پایان نامه ارشد درباره مطالعات فرهنگی، فرهنگ عامه، ایدئولوژی، میان رشته

دانلود پایان نامه ارشد

ترتیب، تجربهشان در لیویسیسم همراه با احساسی دوگانه بود. از یک سو، میپذیرفتند که آثار اصیل مورد توجه لیویسیسم غنیتر از به اصطلاح «فرهنگ تودهای» معاصر است و فرهنگ باید بر اساس تواناییاش در تعمیق و توسعه تجارب ارزیابی شود؛ از سوی دیگر، تشخیص میدادند که لیویسیسم به صورتهای زندگی مشترکی که آنها از آن برخاسته بودند، در بدترین حالت اصلا توجهی ندارد و یا حداقل اینکه ارتباطی با آن برقرار نکرده است (دورینگ، 1382، ص4).
با انتشار مقاله رمزگذاری و رمزگشایی گفتمان تلویزیون، مطالعات فرهنگی نخستین بار از بطن لیویسیسم چپ و انواع «بدبینانه» مارکسیسم و الگوهای ارتباط عمومی در آمریکا و فرهنگگرایی و ساختارگرایی ظهور کرد و بنیان نهاده شد(استوری، 1389: 30). مدل رمزگذاری و رمزگشایی در واقع تاکید بر این دارد که رمزگشایی پروسه فعالی است و بنابراین هیچ ضمانتی وجود ندارد که معانی ارائه شده، منطبق با رمزگشایی یک تماشاگر باشد (ابااذری؛ شهلیبر، 1388: 17).

شکل 2-2: الگوی هال در ارتباط تلویزیونی
در الگویی که هال از ارتباط تلویزیونی ارائه میدهد (به شکل 2 نگاه کنید)، چرخه معنا در گفتمان تلویزیون سه برهه متمایز را طی میکند: «هر یک از این سه برهه واجد جهت و شرایط وجودی خاصی است». ابتدا دستاندرکاران رسانهها شرح خاص خودشان از یک واقعه «پردازش نشده» اجتماعی را به صورت گفتمان معنادار تلویزیونی ارائه میدهند. در این بخش از مدار، طیفی از شیوههای نگریستن به جهان (یا طیفی از «انواع ایدئولوژی» ) مستولی هستند.
[برهه تولید در رسانهها] کلا با انواع معنا و نظر شکل داده میشود. دانش مورد استفاده در زمینه روال تولید برنامه، مهارتهای فنیای که به مرور زمان تبیین شدهاند، انواع ایدئولوژی حرفهای، دانش نهادی، تعریفها و مفروضات، پیشپنداشتها درباره مخاطبان و غیره چارچوبی برای ساختن برنامه از طریق این ساختار تولید فراهم میآورند (استوری، 1389: 30- 31).
بدینسان، دستاندکاران رسانهها تعیین میکنند که هر رویداد «خام» اجتماعی چگونه در گفتمان رمزگذاری میشود. لیکن در دومین برهه چرخه «معنا» در گفتمان تلویزیون، به محض این که رویدادِ «خامِ» اجتماعی در گفتمانی معنادار قرار گرفت (یعنی زمانی که این رویداد به شکل گفتمان تلویزیون درآمده است)، قواعد صوری زبان و گفتمان «تسلط» مییابند (استوری، 1389: 32).
