پایان نامه ارشد درباره لیبرالیسم، جمهوری خواهی، حقوق شهروندی، مشارکت سیاسی

دانلود پایان نامه ارشد

مقاصد فرد قرار می داد. از نظر وی، « منطق دولت » در مقابل حقوق افراد در اولویت قرار داشت.(همان، 77)
جان لاک (1632-1704) معتقد است، نهاد «حکومت» را می توان و باید به مثابه « ابزاری» در خدمت دفاع از «زندگی، آزادی و دارایی» شهروندان درک کرد؛ یعنی منطق وجودی حکومت حراست از حقوق افراد است بدان گونه که مشیت خداوند مقرر داشته و در قانون محترم شمرده شده است. (هلد، 1384: 84) پس، از نظر لاک هدف حکومت صرفاً نگهبانی از «دارایی» های مردم اعم از جان و مال و آزادی است. بدین ترتیب در نظریه وی، جامعه و مردم بر حکومت یا دولت اولویت و تقدم دارند. ( بشیریه ، 1386: 283-284)
ژان ژاک روسو، مفهوم دقیق شهروندی را به شیوه ای ایدئالیستی در ترجیح خیر و صلاح عمومی بر منافع خصوصی تعریف می کرد. شهروند واقعی کسی است که بتواند مصلحت عموم را اراده کند،یعنی دارای اراده عمومی و فضیلت مدنی باشد. اما در قرن نوزدهم چنین رابطه ای میان مفهوم شهروندی و مصلحت عمومی از میان رفت و شهروندان به عنوان افرادی تلقی شدند که اساساً دارای اختلاف منافع و در تعقیب خیر و صلاح خویشند. بنابراین شأن شهروندی در عصر مدرن لازمه تامین رفاه فردی تلقی شد، نه مصلحت عمومی و اجتماعی.(بشیریه، 1383: 40-41 )
از نظر کانت، شهروندی عبارت است از توانایی و استعداد رأی دادن. اما کسی در جامعه مستقل است که فقط جزئی از جامعه مشترک المنافع نباشد؛ بلکه عضوی از آن باشد، یعنی جزئی که می خواهد بر اساس گزینش خود عمل کند. وی همچنین بین مفهوم شهروند فعال و منفعل تمایز قائل می شود و حتی شهروندان منفعل را فاقد شخصیت مدنی می داند. از گفته های کانت می توان دریافت که شهروند به مفهوم خاص، نمودار عضویت و فعالیت مشخص در جامعه به منظور ساختن اجتماع خویش است. شهروند فقط جایی به معنای واقعی و به مفهوم فعال آن وجود دارد که در امور سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و اداره شهر خویش مشارکت کند و در تعیین خط مشی سیاسی جامعه خویش از طریق انتخابات آزاد و عمومی نقش ایفا کند. (بهادری،1387: 189)
جامعه شناسان کلاسیک به خصوص وبر، دورکیم و تونیس قائل به نوعی هویت، عضویت و تعهد عقلانی، عرفی و مدنی جدید برای اعضای جامعه در قالب پدیده شهروندی هستند که منجر به مشارکت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دموکراتیک و احساس تعلق اجتماعی بیشتر به جامعه می شود و در نهایت به تقویت انسجام اجتماعی و نظم اجتماعی منجر می گردد. از این منظر، شهروندی عقلانی وبری، شهروندی مدنی و عرفی دورکیمی و شهروندی عرفی و گزلشافتی تونیسی معنا پیدا می کند. البته، در این میان نوع نگاه مارکس به شهروندی تابع نظریه اجتماعی سیاسی خاص او می باشد نگرش مارکس به نوعی مشارکت سیاسی تمام عیار غیربورژوازی در یک جامعه مدنی انقلابی است که فقط پس از فروپاشی جامعه سرمایه داری امکان تحقق پیدا خواهد کرد.(نجاتی حسینی،1387: 138)
