پایان نامه ارشد درباره مشارکت اجتماعی، اعتماد اجتماعی، سرمایه اجتماعی، ساختار قدرت

دانلود پایان نامه ارشد

هنجارهای اجتماعی والدین و جامعه تأثیرگذار (وظیفه سوم) باشد زیرا دو وظیفه قبلی تقریبا شکل و ماهیت یکسانی در بین جمیع ابنای بشر دارد و کارکرد اجتماعی پیچیده‌ای محسوب نمی‌شوند. بر این اساس یک چرخه کنش ـ واکنش قابل پیش‌بینی بین خانواده و جامعه مطابق شکل بالا قابل طرح می‌باشد و به عبارت دیگر مناسبات حاکم بر یک جامعه تأثیر مستقیمی بر آنچه در خانواده شکل می‌گیرد خواهد داشت.
تأثیرپذیری نهاد خانواده از جامعه یک رابطه یک طرفه نیست و از سوی دیگر دست‌پرودگان خانواده‌ها در عرصه اجتماع همان مفاهیم را در طول زمان بازتولید خواهند کرد و بدینسان یک چرخه کنش و واکنش بین خانواده و جامعه وجود دارد که به طور ضمنی حافظ کارکردهای تعریف شده یکسانی است. در واقع خانواده با فرمی که تاکنون مطرح کرده‌ایم نهادی محافظه‌کار در عرصه اجتماعی محسوب می‌شود و شاید به دلیل پیوند پنهان محافظه‌کاری با سنت‌ها بتوان این ساختار را یک عنصر سنتی محسوب نمود. اکنون درک گفته‌های تافلر برای ما روشن‌تر می‌شود. اگر به دلایل بیرونی بخشی از هنجارها و باورهای عرفی یا مؤلفه‌های نظام ارزشی جامعه تغییر کنند این تغییرات به صورت تدریجی و زیرپوستی به داخل خانواده‌ها رسوخ می‌کند و در برگشت بعدی به جامعه همان کارکردهای پیشین را بازتولید نخواهد کرد و لذا یک چرخه تضاد به وجود می‌آید که ساختارشکن است و به دلیل تقابلش با سنت‌ها می‌توان آنرا غیرسنتی و یا مدرن تعبیر کرده و لذا خانواده تبدیل به ساختاری مدرن می‌شود.
اگر مجموعه عواملی بیرون از چرخه کلاسیک خانواده ـ جامعه در مؤلفه‌های ارزشی و خرده‌فرهنگ‌ها تأثیر بگذارند نهاد خانواده می‌تواند عنصر مدرنی باشد و در غیر این صورت این نهاد سنتی خواهد ماند. اما این تأثیرگذاری بر کارکردهای خانواده معمولا با استدلال و رضایت اولیه به درون آن نهاد رسوخ نخواهد داشت و تمایل ذاتی انسان به حفظ وضع موجود ممکن است در برابر این تغییر مقاومت درونی ایجاد نماید. اینجاست که می‌توان مؤلفه‌هایی برای مقایسه خانواده ایرانی با انواع غیرایرانی پیدا کرد. تحولات تکنولوژیک و انقلاب ارتباطات در عصر حاضر شدیدا تلقی افراد از مفاهیمی بنیادین نظیر وجود، ماهیت و کارکرد اجتماعی و حوزه‌های علایق و توانمندی‌ها را تغییر داده است به گونه‌ای که نظام ارزشی حاکم بر جامعه بدون توسل به ابزار قدرت نمی‌تواند بر ناکارآمدی خود نسبت به پاسخگویی به نیازهای جدید سرپوش بگذارد.
