پایان نامه ارشد درباره مواد مخدر، مصرف مواد، اعتیاد به مواد مخدر، پیشگیری از اعتیاد

دانلود پایان نامه ارشد

زیادی، خصوصاً از سنین نوجوانی مواد مخدر مصرف می‌کنند و بدان وابسته شده‌اند.
در بسیاری از کشورها همواره، ضمن غیرقانونی شمردن سوءمصرف مواد مخدر، قوانین مختلفی جهت مجازات معتادان به این‌گونه مواد وضع گردیده و کنترل‌های خفیف یا شدید بر تولید، ورود، توزیع،خرید و فروش و مصرف مواد افیونی اعمال می‌گردد. اما همواره با تنوع شیوه‌های مبارزه، پدیده‌ی اعتیاد نیز،متنوع گشته است به نحوی که تقریباً تمام دست اندرکاران مبارزه با مواد مخدر معتقدند که به تنهایی در کنترل اعتیاد به مواد مخدر و مسائل مربوط به آن عاجز می‌باشند.
رویکرد دوم درباره‌ی پدیده‌ی اعتیاد، درمان معتادان مواد مخدر می‌باشد. حقیقت این است که به علت همبستگی‌های قوی بین سوءمصرف مواد افیونی با بسیاری از بیماری‌های جسمی و روانی، عدم وجود انگیزه‌ی کافی برای ترک اعتیاد از سوی معتادان یا وجود انگیزه‌های مطمئن درمانی – که همه‌ی ابعاد زندگی و الگوهای رفتاری معتادان را در بر می‌گیرد- موفقیت زیادی در ارتباط با درمان معتادان به دست نیامده است. اگر چه اقدامات جدیدی به موازات تکامل علوم دارویی، روانشناختی و جامعه‌شناختی در راستای درمان معتادان به عمل آمده است، لیکن ورودی‌های سیستم اعتیاد (افراد جدیدی که مبتلا به اعتیاد می‌شوند) با خروجی‌های سیستم اعتیاد (معتادانی که به ترک اعتیاد موفق می‌گردند) به هیچ‌وجه همخوانی ندارد.
سومین رویکرد،برنامه‌های کاهش تقاضای مصرف مواد مخدر یا پیشگیری اولیه از اعتیاد است که گرچه قدمت زیادی ندارد ولی از لحاظ عقلانی، اقتصادی، اخلاقی و سیاسی کاملاً، قابل‌توجه بوده و در جوامعی که تجربه‌ی سرمایه‌گذاری منطقی در امر پیشگیری از اعتیاد دارند، نقش آن در کاهش بروز موارد جدید اعتیاد کاملاً ارزنده و به خوبی شناخته شده است.
در میان استراتژیهای مختلف پیشگیری اعتیاد که در جهان استفاده می‌شود مانند افزایش اطلاعات و آگاهی افراد در مورد خطرات و مضرات مواد مخدر، افزایش مهارت‌های زندگی همانند مهارت‌های تصمیم‌گیری، حل مسئله، ارتباطات اجتماعی، ارتقاء فرهنگ عمومی و …- همواره، نقش خانواده و عناصر اصلی آن،یعنی والدین و جایگاه آنان در پیشگیری از اعتیاد بسیار ممتاز و مورد توجه بوده است.
این نقش ارزنده در درمان معتادان به مواد مخدر نیز، به نحوی آشکار است که در صورت عدم درگیر نمودن خانواده در فرآیند درمان، معمولاً توفیق زیادی در درمان فرد معتاد حاصل نمی‌شود. تجربیات حاصل از تحقیقات متعدد در ایران نیز، روابط عاطفی خانوادگی را در ایجاد اعتیاد، عامل بسیار مهمی نشان داده است.
بدین لحاظ خانواده و اعضای آن و روابط آن‌ها با یکدیگر، هم در ایجاد اعتیاد و هم، در درمان و پیشگیری از اعتیاد کاملاً مؤثر می‌باشند.
فروید در مقاله‌ی غمگینی و افسردگی (1915) رابطه جالبی بین الکلیسم و ساختار شخصیتی متغیر تشریح نمود که پس از وی نیز مورد توجه بسیاری از پژوهشگران قرار گرفت.