جامعه شناس امریکایی،تالکوت پارسونز، به پدیده شهروندی علاقه ای خاص داشت. این موضوع بیش از هر چیز در نوشته های او درباره نژاد و قومیت آشکار است. مثلاً پارسونز در مقاله ای موثر درباره جنبش حقوق مدنی کوشید چارچوب نظری کلی خود را برای ارزیابی دورنماهای «شهروندی کامل» برای امریکاییان آفریقایی تبار به کار گیرد. (کیویستو، 1386: 98). اهمیت ویژه ای که پارسونز به شهروندی می داد ناشی از این واقعیت بود که او تصور می کرد در جوامع دموکراتیک، شهروندی به معیار اصلی همبستگی ملی تبدیل می شود. در گذشته تفاوت های مبتنی بر مذهب، قومیت یا سرزمین آن قدر مهم بود که تعیین می کرد چه کسانی عضو جامعه به شمار آیند، یا از عضویت در آن به طور کلی محروم گردند. با وجود این، در جامعه ای کاملاً مدرن مانند ایالات متحده، وضعیت مشترک شهروندی شالوده ای کافی برای همبستگی ملی فراهم می کند.(همان، 100) پارسونز، شهروندی مدرن را ایده ای می داند که فقط با امکان تصور یک وجود سیاسی انتزاعی، و بدون در نظر گرفتن موقعیت اجتماعی، جنسیت یا قبیله اش ،امکان پذیر می شود؛ بنابراین موقعیت سیاسی شهروندی از موقعیت اجتماعی افراد جدا شد و به «امری عمومی» بدل شد. چنین آرمانی به خاطر ادعای عمومی بودنش، علاوه برآن که می تواند مباحث مربوط به مشارکت هر فرد را مطرح کند، مباحث مربوط به حقوق و مسئولیت های همگانی را نیز پیش می کشد و به مباحث وسیع حقوق بشر نزدیک می شود. (رایلی،1388: 37). پارسونز، شهروندی را در معنای کامل واژه، نتیجه ظهور سرمایه داری صنعتی دانسته و بر این باور است که تمام تغییراتی که در جامعه سنتی رخ داده نظیر شهری شدن، صنعتی شدن، عقلانیت و… بستر مناسب برای این پدیده را به وجود آورده است. از آن جا که شهروندی، عضویت کامل در اجتماع ملی است، بر همبستگی و وفاداری متقابل اعضاء قرار داشته و مبنای جمعی انسجام اجتماعی به شمار می رود.(شیانی، 1381: 66)
در نظریات جامعه شناسان انتقادی نیز شهروندی مفهومی کلیدی محسوب می شود.دارندورف، شهروندی را ایده بسیار مهمی دانسته که طی قرن ها موتور پویایی حرکت گروه های محروم بوده است. این صاحب نظر، گسترش حقوق شهروندی کامل برای همه را وظیفه اصلی سیاست اجتماعی دانسته و آزادی را راه رسیدن به برابری و عدم محرومیت و به تبع آن شهروندی پویا و واقعی قلمداد کرده است. (دارندورف،1974: به نقل از هاشمیان فر و گنجی ، 1388: 30)
در حال حاضر مارشال9، به عنوان محققی در نظر گرفته می شود که برای اولین بار نظریه شهروندی را ارائه داده است. امروزه پس از پنجاه سال از انتشار کتاب شهروندی و طبقه اجتماعی او، وی همچنان به عنوان یک مرجع در مباحث شهروندی قلمداد می شود. ( فتحی و واحد چوکده ، 1388: 42) در واقع،تصور شهروندی به عنوان منزلتی که موجبات برخورداری از حقوق و قدرت ها را فراهم می کند با کارهای مارشال ( 1963 ) ارتباط دارد. (آبرکرامبی و دیگران، 1370: 65) در تعریف از شهروندی معتقد است: شهروندی موقعیتی است که به اعضای جامعه اعطاء می گردد. همه افرادی که صاحب چنین موقعیتی هستند، ضمن اینکه از حقوقی برخوردار می باشند، باید وظایفی را نیز که از آن موقعیت برمی خیزد ،برعهده گیرند. به عبارت دیگر هر موقعیت اعطاء شده، حقوق و مسئولیت هایی را نیز شامل می شود.(فتحی و واحدچوکده،1385: 96)
