پایان نامه ارشد درباره ضرب المثل، انتقال اطلاعات، زمان گذشته

دانلود پایان نامه ارشد

خواهرش خانه را ترک کرده بعد پدرش خانه را آتش زد و فروخت. بعد پشيمان شد و تقصير را به گردن مادرش انداخت. حالا که مادر علي در خانه سالمندان بود عمه مي گفت که مادر علي دارد تقاص گذشته را پس مي دهد. ولي عمه باز الان داشت بين علي و خواهرش اختلاف مي انداخت.

4-4-3 ساختار طرح
ساختار داستان ساده است اما نويسنده آن را به نحوي پيچيده بيان کرده است که خواننده بايد از لابه لاي گفتارهاي داستان به مضمون اصلي آن پي ببرد.

4-4-3-1 شروع
شروع داستان به زمان حال برمي گردد زماني که مادر بايد هر ده روز پيش يک نفر بماند. “به عمه گفت: مادر تا دو روز پيش ما مي ماند دلش تنگ مي شود. مي خواهد برود پيش پسرش. من مي گويم: هنوز نيامده مي‌خواهي بروي؟ چرا حاليت نمي شود قرار است تو بين ما تقسيم بشوي. ده روز علي تو را نگه دارد. ده روز سهيلا ده روز هم من صد بار اين را مي گفتم باز کفش و کلاه مي کرد که مي خواهم بروم. علي چيز ديگري است.” (همان:33)

4-4-3-2 ناپايداري
هنوز عمه در زندگي مادر باعث ناپايداري در داستان مي شود.
“زيرا تا نيامدن عمه مادر علي هميشه دوست داشت پيش علي بماند.
علي چيز ديگري است عمه مي خنديد و به او مي گفت: براي اينکه با او خوب تا نمي کردند.” (همان:33)

4-4-3-3 گسترش
تعريف کردن جريان بين عمه و مادر علي و دعواي بين آنان که باعث ترک کردن خانه توسط عمه شده بود باعث گسترش داستان مي شود.
“آن وقت ها عمه با پدرش در يک خانه زندگي مي کردند و حالا اگر مادر از پدرش ياد نمي کرد به همان سال ها بر مي گشت عمه جان هميشه با مادر دعوايش مي شد. اما هيچ وقت خانه را ترک نمي کرد.
ولي اين بار عمه خانه را ترک کرده بود. شب پدرش از مادرم پرسيد: خواهرم کجا رفته؟ مادرش گفت: هيچي بابا، بين ما دعوا شده، چندي بعد پدرش خانه را آتش زد و فروخت. بعد پشيمان شد و تقصير را به گردن مادرش انداخت.” (همان: 34)

4-4-3-4 تعليق
پيچيدگي داستان در شخصيت عمه است او تا زماني که با برادرش زندگي مي کرد سعي داشت بين او و مادر علي هميشه دعوا بيندازد و الان هم مي خواست بين علي و خواهر و مادرش را به هم بزند.
“عمه که نمي توانست با خواهرش حرف بزند با او حرف مي زد که با مادرش خوب نبود و تمام نسبت ها را به مادرش مي داد و دوست داشت دايه ي مهربان تر از مادر باشد و از مظلوميت پدرش حرف مي زد.” (همان:35)

4-4-3-5 بحران
لحظه اي بحراني داستان هنگامي است که عمه مي خواست دايه ي مهربان تر از مادر باشد. “از مظلوميت پدرش حرف مي زد اما همين آدم که حالا در رثاي پدرش حرف مي زد بارها به علي گفته بود: اگر پدرت دستت را مي گرفت زندگي ما اين نمي شد. خواهرش را مقصر مي دانست که در گوشش وزوز مي کرد و مي گذاشت به علي کمک کند.” (همان: 35)

