پایان نامه ارشد درباره صفات شخصیت، برون گرایی، روان رنجورخویی، ویژگی های شخصیت

دانلود پایان نامه ارشد

تشکیل شده است برای معرفی شخصیت در درجه اول است (سیاسی، 1384).
آیزنک در نخستین تحقیقات خود به دو بعد شخصیت دست یافت و آنها را درون گرا – برون گرا و روان آزرده خو ( از لحاظ عاطفی پایدار- از لحاظ عاطفی ناپایدار) نام نهاد. رابطه این دو بعد اصلی شخصیت با طبایع چهارگانه ای که به وسیله پزشکان یونانی، بقراط و گالن174 معرفی شده و ویژگی های شخصیتی بیشتری را در بر می گیرد در شکل2-2 آمده است. آیزنک بعد سومی را نیز به آنها افزود و آن را روان پریش خویی175 نام نهاد. افراد دارای نمره ی بالا دراین بعد، افراد منزوی، بی احساس و بی توجه به دیگرانند و با آداب و رسوم مورد قبول جامعه در تضادند (پروین و جان، 1389). آیزنک براساس پژوهش قابل ملاحظه ای معتقد است که تمام صفات شخصیتی را می توان مسئول سه تیپ یا بعد دانست. این ابعاد شخصیت ترکیباتی از صفات یا عوامل هستند.
سه بعد شخصیت مورد انتظار آیزنک عبارتند از:
برون گرایی در برابر درون گرایی: فرد برون گرا به دنبال شناخته شدن و تحریک است، سریع هیجان زده می شود، وابسته به محیط اطراف خود است و خودجوش و اجتماعی می باشد. بر عکس، فرد درون گرا از خود کنترلی قوی برخوردار است، آرام است، از جمع گریز است، اهداف خود را مستقل از شرایط بیرونی پیگیری می کند و گرایش به برنامه ریزی کردن در کارهایش دارد (فرانسوا و کریستف176، 1392).
روان رنجور خویی در برابر ثبات هیجانی: فرد روان رنجورخو پیوسته و سریع در اثر هیجانهای ناخوشایند به هم می ریزد: اضطراب، غمگینی، عذاب وجدان. برعکس، فرد پایدار از لحاظ هیجانی به ندرت هیجانی می شود و اگر از تعادل نیز خارج شود، خیلی زود حالت عادی خود را باز می یابد (فرانسوا و کریستف، 1392).
روان پریش خویی در برابر کنترل تکانه: روان پریشان سخت و دشوار هستند، تمرکز حواسشان کم است، حافظه شان ضعیف است. به طور کلی از نظر ادراک و اعمالی که تحریک لازم دارد بسیار کند هستند. بیشتر ساکن و بی حرکت می مانند و آمادگی سازگاری با تغییرات محیطی را ندارند (سیاسی، 1384).
تعداد زیادی از پژوهش های آیزنک بر ابعاد برون گرایی و روان رنجور خویی تمرکز دارند و عمده این پژوهش ها صرف زیربنای زیست شناختی این ابعاد شده است.
از نظر آیزنک، صفات و ابعاد عمدتاً توسط وراثت تعیین شده است، با وجودی که وی تأثیرات محیطی بر شخصیت نظیر تعامل خانوادگی در کودکی را نادیده نمی انگارد، ولی استدلال می کند که چنین تأثیراتی محدود هستند (شولتز وشولتز، 1388).

شکل (2-2)رابطه دو بعد از شخصیت، برمبنای تحلیل عاملی و طبایع چهارگانه یونانی
(آیزنک،1970؛ به نقل از پروین و جان، 1389).

