پایان نامه ارشد درباره ضرب المثل، آداب و رسوم، ایران باستان، متون تاریخی و ادبی

دانلود پایان نامه ارشد

ازعصر زندگی این شاعر هنوز هم زنده است و از زبان مردم شنیده میشود در این نوشته به بخشی از این مثلها اشاره میکنیم:
با خرابات نشینان ز کرامات ملاف هر سخن وقتی و، هر نکته مکانی دارد
(8 ، 125 )
اگر کاربرد این ضربالمثل و سخن حکیمانه به درستی درک شود بسیاری از مسائل و مشکلات خود به خود حل میشوند. گاهی افراد بدون قصد و غرض در زمان یا مکانی نامناسب، عمل یاگفتاری را انجام میدهند،که موجبات ناراحتی دیگران را فراهم مینماید. Top of Form
Bottom of Formهر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود در کار خیر، حاجت هیچ استخاره نیست
(2 ، 72 )
در هر زمان كه عشق را به دل راه داده و عاشق شوي مبارك است. دركار خير نيازي به مشورت و استخاره نيست. اکنون نیز این ضرب المثل در تشویق دیگران به کار خیر و درنگ نکردن در آن به کار میرود(برزگر خالقی،1382 :201 ).
ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
(4، 3)
همان گونه که چهرۀ زیبا نیاز به آب و رنگ و خال وخط ندارد، جمال معشوق نیزازعشق ناتمام ما بی نیاز است(همان ).
در خم زلف تو آویخت دل از چاه زنخ آه کز چاه برون آمد و در دام افتاد
(7، 111)
منظور حافظ در این بیت این است که دل پیوسته اسیرعشق الهی است و خلاصی از آن ممکن نیست و دشواریهای راه عشق پایان ندارد.
مولوی نیز در این باره میفرماید:
ای ز دودی جسته در ناری شده لقمه جسته لقمه ماری شده
ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می انگاشتیم
(غزل ، 369)
چشم داشتن کنایه از توقّع و انتظار داشتن، امید و آرزو داشتن. حافظ در این بیت ناامیدی خود را از انتظار داشتن از دیگران بیان میکند و میگوید ما از دوستان انتظار کمک و یاری داشتیم، ولی آنچه را که خیال میکردیم، اشتباه بود(همان، 5 ).
من اگر نیکم و گر بد، تو برو خود را باش هر کسی آن درود، عاقبت کار که کشت
(2، 80)
این ضرب المثل بیان این آیه است:
مَن عَمَلَ صالِحاً فَلِنَفسِهِ وَ مَن اساءَ فَعَلَیها (فصلت ، آیه 46 ) یعنی :هر کس کار نیک کند به نفع خودش است و هر کس کار بد بکند به زیان خود اوست.
ـ … لیسَ الانسانَ الا ما سعی ( نجم ؛آیه 39 )؛ آدمی را نیست جز نتبجه آنچه که کرده است و کوشیده است(حلبی، 1389 :160 ).
در این بیت حافظ انسان را متوجه این موضوع میکند که آدمی پیوسته باید به فکرنتیجه اعمال خود باشد چون نتیجه اعمال هر کس به خود او باز میگردد.
مرا به کشتی باده در افکن ای ساقی که گفته اند: نکویی کن و در آب انداز
( 2 ، 263 )
این مثلی است که به صورت های گوناگون به کار رفته است؛ چنان که سعدی گفته است:
تو نیکی میکن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز
راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
( 8 ، 207 )
ضرب المثل بالا پس از برخورداری از شیرین کامیها و خوشیهای زود گذر از باب ارسال مثل گفته میشود. نمونۀ دیگر از کاربرد این ضرب المثل زمانی است که شخص برای انجام کاری اقدام میکند ولی هنوز به نتیجه نرسیده، حادثه غیر مترقبی آنها را از انجام نقشه و ادامه کار باز میدارد.
حافظ نه حد ماست چنین لاف‌ها زدن پای از گلیم خویش چرا بیشتر کشیم
(8 ، 375 )
زمانی به کار برده میشود که به کسی خاطر نشان کنند که حد خود را بشناسد و از حد جلو نرود و برای خود ایجاد دردسر نکند.