رادو (1926) که به عنوان یک روانکاو، به طور پیگیر در زمینه‌ی اعتیاد به مواد مخدر فعالیت داشت از نوعی اوگاسم (ارضاء) تغذیه‌ای صحبت می‌کند. وی سپس طرح دهانی را مطرح نمود که به عنوان مرحله‌ای از تثبیت روحی – جنسی نزد این بیماران عمل می‌کند. رادو در بررسی خود تشابه بین مستی و شعف که توسط فروید تشریح گشته بود، استفاده می‌نمود. بر طبق این نظریه، پس از حالت شعف یک فاز افسردگی ظهور می‌کرد که بیمار برای خروج از آن به دنبال حالت شعف (مانیک) دیگری بود. فرد معتاد به مواد مخدر در اصل در صدد ایجاد سدی در برابر هجوم رنج‌ها به سوی خود است. رادو به عنوان اولین شخص پیشنهاد کرد، معتادان به مواد مخدر را در سه گروه تقسیم کنیم: گروه روان رنجورها یا مانیک- دپرسیو، گروه اسکیزوفرن ها و گروه جامعه ستیزان.این تقسیم‌بندی سه‌گانه، علیرغم آنکه طبقه‌بندی‌های آسیب‌شناسی روانی، پیچیده‌تر و دقیق تر گشته‌اند، تا به امروز همچنان پا برجا مانده است.
گلوور (1939) با ابراز شک در این باره که مفاهیمی چون مرحله‌ی دهانی و یا خودشیفتگی شکننده بر پایه موضوعات ژنتیک – ساختاری بنا گشته‌اند، پیشنهاد نمود، مراحل اولیه‌ی رابطه‌ی مادر و فرزند در کانون توجه قرار گیرد. بنابراین وی به یادآوری مشاهداتی پرداخت که بعد توسط روزنفلد و اولیون اشتین پیگیری شد.
به نظر روزنفلد رابطه‌ای بین اعتیاد به مواد مخدر و بیماری مانیک – دپرسیو موجود است؛ اما این دو بیماری به هیچ‌وجه یکسان نمی‌باشند.یک فرد معتاد به علت ضعف «خود» باید دست به مصرف الکل و یا مواد مخدر بزند تا از طریق واکنش‌های شعف زا (مانیک) بر رنج و درد و افسرده زای (دپرسیو) خویش چیره گردد.
اما به راستی چه رابطه‌ای بین تسلسل شعف و افسردگی از یک سو و اعتیاد به مواد مخدر از سوی دیگر موجود می‌باشد؟ با مصرف مواد مخدر، رؤیای برآورده شدن نیازها در حالت توهّم شکل می‌گیرد. این حالت شباهت به مکیدن انگشت بزرگ نزد کودکان دارد که در اصل ارضای تخیّلی را، آن زمان که مادر در دسترس وی نیست، به دنبال دارد. بدین وسیله از شدّت حالت‌های هراس‌انگیز کاسته و یا کلاً بر طرف می‌گردد. همزمان، قَدَر قدرتی خودشیفتگی کودکانه تشدید می‌گردد که به طور تنگاتنگ با حالت هیجانی مانیک در رابطه است.
کوهوت (1971،1977،1978) توجه خود را در درجه اول به مطالعه‌ی اشکال، سیر نمایش و تجلّی «خود» در هر فرد معطوف می‌نماید.به نظر وی خود شیفتگی اولیه (یعنی حالتی که طفل بلافاصله بعد از تولد خود را با تمایلات لیبدوی انباشته می‌سازد) با گذشت زمان بدین نحو آسیب‌پذیر می‌شود که مراقبت مادر از طفل، از جانب کودک به طور ناقص دریافت و تجربه می‌گردد. در این حال کودک تلاش می‌کند که خود را از وابستگی نسبت به مادر برهاند. برای نیل به این هدف وی تصویری مبالغه‌آمیز از خود ارائه می‌دهد و احساس اولیه‌ی خودکفایی در خویش را به یک «خود» مقتدر و ایده آل شده مادر منتقل می‌نماید.در ادامه روند رشدی، ایجاد تعادل در احساس سرخوردگی کودک که از طریق تجربیات ناقص روزمره از جانب مادر به وجود آمده، به وی اجازه تغییر در تصویر ایده آل شده‌ی والدین از طریق درونی کردن ساختارهایی را می‌دهد که در خدمت کنترل تحریکات و سازمان‌دهی تصورات ذهنی وی قرار می‌گیرند؛ و به همان میزان برداشت مبالغه‌آمیز از خود از طریق فراگیری در چشم‌پوشی از اهداف خودشیفتگی ابعاد واقعی به خود خواهد گرفت.