2-2-12-4-5- نظریه رابرت مک کری و پل کاستا: الگوی پنج عاملی
یکی از اهداف طبقه بندی صفات، تعریف حیطه ها و ابعادی است که بتواند تعداد زیادی از صفات را پوشش دهد (نصوحیان، 1391). بدین ترتیب پژوهشگران به جای بررسی جداگانه هریک از صفات می توانند ابعاد خاص ویژگی های شخصیت را مطالعه کنند (جان و سریواستاوا177، 1999). یکی از طبقه بندی های صفات شخصیت، طبقه بندی پنج عاملی بزرگ شخصیت است که توسط مک کری و کاستا صورت گرفته است.
مک کری و کاستا (1989) پنج محور اصلی برای معرفی شخصیت ارائه کردند. نظریه آنها نظریه «پنج عاملی بزرگ» در شخصیت شناخته شد. این نظریه از سوی روان شناسان مذکور در اواخر دهه 80 میلادی ارائه شد و در اوایل دهه ی 90 مورد ارزیابی قرار گرفت. ماتیوزو دیری178 (1998) اشاره دارند که این نظریه از جهاتی دارای پایه های منطق کلامی و از زوایایی دارای زیربنای آماری است. دیگمن179 (1990) معتقد است که طرح پنج عاملی، ساختار ویژگی های شخصیت را نشان می دهد و محصول چهار دهه تلاش و کوشش عملی در این زمینه است (به نقل از حق شناس، 1388).
مک کری و کاستا، پنج عامل بزرگ شخصیت را تمایلاتی معرفی کرده اند که زمینه زیستی دارند، یعنی تفاوت های رفتاری مربوط به پنج عامل به ژنها، ساختار مغز و مانند آن بر می گردد. این تمایلات اساسی، آمادگی عمل و احساس به نحوی خاص است و به طور مستقیم تحت تأثیر محیط قرار ندارد. آنها با طرح مجدد مسئله طبیعت در برابر تربیت، نظر خود را به تربیت بیان
می کنند. جان کلام این است که صفات شخصیت مانند خلق و خو، آمادگی های درونی در مسیر رشد بوده و اساساً مستقل از تأثیرات محیطی هستند (پروین و جان، 1389).
با توجه به شواهد مربوط به ارثی بودن تمایلات اساسی، تأثیرات محدود آنها از والدین و مطالعاتی که در سایر فرهنگ ها و جوامع شده است، مک کری و کاستا معتقدند که شخصیت از یک رسش درونی نشأت می گیرد. با این دید، صفات شخصیت بیشتر متأثر از عوامل زیستی است تا محصول تجربه ی زندگی و شکوفایی تمایلات اساسی به وسیله محیط( پروین و جان، 1389).
عوامل پنج گانه در طی مدت زمان طولانی و در فرهنگ های مختلف عموماً ثابت اند
(مک کری و کاستا، 1999؛ به نقل از نیلفروشان، 1389). باید در نظر داشت که اگر چه صفات شخصیتی با ثبات اند ولی افراد می توانند الگوهای رفتاری افکار و احساسات خود را در طی برنامه های مداخله و درمان تغییردهند. بنابراین پیوند بین پنج عامل و پیامدهای مهم زندگی اشاره به ابعاد رفتاری دارد که افراد می توانند برای رشد شخصیتی و متغیر مد نظر قرار دهند. تغییر در ساختار شخصیت باید با توجه به تغییرات بلوغ و پختگی، انتقال های بافتی – اجتماعی و تکالیف زندگی مختص سن بررسی شود (جان و سریواستاوا، 1999).
این پنج عامل عبارتند از: روان رنجورخویی، برون گرایی، تجربه پذیری، توافق پذیری و وظیفه شناسی.
این عوامل از طریق انواع فنون ارزیابی، از جمله پرسشنامه های خودسنجی، آزمون های عینی و گزارش های مشاهده گران تأیید شده است. پژوهشگران بعداً آزمون شخصیتی را به نام پرسشنامه شخصیت نئو (NEO) ساختند که از سرواژه های به دست آمده از حروف اول سه عامل اول برای اسم آن استفاده شده است (شولتز و شولتز، 1388).