از نظر جانوسکی (1998)، «شهروندی، عضویت فعال و منفعل افراد در یک دولت – ملت، با حقوق و مسئولیت های عا مگرایانه معین در سطح ویژه ای از برابری است.» (شیانی و فاطمی نیا، 1388: 115)
یکی از نظریه پردازان معاصر که با مرور تاریخی بر مفهوم شهروندی و تحلیل و نقد تعاریف و نظریه های موجود سعی در ترکیب و ارائه نظریه جدید مطابق با شرایط اجتماعی غرب نموده، برایان.اس.ترنر10 است. این جامعه شناس، شهروندی را مستلزم نهادینه شدن حقوق اجتماعی و سیاسی می داند که به عنوان یک مسأ له مجدداً ظهور کرده است. از دید ترنر، شهروندی مجموعه حقوق و وظایفی است که به افراد هویت قانونی و رسمی اعطاء می کند. این حقوق و تعهدات به لحاظ تاریخی در قالب مجموعه ای از نهادهای اجتماعی چون نهادهای قضایی، پارلمان و دولت های رفاه قوام یافته است. برخلاف تفکرات فلسفی و سیاسی شهروندی از منظر جامعه شناسی به نهادهایی که در جامعه تجسم یافته و حقوق و وظایف به افراد اعطاء می کند، توجه می شود. (ترنر، 2000: 37-48، به نقل از شیانی ، 1381: 18)
ترنر نظر خود را در جوامع مدرن در مدل زیر نشان می دهد:

شکل شماره (1-2) مدل جامعه شناسانه شهروندی از نظر ترنر
این مدل، نهادهای شهروندی، هویت اجتماعی، ماهیت نابرابری و دسترسی به منابع اقتصادی – اجتماعی را در بر می گیرد. در واقع، در تأکید بر ایده شهروندی علاوه بر موقعیت حقوقی چند نکته، نظارت بر دسترسی به منابع کمیاب، اعطای هویت فرهنگی به افراد و گروه ها نیز مطرح است. مبنای شهروندی ایده اجتماع سیاسی نظیر دولت – ملت است. یعنی افراد با شهروند شدن در مجموعه نهادها، صاحب حقوق و وظایف شده، هویتی کسب کرده و دارای فضیلت مدنی می شوند. به بیان دیگر، تعلقات و وابستگی به اجتماع سیاسی که بدان تعلق دارند،پدید می آید. هویت شهروندی به اعضای اجتماع دولت / ملت هویت ملی می دهد. ترنر نتیجه می گیرد که شهروندی اجتماعی با فرایند مدرنیزاسیون(رشد سکولاریسم، تضعیف خاص گرایی، گسترش نهادهای شهروندی به تمام بخش های جامعه، شهری شدن، گسترش تعلیم و تربیت همگانی) توسعه یافته است. اما علاوه بر آن، ما شاهد ظهور شهروندی فرهنگی11 به واسطه انقلاب های آموزشی هستیم که حقوق دموکراتیک را به قلمروهای تعلیم و تربیت همگانی و مشارکت در فرهنگ های ملی گسترش داده است.(همان، 17-18) برایان ترنر می گوید: نظریه عام شهروندی – در مقام مشخصه ی مهم زندگی سیاسی مدرن – ناچار است چشم اندازی تاریخی و تطبیقی از حقوق شهروندی برگزیند، چرا که مشخصه ی شهروندی از جامعه ای به جامعه دیگر متفاوت است. (رایلی، 1388: 30)
3-2 رویکردهای شهروندی
میلر نظریه پرداز سیاسی معاصر( 1999)، در جمع بندی که از نظریه شهروندی مدرن مبتنی بر آرای فلسفی سیاسی سده های 18-19 به دست داده است؛ در کل قائل به دو نوع الگوی تئوریک در شهروندی مدرن است: شهروندی جمهوری گرای ماکیاول و شهروندی لیبرال مدنی و عرفی هابز ولاک. (منوچهری و نجاتی حسینی، 1385: 6) علاوه بر دو الگوی مدنظر میلر، الگوی دیگری که کمتر به آن پرداخته شده است دیدگاه تلفیقی و کل نگر سوسیال دموکراتیک است که برخلاف رویکردهای پیشین هر دو بعد حقوق و مسئولیت های شهروندی را در بر می گیرد که بعد از رویکردهای جمهوری خواه مدنی و لیبرالیسم شهروندی مطرح می گردد.
