پایان نامه ارشد درباره قرآن کریم، آیات و روایات، علامه طباطبایی، سعادت و کمال

دانلود پایان نامه ارشد

مقام«ولی الله» شدن چنان به خود نزدیک میسازد که سالک در حق تعالی فانی می شود ، بنابراین کلام و سمع و بصر او الهی می گردد، با زبان حق سخن میگوید و کلام صدق، شبیه کلام خدا بر زبانش جاری میشود کلامی که تبدلی در آن راه ندارد. « وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليم»423 تفصیل این مطلب در ملاک انسانیت خواهد آمد.
4ـ2ـ3. جایگاه نفس در سلوک
یکی از مباحث مهم در مسیر سلوک انسان به سوی خدای سبحان، جایگاه نفس است. علامه با توجه به اهمیت موضوع در برخی از مباحث بدان پرداخته است. ایشان با استناد به آیات قرآن معتقدند که نفس هم سالک است و هم طریق سلوک، و تنها طریق سلوک انسان در مسیر کمال همان نفس انسان است. زیرا که غیر از نفس عنصر دیگری وجود ندارد که طریق انسان قرار گیرد. مسافتی که انسان از بدو تولد تا ختم حیات مادی و ورود به برزخ و قیامت میپیماید همانا نفس اوست که با انجام و ارتکاب اعمال جوارحی و جوانحی اعم از اعمال صالح و طالح به لقای حق میشتابد. که در آن جا با ملکات اعمالش یا مفرح و خشنود است و یا متالم و غم آلود. پس نفس هم سالک است و هم سلوک.
«طريق آدمى بسوى پروردگارش همان نفس اوست، و خداى سبحان غايت و هدف و منتهاى سير اوست، و اين طريق مانند راههاى ديگر اختيارى نيست، و اصولا براى اين طريق، شبيه و نظيرى نيست تا كسى يكى از آن دو را انتخاب و اختيار كند، بلكه اين طريق همانطورى كه از آيه‏«يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى‏ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ»424 استفاده مى‏شود طريقى است اضطرارى، و چاره‏اى جز پيمودن آن نيست، طريقى است كه مؤمن و كافر، آگاه و غافل، و خلاصه همه و همه در آن شركت دارند.425
نفوس همهی انسان ها در طریق اند تا این که به منتهای مسیر برسند. نفس حالت ایستایی ندارد بلکه تحرکش دائمی است و در قوای سه گانه شهویه و غضبیه و عاقله در حال تکمیل است. لذا در متون دینی بر مراقبت و مراودت نفس تاکید فراوان شده است که علامه مهمترین کلام خداوند در قرآن کریم را این خطاب و عتاب الهی می داند که فرمود: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ. وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ. لا يَسْتَوِي أَصْحابُ النَّارِ وَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفائِزُونَ»426
این همه تاکیدات الهی در مراقبت از نفس به جهت سیر و حرکت و عدم ایستایی اوست که او را در مسیر صواب قرار دهد و از انحرافاتش مانع گردد. زیرا نفس دائما در سیر و حرکت است، و منتهاى سيرش خداى سبحان است.
بنابراين بر انسان لازم است كه اين راه را ادامه داده و همواره بياد خداى خود باشد و لحظه‏اى خالقش را فراموش نكند، چون خداى سبحان غايت و هدف است، و انسان عاقل هدف را از ياد نمى‏برد، زيرا مى‏داند كه فراموش كردن هدف باعث از ياد بردن راه است. روى اين حساب اگر كسى خداى خود را فراموش كند خود را هم فراموش كرده و در نتيجه براى روز واپسين خود زاد و توشه‏اى كه مايه زندگيش باشد نيندوخته است، و اين همان هلاكت است.427
5ـ2ـ3. جایگاه انسان در نظام هستی
با توجه به تعریفی که از انسان ارائه شد معلوم گردید که انسان دارای خصوصیاتی است که نمیتواند در عرض سایر موجودات قرار گیرد. روح انسانی در او تبلور برتری منزلتش بر سایر مخلوقات است. در امتیاز انسان بر سایر موجودات، این بیان قرآن کریم که خدای سبحان پس از خلقت او فرمود: « فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ.»428 کافی است، چه این که لازمه احسن الخالقین بودن، داشتن احسن المخلوقین است. عالمان دین براین نکته اجماع دارند که نظام هستی، نظام احسن، خداوند، احسن الخالقین و انسان، احسن المخلوقین میباشد. نیکوترین مخلوقی که خدا خلق نمود انسان است زیرا که نعمت عقل را به او ارزانی داشت در حالی که به هیچ موجودی چنین نعمتی را عطا نفرمود. فرشتگان از منزلت انسان برخوردار نمیباشند چرا که آنان مقامشان برمبنای قرآن ثابت است. « وَ ما مِنَّا إِلاَّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُوم»429 اما انسان با دارا بودن عقل و هوی مسیر کمال را خود انتخاب می کند و با عزم و همتش به جایگاهش دست مییابد.430 نیل به این مقام، امری اختیاری است اما انسان غیر از این کمال، واجد یک جایگاه و کمال ذاتی است که آن جایگاه او را بر سایر موجودات امتیاز و برتری بخشیده است و آن خصیصهای به نام عقل است. « بنى آدم در ميان ساير موجودات عالم، از يك ويژگى و خصيصه‏اى برخوردار گرديده و به خاطر همان خصيصه است كه از ديگر موجودات جهان امتياز يافته و آن عقلى است كه به وسيله آن حق را از باطل و خير را از شر و نافع را از مضر تميز مى‏دهد.»431 خدای سبحان خلعت کرامت را بر تن او پوشانده است و او را بر همه مخلوقات تفضیل داده است.
علامه در تفسیر آیه « وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلا.»432 در باب فرق میان تکریم و تفضیل میفرمایند کرامت برخلاف فضیلت امری نفسی است و کاری به غیر ندارد؛ یعنی انسان از آن حیث که انسان است صاحب منزلت و کرامت است. پروردگار عالم به انسان جایگاهی بلند و منزلتی رفیع را عطا فرمود و در این آیه بخشی از آن را برشمرد تا این که بفهمد خدا چقدر به او لطف داشته است و لیکن انسان غافل است و توجه ندارد.433

