پایان نامه ارشد درباره عرفات العاشقین، امیر مبارزالدین، انحرافات اجتماعی، ایلخانان مغول

دانلود پایان نامه ارشد

میگوید :
رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت
مگر آه سحر خیزان سوی گردون نخواهد شد ؟
( 2 ، 165 )
نمونه این اذیت و آزار را میتوان از این ماجرای بنقل از حبیب السیر بهوضوح ملاحظه کرد ـحبیب السیر مینویسد : ( روزی شاه شجاع بزبان اعتراض خواجه حافظ را مخاطب ساخته گفت : ابیات هیچیک ازغزلیات شما از مطلع تا مقطع بریک منوال واقع نشده بلکه از هر غزلی سه چهار بیت در تعریف شراب است و دو سه بیت در تصوف و یک دو بیت در صفت محبوب و تلون در یک غزل خلاف طریقه بلغاست .خواجه گفت آنچه بر زبان مبارک شاه می گذرد عین صدق ومحض صواب است اما مع ذلک شعر حافظ در اطراف آفاق اشتهار تمام یافته و نظم حریفان دیگر پای از دروازه شهر بیرون نمی نهد. بنابراین کنایت شاه شجاع درمقام ایذاء حافظ شده وبه حسب اتفاق در آن ایام آن جناب غزلی در سلک نظم کشید(لیمو دهی، 1370 :مقدمه) که مقطعش این است:
گر مسلمانی از ایناست که حافظ دارد وای اگر از پی امروز بود فردائی
( 10 ، 490 )
شاه شجاع این بیت را شنیده و گفت از مضمون این نظم چنان معلوم میشود، که حافظ به قیام قیامت قاﺋل نیست. خواجه مضطرب گشته نزد مولانا زینالدین ابوبکرتایبادی رفت، مولانا فرمود که بهتر آن است که بیت دیگر مقدم بر این مقطع درج کنی مشعر به این معنی که فلان چنین میگفت تا به مقتضاء آن مثل که نقل کفر،کفر نیست، از این تهمت نجات یابی بنابراین خواجه حافظ این بیت را گفته، پیش مقطع در آ ن غزل مندرج ساخت(همان):
این حدیثم چه خوش آمد که سحر گه میگفت
بر در میکده با دف و چنگ ترسائی
( 9 ، 490 )
و با این واسطه از آن دغدغه نجات یافت.
حافظ درکل مخالفان سرسخت و قدرتمندی داشته که آنی رهایش نمیکردند، و پیوسته در کمین او بودهاند. مطالبی در کتاب حافظ شیراز انتشارات مروارید به نقل از عرفات العاشقین اوحدی آمده که نه تنها به صحت ماجرای فوق اصالت وحقانیت می بخشد بلکه هر گونه شک و تردید را در این مورد برطرف میسازد و باب دیگری از زندگی دردناک حافظ را مبرهن میناید. در این باب نویسنده در مقدمه چنین مینویسد: «در باب به محاکمه کشیدن شدن حافظ تذکره عرفات العاشقین …نکته های نقل میکند که به سادگی از آن نمیتوان گذشت:پس از آنکه اوباش به خانه خواجه شیراز ریخته او را به مجلس محاکمه کشیدند، زنان خانه از وحشتی که بدیشان دست داده بود، به از میان بردن نوشتهجات حافظ پرداختند و برای آنکه مبادا از آنها مضرتی به وی برسد، جمیع مسودات را پاره پاره کردند وشستند ودر این حادثه حاصل معنوی عمر مردی که ( نادره زمان و اعجوبه جهان بوده )یکسر برآب رفت وحدی که قصه ( اتهام حافظ به شک کردن در وقوع قیامت ) و محاکمه او را نتیجه مواضعه، ( ساخت و پاخت دشمنان ) مخالف او شمرده است و مینویسد:« از میان رفتن دست نبشتههای حافظ برای او چنان سنگین و دردناک بود که برابر آن تاب نیاورد و به فاصله چند روز درگذشت»(لیمودهی برهان،1370 :مقدمه).
نکته قابل توجه دیگر این است که درعصر حافظ، دو بار کتاب شویان و کتاب سوزان در شیراز به نمایش گذاشته شد، به بهانهی خوانده شدن کتب فلسفی. یک بار در حکومت امیر مبارزالدین و یک بار درحکومت پسر وجانشین او شاه شجاع که هر دو امیر خراج گذار ایلخانان مغول بودند وهم یوغ بیعت با ته ماندهی خلفای عباسی را بر گردن داشتند. امیر مبارزالدین که نه خیلی دیر به دست پسرش کور شد، چنان در تعصب و ریا عرصه را بر مردم تنگ کرده بود که به او لقب (محتسب ) داده بودند و زندگی پنهان شیوه رندان بلا کش شده بود .او تدریس فلسفهرا در مدارس ممنوع کرده بود. مفتی و شیوخ خانقاه را برکشیده، دانشوران آزاده را منزوی کرده، از بزرگ صوفیان ملاکی کلان ساخته بود، و بزررگترین امام شهر ( چنان که نوشته اند ) از زاویه خود بیرون نمیآمد، مگر جمعهها برای نماز جماعت. کرسی قضاوت دست به دست میشد و…( قاضی را هیچ آفریده پیش نخواند … و هر که برابر و در روی قاضی سخنان سخت گوید و جواب دهد و حرمت او کم کند، فرمود: ( شحنه ولایت او را سزا دهد !)،(دولتآبادی،1381 ،20 ).