ریشۀ این ضرب المثل: بنا به گفتۀ عامه،این ضربالمثل از زمانی پیدا شده که، روزی شاه عباس از راهی میگذشت. درویشی را دید که روی گلیم خود خوابیده و چنان خود را جمع کرده که به اندازه ی گلیم خود درآمده است. شاه دستور داد یک مشت سکه به درویش دادند. درویش شرح ماجرا را برای دوستان خود گفت. در میان آن جمع درویشی بود، به فکر افتاد که او هم از انعام شاه نصیبی ببرد. به این امید سر راه شاه گلیم خود را پهن کرد و به انتظار بازگشت شاه نشست. وقتی که اسب شاه از دور پیدا شد، روی گلیم خوابید و برای این که نظر شاه را جلب کند هر یک از دستها و پاهای خود را به طرفی دراز کرد. یه طوری که نصف بدنش روی زمین بود. در این حال شاه به او رسید و او را دید و فرمان داد تا آن قسمت از دست و پای درویش را که از گلیم بیرون مانده بود، قطع کنند. یکی از همراهان شاه از او سئوال کرد: که شما هنگام رفتن درویشی را که در این مکان خوابیده دیدید و به او انعام دادید، اما در بازگشت درویش دیگری را که خوابیده، دیدید تنبیه کردید،  چه سری در این کار است؟ شاه فرمود: درویش اولی پای خود را به اندازهی گلیم خود دراز کرده بود، اما درویش دومی پایش را از گلمیش بیشتر دراز کرده بود.
شعر بعضی از شاعران به علت روانی، شهرت و درون ماهة مؤثر آن در میان مردم رواج مییابد و مثل میشود.
که در این صورت ارسال مثل به شمار نمیآید(زوالفقاری، ۱۳۸۶ :۴۶ ) مانند:
به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه
باورها، اعتقادات، رسوم و آیین ها
یکی از راههای کشف رمز برخی از مفاهیم گسترده‌ای که به صورت کنایه، تشبیه و تمثیل در واژه‌ها و ترکیبات و تعبیرات رسمی یا عامیانۀ اشعار حافظ به کار رفته، درک و فهم فرهنگ و سنتها و آداب و رسوم مردم جامعۀ ایران در دورۀ حافظ و دوران پیش از اوست. شماری از حافظ ‌پژوهان در بررسی و شرح و تفسیر واژگان و اصطلاحات و تعبیرات در اشعار حافظ، ضمن مداقه در متون تاریخی و ادبی و استفاده از داده‌های آنها و یاری گرفتن از فرهنگ عامۀ مردم، به معانی و مفاهیم دشوار و رازگونۀ بسیاری از واژگان و ترکیبات حافظ دست یافته‌اند. در اینجا نمودهایی از تأثیر پاره‌ای عناصر فرهنگ، دانش و ادب عامه در شعر حافظ یاد می‌شود. حافظ با سادگی و بیقیدی یک رند گه گاه از عقاید و رسوم عامیانه برای بیان افکار خویش کمک میگیرد(زرینکوب،1374 :86 ).
الف ـ آیین و رسم و سنت  
حافظ شاعری آزاده و بی‌تعلق، و از هر آنچه عادات و تقالید، و عقاید و مذاهب که انسان را در بند میکشد، رها بوده است. با چنین صفاتی از آزادگی و رندی می‌توانست در محیط اجتماعی آکنده از تعصب و نفاق آن روزگار زندگی کند و بگوید:
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
(4 ، 184).
با همۀ اینها، وی با رسوم و آداب سنتی مردم پیکار نداشت و با حفظ برخی عادات و عقاید عامه، بی‌آنکه تقیدی به آنها نشان دهد، از خلق جدا نمی‌شد. هرجا که لازم بود، از آداب و رسوم زیان‌آور دوری می‌جست و آنها را کنار میگذاشت(زرین‌کوب،1374 : 56). و این‌چنین آداب و رسوم اجتماعی را «قید و بندی شکستنی»، و «صلاح» را « دام ره» می‌دانست:
صلاح ما همه دام ره است و ، من زاین بحث نی ام ز شاهد و ساقی به هیچ باب ، خجل
(2 ، 305 )
و از «خلاف آمد عادت»: کام‌جویی میکرد (روح‌الامینی،116):
در خلاف آمد عادت بطلب کام ، که من جمعیّت از آن زلف پریشان کردم
(5، 319)
از این‌رو، با باریک‌اندیشیِ تمام به رفتارهای اجتماعی مردم می‌نگریست و از فرهنگ مردم و مجموعۀ آیینها، سنتها، آداب و رسوم اجتماعی و فرهنگی و زبان محاورۀ عوام که زمینه‌ای پویا و سودمند داشتند، در غزلهایش بهره میگرفت. در این مبحث به مجموعه‌ای از این رسم و سنتهای مردم که در اشعار او نمود یافته‌اند، اشاره می‌شود:
جشنها و اعیاد
آيينهای مرسوم، در برگيرندۀ جشنها واعياد مذهبی و باستانی است. اين آيینها ريشه در باورهای مذهبی وتاريخی مردم دارد و موجب همبستگی و همياری اجتماعی در بين آنها شده است. هر يک از جشنهای ملی و مذهبی مراسم خاصی دارد. ازآیینهایی که حافظ در غزلیات خویش به آنها اشاره کرده است عید نوروز، عید فطر و شب یلدا در این مبحث به اختصار بیان میگردد.