6ـ2ـ3. امتیاز انسان از فرشتگان
با توجه به تبیین مقام منیع و جایگاه رفیع انسانی از منظر عرفانی علامه طباطبایی، پاسخ این نکته امری ضروری است که برخی در آثار خود بدان پرداختهاند و آن امتیاز انسان و برتری جایگاه او بر فرشتگان است. برخی در این امر تردید نمودند که آیا مقام انسان برتر است یا جایگاه فرشتگان؟
قول معروف منسوب به اشاعره اين است كه انسان افضل است و مراد از فضيلت انسان، نه همه افراد انسانها بلكه افراد مؤمن است، زيرا بدون شک عده‏اى از افراد انسان از چارپايان هم پست‏تر و گمراهترند، و آنان عبارتند از منكران حق و لجوج‏ها كه زير بار حق نمى‏روند، بنا بر اين چگونه ممكن است كه چنين جانورانى از ملائكه مقرب‏تر باشند؟ دليلشان يكى آيه هفتاد سوره اسراء است كه كلمه كثير را به معناى جميع (موجودات) گرفته‏اند، دليل ديگرشان رواياتى است كه مى‏گويد مؤمن نزد خدا گرامى‏تر از ملائكه است.
اين نگاه از منظر شيعه نيز پذیرفته است، و چه بسا استدلال هم بكنند كه ملائكه مطبوع بر اطاعت خدايند، و اطاعت طبيعت و فطرى آنها است، اصلا قادر بر معصيت نيستند، به خلاف انسان كه هم مى‏تواند اطاعت كند و هم مخالفت، و سازمان وجودش را هم دو قسم نيرو تشكيل مى‏دهد يكى نيروهاى شيطانى و ديگرى رحمانى، يكى عقل و يكى شهوت و غضب. پس انسان مؤمنى كه با نفس خود جهاد نموده، با آن كه مى‏تواند معصيت كند خوددارى نموده، در عوض خداى را اطاعت مى‏كند از ملائكه افضل است. ولى با همه اين حرفها افضليت انسان به آن معنايى كه گذشت در ميان شيعه و اشاعره اتفاقى نيست، و از اشاعره كسانى هستند كه قائل به افضليت ملك شده‏اند، مانند زجاج، و به ابنعباس هم نسبت داده‏اند. بعضى از ايشان مثل زمخشری قائل شده‏اند به افضليت پيغمبران از ساير موجودات.
بعضى ديگر قائلند به برترى كروبين از ملائكه بطور مطلق، آن گاه برجستگان بشر، سپس عموم ملائكه از عموم بشر، كه امام فخر رازى اين قول را اختيار كرده و به غزالى هم منسوب است.434
و اما معتزله معتقد شده‏اند به افضليت ملائكه از بشر و استدلال كرده‏اند به ظاهر آيه «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ.» زمخشرى به كسانى كه قائل به افضليت انسان از ملك شده‏اند خيلى بدگويى كرده و در ذيل جمله« وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلًا.» گفته است: مراد از كثير آن طور كه اينان پنداشته‏اند جميع نيست، بلكه موجودات غير ملائكه است، و همين فضيلت براى بنى آدم بس است كه مافوقشان ملائكه است، و غير از اين موجودات شريف و مقرب درگاه خدا ما فوق ديگرى ندارند.435
علامه میفرماید: حق مطلب اين است كه صرف امكان فعل و ترك و اينكه انسان به طور مساوى به طاعت و معصیت قدرت دارد و طاعت را ترجیح میدهد ملاك اصلى فضيلت، نيست، بلكه اطاعت بشر از اين جهت افضل است كه از صفاى طينت و حسن سريرة او كشف مى‏كند، به دليل اين كه مى‏بينيم عبادت و اطاعت كسى كه مى‏دانيم داراى خبث سريرة و پليدى نفس است هيچ قيمتى ندارد، هر چند در تصفيه عمل و بذل منتهاى قدرت نهايت درجه سعى را كرده باشد. بنابراين ذات ملائكه كه قوامش بر طهارت و كرامت است و اعمالش جز ذلت عبوديت و خلوص نيت حكمى ندارد از جنس و ذات انسان كه با كدورت‏هاى هوا و تيرگى‏هاى غضب و شهوت مشوب و مكدر است افضل و شريف‏تر است.
البته ممكن است همين انسان كه كمال ذاتى خود را به تدريج يا به سرعت و يا به كندى از راه به دست آوردن استعدادهاى تازه كسب مى‏كند در اثر آن استعدادهاى حاصله به مقامى از قرب و به حدى از كمال برسد كه ما فوق حدى باشد كه ملائكه با نور ذاتي شان در ابتداى وجودش رسيده، ظاهر كلام خداى تعالى هم اين امكان را تاييد مى‏كند.436
از نگاه علامه هرچند جنس ملائکه از جنس بنی آدم برتری دارد اما برتری در جنسیت به جایگاه انسان بر فرشتگان لطمهای وارد نمیسازد. زیرا دلایل به اندازه کافی از آیات و روایات بر اثبات این ادعا وجود دارد. علاوه بر مطالب مذکور که در بیانات تفسیریشان بر تایید این مطلب ارائه کردند در شرح و تفسیر بیانات شبستری در گلشن راز در ذیل برخی از ابیات مربوطه، نکات دقیق و ظریفی دارند. آنجا که شبستری گوید:
تو بودی عکس معبود ملائک از آن گشتی تو مسجود ملائک
میفرمایند: ای انسان تو بودی که مظهر تجلیات جمالی و جلالی و اسمائی و صفاتی حق تعالی گشتی و به ملائک امر شد تا سجدهات کنند و در برخی روایات وارد شده که آدم( برای ملائک به منزله قبله بود.437 و در تفسیر لب و روح جهان بودن انسان، تحلیل او این است که همه مظاهر مسخر انسانند.
تو مغز عالمی زآن در میانی بدان خود را که تو جان جهانی
انسانی که دارای چنین کمالاتی باشد ابتدا پیامبر(و چهارده معصوم( مصداق آنند که حکومت تکوینی و تشریعی بر عالم دارند و دیگران هم در اثر تبعیت از آنان میتوانند بالوراثه چنین کمالاتی را بیابند و حکومت تکوینی داشته باشند نه تشریعی؛ زیرا که حکومت تشریعی مخصوص پیامبر( و معصومین( میباشد.438

