پایان نامه ارشد درباره ضرب المثل، زمان گذشته

دانلود پایان نامه ارشد

خانه خيلي آرام است. و او دارد کار خودش را مي کند عزيز هم سرگرم پاک کردن نخود است. پرسيدم: عزيز داره نخود پوست مي کند؟
گفت: آره مي گويد فلافل دوست دارم. من هم مي خواهم برايش فلافل درست کنم. تعجب کردم که چطور شده عزيز فلافل خور شده؟ اما به روي خودم نياوردم.” (همان:32)

4-3-15-8 پايان
داستان به اين نحو به پايان مي رسد:
“خدا را شکر کردم لااقل سرش گرم است. با خودم گفتم: وقتي خودش شکايتي ندارد چرا من کاسه‌ي داغ‌تر از آش باشم. گويا خودش فهميده بود که فلافل فروش شده است.” (همان:32)

4-3-16 پيرنگ بسته يا پيرنگ باز
داستان از اين لحاظ که با يک نظم طبيعي حوادث بر نظم ساختني و قراردادي آن غلبه دارد به پيرنگ باز نزديک است اما از آنجايي که پايان داستان به يک نتيجه قطعي منجر مي شود با خصوصيات پيرنگ بسته مطابقت دارد.

4-3-17 شخصيت
4-3-17-1 شخصيت از نظر ماهيت
شخصيت هايي که در داستان حضور دارند همه شخصيت هاي انساني هستند که عبارتند از:
عزيز- سيمين- شادي (راوي) – (پرستار اول) زهرا- (پرستار دوم) مهسا- مهيار- هايده خام- پرستار سوم -ملاحت- شوهر ملاحت- پرستار چهارم (فلافل فروش)
اين يازده شخصيت شخصيت هاي اصلي داستان هستند و اعظم جاري شادي (راوي) و شادي و همسر او (راوي) منوچهر برادر ملاحت و مادر ملاحت از شخصيت هاي فرعي هستند که به شکلي کلي و نامعلوم مشاهده مي شوند.

4-3-17-2 شخصي از جهت اهميت
الف: شخصيت اصلي
عزيز شخصيت اصلي داستان است که در محور قرار مي گرد و نظر خواننده را به خود جلب مي کند به خاطر اينکه شادي با توجه به روحيه و اخلاق عزيز مي بايستي پرستاري را انتخاب کند که روي حرف عزيز حرف نزند و بتواند با اخلاقيات او کنار بيايد.
“به سيمين گفتم: تو که اخلاق عزيز را مي داني. از همه چيز ايراد مي گيرد.” (همان: 27)
“نمي دانستم به سمين بگويم زهرا حق دارد. خب جوان است. بايد طوري خودش را سرگرم کند اما عزيز با او نمي سازد. اخلاقش را که مي داني خدا نکند يا يکي چپ بيفتد انگار نه او را ديده نه شناخته” (همان: 29)

ب: شخصيت مخالف
پرستاراني که شادي براي عزيز انتخاب مي کند به جز پرستار سوم و پرستار چهارم (فلافل فروش)
هر دو به عنوان شخصيت مخالف “رقيب” عزيز در داستان حضور دارند.
پرستار اول زهرا- پرستار دوم مهسا- به نوعي به خاطر رفتارشان عزير بناي ناسازگاري با آنها را مي گذارد خواستار تعويض ورفتنشان مي شود.
پ: شخصيت هاي فرعي
اعظم – همسر اعظم و همسر شادي که هر دو پسران عزيز بودند و فوت شده بودند و دو پسر شادي، و هايده خانم (صاحب آرايشگاه) از شخصيت هاي فرعي هستند. که در شکل گيري داستان نيز مؤثرند.
شخصيت همراز داستان سيمين خواهر شوهر شادي است که شخصيت اصلي مي تواند به او اعتماد و با او اسرار مگو را در ميان گذارد.