تنش درون خانواده‌ها و تنش درون اجتماع میان افراد، بخشی از واقعیت‌های اجتناب‌ناپذیر تلاش برای حفظ وضعیت موجود به هر قیمتی هستند و لذا همانطور که تافلر به صدا در آمدن ناقوس مرگ برای خانواده با فرم و محتوای سنتی را پیش‌بینی کرده بود این واقعیت با سرعت و شدت بالایی در حال تحقق یافتن در جوامع در حال توسعه می‌باشد. بالارفتن آمار طلاق و کاهش میانگین سنی طلاق در جامعه و عدم تمایل خانواده‌ها به داشتن تعداد فرزند زیاد فقط ناشی از مشکلات اقتصادی نیست و بخشی از سپهر اجتماعی این نهاد سنتی جامعه ایران در وضعیت دگردیسی به سر می‌برد. دگردیسی‌ای که در حوزه‌های مختلفی روابط و مناسبات بین افراد، خانواده‌ها و جامعه را تحت تأثیر خود قرار داده است و قطار تغییر ساختار خانواده ایرانی از فرمی سنتی به فرمی مدرن یا پسامدرن و یا حتی شاید بتوان گفت نامشخص با سرعت بیشتر از حد تصور در حال حرکت است.
2-14 پیشینه تحقیق
2-14-1 تحقیقات داخلی
مظلوم خراسانی و همکاران(1391) در پژوهشی با عنوان « بررسي ميزان مشاركت اجتماعي مردم در شهر مرودشت و عوامل موثر بر آن در سال 1387» نتیجه گرفتند که متغيرهاي سن، جنس، تحصيلات، شغل، درآمد، احساس تعلق شهري، دارا بودن قدرت سياسي، بيگانگي سياسي، رضايتمندي از عملكرد مسؤولان شهري، احقاق حقوق شهروندي و استفاده از رسانههاي جمعي با متغير وابستهي مشاركت اجتماعي داراي رابطهي معنا داري بودهاند. در نهايت، از بين متغيرهاي مستقل، متغير درآمد در تغييرات مشاركت بيشتر مؤثر بوده است و به ترتيب، دارا بودن قدرت سياسي، بيگانگي سياسي، احساس تعلق شهري و استفاده از رسانههاي گروهي در مشاركت تأثيرگذار بودهاند.
گلابی و حاجیلو (1390) مطالعهای با عنوان« بررسی جامعهشناختی برخی عوامل موثر بر میزان مشارکت سیاسی زنان» انجام دادند. متغیرهایی که تأثیر آنها بر مشارکت سیاسی زنان مورد سنجش قرار گرفته عبارتند از: خاستگاه اجتماعی و اقتصادی خانواده، عضویت و فعالیت فرد در انجمن‏ها، فعالیت والدین و دوستان فرد در انجمن‏های مختلف، تمایل فرد به مشارکت، تمایل والدین و دوستان فرد به مشارکت. نتایج بدست آمده نشان می‏دهد که از بین این متغیرها، متغیر فعالیت فرد در انجمن‏ها بیشترین تاثیر و تمایل والدین فرد به مشارکت، کمترین تأثیر را بر مشارکت سیاسی زنان داشته است.
نوروزی و بختیاری (1388) در مطالعهای در شهرستان خدابنده لو نتیجه گرفتند که ميزان مشاركت اجتماعي- سياسي متوسط به پايين در شهرستان خدابنده است. همچنين همبستگي معني دار، در سطح اطمينان 99 درصد، بين متغيرهاي مستقل (سن، جنسيت، طبقه اجتماعي، محل سكونت، عامگرايي، آينده نگري، بيگانگي اجتماعي- سياسي، اعتماد، ساختار خانواده، تعليم و تربيت، رسانههاي گروهي، تقديرگرايي با متغير وابسته(مشاركت اجتماعي – سياسي) برقرار است.
سروش و افراسیابی(1389) در پژوهشی با عنوان « سرمایه اجتماعی، هویت و مشارکت اجتماعی جوانان شیراز) نتیجه گرفتند که سطح مشارکت اجتماعی در حد پایینی قرار دارد ( متوسط 8/4 از 18 فعالیت). همچنین از میان متغیرهای زمینهای میزان تحصیلات بر میزان مشارکت تاثیر داشته است. کسانی مشارکت اجتماعی بیشتری میکنند که کیفیت روابط (میزان صمیمیت) بالاتری داشته، از حمایتهای بیشتری (در بعد حمایت مشاورهای و اطلاعاتی) برخوردار باشند و بیشتر به هنجار عمل متقابل اعتقاد داشته باشند؛ به علاوه جوانانی که دارای هویت ملی و دینی قوتر و هویت جنسی مدرنتری هستند، مشارکت بیشتری دارند. نتایج نشان داد که در بعد ذهنی جوانان جویای مشارکتاند، اما میزان نازل سرمایه اجتماعی جدید در شبکه اجتماعی که باید به عنوان منبع توانمند کننده کنش عمل کند، به آنها اجازه مشارکت عملی را نمیدهد.