سرانجام در سومین برهه چرخه معنا در گفتمان تلویزیون، یعنی مرحلهای که مخاطبان از برنامه تولید شده رمزگشایی میکنند، طیف دیگری از شیوههای دیدن جهان (انواع ایدئولوژی) در «موقعیت مسلط» قرار میگیرند. در این مرحله، مخاطب نه با یک رویداد «خامِ» اجتماعی، بلکه با ترجمان گفتمانیِ آن رویداد مواجه میشود. برای معنادار شدنِ رویداد مذکور، مخاطب باید گفتمان آن را رمزگشایی کند و بفهمد. «اگر هیچ معنایی مستفاد نشود، [آن برنامه تلویزیونی] مصرف نخواهد شد. چنانچه آن معنا عملا بیان نشود، تاثیری هم ندارد». اگر مخاطبانی اقدام به رمزگشایی از آن گفتمان کنند، خود این عمل بدین ترتیب به رفتاری اجتماعی تبدیل میگردد، یعنی یک رویدادِ «خامِ» اجتماعی که میتواند در گفتمانی دیگر رمزگذاری شود. بدینسان، از طریق گردش گفتمان، «تولید» تبدیل میشود به «مصرف» برای اینکه مجددا به «تولید» تبدیل گردد. این حرکتِ دایرهوار، از امر «اجتماعی» آغاز میشود و در پایان مجددا به «امر اجتماعی» منتهی میگردد تا دوباره از سر گرفته شود (استوری، 1389، ص32- 33).

2-4-2-زمینههای اصلی مطالعات فرهنگی
مطالعات فرهنگی حوزهای میان رشتهای، فرا رشتهای و گاه ضد رشتهای است که در پی دستیابی به دو نوع تفسیر متفاوت از فرهنگ است. نخست نوعی تفسیر انسانشناختیِ کلی و دوم نوعی تفسیر محدودتر در چارچوب علوم انسانی… مطالعات فرهنگی به لحاظ روششناسی هم به دنبال تفسیر است و هم در پی سنجش و ارزیابی، اما برخلاف اومانیسم سنتی، فرهنگ را صرفا معادل فرهنگ والا نمیداند، بلکه استدلال میکند که باید تمام اشکال تولید فرهنگی در رابطه با سایر کنشهای فرهنگی و نیز در رابطه با ساختارهای تاریخی و اجتماعی مطالعه کرد (رضایی، 1386: 315- 316). از نظر پژوهشگران مطالعات فرهنگی، دایره شمول متون فرهنگی بسیار گسترده است و رفتارهای روزمره، آیینها، جماعات، انواع ادبی و اشکال گوناگون رسانههای جمعی را دربر میگیرد (پاینده، 1385: 44). به عبارت دیگر مطالعات فرهنگی حوزهاي به شدت پراکنده است (رضایی، 1388: 146). این حوزه متشکل از روششناسیها و مواضع نظری گوناگونی است که همگی آنها محل بحث و چالشاند (محمد رضایی، 1386: 3- 4). سنت مطالعات فرهنگی در برابر روششناسی صوری، یکنواخت و رسمی اثباتگرایی مقاومت میکند؛ این رهیافت طیفی از سنتهای روشی در جامعهشناسی، نشانهشناسی، نقد ادبی، تاریخ، فلسفه، روانکاوی و انسانشناسی را به کار میگیرد (محمدپور4، 1389: 458).
مکتب مطالعات فرهنگی به جای تاکید بر ساختارهای عینی (مانند اقتصاد) به قابلیت فرهنگ در «بازنمایی» و معنادهی به واقعیتها علاقهمند است. از این منظر ما دنیا و پدیدههای آن را به وسیله قراردادن آنها در بستری فرهگی، معنادار میکنیم (بهرامیکمیل، 1391: 49).