4-4-3-6 نقطه ي اوج
زماني که علي احساس بي پناهي مي کند و به قهوه خانه پناه مي برد نقطه ي اوج داستان است. “احساس ياس پناهي مي کرد و به خودش مي گفت: من به کمک کسي احتياج ندارم من سرنوشت خود را پذيرفته ام براي فرار از اين زندگي بود که به قهوه خانه مي رفت. آدم هاي قهوه خانه خودشان آدم هاي کم و کسر آورده اي بودند و او پيش آن ها احساس راحتي مي کرد” (همان:35)

4-4-3-7 گره گشايي
در اين داستان گره گشايي وجود ندارد و همواره مخاطب بين شخصيت ها و رفتارشان با هم درگير است تا جايي که خود شخصيت اصلي يعني علي نيز از درگيري بين شخصيت ها خسته مي شود و خود را بي‌تفاوت نشان مي دهد.

4-4-3-8 پايان
“عمه به علي مي گفت: زنت خيلي خانم است او لبخند مي زد. يعني همان طور که تو از تعريف خوشت مي‌آيد، طبيعي است که من هم از تعريف خوشم بيايد. اما او بين تعريف ها فرق مي گذاشت و معتقد بود خواهرش از قول مادرش دروغ مي گويد. پر بي راه نمي گفت: اما عمه اش احتياج به دروغ گفتن نداشت. علي نه به راستگويي عمه اعتقاد داشت و نه به راست گويي زنش اين روال زندگي به او آموخته بود. با اين حساب هر کس مي تواند مثل علي مثل زنش مثل عمه اش باشد اما خودش نباشد.” (همان: 36)

4-4-4 پيرنگ بسته يا پيرنگ باز
حوادث داستان از نظم طبيعي برخوردار نيست و نويسنده فرصت نتيجه گيري داستان رااز خواننده گرفته است و از ارائه ي نتيجه صريح خودداري نموده است با توجه به اين ويژگي ها داستان از پيرنگي بسته برخوردار است.

4-4-5 شخصيت
4-4-5-1 شخصيت از نظر ماهيت
علي- مادرش- پدرش- سهيلا يکي از خواهرانش و خواهر ديگرش- زنش- عمه و دختر عمه اش همه شخصيتهاي انساني هستند که در داستان از آنها ياد شده است.

4-4-5-2 شخصيت از جهت اهميت
الف: شخصيت اصلي
شخصيت هاي اصلي داستان مي تواند علي و مادرش باشد در دو برهه زماني متفاوت.
ب: شخصيت مخالف:
عمه علي به عنوان شخصيت رقيب با مادر علي در داستان ايفاي نقش مي کند و همواره در زمان قديم و امروزه کسي است که به عنوان رقيب و مخالف علي و مادرش حضوري پررنگ در داستان دارد.
پ: شخصيت هاي فرعي
سهيلا- خواهر علي- دختر عمه اش و زن علي و پدرش از شخصيت هاي فرعي هستند.

4-4-5-3 شخصيت از جهت تحول پذيري
ايستا، پويا
شخصيت ها در طول داستان دچار تحول خاصي نمي شوند بنابراين همه آنها داراي شخصيتي ايستا هستند و تغيير در ايده، رفتار و ديگر جنبه هاي شخصيتي اشخاص ديده نمي شود.

4-4-5-4 شخصيت از جهت گستردگي و کمال
ساده، جامع
همه شخصيت هاي داستان شخصيت هاي ساده اند و شخصيت جامع به چشم نمي خورد.

4-4-5-5 شخصيت از جهت نوع کاربرد
الف: شخصيت نوعي
نويسنده با استفاده از اسم هاي خاص مثل علي، سهيلا، عمه و… شخصيت هاي را ايجاد نموده است که نشان دهنده ي خصوصيت گروه يا طبقه اي از نوع خود باشند. علي يادآور کارمندان باز نشسته که دستش از مال دنيا کوتاه است.