4-3-17-3 شخصيت از جهت تحول پذيري
ايستا، پويا
در اين داستان تنها شخصيت پويا عزيز است که بالاخره توانست با پرستار چهارم کنار بيايد و به تفاهم برسد.
“يکي دو بار که سر زده رفتم ديدم خانه خيلي آرام است و او دارد کار خودش را مي کند عزيز هم سرگرم پاک کردن نخود است.” (دانش آراسته: 32)
“خدا را شکر کردم که لااقل سرش گرم است. با خودم گفتم: وقتي خودش شکايتي ندارد چرا من بايد کاسه‌ي داغ تر از آش باشم.” (دانش آراسته: 32)

4-3-17-4 شخصيت از جهت گستردگي و کمال
ساده، جامع
همه شخصيت هاي داستان شخصيت هاي ساده اند و شخصيت جامع به چشم نمي خورد
نويسنده فقط آن بعد شخصيتي از آنان را که لازمه ي بيان هدف و منظورش بوده به نمايش قرار داده است.

4-3-17-5 شخصيت از جهت نوع کاربرد
الف: شخصيت قالبي
نوعي از شخصيت ساده شخصيت قالبي مي باشد (پرين، 1378: 49)
شخصيتي که مخاطب از پيش بتواند رفتار و گفتارش را حدس بزند شخصيت قالبي است و در اين داستان با توجه به اينکه پرستاران شغلشان پرستاري داراي چنين ويژگي هستند و جز شخصيتي قالبي هستند.
ب: شخصيت نوعي
مهيار نوه ي عزيز از آن تيپ انساني است که نماينده ي گروه و طبقه ي پسراني است که وقتي دختر جوان و زيبايي که هفت قلم آرايش کرده را مي بيند پايشان به داستان باز مي شود.
ملاحت (نوه ديگر عزيز) نماينده آن دسته از زناني است که وقتي پرستار مفت را مي بيند تمام کارهايشان را به گردن او مي اندازند.
“ملاحت هر از گاهي ده کيلو سبزي مي گرفت و مي داد که او پاک کند يکبار براي برادرش منوچهر در آلمان يک بار براي مادرش” (دانش آراسته :31)
“شوهر ملاحت از آن دسته مرداني بود که چشمش براي بيوه زن دو دو مي زد.” (همان: 31)

4-3-18 شيوه شخصيت پردازي
نويسنده در اين داستان ابتدا از شيوه ي مستقيم شخصيت پردازي بهره مي گيرد و تا حدي شخصيت اصلي داستان يعني عزيز را به خواننده معرفي مي کند.
به سيمين گفتم: تو که اخلاق عزيز را مي داني از همه چيز ايراد مي گرد. رويم نشد بگويم من ديگر نيستم. “مگر چند بار يک موضوع را تکرار مي کنند؟ تازه هر وقت پيش اش مي روم زخم زبان هم مي زند. آن دفعه مي گفت: هميشه بايد شما را ببينم؟” (همان: 27)
و سپس با استفاده از شيوه ي غير مستقيم پردازي به شکل نمايش يعني از طريق اعمال و رفتار شخصيت ها آن ها را به خواننده مي نمايد و خواننده از اين طريق به ماهيت شخصيت ها پي مي برد.

4-3-19 گفت و گو
الف: گفت و گوي هاي دو طرفه
در داستان بيشتر گفت و گوهاي دو طرفه که بيشتر جنبه ي پرسش و پاسخ دارد ميان شادي (راوي) و شخصيت هاي ديگر داستان در جريان است. نويسنده با کمک اين شيوه فکر و انديشه و رفتار شخصيت ها را ارائه مي کند و اين گفت و گو حجم عمده اي از داستان را به خود اختصاص داده است.
“زهرا گفت: هر چه درست مي کنم ايراد مي گيرد. عزيز گفت: تو که غذا سرت نمي شود مدام تلفن مي زند به بچه هاي خواهرش اينجا را درست مي کند مطرب خانه.”
“گفتم: زهرا چرا ديوانه بازي در مي آوري؟ اين چه بساطي است راه انداخته اي؟” (همان: 28)

