پایان نامه ارشد درباره مدیریت دانش، رفتار مصرف کننده، داده ها و اطلاعات

دانلود پایان نامه ارشد

مي باشد كه آنها رانمي توان در سيستم هاي اطلاعاتي، نظير اطلاعاتي كه بصورت ناگفته و ضمني در ذهن و افكار كاركنان سازمان وجود دارد، يافت . بعد افراد در مديريت دانش بسيار مهم بوده و بطور طبيعي اين بعد، مفاهيم آموختن، پيشتازي در فرهنگ و ترقي به منظور افزايش مشاركت در اطلاعات را دربرمي گيرد(رحمان سرشت،1385).
دانش نه داده است و نه اطلاعات، هر چند كه به هر دو مربوط بوده و تفاوت آنها لزوماً ماهوي نيست. چنان چه بخواهيم بدانيم كه داده ها و اطلاعات چگونه به دانش تبديل مي شود، بايستي درباره «مديريت دانش» چيزهايي بدانيم ابتدائي ترين تعريف مديريت دانش عبارت است از: يافتن راهي جهت خلق، شناسايي، شكار و توزيع دانش سازماني به افراد نيازمند آن(افشار زنجانی،1383).
براساس گفته چرچمن30، دانش و آگاهي در جمع آوري اطلاعات نيست بلکه در مصرف آن است. يعني رفتار مصرف کننده اطلاعات و چگونگي بر خورد آنان با مجموعه اطلاعات جمع آوري شده مبين اهميت دانش ايجاد شده مي باشد(افشار زنجانی،1383). کارايي اطلاعات، نماد اصلي اثربخشي دانش است تا آنجايي که جان سيلي برون31 مدير شركت زيراكس اعتقاد دارد، عليرغم بيش از يک تريليون سرمايه گذاري درتكنولوژي، طي دو دهه، صنعت آمريكا هيچ پيشرفتي را در كارايي اطلاعاتش نديده است(عدلی،1384). ضرورت بهره ور ساختن اطلاعات از يک سو و اولويت خاص دانش که به قول پيتر دراكر نخستين منبع در اقتصاد و توليد مطرح است و با توجه به اينکه کوتاه سازي مدت زمان دسترسي به دانش جديدتر را ناگزير ساخته است، ايجاب مي کند که بيشتر به مقوله مديريت دانش پرداخته شود. بعلاوه تعديلهاي خواسته يا ناخواسته نيروي كار که همواره در پس هر بحران سياسي، اقتصادي و يا اجتماعي گريبان مراکز دانش را نيز مي گيرد و همچنين قوانين مربوط به بازنشستگي و بازخريدهاي زودتر از هنگام و نقل وانتقالهاي سريع و وسيع که ناشي از رقابت شديد بخشهاي مختلف اقتصادي و صنعتي است نيز به ضرورت اعمال مديريت دانش قوت مي بخشد. مقوله مديريت دانش که ممکن است در صورت عدم اعمال صحيح مديريت دانش، تمام دستاوردهاي حاصل از دانش را به راحتي نصيب رقبا نمايد از جمله مواردي است که با توجه به شرايط پيچيده امروزي، ضرورت همگامي سازمانها را با مديريت دانش به عنوان يک مزيت رقابتي جهت بقا و رشد در محيط مبهم آينده اجتناب ناپذير مي کند(افشار زنجانی،1383).
در این قسمت تعاریفی از مدیریت دانش از دیدگاه اندیشمندان مختلف ارائه می شود:

تعریف
بابایی(1382)
مدیریت دانش، کسب دانایی درست برای افراد مناسب در زمان صحیح و مکان مناسب است، به‌گونه‌ای که آنان بتوانند برای دستیابی به اهداف سازمان، بهترین استفاده را از دانش ببرند.
پیروزفر(1385)
فرایند خلق، انتشار و بکارگیری دانش بمنظور دستیابی به اهداف سازمانی.