4-4-6 شيوه شخصيت پردازي
شيوه شخصيت پردازي در داستان ابتدا به صورت مستقيم است. و تا حدي شخصيت اصلي را به خواننده معرفي مي کند.
“علي يک کارمند بازنشسته بود و دستش از مال دنيا کوتاه بود. يعني نجات دهنده نبود.” (همان:33)
در قسمتي ديگر از داستان نويسنده به شرح و تحليل رفتار و اعمال و افکار شخصيت ها مي زند و اين گونه شخصيت هاي داستانش را به خواننده معرفي مي کند.
“دختر عمه اش يک دکتر بود هميشه آخرين مد لباس را مي پوشيد و آخرين مد آرايش را مي کرد که گل سرسبد مجلس باشد.” (همان: 34)

4-4-7 گفت و گو
4-4-7-1 کارکرد گفت و گو
بيشترين هدف نويسنده از گفت و گو در اين داستان انتقال اطلاعات به مخاطب است.
الف: دخالت مستقيم راوي
“ريا و تزوير از سر و کولش بالا مي رفت. دهان باز کردن که نيست بعد خيال کند مردم… . نه کور را شفا مي دهد نه شل را عصا.” (همان:33)
نويسنده در قالب راوي گو يا ناظر اتفاقات است. حرف هاي خواهر علي را به مخاطب انتقال مي دهد.
“به عمه گفت: مادر تا ده روز پيش ما مي ماند دلش تنگ مي شود مي خواهد برود پيش پسرش” (همان:33)
ب: گفت و گوي دو طرفه
“شب پدرش از مادرم پرسيد: خواهرم کجا رفته؟ مادرش گفت: هيچي بابا بين ما دعوا شده.” (همان:34)
پ: حديث نفس
“احساس بي پناهي مي کرد و به خودش مي گفت: من به کمک کسي احتياج ندارم. من سرنوشت خود را پذيرفته ام.” (همان:35)

4-4-8 لحن
4-4-8-1 لحن کلي داستان
لحن کلي داستان توصيفي و بي طرفانه است گويا راوي وقايع را همانند خاطره اي همانگونه که تجربه کرده است بازگو مي کند.

4-4-8-2 لحن گفتاري شخصيت ها
الف- لحن انتقادانه:
به عمه گفت: مادر تا ده روز پيش ما مي ماند دلش تنگ مي شود. مي خواهد برود پيش پسرش. (همان: 33)
ب: لحن جدي
“شب پدرش از مادرم پرسيد: خواهر کجا رفته؟ مادرش گفت: هيچي بابا، بين ما دعوا شده” (همان: 34)
پ- لحن متکبرانه و تحقيرآميز
“عمه مي گفت: دارد تقاص پس مي دهد” (همان: 34)
“اما همين آدم که حالا در رثاي پدرش حرف مي زد بارها به علي گفته بود: اگر پدرت دستت را مي گرفت زندگي ما اين نمي شد.” (همان:35)
ج- لحن تحقيرآميز
“وقتي بينشان دعوا مي شد به او مي گفت: آدم هاي بي سروپا توي قهوه خانه مي نشينيد” (همان:35)
“علي دهان که باز مي کرد مي گفت: لاتي، لات آدم قهوه خانه نشين بهتر از اين نمي شود.” (همان: 35)

4-4-9 زاويه ديد
اين داستان با زاويه ي ديد داناي کل نامحدود نوشته شده است. نويسنده همچون فکري برتر از خارج شخصيت هاي داستان را هدايت مي کند و باعث مشاهده ي اعمال آنان افکار و احساسات آشکار و نهان شخصيت ها را به مخاطب انتقال مي دهد.

4-4-10 اجزاي صحنه
4-4-10-1 محل جغرافيايي
محل جغرافيايي داستان به صورت کلي و مبهم است.

4-4-10-2 کار و پيشه ي شخصيت ها
“علي يک کارمند بازنشسته بود. و دستش از مال دنيا کوتاه بود.” (دانش آراسته: 33)
“دختر عمه اش زن يک دکتر بود.” (دانش آراسته: 34)

4-4-10-3 زمان
داستان در زمان گذشته اتفاق افتاده و با اوضاع زمان حال نيز گرده خورده است.

4-4-10-4 محيط کلي و عمومي شخصيت ها
خصوصيات اخلاقي و مقتضيات فکري
علي داراي شخصيت آرام است اما عمه علي فردي است که مدام دوست دارد خودش را به رخ ديگران بکشد مادر توي آسايشگاه سالمندان بود. سعي مي کرد با حرفهايش حرص عمه را در بياورد.