الف ) دیدگاه جمهوری خواهی مدنی
تفکر جمهوری خواهی مدنی12با پیوند آزادی های فردی و همبستگی اجتماعی و با تأکید بر اجتماع آغاز می شود. متفکران اصلی آن ارسطو، ماکیاولی و روسو بوده و در قرن 17و18 توسط جمهوری خواهان در انگلستان و امریکا تداوم یافته است. شهروندی در این تفکر یک عمل13 و فعالیت14 در نظر گرفته می شود. افراد بر جامعه اولویت نداشته، بلکه هویت های خود را در بستر اجتماعی شکل می دهند. به بیان دیگر، عضویت کامل در اجتماع و عمل به وظایف آنان را شهروند می کند.(شیانی، 1381: 14) در این دیدگاه، مفهوم شهروندی تأکید بر عمل و وظایف دارد. شبکه روابط اجتماعی برخلاف فردگرایی لیبرال ، قراردادی نیست بلکه بر اساس اشتراک و تعیین یک روش زندگی است. این روش زندگی یک تعهد مشترک به عمل است. در واقع فرایندی است که موجب همبستگی و وفاق اجتماعی می شود.(شیانی و فاطمی نیا، 1388: 110) در این سنت، تعهدات و فضایل مدنی از جایگاه ویژه ای برخوردارند و فضیلت خدمت کردن به جامعه بیش از هر چیز دیگر در کانون توجه قرار دارد.(برخورداری و جمشیدیان، 1387: 18)، مهمترین الزام شهروندی در این گفتمان حمایت از شهروندان برای تحقق شأن و پایگاه شهروندی شان است. تأکید جمهوری گرایان این است که شهروندان هم قادرند و هم می باید در تحقق شأن و پایگاه شهروندی شان سهیم باشند و این منوط به ایفای وظایف و تکالیف شهروندی است. علاوه بر این، تحقق علمی شهروندی متضمن دارا بودن فضیلت های اخلاقی و اجتماعی است که آرمان دموکراسی است و حتماً می باید محقق شود. (نجاتی حسینی، 1384: 17). درمجموع تاریخ شهروندی جمهوری خواه مدنی نشان می دهد ارتباط تنگاتنگی میان شهروندی و جامعه وجود دارد . به بیان دیگر عناصر شهروندی – یعنی عضویت، حقوق، وظایف و مشارکت – در ارتباط با جامعه معنا می یابد. بدین معنا که آنچه در وهله نخست افراد را شهروند می کند، عضویت اجتماعی است و نه عضویت در یک حکومت یا ملت خاص، از این رو، افراد به عنوان شهروند، هویت خود را در تعلق به یک جامعه کسب می کنند و نه یک حکومت خاص. دوم اینکه ، آنچه حقوق، وظایف و مشارکت شهروندان را تضمین می کند نه قدرت اجبارگر دولت، بلکه احساس تعهد افراد با جامعه شان است.(توانا، 1388: 59)
ب ) دیدگاه لیبرالیسم شهروندی
جریان فکری لیبرالیسم15 از هابز به بعد بر تفکر انگلیسی/ امریکایی غلبه یافته است.در این تفکر، شهروندی به عنوان موقعیت16 در نظر گرفته

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره دولت - ملت، قرون وسطی، یونان باستان، قانون اساسی Next Entries پایان نامه ارشد درباره حقوق و تکالیف، لیبرالیسم، یونان باستان، حقوق شهروندی