یکی از اهداف اصلی مطالعات فرهنگی توسعه طرح میان رشتهای بوده است که با اعمال زندگی روزمره سروکار دارد. (موران5، 2005: 9). همانگونه که جان هارتلی بحث میکند، مطالعات فرهنگی هرروزه در ارتباط با منافع شخصی مردم عادی در ساختار فرهنگی-سیاسی هویت و معنادهی فهمیده میشود و از همین رو مطالعات فرهنگی به مثابه نشانهای برای چیزی دیگر-مبارزات، ایدئولوژیها، ظلم و ستمها، ساختارهای قدرت- نگریسته میشود. (موران، 2005: 9). در مطالعات فرهنگی، واقعیتهای اجتماعی حوزهای متشکل از معناها و نشانهها و متن محسوب میشوند. موضوع تحلیل هرچه باشد (برنامههای تلویزیون، فیلمها، رمانهای عاشقانه یا مد) «امر اجتماعی» همواره به مثابه متن مطالعه میشود. بر اساس دیدگاه مطالعات فرهنگی، امر اجتماعی عمیقا فرهنگی است، یعنی متشکل از معناها و نشانههایی است که بر حسب تفاوت و همسانی در کنار هم قرار گرفتهاند. ابژهها و رفتارها سرشار از معناهایی هستند که بر اساس یک سری رمزگان منظم شدهاند؛ وظیفه محقق برملا کردن پیوند و انسجام این رمزگان از طریق کشف طرز عمل و اجزای نمادین آنهاست (رضایی، 1386: 317- 318). این رویکرد بر مفاهیمی [مانند] هژمونی (گرامشی)، فرهنگ (پولانزاس)، ساختارگرایی (آلتوسر) و رسانهها متکی است (محمدپور6، 1389: 458).
این مکتب با به کارگیری الگوی هژمونی و ضد هژمونی گرامشی میکوشد تا نیروهای ((هژمونیک)) یا حاکم، یعنی نیروهای اجتماعی و فرهنگی مسلط را تحلیل و نیروهای ((ضد هژمونیک)) مقاومت و مبارزه را شناسایی و معرفی کند (مهدیزاده، 1391؛213). هژمونی به لحاظ تاریخی امری بسیار مشخص و ویژه است و لحظهای موقت در حیات یک جامعه است. (هال، 1986: 15). در فرهنگ لغت هژمونی به معنای سلطه و نفوذ یک دولت بر دولت دیگر است. آنتونیو گرامشی هژمونی را به مثابه رهبری فکری و اخلاقی بازتعریف کرده است و هژمونی را به مثابه مفهوم بسیار قدرتمند خودش، برای درنظر گرفتن اینکه چگونه براندازی سوسیالیستی سرمایهداری غربی میتواند صورت بگیرد، توسعه داده است. (کارتز7، 1996: 103)
از نظر گرامشی همواره امکان مقاومت در برابر هژمونی وجود دارد. اعمال هژمونی همواره بر این اصل استوار است که منافع و علایق گروههای تحت سلطه باید مورد توجه قرار گیرد، یعنی بلوک قدرت باید به آنها امتیاز بدهد. کسب و حفظ هژمونی فرایندی پرتنش است که در آن جنگی دایمی بین نیروهای مدافع و متعارض هژمونی برقرار است. هژمونی هیچگاه لایتغیر و یکدست نیست بلکه همواره متشکل از روابط قدرت موقت و ناپایدار است (ارمکی و محمدی، 1385). هژمونی عبارت از شکلی از کنترل اجتماعی است که قدرت فیزیکی یا زور را با اقناع فکری، اخلاقی و فرهنگی یا در یک کلام رضایت در هم میآمیزد. در جامعهای که هژمونی در آن برقرار است، میزان بالایی از اجماع، وفاق و ثبات اجتماعی وجود دارد. هژمونی برخلاف رویکردهای کلاسیک به اسطوره و ایدئولوژی، درباره گفتوگو بین بخشهای صاحب قدرت و فاقد قدرت درباره اهداف و ارزشهای اجتماعی است. به بیان دیگر، هژمونی به شکل ((بده و بستان )) قدرت است. هژمونی به صورت اجازه به صداهای مخالف و سیاستهای متضاد و در عین حال سرکوب خاموش نیروهای ناراضی عمل میکند (مهدیزاده، 1391؛217- 218). کاربرد مفهوم هژمونی در مطالعات فرهنگی به گونهای است که فرهنگ عامه نه نشئت گرفته از عامه، یا طبقه کارگر، یا پاره فرهنگی اصیل تلقی میشود و نه فرهنگی که صرفا توسط صنایع فرهنگسازی سرمایهداری تحمیل شده، بلکه «موازنه مبتنی بر مصالحه» بین این دو است. به بیان دیگر، فرهنگ عامه آمیزه تناقض آمیزی از نیروهای «فروتر» و «برتر» است؛ هم تجاری است و هم اصیل؛ ویژگی آن «مقاومت» و «ادغام» است و هم شامل «ساختار» میشود و هم شامل «کنشگری» (استوری، 1389: 21- 22).