گفتار سوم: ساحت های وجودی انسان
3-3-1. شئون وجودی انسان
برای شناخت حقیقت انسان لازم است که ابعاد وجودی او شناخته شود و بدون تردید مادامی که ساحات وجودی انسان شناخته نشود ارائه یک تعریف واقعی برای او ناممکن خواهد بود. علامه برای تبیین حقیقت انسان و جایگاه او در هندسه نظام، اهتمام نموده تا ساحات وجودی او را نمایان سازد. هر چند ایشان واژه ساحت را در تعابیر خود ندارند اما به جای آن از الفاظی چون قوای نفس، مراتب وجودی، شئون وجودی، جهات نفس و اطوار استفاده می کنند که با آن مرادف است.439
در موارد مختلف حوزه انسان شناختی علامه از این تعابیر بهره می گیرند و با توجه به ساحات و شوون نفس معتقدند که انسان علاوه بر ساحت جسمانی دارای تکثر ابعاد و تعدد ساحات است که ساحت معرفتی، اعم از معرفت و ادراک حسی و وهمی و عقلی ( نظری و عملی )، جنبه حقیقت محوری، کمال طلبی، میل به پرستش و عبودیت، تمایل به امور معنوی، اراده و اختیار در مسیر زندگی، گرایش به اخلاق متعالی، بخشی از ساحت های وجودی او را شکل می دهد که سایر موجودات از آن بهره ای ندارند. در خصوص به کار گیری قوای نفسانی نگاه علامه این است که با فعلیت بخشیدن به قوای نفس و انجام برخی از اعمال و افعال خاص، سعادت و کمال برای انسان رقم می

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره قرآن کریم، کمال انسانی، فضایل اخلاقی، شناخت انسان Next Entries پایان نامه ارشد درباره کمال مطلق، کمال انسانی، سیر تکاملی، مبانی معرفتی