پایان نامه ارشد درباره شناخت انسان، امام خمینی، ماهیت انسان، کمال انسانی

دانلود پایان نامه ارشد

یکی از ویژگیهای نفس انسان گرایش به پرستش است، یعنی احساس خضوع و خشوع در پیشگاه خالق خویش که بهترین راه سعادت و هدایت انسان است. از نگاه علامه در حقیقت همین کشش باطنی است که مظهر خداپرستی را در جهان انسانی به وجود آورده است.65
ج: دارا بودن اراده و اختیار
یکی دیگر از شئونات نفس انسان، داشتن اراده است. انسان به حسب خلقتش موجودی است دارای شهود و اراده، تنها اوست که می تواند برای خود هر کاری که می خواهد اختیار کند، ولی در اصل اختیار مجبور است.66
د : حقیقت محوری
گرایش به حق و واقعیت از امور فطری نفس انسانی است؛ به این معنا که انسان ذاتا واقعبین و رئالیست است. علامه معتقد است که منطق تعقل، انسان را به سوی عملی تحریک می کند که حق را در آن ببیند.67 و همین عنصر فطری در نفس انسان او را به سمت حقیقت میکشاند و تمهیدات کمال او را فراهم میسازد. امام در همین راستا عقیده دارند که خدا خواهی و حقیقت طلبی، حقیقت معراج و قرب است.68
هـ : کمال خواهی
کمالخواهی، ذاتی همهی موجودات است به این معنا که تمام موجودات عالم از نقص به کمال در حرکتاند. بر اساس نظر امام و علامه، همهی اجزا در نظام آفرینش با سیر تکوینی خود همیشه رو به کمال بوده و انسان در این مسیر به سمت خدا در حرکت است و روزی خواهد رسید که به حرکت خود خاتمه داده و در برابر عظمت و کبرایی او استقلال خود را به کلی از دست میدهد.69
حضرت حق در فطرت تمام موجودات، حبّ ذاتى و عشق جبلّى ايداع و ابداع فرموده، كه به آن جذبه الهيّه و آتش عشق ربّانى، متوجه به كمال‏ مطلق‏ و طالب و عاشق جميل على الاطلاق مى‏باشند.70
و: مدنیت انسان
شاید برخی از حیوانات قادر به ادامهی حیات فردی بوده باشند ولی ساختار وجودی انسان به نحوی است که او قادر به ادامهی حیات فردی نخواهد بود و اگر بخواهد با تحمل ریاضت به صورت فردی در غارها و مکانهای خلوت به زندگی خویش ادامه دهد قطعا کمال انسانی برای او حاصل نمیشود، لذا اسلام کمال مادی و معنوی حیات او را در کنار همنوعانش در جامعه ممکن میداند. بر این اساس هرگونه انزوا و گوشهگیری که در معانی عرفانی اتخاذ شود، ناصواب خواهد بود زیرا که با اقتضای نفس انسانی ناسازگار است.