4-4-11 زبان داستان
داستان خط حايل بين شما به نوعي در پرده نوشته شده است. در اين داستان نيز از توصيف و ضرب المثل‌ها و کلمات عاميانه استفاده شده است.
4-4-11-1 استفاده از توصيف
نويسنده با استفاده از توصيف سعي دارد صحنه را به گونه اي بيارايد که خواننده را در برابر آن صحنه قرار دهد به گونه اي که مخاطب آن منظره را کاملا? حس و تصور کند.

4-4-11-2 استفاده از ضرب المثل/ مثل سائر
“ريا و تزوير از سروکولش بالا مي رفت.” (همان: 33)
“نه کور را شفا مي دهد نه شل را عصا.” (همان: 33)
“طرف که خودش يک پا کلانتر است.” (همان: 33)
“خودش مي برد و خودش مي دوزد.” (همان: 33)
“باز کفش و کلاه مي کرد.” (همان: 33)
“براي اينکه با او خوب تا نمي کردند” (همان: 33)
“هميشه آخرين مد لباس را مي پوشيد و آخرين مد آرايش را مي کرد که گل سرسبد مجلس باشد.” (همان: 34)
“بنابراين بايد هواي کار را مي داشت تا از دهان خواهرش حرف مفت در نيايد که در مي آمد.” (همان: 34)
“مي گفت: آدم بايد کور باشد بعضي چيزها را نبيند.” (همان: 35-34)
“کسي جلودار حرفش نبود. يک روند آسمان ريسمان مي بافت.” (همان: 35)

4-4-11-3 استفاده از کلمات عاميانه
“دهان باز کردن که نيست بعد خيال کند مردم خرند.” (همان: 33)
“مي گفت: مي داند تو از تعريف خوشت مي آيد خر گيرت آورده.” (همان: 34)
“خواهرش را مقصر مي دانست که در گوشش وزوز مي کرد و نمي گذاشت به علي کمک کند.” (همان: 35)
“آدم هاي قهوه خانه مثل خودش آدم هاي کم و کسر آورده اي بودند و او پيش آن ها احساس راحتي مي‌کرد.” (همان: 35)
“وقتي بينشان دعوا مي شد به او مي گفت: آدم هاي بي سروپا توي قهوه خانه مي نشينند” (همان: 35)

4-4-12 درون مايه
نويسنده در اين داستان برخلاف داستان هاي پيشين از ارائه ي صريح درون مايه خودداري نموده و اين فرصت را در اختيار خواننده قرار داده است که مطالعه دقيق و تأمل و درنگ در جمله ها و اتفاقات گزارش شده به محتواي داستان پي ببرد.

4-5 قصه ي هشتم: گنجشک ها در بالکن
4-5-1 موضوع
موضوع قصه ي گنجشک ها در بالکن، در مورد خانواده اي است که پدر خانواده از مادر پيرش نگهداري مي کند و با توجه به کهولت سن پيرزن و مشکلات آن تمامي خانواده درگير هستند ولي به اين موضوع در اين داستان به خوبي پرداخته مي شود.

4-5-2 طرح
پيرزني به دليل اينکه دخترهايش او را نگه نمي داشتند با پسرش و زن و فرزندان او زندگي مي کرد. مرد ريز ريز نان هاي اضافي را براي گنجشک هادر بالکن مي ريخت و با اين کار گنجشک ها بالکن را کثيف مي‌کردند و اين کار باعث مي شد که زنش در مورد پاک کردن بالکن هميشه با او دعوا داشته باشد. از طرفي بچه ها هم چون از دست صحبتهاي زياد پيرزن خسته شده بودند مدام غر مي زند و مي گفتند چرا پيرزن با دخترهايش زندگي نمي کند؟
“ولي زنش که مي ديد او در

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره ضرب المثل، زمان گذشته Next Entries پایان نامه ارشد درباره داستان کوتاه