سفیری و صادقی(1388) در مطالعهای با عنوان « مشاركت اجتماعي دانشجويان دختر دانشکدههای علوم اجتماعی دانشگاههای شهر تهران و عوامل موثر بر آن» نتیجه گرفتند که رابطه سه متغیر سرمایه اجتماعی (اعتماد اجتماعی)، احساس بیقدرتی و خودپنداره با مشارکت اجتماعی معنادار میباشد و بیشترین تاثیر را متغیر اعتماد اجتماعی بر مشارکت اجتماعی دانشجویان دختر دارد.
مهدوی و خلیلی (1387) در پژوهشی با عنوان « بررسی تاثیر دینداري بر مشارکت اجتماعی شهروندان تهرانی» نتیجه گرفتند که مشارکت اجتماعی بین گروههاي جنسیت، وضعیت تاهل و سن تفاوت معناداري وجود دارد و دینداري نیز در بین گروههاي سنی تفاوت معناداري دارد. دینداري در مدل علی ارائه شده در کنار پایگاه اقتصادي – اجتماعی و تیپ شخصیتی معاشرتی بر مشارکت اجتماعی موثر است.
كريمي( 1387) در تحقيقي به بررسي تأثير ساختار قدرت در خانواده بر مشاركت اجتماعي در ميان نمونهاي از دانشجويان دانشگاه قم پرداخته است. نتايج تحقيق نشان داد كه هراندازه قدرت درخانواده به سمت ساختار مشاركتي ميل كند، ميزان مشاركت افراد نيز افزايش مي يابد. همچنين مقايسه هاي زوجي حاكي از معنادار بودن تفاوت ميزان مشاركت اجتماعي در بين هر يك ازگونه هاي ساختار قدرت در خانواده دارد. در تحليل رگرسيوني از بين تمامي متغيرهاي مستقل وارد شده تحقيق، تنها ساختار قدرت در خانواده و مشاركت در كودكي و نوجواني تأثير معناداري را بر مشاركت اجتماعي داشتند. از طرفي ديگر نيز با افزايش ميزان مشاركت در دوران ودكي و نوجواني، ميزان مشاركت اجتماعي افراد در بزرگسالي افزايش مي يابد.
سفیري (1384) در مقاله مشارکت اجتماعی جوانان، یادآور می شود سازمان هاي غیر دولتی بر حسب نوع آن می توانند جوانان راجهت فعال شدن در سطوح محله ها و شهر و منطقه اي و ملی به مشارکت اجتماعی دعوت نموده و به این ترتیب آنان را در تصمیم گیري ها دخالت دهند.
وثوقی و یوسفی آقابین (1384) به بررسی عوامل مؤثر بر مشارکت اجتماعی زنان روستایی و تأثیر آن بر فرآیند توسعه پرداخته و به این نتیجه رسیده‏اند که میانگین مشارکت زنان در سطح پایینی بوده و فقط 40 درصد پاسخگویان مشارکت بالایی داشته‏اند. طبق داده‏های این تحقیق، بین مشارکت اجتماعی زنان و متغیرهای نگرش زنان نسبت به خود (عوامل درونی)، سن و تحصیلات (عوامل زمینه‏ای) رابطه معناداری وجود دارد.