ب: تک گويي نمايشي
“گفت: چه کار کنم خانم هر چي درست مي کنم ايراد بني اسرائيلي مي گيرد خودم هستم و اين چهار ديواري” (همان: 21)
“سيمين از خواهر شوهرهاي حرف مفت زن که نيست. زن مهرباني بود. غم بچه هايم را مي خورد و هميشه از فرانسه براي ما لباس مي فرستاد. شيطان را لعنت کردم و دوباره پيش مادر شوهرم رفتم.” (همان: 28)
پ: حديث نفس
“بدبختي کم داشتم دوباره بدبختي عزيز افتاد روي کولم. اين بار عزم خودم را جزم کردم که اگر سيمين تلفن کرد رک و راست بگويم من ديگر نيستم. آخر چند تا؟” (دانش آراسته: 32-31)
در اين قسمت شخصيت با حرف زدن با خود، افکار احساسات خود را به مخاطب منتقل مي کند.

4-3-20 لحن
4-3-20-1 لحن کلي داستان
لحن کلي داستان توصيفي و بي طرفانه است گويا راوي وقايع را همانند خاطره اي که تجربه کرده است بازگو مي کند

4-3-20-2 لحن گفتاري شخصيت ها
لحن هر يک از شخصيت ها حاصل نقش آن ها در متن داستان و ارتباط کلامي آن ها با شخصيت هاي ديگر داستان است لحن گفتاري شخصيت ها متنوع است:
الف: لحن متکبرانه
“آن دفعه مي گفت: هميشه بايد شما را ببنيم؟” (همان: 27)
ب: لحن ترحم آميز
“گفتم: پيرزن است دل دلشکسته است. يک حرفي براي خودش زده. تو چرا بايد به دل بگيري” (همان: 27)
پ: لحن نفرين آميز
“عزير گفت: الهي زير خاک بروي. من دروغ مي گويم؟” (همان: 28)

ت: لحن نقادانه
“عزيز گفت: تو که غذا درست کردن سرت نمي شود. مدام تلفن مي زند به بچه هاي خواهرش اينجا را درست مي کنند که مطرب خانه. آهنگ هندي مي گذارد و مي رقصد…” (همان: 28)
ث: لحن رسمي
“خيلي رسمي گفت: بيمار شما… نگذاشتم حرفش را تمام کند: بيمار نيست. پيرزن است. گفت: مگر پيري يک بيماري نيست؟” (همان: 31-30)
ج: لحن اعتراض آميز
“آخرش زن خسته شد و گفت: مگر من کلفت چند نفرم؟ اينجا شد مسافرخانه” (همان: 31)

4-3-21 زاويه ي ديد
اين داستان با زاويه ي ديد داناي کل نامحدود نوشته شده است. نويسنده همچون فکري برتر از خارج شخصيت هاي داستان را هدايت مي کند و با مشاهده ي اعمال آنان افکار و احساسات آشکار و نهان شخصيت ها را به مخاطب انتقال مي دهد.

4-3-22 اجزاي صحنه
4-3-22-1 محل جغرافيايي
محل جغرافيايي داستان که نويسنده به صورت کلي و مبهم در مقدمه به آن اشاره کرده ايران است.

4-3-22-2 کار و پيشه ي شخصيت ها
چهار شخصيت از شخصيت هاي داستان پرستار هستند که براي مواظبت از پيرزن تنهايي به پرستاري او مشغول مي شوند.

4-3-22-3 زمان
داستان در زمان گذشته اتفاق افتاده است و خاطره اي از عصر نويسنده است.

4-3-22-4 محيط کلي و عمومي شخصيت ها
خصوصيات اخلاقي و مقتضيات فکري
از گفت و گوهاي رد و بدل شده بين شادي و عزيز بر مي آيد که شخصيت اصلي اين داستان پيرزني است که نياز به مراقبت دارد. و اخلاق بخصوصي دارد که با هر کسي نمي تواند بسازد و بنابراين پيدا کردن کسي که بتواند با اخلاق او بسازد کار بسيار دشوار است:
“تازه هر وقت پيشش مي روم زخم زبان هم مي زند” (دانش آراسته: 27)

4-3-23 زبان داستان
زبان داستان روان- گاه همراه با توصيف و ضرب المثل و کلمات عاميانه بيان شده است.

