پایان نامه ارشد درباره عشق و محبت، امام رضا (ع)، پورنامداریان، شعر عرفانی

دانلود پایان نامه ارشد

گفتا: نه گفتنی است سخن گرچه محرمی درکش زبان و، پرده نگه دار و، می بنوش
( 4 ، 285 )
خیل عظیمی از این قشرهای توانمند و فعال جامعه يعنی قشر جوان، به جای كار و تولید، تحت عناوين سالك و شيخ و قطب و وتد و … به خانقاهها میرفتند و مناسك خشك و بیروح را به تکلّف بر خود میبستند به طور کلی در دورۀ بازار خزف بر لعل غالب بوده، یعنی ناشایسته بر اهل فضل مقدم بوده است:
جایِ آن است كه خون موج زند در دلِ لعل زاين تغابن كه خَزَف می شكند بازارش
(3 ، 277 )
خيلی ها از در ميخانه مال میاندوختهاند:
عِرض و مال از در ميخانه نشايد اندوخت هركه اين آب خورَد رخت به دريا فكنش
(7 ، 281 )
گوهر سخن خريدار نداشته:
معرفت نيست در این قوم خدا راسببی تا بَرَم گوهر خود را به خريدار دگر
(3 ، 252 )
اما غرور و ناز گرانبها بوده ، چنان كه گاهي به فروختن سجاده نياز پيدا مي شده است :
بهایِ نيم كرشمه، هزار جان طلبند نياز اهل دل و، ناز نازنينان بين
(3 ، 403 )
نيست در كس کَرَم و وقت طَرَب می گذرد چاره آن است كه سجّاده به می بفروشيم
( 2 ، 376 )
آنها دلق پوشی و خرقه پوشی و رقعه دوزی را، كه ديگر از جوهرۀ معنوی خود خارج شده و رنگ دنيا و ريا به خود گرفته بود، جزئي از دين میدانستند، و هر کس را كه در كسوت و فكرت آنها در نمیآمد از قلمرو دينداری خارج میدانستند، گويي جامۀ دين را به نام آنها بريدهاند و به جز معدودی فقيه و واعظ و صوفي زهد فروش، بقيه همه از جرگۀ دين خارج و هيزمهای آتش جهنماند و ريختن خون آنها مباح است. حافظ وضع موجود را بر نميتابد و:
كه بَرَد به نزدِ شاهان ز من گدا پيامی؟ كه به كویِ مَی فروشان دوهزار جم به جامی
( 1 ، 468 )
واعظ شحنه شناس اين عظمت گو مفُروش زانكه منزلگه سلطان دل مسكين من است
(6 ، 52 )
بیزاری حافظ از سلطه محتسبها هرگز به معنی این نیست که او با مبارزه کردن نسبت به مفاسد اجتماعی مخالفت دارد و از آزادی بی قید و بند، جانبداری میکند، بلکه او وقتی از محتسب انتقاد میکند، در واقع روی سلطه واستبداد وجمود فکری انگشت میگذارد و معتقد است آنجا که جمود فکری و استبداد رواج داشته باشد، رشد اندیشه متوقف میگردد و خورشید حقیقت، در زیر ابرهای سیاه نادانی و خشونت پنهان میشود) دینانی،1389 :41 ). حافظ با چنين قرائنی از دين و دينداری مخالف بوده است.
دولت آن است كه بی خون دل آيد به كنار ور نه با سعي و عمل باغِ جِنان اين همه نیست
( 4 ، 74 )
مبوس جز لب ساقّي و جام می، حافظ كه دست زهدفروشان خطاست بوسيدن
(9 ، 393 )
باده نوشي كه در او روي و ريایی نبُود بهتر از زهدفروشي كه در او روي و ریاست
(4 ، 20 )
میِ صوفی افكن كجا مي فروشند؟ كه در تابم از دستِ زهد ريایی
(7 ، 492 )
پناه بردن به می و مطرب
بد نيست بدانيم كه شراب در همه شریعتها، حرام بوده ، امام رضا (ع) میفرماید:« مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً قَطُّ إِلَّا بِتَحْرِيمِ الْخَمْرِ»؛ خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد، مگر حکم به حرام بودن شراب کرد(شیخ صدوق،1398 ق ).