چنانچه رابطه‌ی طفل با مادر تحت‌الشعاع تجربیات ناقص، تلخ و دردناک قرار گیرد، سرخوردگی از مادر بدین نحو جبران می‌گردد که وی با اصرار و پافشاری بر تصویر ابتدایی و ایده آل شده، بر ضایعات روحی ایجادشده، غلبه خواهد کرد. در چنین شرایطی «خود»، ضعیف گشته و قادر به تحمّل سرخوردگی – که وظیفه‌ی سازمان‌دهی مرزهای شخصیتی وی را به عهده دارد، نمی‌باشد. همزمان، وابستگی به والدین به ظاهر غیرقابل جایگزین و قدر قدرت برای فرزند، دیگر قابل تحمّل نمی‌باشد، زیرا که اینان در کاهش درد و مشقّت وی کمکی به او نمی‌نمایند.بنابراین جستجوی یک شی بی‌جان و به لحاظ ذهنی قابل‌دسترسی، مانند مواد مخدر که حالت روحی را متحوّل کند و احساس بی قابلیّتی فرد را بر طرف نماید، به عنوان یکی از راه‌حل‌های ممکن غلبه‌ی فرد بر ضرورت‌های اجتناب‌ناپذیر وضعیت بزرگسالی، مطرح می‌گردد.
کرنبزگ (1975-1976) نیز مانند کوهوت توجه خود را بیشتر معطوف به روابط اولیه‌ی مادر و فرزند می‌نماید. به نظر او چنانچه این رابطه بیش از حد دارای ابعاد سرخوردگی باشد، منجر به مشکلات بی‌شماری در مرحله شکل‌گیری هویت خواهد شد. کرنبزگ همچنین به مطالعه‌ی اولین تلاش‌های فاصله‌گیری فرزند و مادر و شکل‌گیری فردیت در وی روی می‌آورد.این تلاش‌ها در لحظه‌ای صورت میگیرد که فرزند، اولین علائم ایجاد فاصله از مادر را از خود نشان می‌دهد و با عکس‌العمل نامناسب مادر روبرو می‌گردد.
از بین پژوهشگران ایتالیایی چارمت(1990) پدیده اعتیاد را به عنوان یک ضربه شدید اجتماعی در مرحله‌ای از سیکل زندگی ارزیابی می‌نماید که طی آن استعدادهای یک جوان باارزش‌هایی که افراد، گروه‌ها، یا نهادهای برون خانواده بروز می‌دهند، دچار تعارض شدید می‌گردد.خانواده، گروهی است که هدف آن تربیت و انطباق اجتماعی فرزندان می‌باشد. اما در خانواده‌ی افراد معتاد، نقش عملکرد مادری بسیار برجسته می‌گردد، در حالی که عملکردهای مرسوم پدری دچار ضعف می‌باشند.وظیفه‌ی عملکردهای پدری آن است که با شروع دوران بلوغ، انفصال فرزند از خانواده را توسط ایجاد فاصله با مادر تسهیل گرداند. طبق بررسی‌های چارمت این برجسته شدن عملکردهای مادری الزاماً و قطعاً به سبب غیبت حضوری پدر انجام نمی‌پذیرد، بلکه به واسطه ادغام تصورات ارزشی پدرانه و مادرانه، یعنی، مادر گونه شدن عملکردهای عاطفی پدر.در چنین حالتی تصوری از آینده برای خود نمی‌بیند، زیرا که وی در محدوده‌ی مادری توقف نموده و به طور طبیعی کمتر تمایل به ایجاد فاصله با وی خواهد داشت.در این حال خصوصیات و استعدادهای وی قدرت استقامت در مقابل ارزش‌گذاری‌های رایج را نخواهد داشت.
