پایان نامه ارشد درباره معرفت نفس، شناخت انسان، عالم ماده، تعریف انسان

دانلود پایان نامه ارشد

عارف و مفسر و فیلسوف بزرگ جهان اسلام برای همیشه زنده بماند خصوصا در زمینه شناخت انسان که تحول یک فرهنگ در معرفت به انسان بنیان نهاده شده و تا زمانی که انسان هویت حقیقیاش را نیابد و به درستی تعریف نگردد و جایگاه واقعیاش در جوامع بشری تعیین نشود توقع تحول بنیادین امری غیر منطقی به نظر میرسد.
این که آیا انسان قابل تعریف است و در میان مخلوقات دارای چه جایگاهی است و حقیقت کمال او در چه چیزی نهفته است و دارای چه ساحتهای وجودی می باشد، توحید و ولایت چه تاثیری بر وجود او دارند و ملاک قرب و بعدش به حق و از حق چیست از جمله مسائل و مباحثی است که پژوهش حاضر در مقام پاسخگویی بدان است.
گفتار اول: حقیقت و ماهیت انسان
3-1-1. علامه و حقیقت انسان در عرفان
با توجه به توسع علمی علامه و آشنایی وی به علوم مختلف، ایشان معتقدند که حقیقت انسان در هیچ علمی جز عرفان جایگاه خویش را پیدا نمیکند چه این که ابزار آن علوم محدود ولی ابزار معرفتی در علم عرفان بسی فراتر از سایر علوم است لذا علامه تعریف انسان در عرفان را بر تعاریف سایر علوم ترجیح میدهند. هر چند در آثار علامه در جای خاصی از حقیقت و ماهیت انسان مطلبی ارائه نشده اما در دو اثر ارزشمند «انسان از آغاز تا انجام» و «رسالة الولایه» و در تفسیر برخی از آیات، مطالبی که ارائه میکنند حاکی از پذیرش همین دیدگاه میباشد. او قبل از تعریف انسان از باب مقدمه به تقسیم عوالم وجود پرداخته و معتقدند که غیر از عالم ماده عالم دیگری هست که مادی نیست و آن عالم، علت عالم مادی است و مافوق آن عالم دیگری هست که از ماده و احکام ماده مجرد است که در حقیقت علت علت عالم مادی است. این دو عالم برتر از عالم ماده، عالم مثال و عقل یا برزخ و روح نامیده میشوند.389
از این بیان نتیجه میشود که حقیقت انسان با تمام اوصاف و افعالش در عالم مثال موجود است و به عالم ماده محدود نمیشود. براین اساس علامه با تک بعدی بودن انسان مخالف است.
در تقسیمبندی دیگری عالم را دارای دو مرتبه (عالم امر و عالم خلق) دانسته «أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْر»390 و انسان را معجونی از این دو عالم میداند؛ روح انسان از عالم امر و جسمش از عالم خلق است. حقیقت انسان به روح اوست و جسم، مرکبی برای روح محسوب میشود. روح موجودی است که به همه کمالات حقیقیه مزین گشته و از نقایص و اعدام و قوه و استعداد مبرا و از حجاب زمان و مکان منزه، در مراتب مختلف عالم امر در سیر و با همه این احوال میتواند از عالم خویش تنزل نموده و با اجسام به نحوی اتحاد یافته که در جمیع انحاء و جهات استعدادی جسم تصرف نماید.391
علامه ضمن تبیین معنای دینی و فلسفی انسان معتقد است که انسان تنها موجودی است در نظام هستی که در تمام عوالم بهره و حظی از وجود را داراست.
براساس حکمت متعالیه، وجود دارای مراتبی است که پایینترین آن عالم ماده و ناسوت، و عالیترین آن عالم اله و لاهوت است و میان این دو عالم نیز عالم جبروت و ملکوت فاصله است. انسان خود به تنهایی یک عالم است که عالم پنجم نام دارد. تعبیر عالم تعبیری فلسفی است که فلاسفه در وجه تسمیه آن گفتهاند عالم از عَلَم ماخوذ است که به معنای نشانه میباشد و چون همه مراتب هستی نشانه الهیاند از این حیث عالم نامیده شدند. اما عرفا تعبیر عالم را نارسا دانسته و اصطلاح دیگری را به نام «حضرت» ابداع نمودهاند به همین دلیل از تعبیر حضرات خمس به جای عوالم پنجگانه استفاده میکنند.
دلیل عرفا این است که همه عوالم و پدیدههای آن در محضر حضرت حقند و هیچ موجودی از محضر حقتعالی بیرون نیست. حقیقت انسان، کون جامع است به این معناست که همه هستی در او اجتماع نموده و انسان به تنهایی تمام ویژگیهای دیگر موجودات را دارا است پس او حضرت جامع است.