این مساله در قرآن هم مورد اشاره قرار گرفته است چنان که خداوند میفرماید:« يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ قُلْ فيهِما إِثْمٌ كَبيرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُما أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما  در باره شراب و قمار از تو سؤال مى‏ كنند ، بگو: « در آنها گناه و زيان بزرگى است و منافعى (از نظر مادى) براى مردم در بردارد (ولى) گناه آنها از نفعشان بيشتر است »(بقره  آیه 219 ).
باردیگردر سورۀ مائده آیۀ 19 آمده است: « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون …  اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد ! شراب و قمار و بتها و ازلام ( نوعى بخت‏آزمايى‏ )پليد و از عمل شيطان است، از آنها دورى كنيد تا رستگار شويد! شيطان میخواهد به وسيله شراب و قمار، در ميان شما عداوت و كينه ايجاد كند، و شما را از ياد خدا و از نماز بازدارد. آيا (با اين همه زيان و فساد، و با اين نهى اكيد،) خوددارى خواهيد كرد؟ ! »
شراب و می در شعر فارسی از شایعترین واژههاست که هم در ادبیات پیش از اسلام وآثار دین زردشتی و هم در آثار ادبی پس از ورود اسلام به ایران نمود وسیعی داشته است.
شراب از قرن ششم به بعد در شعر عرفانی به کار گرفته شد، تا قبل از آن به معنای نوشیدنی مسکر و بعد از آن در اصطلاح سالکان عبارت از عشق و محبت و نیستی حقیقی است که از جلوهی محبوب حقیقی حاصل میشود و سالک را مست  و بیخود میگرداند.
آقای گی آرتور در کتاب مقدمهای بر حافظ ترجمهی حسین فروتن چنین نوشتهاند: شراب در اشعار حافظ مفاهیم گوناگون دارد: شراب فروغ و روشنایی است، شراب، کلید رازهای متفکر است. در هیچ یک از اشعار حافظ، اثر مادی شراب در کام انسان توصیف نشده است » (گی آرتور، 1369 ).
هدف نگارنده از آوردن این مبحث، مَیِ عارفانه نیست بلکه حافظ با آوردن می به معنای شراب زمینی و خاکی در کنار شراب عرفانی از هنجارهای عرفانی عدول کرده است. بسیاری از ابیات که واژهی شراب در آن به کاررفته است به معنای واقعی شراب اشاره شده است نه معنای عرفانی و صوفیانه به طور مثال:
آن تلخ وش که صوفی اُمُ الخَبَائِثَش خواند أشهَی لَنَا وَ أَحلَی مِن قُبلَهِ العَذرَا
( 8 ، 5 )
یا بیت
شرابی تلخ میخواهم که مرد افکن بود زورش که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش
( 1 ، 278 )
چطور میتوان این شراب را عرفانی خواند.
حافظ چون با زهد ریایی زاهدان و صوفیان مخالف است تنها راه پاک شدن از زهد ریایی را مَی میداند؛ حتی خرقه و سجاده را باید با شراب لعل شست.
گر چه با دلق ملمّع می گلگون عیبست مکنم عیب کزو رنگ ریا می شویم
(5 ، 380 )
اين همه غلو از كسي چون حافظ كه به قول محمد گلندام«… و چون از شائبة شبهت غائلۀ شهوت مصون و محروس بوده، پذيرفته نیست »و با ديگر ابعاد وجودي حافظ از جمله مناعت طبعش سازگار نيست:
گرچه گردآلود فقرم، شرم باد از همتم گر به آب چشمة خورشيد دامن تر كنم
(10 ، 346 )
پناه بردن به می و مطرب شیوهای است که حافظ برای انتقاد از وضعیّت نابسامان جامعۀ خویش به کار میبرد. گرچه این شیوه ممکن است از خوش باشی و افکار خیامی حافظ سرچشمه گرفته باشد، راه فراری است که او در برابر بی رسمیهای اجتماعی پیشنهاد میکند. گویی ستمها و تبعیضهای اجتماعی آنچنان عرصه را بر او تنگ کرده که هیچ راه برون شدی از این فضای یأس آلود و غم زا، جز شراب نمییافت.(محسنی ، 1392 :298 )