تذویر و تلبیس و مکرو حرام خوارگی و ظلم و بهتان … گواهی به دروغ … حیلت وفساد در میان خلق و بی شرمی واخذ رشوت !) خصیصه اخلاق اشراف روزگار بود و مردمانش از بیم اطراق پیوستهی ایلچیان مغول، خانه نو نمیکردند و در خانههای رو به ویرانی خود، مرده دفن میکردند، شاید ایلچیان از نفس برمند و وارد نشوند که وارد میشدند و میطلبیدند، آذوق ، علوفه، سفره، شراب و شاهد هم !(همان ). در چنین فضای اختناقی که جرأت نفس کشیدن نیست، حافظ اوضاع را میبیند وبه قلم سحر آمیز خویش به تصویر میکشد، حاسدان هم حافظ را به درستی شناختهاند و دنبال بهانهاند تا هم خودش را هم سرمایهی فکریش را نابود کنند. حافظ نیز چنان که از اشعارش پیداست آنچنان زیرک است که هیچگاه چنین بهانهای به دست آنها نمیدهد. و اینکه محمد گلندام درمقدمهاش مینویسد:« بارها به دستگاه قوام الدین عبد الله و از او خواهش میکردند در پر فواید را باید در یک عقد کشید،اما حافظ تا آخر موافقت نکرد که دیوانش را تدوین بکند و در دست مردم قرار بدهد ؛ تا اینکه در سال 791 در گذشت ». به همین خاطر بود.
برخی از متشرحان در بیان طریقه سلوک حافظ مینوسند که رابطه حافظ با دولتیان تا بآخر ایام حیاتش دوام داشته و این روابط با احراز مقامات عالی معنوی و رستگی از علایق مادی نیز از اختصاصات خود خواجه و امثال او دلیلی بر اثبات طریقه او در سلوک است که باید تغییر وضع نداد و پرده ای از معاملات و زندگانی متعارف بر حال و اعمال و سرو سریکه سالک، با باطن دارد کشید حتی محمد گل اندام، که با حافظ محشور و مأنوس بوده، عدم اقدام خواجه را به جمع آوری ابیات خود، بر مشاغل علمی ودیوانی حمل کرده است. زیرا او هم خواجه را نشناخته بوده ، زیرا به عقیده ما، بجمع گفته های خود نپرداختن ، محمل دیگری دارد که گریز از هرگونه نام و عنوان و شهرت و خودبندی است، حتی از این طایفه بسیاری بودهاند که در موقع مرگ به محارم خود و متصدیان مراسم کفن ودفن توصیه اکید کردهاند که بر قبر ایشان نام و نشانی باقی نگذاررند(محمد علی بامداد، 1363).
براستی آیا حافظ از این طایفه است، و چنین عقیدهای داشته است؟ براستی اگر حافظ به فکر جمعآوری اشعارش نیست، چرا در مقطع غزلهایش پیوسته تخلص خویش را بیان کرده است، بهطوری که بررسي غزليات ديوان حافظ نشان ميدهد از ميان 486 غزل داراي تخلص، 283 غزل يعني نزديك به 60 درصد به شيوه روايت دوم شخص سروده شده است، روايت دوم شخص، يكي از شيوههاي كم كاربرد روايت است كه منتقداني مانند فلودرنيك، ريچاردسون و دلكونت، به شناسایی و بررسی آن پرداختهاند. برای اين شيوه از روايت، كه بر عنصر خطاب استوار شده و در آن به جای راوی، تأكيد بر مخاطب است، دو نوع مختلف شناسایی است: روايت دوم شخص نوع اول كه در آن، راوی و قهرمان و مخاطب، هر سه يك شخصیّت واحدند، روايت دوم شخص نوع دوم كه راوی آن، شخصيتي جدا و مستقل از مخاطب( قهرمان) است در نوع دوم، راوی ممكن است درونداستانی يا برونداستانی باشد. كه اهميت اين شيوه روايتی را در ديوان حافظ به نمايش ميگذارد(رضایی و جاهدجاه، 1391 ، 154 ).
از اين تعداد، 168 بيت، به شيوه روايت دوم شخص نوع اول و 115بيت به شيوه روايت نوع دوم سروده شده است. همچنين در زمينه كاركردهای اين شيوه روايت، بررسي ابياتی كه روايت دوم شخص نوع اول در آنها به كار گرفته شده است، نشان ميدهد صدای درونی حافظ در دو چهره و شخصيت گوناگون خود را نشان داده است: صدای درونی خردمند و آگاه، صدای درونی دوست و همدل. در چهره نخست، اين صدا، گاه امر و نهی ميكند و گاه لحنی دوستانه به خود ميگيرد؛ اما صدای درونی دوست و همدل، همواره نزديك به حافظ و همراه اوست و لحنی صميمانه دارد. در مجموع، حافظ به كمك چهره خردمند و با بهره بردن از كاركردهای روايت دوم شخص، به خوبی موفق به طرح و بيان انتقادات اجتماعي و ستايش شعر خويش شده است. اما در چهره دوست و همدل، احساسات درونی شاعر و منِ درونی و حقيقی خود، تا اندازهای خود را نشان داده است( همان ).