محسنی و جاراللهی(1382) در تحقیقی مشترك در زمینه مشارکت اجتماعی به نتایج زیر دست یافتهاند: مشارکت در انجمنهاي علمی و فرهنگی در ایران بسیار ضعیف است. مشارکت مردان با انجمنهاي علمی و فرهنگی بیش از مشارکت زنان است. با افزایش سطح سواد، اطلاعات عمومی و اعتقاد کمتر به جبرگرایی، ارتباط با انجمنهاي علمی و فرهنگی بیشتر می شود. عوامل فرهنگی بیش از عوامل مادي در میزان مشارکت افراد با انجمنهاي علمی و فرهنگی نقش دارند. همچنین میانسالان بیش از همه گروههاي سنی با گروهها و نهادها همکاري و مشارکت دارند. جوانان بیش از بقیه در فعالیتهاي اجتماعی شرکت دارند. مشارکت مردان با گروهها بیش از زنان است. کسانی که داراي مدرك دانشگاهی و اطلاعات عمومی بالا هستند، همکاري بیشتري با گروهها و نهادها دارند. در رابطه با متغیرهاي اقتصادي، بالاترین شاخص مشارکت نزد افراد طبقه اجتماعی بالا، برخوردار از درآمد متوسط و یا بالا و محصلین و دانشجویان ملاحظه میگ ردد. عوامل فرهنگی بیش از عوامل اقتصادي در مشارکت افراد در گروهها نقش دارند.
وحيدا و نيازي(1383)در تحقيقي به بررسي چگونگي پيوند بين ساختار قدرت در خانواده و مشاركت اجتماعي پرداخته اند. نتايج اين تحقيق نشان مي دهد بين متغيرهاي ميزان اقناعگرايي و ميزان استبدادگرايي با ميزان مشاركت اجتماعي رابطه معنادار وجود دارد. ميزان همبستگي بين دو متغير اقناعگرايي و مشاركت اجتماعي 58/0 شده است. رابطه بين ميزان استبدادگرايي و ميزان مشاركت اجتماعي منفي شده است.
در تحقیق محسنی(1382) در زمینه مشارکت اجتماعی، میزان مشارکت اجتماعی زنان کمتر از مردان بوده و مردان با گروهها و انجمنهاي علمی و فرهنگی مشارکت و همکاري بیشتري دارند و عواملی مثل افزایش سطح سواد، اطلاعات عمومی بالا، اعتقاد کمتر به جبرگرایی، ارزشهاي فرامادي، سرمایه اجتماعی بالا، پایگاه اقتصادي و اجتماعی و.. . بر این مسأله تاثیر گذار هستند.
ازکیا و غفاري (1380) در تحقیقی تحت عنوان “بررسی رابطه بین اعتماد و مشارکت اجتماعی در نواحی روستایی شهر کاشان”، پیوند بین اعتماد اجتماعی و مشارکت اجتماعی را مورد بررسی و تحلیل قرار داده اند. داده هاي جمع آوري شده از جامعه مورد مطالعه، دلالت بر وجود رابطه معنادار در سطح اطمینان 99 درصد بین دو متغیر میزان اعتماد اجتماعی و میزان مشارکت اجتماعی دارد. یعنی با افزایش میزان اعتماد اجتماعی، مشارکت اجتماعی نیز افزایش پیدا کرده است. البته این تاثیربخشی صورتی یک جانبه ندارد بلکه حالتی چند جانبه و متعامل دارد و نوعی رابطه تعاملی بین دو متغیر اعتماد اجتماعی و مشارکت اجتماعی وجود دارد که هر یک مقوم دیگري است و برآیند این رابطه متعامل، گسترش فضاي عمومی است که با تنوع نهادهاي مشارکتی و جمعی شناخته می شود.
در پژوهش هاي شرفخاني و شياني (1381) و شفیعی (1385) به سن، جنس، شغل، تحصيلات، احساس تعلق اجتماعي، احساس مالكيت بر امور شهري، سنت گرايي، رضايت از خدمات شهري و عضويت در تشكل ها، به عنوان عوامل مؤثر بر مشاركت اجتماعي اشاره شده است.
در پژوهش متين (1378) مشاركت را چند بعدي دانسته، معتقد است كه مباني روان شناختي، رضايتمندي، رفع نيازهاي انسان، نياز انسان به مشاركت و سلامت رواني و انگيزش، به شكل علاقه و نفرت در مشاركت تأثيرگذار است.
اکبري (1375) تحقیقی تحت عنوان ” موانع مشارکت زنان در اجتماع” انجام داده است، موانع موجود را به دو دسته برونزا

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره نهاد خانواده، حیات اجتماعی، ارتباط جمعی، سلامت روانی Next Entries پایان نامه ارشد درباره جامعه شناختی، سرمایه اجتماعی، عوامل روانشناختی، تحلیل داده