2-5-مطالعات فرهنگی و فرهنگ عامه
«مطالعات فرهنگی حوزهای میان رشتهای و موضوع اصلی آن، سوژه و قدرت است. سوژههای انسانی چگونه شکل میگیرند و چگونه فضاهای فرهنگی و اجتماعی را تجربه میکنند. گروههای اجتماعی چگونه فرهنگ را مصرف میکنند و دگرگون میسازند، و چگونه از طریق کنش مصرف به تولید ارزشهای اجتماعی و زبانهای فرهنگی جدید دست میزنند» (مهدیزاده، 1391: 212). تحلیلهای مطالعات فرهنگی بر خردهفرهنگها (ی محروم) و روابط قدرت موجود در محیطهای واقعی متکی است (فلیک، 1387: 26).
مطالعات فرهنگی بر مناسبات میان روابط و معناهای اجتماعی تاکید میکند، و یا دقیقتر بگوییم بر شیوهای تاکید دارد که تقسیمات اجتماعی از طریق آن معنادار میشود. به این ترتیب فرهنگ، در معنای کلیاش حوزهای تلقی میشود که در آنجا طبقه، جنسیت، نژاد و نابرابریهای دیگر طبیعیسازی و در قالبهایی بازنمایی میشوند که (تا آنجا امکانپذیر باشد) هر گونه ارتباط میان این نابرابریها و نابرابریهای سیاسی و اقتصادی پوشیده میماند. و برعکس، فرهنگ همچنین ابزاری است که گروههای مختلف فرودست، بوسیله و به واسطه آن زندگی میکنند و فرودستیشان را تاب میآورند. از این رو، فرهنگ عرصهای است که در آنجا بر سر [کسب] هژمونی مبارزه در میگیرد و هژمونی در آنجا تثبیت میشود و بنابراین میتوان این عرصه را جایگاه ((مبارزات فرهنگی)) هم به حساب آورد (اُسولیوان، هارتلی، ساندرز، فیسک، 1385: 118- 119). از این رو، مطالعات فرهنگی مجموعه آثاری بوجود آورده است که در آن تلاش میشود تا فرهنگهای گروههایی که تا به حال نادیده گرفته شده بودند بازیافت دشوند و سر جایشان قرار گیرند. در آغاز، این تلاش مستلزم توجه به تحول تاریخی و شکلهای فرهنگ طبقه کارگر و تحلیل شکلهای فرهنگ مردمپسند (مردمی) در روزگار ما و رسانهها بود (اُسولیوان و همکاران، 1385: 119).
فرهنگ عامه به مثابه مکان مقاومت و مذاکره گروههای حاشیهای و تضعیف شده در جامعه عمل میکند (محمدپور8، 1389: 458). بر اساس این دیدگاه فرهنگ عامه نه یک فرهنگ «اصیل» تابع است و نه فرهنگی که صنایع فرهنگسازی تحمیل کرده باشند، بلکه «موازنهای مبتنی بر مصالحه» بین این دو است. به بیان دیگر، فرهنگ عامه آمیزه تناقضآمیزی از نیروهای «فروتر» و «برتر» است؛ هم تجاری است و هم اصیل؛ ویژگی آن «مقاومت و «ادغام» است و هم شامل «ساختار» میشود و هم شامل «کنشگری» (استوری، 1389: 233- 234). فیسک در فهم فرهنگ عامه گفته است: «زندگی روزمره قلمرویی است که

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره مطالعات فرهنگی، استفاده و رضامندی، مطالعات ادبی، سرمایه فرهنگی Next Entries پایان نامه ارشد درباره ایدئولوژی، مطالعات فرهنگی، چند معنایی، جامعه مدنی