2-2-12-4-5-1- تاریخچه ای از پنج عامل بزرگ
شروع نظریه پنج عامل بزرگ با کار ویلیام مک دوگال180 در سال 1932 بود. مک دوگال در اولین نشریه خود درباره منش و شخصیت با دو مفهوم متفاوت درباره گستردگی معانی خاص منش و شخصیت بحث می کند. او در اواخر نوشته خود فرضیه ای مطرح می کند که مورد علاقه اش
می باشد و در آن عنوان می کند که شخصیت ممکن است براساس تحلیل وسیعی از 5 عامل قابل تفکیک به نام های منش، هوش، مزاج، خلق و خشم و غضب توجیه شود. هر یک از این عوامل خیلی پیچیده و دارای متغیرهای فراوان است (گروسی فرشی، 1380). تلاش منظم برای
سازمان دهی مفهوم شخصیت کمی بعد از پیشنهاد مک دوگال شروع شد. نقطه شروع آن با کار کلاگز181 در سال 1926و بام گارتن182 در سال 1933 بود. این روان شناسان به زبان طبیعی افراد به عنوان منبع صفات، جهت یک طبقه بندی علمی متوسل شدند. آن ها معتقد بودند که برای دست یابی به فهرست جامعی از صفات می توان از کتاب های فرهنگ لغت استفاده کرد. آلپورت و آدبرت183 در دهه 1930 با استفاده از لغت نامه های بزرگ عملاً این کار را انجام دادند. و به حدود 18000 واژه دست یافتند (اتکینسون184 و همکاران، 1387). این لغات بسیار زیاد بودند ولی با این حال، آلپورت و آدبرت درصدد آن بودند که این هزاران ویژگی را طوری سازمان دهی نمایند که از لحاظ روان شناختی معنادار باشند. سرانجام این دو محقق چهار مقوله را شناسایی کردند. اولین مقوله صفات شخصیتی را مانند پرخاشگری، ترسو بودن، اجتماعی بودن و مردم آمیزی در بر می گرفت که از آن ها به عنوان تعیین کننده های کلی و اختصاصی و تمایلات دارای ثبات و سازگاری فرد با محیطش نام می برند. مقوله دوم، حالات گذرا، خلقیات و فعالیت ها، نظیر وحشت زدگی و شادمانی را در بر می گرفت. سومین، قضاوت های ارزیابی کننده ی سطح بالاتر از رفتار و عملکرد شخصی را در بر می گرفت، نظیر عالی، متوسط و … . آخرین مقوله، ویژگی های جسمانی، توانایی ها و استعدادها و همچنین لغاتی که از لحاظ وابستگی به شخصیت مشکوک بودند و لغاتی را که مربوط به هیچ یک از سه مقوله‌ی دیگر نبودند در بر می گرفت. طبقه بندی های آلپورت و آدبرت در سال 1936، ساختار اولیه شخصیت را فراهم ساخت. پژوهشگران بعدی مانند کتل بار دیگر طبقه بندی آلپورت و آدبرت را بسط دادند. کتل بررسی های خود را براساس تحلیل عوامل از سال 1934 با زیرمجموعه ای از 4500 لغت مربوط به صفات شخصیت شروع کرد. وی نخست فهرست آلپورت و آدبرت را به دویست صفت تقلیل داد و بعد، از افراد و همسالانشان خواست که آن ها را درجه بندی کنند. سپس با استفاده از روش تحلیل عوامل تعیین کرد که الگوی همبستگی میان صفاتی که در هر درجه ای در فرد وجود دارد، با چند عامل شخصیتی زیر بنایی قابل توضیح است. او با این تحلیل به 16 عامل رسید (پروین و جان، 1999؛ به نقل از رادپور، 1391) . مطالعات کتل براساس درجه بندی خصوصیات به وسیله مطالعات دقیق و ماهرانه فیسکه185 در سال 1959 به منظور اصلاح کارهای کتل شروع شد. در اواخر سال 1960 