لودن32
فلسفه‌ای که شامل مجموعه‌ای از اصول، فرایندها، ساختارهای سازمانی وفن آوریهای بکار گرفته شده که افراد را بمنظور اشتراک و بکارگیری دانششان جهت مواجهه با اهداف آنها یاری می‌رساند
آدامسون33
مدیریت دانش فرآیند سیستماتیک منسجمی است که ترکیب مناسبی از فناوری های اطلاعاتی و تعامل انسانی را به کار می گیرد تا سرمایه های اطلاعاتی سازمان را شناسایی، مدیریت و تسهیم کند.
توربون و همکاران34
مدیریت دانایی، فرایند کشف، کسب، توسعه و ایجاد، نگهداری، ارزیابی و بکارگیری دانایی مناسب در زمان مناسب توسط فرد مناسب در سازمان است که از طریق ایجاد پیوند میان منابع انسانی، فناوری اطلاعات و ارتباطات و ایجاد ساختاری مناسب برای دستیابی به اهداف سازمانی صورت پذیرد

2-3-3: انواع دانش
چهار نوع دانش مشخص شده است(ایگبال35،2008)
• دانش نيروي انساني: دانشی كه در مغز اعضاي سازمان وجود دارد.
• دانش مكانيزه: دانشي كه حامل وظايف ويژه يكپارچه در سخت افزار ماشين است.
• دانش مستند: كه به شكل بايگاني ، كتاب، سند، دفتر كل، دستورات و نمودارها، و… ذخيره مي شود .
• دانش خودكار و اتوماتيك: كه به طور الكترونيكي ذخيره شده و به وسيله برنامه هاي رايانه اي كه وظايف خاص را پشتيباني مي كند، قابل دسترسي است.
از سوي ديگر دانش را به دو نوع ضمني و صريح تصور مي كنند .دانش ضمني معمولا در قلمرو دانش شخصي، شناختي وتجربي قرار مي گيرد. در حاليكه دانش صريح بيشتر به دانشي اطلاق مي گردد كه جنبه عيني تر، عقلاني تر و فني تر دارد شامل داده ها ، خط مشي ها، روش ها، نرم افزارها، اسناد و …
دانش صريح به طور معمول هم به خوبي قابل ثبت و هم قابل دسترسي است . پولاني (1996) در تمايز گذاري ميان دو نوع دانش مي گويد كه بيان كردن دانش ضمني با واژه ها دشوار است . فن آوري اطلاعات به طور سنتي روي استفاده از دانش صريح متمركز شده است(آلواوی36،2001). با اين حال سازمان ها اكنون دريافته اند كه براي انجام موثر كارهايشان نيازمند يكپارچه كردن هر دو نوع دانش هستند. از اين رو در حال ايجاد روش هاي حاضر به منظور تبديل دانش ضمني به دانش صريح هستند كه مي تواند تدوين شود و بنابراين ديگران مي توانند آنرا ثبت و ذخيره نمايند و هدف مديريت دانش اينست که دانش ضمني به دانش صريح تبديل شود بطور موثر انتشار یابد که اين مفهوم قدرتمند به ايجاد روشها، ابزارها و كاربردهاي مديريت دانش كمك كرده است(عدلی،1384).
برخي ديگر از محققان سازمان با دانش به عنوان اشيايي برخورد كرده اند كه مي تواند شخصيتهاي مختلفي را به خود گيرد. اين رويكرد مشابه روش شي گراء است كه در آن براي شناسايي و كاركردن با هريك از موجوديتهاي سازمان، صفات يا خصوصياتي به آنها نسبت داده مي شود(آرگوته،1990).
در اين رويكرد مي توان انواع دانش را بااستفاده از چنين خصوصياتي شناسايي كرد(آرگوته،1990) :
• فعاليت: اشاره به فعاليتهاي سازماني دارد كه دانش با آنها مرتبط است. هريك از فعاليتهاي سازماني مرتبط مي تواند به عنوان يك خصوصيت به دانش نسبت داده شود .
• حوزه: خصوصيت حوزه اشاره به موضوع دانش دارد . براي مثال، دانش مي تواند متعلق به حوزه پزشكي، جامعه شناسي يا امثالهم باشد.