مباش بی می و مطرب کا زیر طاق سپهر بدین ترانه غم از دل بدر توانی کرد
می نوشی و این همه دم از میخوارگی زدن جلب ملامت مردم است تا این ملامت مانع غرور او از خوشنامی در میان خلق و فراموشی حق شود. آنچه حافظ را به رستگاری میرساند لطف و رحمت حق است. اگر کشش او نباشد کوشش عاشق بیفایده است. بنابراین در مجلس وعظ واعظان، بیعمل نشستن سبب رستگاری نمیشود. حافظ به همین سبب است اگر از مجلس وعظ روی برمی تابد و به میخانه روی میآورد، رفتن به میخانه یا چنین نمودن، سبب ملامت خلق و عزلت گزینی از خلق و روی کردن به حق میشود همچنانکه عشق ورزیدن و گرد عارض خوبان گردیدن و لب ساقی و جام می بوسیدن و یا چنین گفتن و نمودن که سبب قطع نظر از اغیار میشود بهتر از دست زهدفروشان را بوسیدن و به مجلس وعظ بیعملان رفتن است برای آنکه به مسلمانی شهره شوی و در میان خلق به خوشی و احترام و سلامت زیست کنی، اما حق را به کلی فراموش کنی(پورنامداریان،۱۳۹۳ :۳۶۳ ):
منم که شهرۀ شهرم به عشق ورزیدن منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن

حافظ در دوراني زندگي ميكرد كه دورانِ فترت بين سقوط امپراطوري مغول و حكومت صفويه بود. عد از سقوط يك امپراطوري مستبد گويي كه قفس باز شده وپرندگان آزاد شدهاند. از هر گوشه اي پرچم شورش و استقلال خواهي بلند ميشود، حاكميتها به شدت آسيب پذير و ناپايدار ميگردند. عدم امنيت، عدم ثبات سياسي، تملّق، خودكامگي و ساير پديدههاي ويرانگر در جامعه بيش از پيش رواج پيدا ميكند. به پديدههاي ويرانگر ياد شده، قشری نگری، زهد فروشي، دين فروشي و تظاهر به دينداري نيز افزوده میشود و در اين ميان ريا حرف اول و آخر را میزند. در دورۀ حافظ، شيراز، حکومت بين شيخ ابواسحاق و امير مبارزالدين و شاه شجاع دست به دست ميگرديد. امير مبارزالدين، براي مشروعيت بخشي به حكومت خود، چهرة دينی به خود گرفته بود. خود را موظف ميديد كه حدود تعطيل شده را اجرا كند، برای كسب اشتهار به عنوان حاكم دينی، ميخانهها را بست، با منكرات شخصی برخورد قهرآميز می نمود. امّا دردناك تر از همه، زهد فروشی واعظان و شيوخ حكومتی و خرقه فروشی و ظاهرسازی اهل خانقاه و مدرسه بود كه منابع مالي آنها از محلّ اوقاف تأمين ميشد. آنها ديگران را از شبهه خواری برحذر میداشتند اما خود مانند حيوان خوش علف، شبهه وحرام را میخوردند(رحمدل، 1386 :133 ). و همه را توجيه شرعی میكردند:
صوفی شهر ببین چون لقمۀ شبهه میخورد پاردمش داز باد این حیوان خوش علف
(8 ، 296 )
هركس كه از عملكرد نيرنگ بازانۀ آنها انتقاد میكرد، او را به بدديني و كفر و زندقۀ متهم مي كردند، گويي كه خود مطلقِ دين و دينِ مطلقند و دين مشروعيت خود را از بينش كوته انديشانة آنها دارد. حافظ بدون اينكه بخواهد از حاكميت ريا در امان نمانده است. كلمات و عبارات رندانه و چند چهرۀ حافظ، نوعی ريای آراسته، يعنی تجلی ريا در شكل هنر است. كلمات به گونهای طراحی می شوند كه اگر از يك طرف احساس خطر كنند، از طرف ديگر وارد میشوند(همان).
حافظ برای بيان عقايد خويش از سبك ملامتی استمداد جسته است، بدين معني كه او بسی فراتر از هدف ملامتيه، اصول مكتب خويش

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره امیر مبارزالدین، نقد اخلاق، اخلاق اجتماعی، ایلخانان مغول Next Entries پایان نامه ارشد درباره شگفت انگیز، امیر مبارزالدین، ایران باستان، شیخ اشراق