علامه همانند سایرعرفا معتقدند انسان تنها موجودی است که در عین حال که به زندگی مادی خود در عالم ماده ادامه حیات میدهد در عوالم دیگر نیز میتواند حضور یابد. پس حقیقت انسان را نمیتوان به جسم و بدن مادی و تمام حیات او را به حیات دنیوی محدود نمود. بلکه او دارای ذات و ماهیتی ورای عالم مادی است. با این وصف محدود نمودن حقیقت انسان به شاکله ظاهری و ابدان، تنزل مقام رفیع و منیع او در حد و حیطه حیوان است و این بزرگترین خیانت و اجحاف در حق انسان است چرا که اصل و حقیقت او به روح و جان است و جسم و ظاهر او مرکب آن است.392
3-1-2.درک یا عجز شناخت انسان (معرفۀ النفس)
معرفت نفس یا شناخت انسان یکی از موضوعات مهمی است که در عرفان مطرح و علامه آن را به صورت مبسوط بحث نمودهاند. علامه در آثار متعدد، در این باب سخن گفتهاند و تمام تلاش خود را در اثبات امکان معرفت نفس به کار گرفتهاند. ایشان کلام کسانی را که حدیث معرفت نفس «من عرف نفسه فقد عرف ربه» را تعلیق به محال دانستهاند مصاب نمیداند، چرا که شناخت خدا هم اگر محال باشد مراد شناخت فکری است نه شهودی و بر فرض صحت آن دیدگاه باید گفت که مراد از محال بودن، شناخت احاطی و کامل به کنه ذات ربوبی است، اما شناخت خدا به فراخور توانایی محال نخواهد بود. برخی گفتهاند این مطلب در شریعت نیامده و عدهای دیگر نیز این راه را رهبانیت دانسته که مسیحیان آن را بدعت گذاشتهاند. باید گفت همه این سخنان باطل است، چرا که شریعت بیان کیفیت سیر و سلوک از طریق معرفت نفس را فروگذار نکرده است.393
علامه با طرح نظریه خویش در آثار مختلف، از قبیل تفسیر المیزان و فصل چهارم رسالة الولایه بر امکان معرفت نفس تاکید نموده و اثبات این مطلب را از مواهب الهی دانسته و آن را از اختصاصات همین رساله میداند.394 و نیز در تفسیر المیزان ذیل آیه صد و پنج سوره مائده چنین میفرمایند: اين روايت را شيعه و سنى از رسول اللَّه( نيز نقل كرده‏اند. و خود حديث معروفى است. بعضى از علما گفته‏اند: اين حديث معرفت نفس را تعليق بر محال است و ليكن اين سخن مردود است، اولا به دليل اينكه در روايت ديگرى دارد: « اعرفكم بنفسه اعرفكم بربه.» نفس‏شناس‏ترين شما خداشناس‏ترين شما است، ثانيا بدليل اين كه حديث مزبور در حقيقت عكس نقيض آيه شريفه «‏وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ.»395 است.
با این وصف روشن است که علامه شناخت انسان را امری محال ندانسته بلکه با تفصیل مطلب در اقسام شناخت به عقلی و شهودی، هر چند عقل را در ادراک نفس و شناخت حق عاجز و ناتوان میداند اما شناخت شهودی را در این باب ممکن دانسته و بر امکان آن استدلال مینماید. از نگاه ایشان چراغ عقل شعاع حق و حیطه نفس را روشنایی نمیبخشد چرا که نور او محدود است اما نورانیت قلب که بسیار فراتر از عقل میباشد قادر است در حد خویش نفس و حق را روشنایی بخشد.
اندیشه علامه در قدرت بر درک نفس و خودشناسی بر این امر مبتنی است که با توجه به روایات فراوان در این باب، متوجه خواهیم شد که انسان وقتی به مطالعه و سیر درونی خود مشغول گردد و اغیار را از دل بیرون نماید با خلوت دل از غیر به خدا میپیوندد و این خود موجب شناخت پروردگار میگردد. البته این معرفتی است که در حصولش هیچ چیز فاصله نشده است چرا که انقطاع به تنهایی حجابها را کنار میزند. اینجاست که انسان با مشاهده کبریایی حق خود را از یاد میبرد و در سویدای نفس این مطلب را تصدیق میکند که انسان فقیر است و هیچ استقلالی از خود ندارد و انسان ملک خداست و نیز وجود و بقائش به واسطه اوست.396 این همان معنای علم حضوری است.
3-1-3. علم‏النفس و معرفةالنفس
در ارتباط با موضوع مورد بحث تذکر دو نکته ضروری به نظر میرسد؛ نخست ارتباط میان عرفان نفس و معرفت رب و دیگر تمایز بین علمالنفس و معرفتالنفس. در بیان تمایز علامه میفرمایند: علمالنفس به فنى گفته مى‏شود كه از نفس و مسائل مربوط به آن و خواص آن بحث مى‏كند و معرفةالنفس به شناسايى واقعيت نفس از راه مشاهده و عيان اطلاق مى‏شود. شناسايى نفس از راه علم نفس، «شناسايى فكرى» است و از راه معرفةالنفس «شناسايى شهودى» و فرق دیگر این که مراد از معرفةالنفس همان معناى اول است؛ يعنى شناخت شهودى نسبت به نفس مجرد از ماده نه نفس مجرد از ماده و صورت زيرا نفس انسان، خود صورت اوست.