• شكل : اين خصوصيت اشاره به شكل ارايه دانش دارد و مثلاً مي تواند كاغذي، الكترونيكي يا ذهني باشد .
• نوع : اشاره به نوع دانش دارد و مي تواند مقاديري چون رويه، اصول راهنما، گزارش پيشرفت، گزارش شكست، دستنامه وامثالهم را اختيار كند.
• محصول / خدمت: در برخي مواقع دانش در سازمان به طور مستقيم با يك محصول يا خدمت در ارتباط است كه اين محصولات و خدمات به عنوان خصوصيت دانش ذكر مي شود.
• زمان و مكان: اين خصوصيت بيشتر به دانشهايي تعلق مي گيرد كه به شكل ذهني هستند تا زمان و مكان دسترسي به آنها مشخص شود.
با تكميل اين خصوصيات براي دانشهاي موجود در سازمان، مي توان به ذخيره، بازيابي و توزيع آنها پرداخت .
به تبع تبديل دانش به منبع استراتژيك براي رقابت و بقاي سازمانها و جوامع، نياز به توسعه و اشراف بر روشهاي خلق، اشتراك و به كارگيري آن حياتي مي شود. تقاضا براي دانش به نوبه خود به تقاضا براي افزايش مديريت، ذخيره دانش و توزيع آن منجر مي شود. دانش، مجموعه اي از فرايندها براي فهم و به كارگيري منبع استراتژيك دانش در سازمان است . مديريت دانش، رويكردي ساخت يافته است كه رويه هايي را براي شناسايي، ارزيابي و سازماندهي، ذخيره و به كارگيري دانش به منظور تامين نيازها و اهداف سازمان برقرار مي سازد(داوپورت و پراسوک،1998).
اطلاعات از طريق فرايند انساني و اجتماعي فهم مشترك، در هر دو سطح فردي و سازماني به دانش تبديل مي شود؛ و به همين خاطر مديريت دانش از مديريت اطلاعات متفاوت است. مديريت اطلاعات، ابتدا راه حل فناورانه را در نظر مي گيرد و فرهنگ و رفتار كاركنان را در مرتبه دوم اهميت قرار مي دهد. اين نگرش، مي تواند يكي از علتهاي بازدهي كم سرمايه گذاريها در فناوريهاي اطلاعاتي باشد. مديريت دانش با تاكيد بر اهميت انسانها و رفتار وفرهنگ كاري آنها به جاي تاكيدات فناورانه مديريت اطلاعات، آغاز مي شود و چارچوب معماري آن از دو بعد اجتماعي و فني تشكيل شده است(چاو،2000) .نكته اساسي در اين باره آن است كه توليد و انتشار دانش حاصل تعامل انسانها در حين كار است. ايده ها ممكن است در ذهن افراد شكل گيرد، اما اساسي ترين واحد توليد دانش در يك شركت، تيمهاي كاري هستند. تاكنون انتشار دانش حاصله صرفاً در داخل همين تيمها صورت مي گرفته است. پس مسئله اساسي مديريت دانش، چگونگي انتشار و توزيع دانش كسب شده در يادگيري سازماني، به مقياسي فراتر از اين تيمها و در سراسر سازمان است. مديريت دانش بايد مشخص كند كه دانش موجود در بنگاه چگونه با وجود تفاوتهاي فرهنگي، رقابتهاي شخصي كاركناني كه آموخته هاي خود را در ميان نمي گذارند يا كاركناني كه جوياي دانش نيستند، توزيع و منتشر مي شود(ایگبال،2008).
با تمركز روي اجزاي هفت گانه سيستم مديريت دانش و فراهم سازي آنها مي توان به مديريت دانش در سازمان پرداخت(گولمن،1999):
1- براي كسب و كارهايي كه مي خواهند در گردونه رقابت باقي بمانند، تشخيص دانش مورد نياز براي پشتيباني استراتژي هاي رقابتي ضروري است. تشخيص دانش، تلاشي ساخت يافته براي تعيين خلاء ها و نواقص دانش يك شركت است . هرچه اين فاصله بزرگتر باشد، دستيابي به اهداف استراتژيك شركت مشكل تر مي شود.
