-4 معصومه مظفری، مجموعه گرمازدگی، سال 1389
– البته نوع رنگ گذاري آن هم با بقيه آثار متفاوت است.
رنگ قرمز روسري در اين اثر باعث تشديد بيشتر مي شود. به عمد آن را آخرين كار اين نمايشگاه گذاشتم. مي خواستم بگويم من هم در اين شرايط سهيم هستم. حتي به عمد اين كار را ديرتر از بقيه كار كردم. هر چند ممكن است بيننده اين اتفاقات را در خود آثار نبيند، اما براي خود من اين شكل كار كردن مثل يك مراسم آييني مهم بود. واقعاً به اين اعتقاد داشتم كه پرتره خودم بايد در اين مجموعه باشد. حضورم مي توانست بي طرفي كامل من را نشان دهد. (مطلب زاده، 1389، ص12)
– به اتفاقي كه در پرتره ها مي افتد اشاره كرديد و اينكه آنها قبل از اينكه خون دماغ شوند كامل كار شده اند. چنين تغييري كل كار را تحت تاثير قرار نمي دهد و از طرفي هم سهم كاملاً بجايي در اثر دارد. آيا از برخورد مخاطب در طول نمايشگاه به اين فكر كرديد كه كاش به همان حالت چهره ها بسنده مي كرديد و اين تغيير در كارها اعمال نمي شد؟
  نه، اما قبل از آن يكي دو نفر از دوستان كه نقاش هم بودند با من در اين مورد صحبت كرده بودند. صحبت آنها هم اين بود كه اين پرتره ها كامل هستند و به اين احتياجي ندارند. من هم همان جواب را دادم كه قرار نيست با اين اتفاق اثر كامل شود و قصد من هم اين است كه شما زائد بودن آن را متوجه شويد. 
 – البته من با «زائد بودن» و اينكه «چه خوب بود اين لكه ها نبودند» موافق نيستم.
   منظورم اين بود كه اصلاً از لحاظ رنگ بندي به لكه قرمز نگاه نمي كردم. در اينجا معناي رنگ مطرح است و نه خود آن. البته بگذريم از اينكه كل كارها در خودشان مايه قرمز دارند و در نتيجه اين لكه قرمز از كار جدا نمي شود. در پرتره هاي سال 81، هر لكه رنگي كه مي گذاشتم به اين فكر مي كردم كه كار به اين رنگ احتياج دارد و اصلاً به دنبال معناي آن نبودم. (مطلب زاده، 1389، ص12)
– اين مورد را به اين خاطر مطرح كردم كه شايد عده اي از مخاطبان ترجيح بدهند وقتي يك نمايشگاه موضوعي مي بينند، آثار اين نمايشگاه بتواند توقعي را كه از پيش به واسطه همين موضوع در ذهن شان به وجود آمده، برآورده كند.
    اتفاقاً خود من هم به دنبال اين بودم كه هر دو معنا از آن برداشت شود. گرمازدگي حالت هاي مختلف دارد و خود من به شخصه چند بار دچار آن شده ام و اتفاقاً همراه با خون دماغ بوده است. منتها وقتي چنين حالتي در چهره هايي به اين آرامي ديده مي شود معناي دوگانه هم پيدا مي كند. اما در كل فكر مي كنم مخاطب هر طور كه مايل باشد مي تواند به كار توجه كند. شايد تنها به تكنيك من توجه كند و حتي متوجه ايده اين آثار نشود. معتقدم در حال حاضر تعريف ما از هنر نسبت به چند دهه پيش تفاوت زيادي كرده است. در حال حاضر هنر به كسي جوابگو نيست. اين درست اما در درجه اول به خودش جوابگوست. فكر مي كنم اين ارتباط دوجانبه بين اثر و مخاطب يا هنرمند و مخاطب خيلي اهميت دارد. منظورم اين نيست كه شما به شكل كامل براي مخاطب كار كنيد، اما مخاطب هم سهمي در درك و ارتباط گيري با اثر دارد كه فكر مي كنم در شرايط فعلي به سمت برقراري مجدد آن حركت مي كنيم. (مطلب زاده، 1389، ص11)

شکل 5-5 معصومه مظفری، مجموعه گرمازدگی، سال 1389
– به نظرم در سال هاي اخير در نقاشي پرتره دچار نوعي اشباع شده ايم و به همين دليل كارهايي شبيه به هم زياد ديده مي شود. به نظر شما چنين اتفاقي افتاده است؟
   نه، من اين طور نمي بينم. فكر مي كنم مي توان يك موضوع را بارها و بارها گفت و در كنار آن باز جاي كشف مجدد باقي بماند. مي توان راجع به موضوعي، معاصرتر صحبت كرد، نگاه عميق تري به آن داشت. اين تنها مختص نقاشي از پرتره نيست. در تاريخ هنر ايران راجع به هر موضوعي مي توان چنين برخورد كرد. حتي اگر قرار باشد كسي به نقاشي منظره هم بپردازد به نظر من هنوز جاي كار دارد. هيچ موضوعي كهنه نمي شود، بلكه اين نگاه ماست كه كهنه، قديمي يا تكراري مي شود. اگر نگاه شما جديد، معاصر و امروزي باشد و شور و نشاط امروزي در آن موجود، مي توان به هر موضوعي پرداخت. (مطلب زاده، 1389، ص11)

شهره مهران متولد سال 1336، لیسانس گرافیک خود را از دانشگاه هنر تهران اخذ کرده است. وی نقاش، طراح گرافیک و فیلم‌ساز تبلیغاتی تلوزیون است. او در تهران زندگی می‌کند و در همین شهر مشغول به‌کار است.