و غرض از معرفت نفس همان معرفت «رب» است كه در روايات وارد است. اصل روايت اين طور است: «من عرف‏ نفسه‏ عرف ربه» و دوازده معنا كه براى اين روايات ذكر شده، به طورى كه يادم مى‏آيد هيچكدام معناى دقيق روايت نيست، فقط وجهى را كه از راه «فقر» توجيه شده مى‏توان معناى ظاهرى روايت قرارداد و ارتباط ما بين عرفان نفس و شناسايى رب در اين راه است كه نفس موجودى است معلول حقتعالى و در مقابل حقتعالى، هيچ‏گونه استقلالى ندارد و هرچه دارد از آن خداست و مشاهده چنين موجودى، بى‏مشاهده حق صورت نمى‏گيرد.397
گفتار دوم: جایگاه انسان
1ـ2ـ3 انسان آیت عظمای الهی
بر اساس تعالیم دین، نظام آفرینش، و آن چه در زمین است آیات حق برای مؤمنین است. «وَ فِي الْأَرْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنينَ وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ.»398 آنان که اهل دقت و تامل باشند خداوند نشانهها و آیات متعددی برایشان قرار داده است؛ همهی پدیدههای نظام هستی و نیز وجود انسان بزرگترین نشانه بر وجود و تدبیر خدای سبحان است. علامه در تفسیر این دو آیه میفرمایند: آیت و نشانه بودن انسان به صورتهای مختلف قابل تصور است؛ نشانههایی که به ترکیببندی اعضا و جوارح ظاهری انسان مربوط میشود که روزی جنین بوده و روزی دیگر طفل و روز دیگر جوان و پیر میشود. و نشانه دیگر مربوط به تعلق روح به بدن میباشد که از آن حواس پنجگانه پدید میآید و به واسطه آن خیر را از شر تشخیص میدهد.399 اینها بزرگترین نشانههای حقند ولیکن این نشانهها را ظالمین انکار میکنند. «وَ ما يَجْحَدُ بِآياتِنا إِلاَّ الظَّالِمُون.»400
این نکته را علامه در رسالۀ الولایه که از مهمترین آثار عرفانی ایشان است به خوبی تبیین نموده و در فصل چهارم رسالة مزبور، تنها طریق معرفت رب را معرفت نفس دانسته که سالک در پرتو آن به فنای ذاتی دست مییابد.401 در اهمیت موضوع آیت و نشانه بودن انسان در تفسیر المیزان ذیل آیه 105 سوره مائده که میفرماید:«يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ عَلَيْكُمْ أَنفُسَكُمْ لَا يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ.»402 احادیث بسیاری را نقل می کند که شاگرد بزرگوارشان علامه حسنزاده در کتاب هزار و یک نکته چهل و شش روایت را بیان میکنند و در شرح غررالحکم آمدی حدود دویست و بیست و شش حدیث در این باب وارد شده است.403 همه این روایات دلالت دارند بر این که انسان بزرگترین آیت در مسیر دلالت بر حق است چرا که تمام هستی در وجود آدمی خلاصه شده و اگر وجود حقیقی او شناخته شود هیچ ابهامی در معرفت حق وجود نخواهد داشت. قرآن کریم میفرماید ما برای خداوند دو دسته آیات قرار دادهایم که به آیات انفسی و آیات آفاقی معروفاند. « سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيدٌ.»404 انسان تنها موجودی است که هر دو نشانه الهی در او منطوی است چرا که هم میتواند از طریق تامل در پدیدههای نظام هستی که در آفاق عالم وجود دارند به وجود خدا پی برد و هم قادر است از طریق تفکر در عظمت وجودی خویش، معرفت توحیدی پیدا نماید. با توجه به بیان آیات و تفسیر اهل بیت( از این آیات و عظمت وجودی انسان این امر مسلم است که وجود آدمی، آیت عظمای الهی است و انسان، آیۀ الله العظمی است.
وجه این امر را علامه با نگاه اخلاقی و عرفانی چنین تبیین میفرماید: « و اما اينكه چرا معرفت و سير انفسى از سير آفاقى بهتر است شايد از اين جهت باشد كه معرفت نفس عادتا خالى از اصلاح اوصاف و اعمال نفس نيست، به خلاف معرفت آفاقى.»405 هر چند معرفت به آیات الهی انسان را به عظمت و علم و قدرت و سایر صفات کمال دلالت مینماید و انسان را به عجز و ناتوانیاش آگاه میسازد اما شناخت انسان که عصاره نظام هستی است علاوه بر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره انسان کامل، کمال انسانی، اوصاف الهی، ظاهر و باطن Next Entries پایان نامه ارشد درباره قرآن کریم، کمال انسانی، فضایل اخلاقی، شناخت انسان