2- تحصيل دانش به فعاليتهايي اطلاق مي شود كه موجب از بين رفتن فاصله تشخيص داده شده در مرحله قبل مي شود . اين دانش مي تواند از افراد، گروهها يا منابع درون و برون سازماني تحصيل شود.
3- تمركز بعدي فعاليتهاي مدير يت دانش، روي به كارگيري دانش تحصيل شده است كه از اثربخش ترين اجزاي اين مديريت است.
4- مهياسازي شرايط، سياستها، سازوكارها و فناوريهاي مناسب براي به اشتراك گذاري دانش در سازمان، حلقه ديگري از مديريت دانش است كه بر تركيب جنبه هاي فرهنگ و فناوري سازمان تاكيد دارد.
5- توسعه دانش صريح و غيرصريح كاركنان سازمان و افزايش توانائيهاي آنها، ديگر جزء سيستم مديريت دانش كه متوجه پويايي كاركنان سازمان و دانش آنها است .
6- نگاهداري دانش در كنار ساير فعاليتهاي برشمرده شده قبلي، محافظت، دسترسي به موقع، استفاده مجدد و به هنگام سازي مداوم دانش سازمان را تضمين خواهد كرد.
7- اندازه گيري دانش براي ارزيابي ذخيره و ميزان بهره وري دانش سازمان در سيستم مديريت دانش گنجانده شده است .
خلق و به كارگيري دانش براي رقابت گرايي و حيات سازمانها ضروري شناخته شده است. دانش نمي تواند به سادگي ديگر منابع، ذخيره و يا تصاحب شود و نمي تواند به سادگي آنها، به طور سيستماتيك مديريت و به كار گرفته شود. فناوري اطلاعات تاكنون بيشترين سهم را در مديريت دانش داشته، به طوري كه در پشت تمامي فعاليتهاي مديريت دانش، فناوري اطلاعات نهفته بوده است. ليكن بايد توجه داشت كه فناوري پردازش اطلاعات تنها مولفه مديريت دانش نيست و تحول در فرايندهاي تصميم گيري، ساختار سازماني و نحوه انجام امور از ديگر اجزاي اين مديريت محسوب مي شود(گولمن،1999).
ادبيات مديريت دانش با سازمانهاي يادگيرنده نيز پيوند خورده است؛ يك سازمان يادگيرنده سازماني است كه در خلق ، تحصيل و تبديل دانش و در همسان سازي رفتارش با دانش و ديدگاههاي جديد تبحر دارد.
اين دانش مي تواند از داخل يا خارج سازمان نشأت بگيرد ليكن تا زماني كه به تغيير در نوع عملكرد سازمان منجر نشوند، يادگيري سازماني و به تبع آن بهبود را ايجاد نمي كند. از همين روست كه يادگيري سازماني، به مديريت دانش نياز دارد .
2-3-4: اهميت به كارگيري مديريت دانش
درراستاي تعريف مديريت دانش تاكنون تعاريف زيادي صورت گرفته است كه مختصراً در ذيل به آن ها اشاره مي گردد. پرز (1999) معتقد است مديريت دانش عبارت است از گردآوري دانش، قابليت هاي عقلاني وتجربيات افراد يك سازمان وايجاد قابليت بازيابي براي آن ها به عنوان يك سرمايه سازماني(ارال،2001).
ازديدگاه نيگل كينگ(1999) مديريت دانش عبارت است از فرآيند ايجاد، سازماندهي، اشاعه وحصول اطمينان از درك اطلاعات مورد نياز براي انجام يك كار(ارال،2001).
از ديدگاه باركلي و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره زندگی کاری، کیفیت زندگی، کیفیت زندگی کاری Next Entries پایان نامه ارشد درباره انتقال دانش، اشاعه اطلاعات، فرهنگ سازمانی