شهره مهران نقاشِ تهران است. او در تمام مجموعه‌های کاری خود به شهر تهران و جنبه‌های مختلف زیستن در آن پرداخته و تمرکزش بر نشانه‌های این شهر با وسواس و گزینشی دقیق همراه بوده است. با دیدن نقاشی‌های او تصویر تهران کامل نمی‌شود، چون این شهر خود همواره از کامل‌بودن طفره رفته و تمایل به تغییر و نیمه‌کاره ‌ماندن در چهره‌اش هویداست. نقاشی‌های مهران این ناتمامی و تکه‌تکه‌بودن را به‌خوبی نشان می‌‌دهند. اولین مجموعه شناخته‌شده وی نیز تهران (1376-1375) نام دارد. نقاشی‌های مهران خودِ شهریِ ما را که در پایتخت متورم شده است‌، نشانمان می‌دهند. فرقي نمی‌کند موضوعِ نقاشی‌هایش ساختمان‌‌های ناتمامِ نایلون‌پیچیده باشد یا نیمرخ دختری با دماغ جراحی‌شده؛ درهرحال چیزی در حال ساخته‌شدن و پوشاندن دائمی خود است و شهر تهران با همین نشانه‌ها کالبد‌شناسی می‌شود. او در همان مجموعه اول به سراغ موضوعاتی رفته که در سال‌های بعد گسترششان داده است.(بهنام کامرانی، 1390)
روش کار شهره مهران، پیچیده نیست: او از سوژه هایش عکس می گیرد؛ رنگ، پس زمینه و کموزسیون عکس ها را به شیوه دیجیتال بازسازی و دستکاری می کند؛ عکس ها را چاپ می کند؛ نتیجه چاپ شده را با دقت نقاشی می کند. این روش صاف و ساده نقاشان فتورئالست است. اما سادگی این روش –گوشه ای از زندگی را انتخاب کردن، کمی تغییرش دادن، و با ظرافت بازنمایی کردن- در کار مهران، به سرعت زیرو زبر می شود: عکسهای او یا از عکسهایی دیگر برداشته شده اند، و یا از سوژه هایی عکاسی شده اند که به عمد از قُدّی از نگاه عکاس پرهیز کرده اند. سوژه های مهران، به عبارت دیگر، یا خود را پشت حجاب “ایدئولوژی بازنمایی” پنهان کرده اند، و یا به طور کلی محجوبند، از بازنمایی فراری اند، و خود این فرار به عنوان سوژه ای برای بازنمایی ارائه می کنند. پس، کار مهران را فقط ، بنابر تعریفی مُعَوّج ، می توان “نقاشی فتورئالیستی” خواند: کار او صرفا” بازنمایی واقعیت نیست؛ کار او بازنمایی واقعیتی است در کِش و قوسِ پرهیز از بازنمایی. (مانی حقیقی، 1391، ص13)
انقلاب ایران منجر به تولد دوباره نقاشی دیواری سیاسی شد: نقاشی دیواری آن سال ها، در مقام ابزاری برای تبلیغات سیاسی در سطح شهر، مبلغ فرهنگ شهادت و شور انقلابی در فضایی جنگ زده بود. نقاشی های مهران آن نقاشی ها را از نوع قاب می گرفت؛ آنها را در قاب وسیع تر شهری فرسوده و فروپاشیده ارائه می کرد. هم کناری تک چهره های عظیم مردان جوانی که در نبرد کشته شده بودند، با ساختمانهای نیم ساخته، تبلیغات شهری و خیابان های پر ازدحام، تابلوهایی را می ساختم که هم تغزلی بود و هم، از دیدگاه سیاسی، مبهم. آیا آن سربازها و پاسداران در خیابانها غریب اند؟ متعلق به زمانی دیگرند؟ آیا نگاهشان- از آن بالا- به این کلان شهر مدرن و پویا، نگاهی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره نگارگری ایران، کارشناسی ارشد، نگارگری ایرانی، دانشگاه آزاد اسلامی Next Entries پایان نامه ارشد درباره دختران دانش آموز، مساله اجتماعی، زمینه اجتماعی، واقع گرایی