نوروز 
نوروز اولین روز سال خورشیدی ایرانی برابر با اول فروردین ماه، جشن آغاز سال نو ایرانی و یکی از کهنترین جشنهای بازمانده از ایران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز هم مردم مناطق مختلف فلات ایران، نوروز را جشن میگیرند. 
نوروز جشن طبیعت، جشن آفرينش، جشن پيروزي نور بر ظلمت و گسترش بنيادها و عناصر مدنيت بوده است. نوروز در واقع جشن دوران طلايي ايران اسطورهاي بود كه در آن نه گرما، نه سرما ، نه بيماري، نه رشك و نه مرگ از هيچ كدام نشاني نبود .اما از جنبهاي ديگر نوروز نماد هويت فرهنگي و مركزيت سياسي اين سرزمين نه تنها بر فلات بلكه بر تمدنها و قلمروهاي پيراموني آن بوده است. نوروز علاوه بر اينكه در قالب آيينهای مختلف دوران گوناگون فرهنگ اين سرزمين هر بار به شكلي تجلي مييافته، اما در كليت پيامي واحد داشته و شاكله فرهنگي اين سرزمين را حتي در بعد سياسي انسجام میبخشد، که به خصوص اين مركزيت و انسجام بخشي قدرتمند را از زمان امپراطوري هخامنشي شاهديم(صالحی کریمی و صمیمی،1386 :4 ).
نوروز و مهرگان، دو جشن بزرگ نزد آرياييان بود و در عهد ساسانيان، نوروز يعني روز اول سال ايراني و نخستين روز از فروردين ماه، در لغتنامهها برای نوروز معانی گوناگون ذکر شده است، به عنوان مثال مرحوم دهخدا مینویسد:« نوروز به معنی روزن است و آن دو باشد، یکی نوروز عامه، یکی نوروز خاصه و نوروز عامه روز اول فروردین ماه است که آمدن آفتاب به نقطۀ اول حمل باشد و رسیدن او به آن نقطه اول بهار است. گویند خداوند تعالی در این روزعالم را آفرید و هر هفت کوکب در اوج تدویر بودند و اوجات همه در نقطۀ اول حمل بود، در این روز حکم شد که به سیر و دور در آیند. و آدم ( ع ) را نیز در این روز خلق کرد. بنابراین این روز را نوروز گویند( لغت نامۀ دهخدا: ذیل مادۀ نوروز).
واژۀ عید از واژگان قرآنی بوده ویک بار در قرآن کریم ذکر شده است: «قالَ عیسی ابن مریم اللهم رَبَنا انزِل علینا مآئِدَۃ مِنَ السماءِ تکونُ لَنا عیداً لِأوَلِنا و آخَرَنا وَ آیة مِنکَ وَارزُقنا وَأنتَ خَیرُ الرّازِقین »(مائده :114 ) عیسی پسر مریم گفت بار الها از آسمان خوانی برما فرو فرست تا عیدی برای اول وآخر ما باشد و نشانهای از جانب تو و ما را روزی ده که تو بهترین روزی دهندگانی.
امروزه در فارسی این واژه در دو معنی به‌کار

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره زبان عامیانه، ضرب المثل، سبک عراقی، فرهنگ عامه Next Entries پایان نامه ارشد درباره ادبیات فارسی، ابوریحان بیرونی، خواجه نظام الملک، زمان پیامبر