نیروی هوایی آمریکا تلاش نمود که میزان اثربخش بودن کارکنان خود را پیش بینی نماید و این امر را بر عهده تیوپس186 و کریستال187 در سال1961 قرار داد. آن ها تحلیل عوامل خود را براساس 30 مقیاس دو قطبی کتل، که در مطالعه قبلی خود نیز آن را به کار برده بودند، گزارش کردند. آنان نیز مانند فیسکه که قبلاً گفته شد، نتوانستند پیچیدگی نظریه کتل را در بررسی خود بپذیرند، اما برخلاف فیسکه وجود 5 عامل را در بررسی شرح حال ها تأیید کردند. متأسفانه مطالعه تیوپس و کریستال به طور عمومی منتشر نشد و برای تمامی محققان شخصیت ناشناخته ماند و این زمانی بود که انتشارات کتل و آیزنک بر ادبیات ساخت شخصیت غلبه داشت اما نورمن188(1963)، این گزارش را دید و ساخت 5 عاملی را دوباره به عنوان پیشنهادی برای ابعاد صفت تحت عنوان « قدمی به سوی طبقه بندی مناسب صفات ویژه شخصیت» منتشر نمود. نورمن در سال 1967 بررسی های بیشتر خود را در سطوح زیر سطح 5 عامل با توجه به یک حد متوسط ادامه داد و در واقع به یک مدل که دارای سه لایه انتزاعی از داده های شخصیت بود دست یافت. از آن زمان به بعد از سوی تمام نظریه پردازان صفات، علیرغم انتقادهای آنان فرض می شود که صفات ارزیابی شده شخصیت وابسته به رفتارند. سطح اساس صفات شخصیت، سطحی است که از
پاسخ های خاص به موقعیت های خاص تشکیل یابد. طوری که پاسخ ها به طور نمونه یک نسخه اصلی برای موقعیت فراهم می سازد (گروسی فرشی،1380).
در نهایت ساختار5 عاملی توسط نورمن در سال 1963، بورگاتا189 در سال1964 و دیگمن و تاکوموتوچوک190 در سال 1981 تکرار شدند و با اسامی زیر نامگذاری شدند :
1- برون گرایی یا شادخویی191 (پرحرف، جسور، با انرژی)
2- دلپذیری (دارای فطرت خوب، خوش خلق، با اعتماد)
3- با وجدانی (منظم، مسئول، قابل اعتماد)
4- ثبات عاطفی192 (در برابر نوروزگرایی)
5- عقل193 یاانعطاف پذیری
این عوامل به عنوان 5 عامل بزرگ شناخته شدند. عنوان انتخاب شده نه تنها بزرگی
درونی شان را منعکس می نماید، بلکه بر این تأکید دارد که هر یک از این عوامل بی نهایت گسترده هستند. بنابراین، این ساختار، فقط به این معنا نیست که تفاوت های شخصیتی می توانند به 5 عامل کاهش یابند، بلکه به بیان دقیق تر این 5 بعد، گسترده ترین سطح از چکیده ی شخصیت را نیز نشان می دهد (پروین، 1389).
2-2-12-4-5-2- تفسیر ابعاد نظریه شخصیتی مک کری وکاستا
1- روان رنجورخویی: مؤثرترین قلمرو مقیاس های شخصیت، تقابل سازگاری با ثبات عاطفی یا سازگاری با روان رنجورخویی می باشد. تمایل عمومی به تجربه عواطف منفی چون ترس، غم، دستپاچگی، عصبانیت و احساس گناه از ویژگی های افراد روان رنجور است. مطالعات نشان می دهد، افرادی که مستعد یکی از این وضعیت های عاطفی هستند، احتمالاً وضعیت های دیگری را نیز تجربه می کنند، شاید

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره هیجانات منفی، روان تحلیل گری، توانایی ها، عوامل محیطی Next Entries پایان نامه ارشد درباره کردارشناسی، پیوند عاطفی، علاقه اجتماعی، نقش پذیری