زیرا «تصویر خود» وی که تقریباً به طور مطلق از اندیشه رؤیا گونه و قدرتمندانه روابط چسبندگی انگلی مادر و فرزند نشأت گرفته است، وی را در موقعیتیکه بدون مشکل خود را با قواعد زندگی اجتماعی منطبق سازد، قرار نخواهد داد.در دوران بلوغ، جوانان به درون گروه‌های «تهی» روی می‌آورند تا فضای جستجو شده‌ی عاطفی به وسیله‌ی گفتگو و مصرف مواد مخدر باز تولید و پر گردد. البته این امر امکانات رشدی عاطفی را در دراز مدت زیر علامت سؤال خواهد برد.
فریدمن و همکاران (1980) نتایج بررسی بر روی 2750 معتاد به مواد مخدر را در دوران بلوغ که تحت درمان آن‌ها قرار داشتند، منتشر نمودند. بر طبق این بررسی، رابطه مثبت متقابلی بین مشکلات موجود بین اعضا خانواده و اعتیاد فرزندان وجود داشت. همچنین مشخص شد که مصاحبه شوندگان به ندرت قادر به ایجاد رابطه علت – معلولی بین شدت اختلالات خود و مشکلاتی بودند که در خانواده خویش تجربه کرده بودند. بررسی فریدمن و همکارانش برعکس بسیاری از تحقیقات صورت گرفته تا آن زمان که نقش حاشیه‌نشینی پدران را مرود تاکید قرار می‌داد – البته بدون نفی این مطلب – غیبت مادر را در تصمیم به استفاده از مواد مخدر، دارای اهمیت مرکزی ارزیابی می‌نمود.
کولمن و همکاران (1986) از طریقی دیگر تلاش نمودند تا رابطه اعتیاد به مواد مخدر و شرایط خانوادگی را تبیین کند. آن‌ها مایل بودند پیدایش و تأثیرات تجربه از دست دادن (مانند مرگ و یا جدایی) در مراحل زندگی معتادان جوان را در مقایسه با گروه کنترل روشن سازند. در اینجا نیز ابزار بررسی، پرسشنامه و تست بود. در پروسه این بررسی روشن گشت که گروه معتادان به مواد مخدر برعکس همسالان خود، تجربه بیشتری با مرگ یک فرزند نزدیک، حتی در خارج از خانواده درگیر بودند. البته در مقایسه با گروه کنترل، فکر به مرگ و میر در جوانان معتاد، کمتر تولید اضطراب می‌نمود. همچنین جدایی از خانواده در دوران کودکی و یا دوران بلوغ، و نیز فرار و بازگشت به خانواده، دلیلی بر کشمکش‌های مستمر در محیط خانواده محسوب می‌شود. نتایج به دست آمده از طریق یک پرسشنامه نزد افراد معتاد بسیار جلب توجه مینمود. بسیاری از این والدین در دوران کودکی و نوجوانی خویش تجربیاتی در زمینه مرگ و یا جدایی – که شبیه تجربیات فرزندانشان بوده – داشته‌اند. البته آن‌ها آگاهی و توانایی پردازش مطلوب این تجربیات را پیدا نکرده‌اند.
ظاهراً می‌توانیم چنین نتیجه بگیریم (همان‌گونه که در بخش دوم نشان خواهیم داد) که والدین ضایعات ناشی از مرگ و میر و یا فاصله‌های دردناک را در زندگی خویش ساده سازش نموده‌اند. آن‌ها بخشی از این تجربیات را در زندگی خویش تجربه کرده‌اند و یا بخشا مانند فرزندان خود در آینده، به طور ناقص بر آن‌ها چیره گشته‌اند.
سلنو(1987) یک بررسی پرسشنامه‌ای با دو گروه که بالغ بر 3000 نفر می‌شدند، انجام داد تا به اهمیت روابط بین فرزندان و والدین پی ببرد. او در برسی خود به این موضوع توجه نشان داد که آیا در صورت

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره طرحواره درمانی، شناخت درمانی، افراد وابسته به مواد، سازگاری اجتماعی Next Entries پایان نامه ارشد درباره طرحواره درمانی، اختلال شخصیت، اختلالات شخصیت، سازگاری اجتماعی