 نتیجه
آثار ادبی از نظر اشاره بر رویدادهای تاریخی و بازتاب اوضاع و احوال اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و پی بردن به طرز فکر و روانشناسی مردم از اهمیّت ویژه ای برخوردار است و در کنار مآخذ تاریخی، که منابع مستقیماند. منابعی غیرمستقیم به شمار میآیند. درست در جایی که تاریخ نویسان در گزارش وقایع تاریخی، بنا بر مصحلت، سکوت و یا پرده پوشی کرده اند، شاعران و نویسندگان وظیفۀ آنان را به عهده گرفته و به تصریح و یا به کنایه بدان رویدادها اشاره کرده اند و این کار اهمیّت آن آثار را دوچندان میکند.
به هیچ وجه گزاف نیست اگر ادعا کنیم حافظ، خود از جمله کسانی است که با مفاسد اجتماعی به شدت هرچه بیشتر مبارزه کرده، در کار مبارزه نیز موفق بوده است. پیام حافظ در جهت مبارزه با مفاسد اجتماعی، از مرزهای کشور او نیز فراتر رفته، در گوش اشخاصی بصیر و آگاه در سراسر جهان طنین افکن شده است. کسانی پیام حافظ را دریافت کرده و تحت تأثیر اندیشههای او قرار گرفته اند که خود برای مردم جهان پیام داشتهاند و از بزرگترین اندیشمندان عالم شناخته میشوند.
از باب نمونه میتوان به دو شخصیت بزرگ، مانند گوته و نیچۀ آلمانی اشاره کرد که کمتر کسانی میتوانند در نفوذ اندیشه و گسترش فکر آنها در جهان تردید داشته باشند. هر یک از این دو اندیشمند، درمقابل حافظ سر تعظیم فرود آورده از ژرفای اندیشههای او ستایش کرده اند. حافظ از( ابرمرد ) سخن نگفته این اصطلاح را در غزلیات خود به کار نبرده است، ولی شاید علت ستایش نیچه آلمانی از حافظ، به واسطه این بوده است که او ابرمرد مورد علاقه خود را در نوع نگرش و انسانشناسی حافظ، از دور میدیده است. (دینانی،1389 :41 )
آنچه حافظ از جامعهی آن زمان خود درک کرده بود، بیگمان دو روییِ شارعان دین بود، که در اندرون می، میخوردند و در برون سجاده آب میکشيدند. گر چه عملا نمیتوان گفت که ابيات حافظ برای عصرخودش سروده شده است،آنچه حافظ در آینۀ اشعارش به نمایش میگذارد افشای فرهنگ تزویر و ریاست،که مقاطع مختلف زمانی تا روزگار ما را در بر میگیرد، ریاکارانی که ارزشهای دینی را ابزار مطالع نفسانی و دنیوی قرار میدهد، و زمینۀ انحرافات اجتماعی و تحریف ارزشهای آسمانی را فراهم میآورند.

فصل سوم
حافظ و حافظ شناسان

پیشینۀ حافظ شناسی
حافظ شناسی به معنای شناخت حافظ و بحث وفحص درباره آراء و افکار و چون و چند هنر او و طبع و نثر آثارش یا آثاری درباره او، به یک معنی سابقهاش به عصر حافظ میرسد که خودش به جاذبه عالم گیر سخن خویش و روانی آن آگاهی داشته،(خرمشاهی، 1366 :مقدمه ). چنانکه میگوید:
زبان کلک تو حافظ چه شکر آن گوید که گفته سخنت میبرند دست به دست
( 9 ، 25 )
شکر شکن شوند همه طوطیان هند زاین قند پارسی که به بنگاله میرود
( 3 ، 225 )
فکند زمزمه عشق در حجاز و عراق نوای بانگ غزل های حافظ از شیراز

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره شگفت انگیز، امیر مبارزالدین، ایران باستان، شیخ اشراق Next Entries پایان نامه ارشد درباره دیوان حافظ، زبان فارسی، شفیعی کدکنی، غزلیات حافظ