4-3-23-1 توصيف
توصيف هاي دقيق از ويژگي هاي يک نويسنده خوب است که در جاي جاي داستان ذهن مخاطب را به تصوير سازي هاي زنده دعوت مي کند. به گونه اي که مخاطب آن منظره را کاملا? حس و تصور کند.

4-3-23-2 استفاده از ضرب المثل / مثل سائر
در جاي جاي داستان انجا که نويسنده لازم مي بيند از مثالهاي رايج و جاري که دلالت بر وضوح معني و لطف دارد (مثل سائر) استفاده نموده است و بدين وسيله به پويايي عامه در قلب ادبيات داستاني کمک کرده است.
“سميمن از فرانسه تلفن زد: شادي جان، دستم به دامنت” (همان: 27)
“اما عزيز با او نمي سازد اخلاقش را که مي داني خدا نکند با يکي چپ بيفتد انگار نه او را ديده نه شناخته” (همان: 29)
“کدام عروس با مادر شوهرش خوب بوده تا شادي باشد” (همان: 29)
“قسم خورده به خدا اگر من حرف بد به عزيز زده باشم. اين ها را از شکم خودش در مي آورد. (همان: 29)
هر کس عيب و ايرادي دارد. بي عيب خداست.” (همان: 29)
“هر کاري کردم او را راضي کنم پايش را توي يک کفش کرد که من ديگر اينجا کار نمي کنم (همان: 29)
در عوض چشم و دل پاک است.” (همان:30)
“عزيز يک کلام بود.” (همان:30)
“معلوم بود کار کشته است.” (همان: 30) “اما گاهي پيش مي آيد که آدم پا روي حق مي گذارد (همان: 31)
“اين بار ديگه عزم خودم را جزم کردم” (همان: 31)
“چرا من کاسه ي داغ تر از آش باشم” (همان: 32)

4-3-23-3 استفاده از کلمات عاميانه
کلمات و عبارت عاميانه نيز در لا به لاي داستان ديده مي شود.
“سيمين از آن خواهر شوهرهاي حرف مفت زن نيست.” (همان: 28)
“اين ها را ازشکم خودش در مي آورد. مگر من…” (همان: 29)
“با هزار بدبختي يکي را پيدا کردم که خل و چل بود” (همان: 29)
“تلفن باز غريبي بود.” (همان: 29)
“تلفن به جهنم در عوض چشم و دل پاک است.” (همان:30)
“دوباره سر زده رفتم پشت در گوش خواباندم ديدم باز دارد غش و ريسه مي رود.” (همان:30)
“اما وقتي هفت قلم آرايش مهسا را ديد” (همان:30)

4-3-24 درون مايه
داستان شامل مضامين زير است:
الف: انسانهاي يک اجتماع از نظر شخصيتي متفاوت هستند.
ب: انسان در هر موقعيت و شرايطي اگر خودش بخواهد مي تواند به درد بخورد و مفيد باشد.

4-4 داستان هفتم: خط حايل بين شما
4-4-1 موضوع
موضوع داستان هفتم در مورد اختلاف عمه و مادر علي است که از قديم بين آنها بوده است و حالا که مادر علي پير شده بود عمه با استفاده از بيماري مادر علي از فرصت استفاده مي کرد و تمام تقصيرها را به گردن مادر علي مي انداخت.

4-4-2 طرح
پدر و مادر و عمه علي با هم در يک خانه زندگي مي کردند بيشتر اوقات عمه و مادر علي با هم دعوا مي‌گرفتند. ولي هيچ وقت عمه خانه را ترک نمي کرد اما اين بار عمه خانه را ترک کرده بود. شب وقتي پدر علي از مادر علي پرسيد خواهرم کجا رفته؟ مادرش گفت که بعد از دعوا

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره انتقال اطلاعات، ضرب المثل Next Entries پایان نامه ارشد درباره ضرب المثل، انتقال اطلاعات، زمان گذشته