فصل دوم

امام (و انسانشناسی عرفانی

مقدمه
موضوع انسان، یکی از مهمترین موضوعات در طول تاریخ بوده که اندیشه متفکران زیادی را به خود مشغول داشته است، برخی از اندیشمندان اذعان داشتهاند که مدت بیست سال، حیات علمی خود را مشغول معرفت و شناخت انسان نمودهاند تا این موجود را شناسایی نمایند. برخی توانستهاند تا حدودی او را شناخته و معرفی نمایند، اما عدهای پس از مطالعات زیاد به عجز و ناتوانی خود در شناخت انسان اعتراف نمودهاند در این میان امام خمینی با توجه به نبوغ علمی و بصیرتی که داشتهاند در شناخت انسان بسیار غور نموده و ابعاد مختلف وجود او را مورد مطالعه و بررسی قرار دادهاند، وی با اشراف کامل بر فلسفه و عرفان و اصول و فقه و کلام و بسیاری از علوم، انسان را اعجوبه دهر و پدیدهای بسیار پیچیده میداند که هیچ حدی برای او وجود ندارد؛ انسان تنها موجودی است که در دو جهت کمال و انحطاط حدود و ثغوری برای او نمیباشد و از هر دو طرف قادر است تا بی نهایت پیش رود، در مسیر تکامل توانایی آن را دارد که گوی سبقت را از فرشتگان برباید و مسجود ملائکه قرار گیرد و از طریق عبادت و عبودیت به مقام ربوبیت برسد و ولایت بر نظام طبیعت بلکه ماورای طبیعت پیدا کند و خلافت حق را از آن خود نماید و در جهت انحطاط نیز به حدی سقوط کند که هیچ موجود درندهای به سبعیت و درنده خویی او نرسد.71
گفتار اول
حقیقت و ماهیت انسان
2-1-1. امام و شناخت انسان در عرفان
برای آشنایی با حقیقت انسان و تبیین ابعاد وجودی او علوم مختلفی وارد میدان شدند تا کنه او را نمایان سازند. علوم روانشناسی، تجربی، زیست شناسی، فلسفی و عرفانی، جامعهشناسی و بسیاری از ادیان الهی و غیرالهی در این باب سخن گفتهاند. آنچه مسلم است این است که هر کدام از این علوم مختلف در حیطه ابزار و روش و هدفی که دارند انسان را تعریف میکنند و شاید در همان علوم برخی تعاریف تام باشد اما آنچه مهم است ابزار معرفتی به کار گرفته شده در آنها است. ابزار معرفت مستفاد در عرفان و اهداف متعالی آن موجب شده است که این علم بتواند بهترین تعریف را از انسان ارائه نماید. انسان در عرفان با توجه به تعریفی که از او شده است نسبت به سایر علوم بهترین تعریف و بالاترین جایگاه را یافته است. بینش عرفانی عالیترین بینش درباره انسان است که متفاوت از سایر بینش هاست. انسان در عرفان دارای عالیترین مقام است و مظهر اسما و صفات خدای سبحان است. شناخت واقعی انسان از طریق عرفان ممکن است چرا که روش و غایت عرفان در نهایت اتقان است. تعریف انسان در عرف عرفان به «کون جامع» حد تام است و این تعریف هرچند نزد برخی ناتمام است اما نزد امام خمینی در کمال اتقان است و او را در این باب چنین بیان است که: «در قوس نزول، موجودى كه جامع اين اكوان باشد وجود ندارد، و در قوس صعود كه از مهد عالم طبيعت شروع مى‏شود، بين اين موجودات طبيعيه، موجودى كه كون‏ جامع‏ و لو بالاستعداد باشد، غير از انسان نيست و براى هر موجودى مقام معلومى است؛ مثلًا نبات اگر چه از هيولائيت حركت كرده و مراتبى را پیموده است، ولى در مقام نباتيت متوقف است و اگر بخواهد كون‏ جامع‏ گردد، بايد طريق را عوض كرده، از باب الانسانيه و سير طريق انسانى وارد شود، تنها انسان است كه كون‏ جامع‏ است و از مرتبه اخيره شهادت و مرتبه متوسطه برزخيت و مرتبه اولى يعنى مرتبه تجرد عقلانيت حظّى دارد و هيچ موجودى اين نصيب را ندارد، اگر چه علت همه اين سلاسل و عوالم باشد؛ چون داراى اين مراتب بودن، معنايى است و هويتى كه عين اين سه مرتبه باشد، معناى ديگرى است؛ انسان داراى هويتى است كه آن هويت و شخصيت تا در طبيعت است كون‏ جامع‏ است و از طبيعت هم كه بيرون رفت، باز هم‏ کون جامع است.»72 « و اعلم ان الإِنسان هو الكون‏ الجامع‏ لجميع المراتب العقلية و المثالية و الحسية ، منطوٍ فيه العوالم الغيبية و الشهادتية و ما فيها؛ كما قال اللَّه تعالى: (وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها) و قال مولانا و مولى الموحدين، صلوات اللَّه عليه:
اتزعم انک جرم صغیر و فیک انطوی العالم الاکبر
فهو مع الملك ملك، و مع الملكوت ملكوت، و مع الجبروت جبروت. و روي عنه و عن الصادق، عليهما السلام: «اعلم ان الصورة الانسانية هي اكبر حجج اللَّه على خلقه، و هي الكتاب الذي كتبه بيده و هي الهيكل الذي بناه بحكمته، و هي مجموع صورة العالمين، و هي المختصر من اللوح المحفوظ، و هي الشاهد على كل غایب، و هي الطريق المستقيم الى كل خير، و الصراط الممدود بين الجنة و النار.»73
انسان به تصریح امام، موجود تک ساحتی نیست بلکه تمام ابعاد وجودی اعم از جسمانی و نفسانی و عقلانی در او اجتماع نموده است. به نظر وی «كون جامع است، يعنى هويتى است كه جسم دارد و مرتبه برزخيه را كه نفس است دارا مى‏باشد و مرتبه عقلانيت را هم دارا و حائز است و اين همان شخصيت است كه در مهد طبيعت بوده و تحت تربيت زمان، كه دايه و پرستار او بوده، واقع شده است و حالا بدون هيچ فرقى، حتى با نظر دقيق عرفانى و حِكْمى، از ماده بيرون رفته و از هيولاى منضمّه مستخلص شده است.»74 انسان چون موجودی ذومراتب است مرتبه نفسی و عقلی او برای اکثر افراد که با ادراک عقلانی عمیق سر و کار ندارند معلوم نمیباشد بلکه فقط جنبه مادی و طبیعی او تعریف شده است به همین جهت امام خمینی در این باب میفرماید: شناخت انسان در حد طبیعت، نازلترین مرتبه معرفت از انسانیت است و این نوع شناخت از انسان شبحی از حیوانیت است، ما چون مانوس با طبیعتیم همین حد از معرفت مادی و محسوس در شناخت انسان ما را اشباع میکند.75 پس انسان به همین ظاهر نیست که بتوان او را شناخت و تعریفی از او ارائه داد بلکه دارای بعد معنوی است که اصلا به آن توجه نشده و یا کم توجه شده است.76 هیچ علمی حتی فلسفه که علم اعلی است در این باب قادر نیست تعریفی را که عرفان ارائه میکند تبیین نماید.
2-1-2. ناتوانی در شناخت انسان
کلمات وحیانی در اوج معانیاند و در بیان حقیقت مصون از هرگونه انحراف و گمراهیاند. یکی از احادیث نورانی که بسیار مشهور است حدیث معرفت نفس است که در آثار بسیاری از حکما و عرفا بیان شده است «من عرف نفسه فقد عرف ربّه‏»77 این کلام نورانی را فریقین از رسول خدا( نقل نمودهاند و نیز از امام علی( هم وارد شده است. در تفسیر این روایت دو نگاه متفاوت وجود دارد. برخی آن را چنین تفسیر کردهاند که خودشناسی مقدم برخداشناسی است چرا که فرد تا خود را نشناسد خدایش را نمیتواند بشناسد و عدهای دیگر گفتهاند که این بیان تعلیق به محال است. علامه تفسیر اول را پذیرفته که در محل بحث خواهد آمد اما امام تفسیر نوع دوم را پذیرفتهاند.
امام با توجه به عقیده مزبور میفرمایند انسان موجود پیچیدهای است که معنای حقیقی او را جز خدا و آنان که ملهم از اویند کسی نمیداند، ماهیت انسان تنها برای خدای سبحان و آنان که معلَّم به علوم الهیاند قابل دستیابی است، لذا استنباط تعلیق به امر محال در حدیث من عرف نفسه مستبعد نمیباشد. با این بیان امام سعی نمودهاند تا عقیدهاش را با براهین محکم مستدل سازند، لذا در این باب براهینی را اقامه کردهاند که قابل توجه است. استدلال ایشان بر محال بودن خودشناسی مبتنی بر براهین ذیل است:
الف) اولین برهان اینکه انسان موجود پیچیدهای است که فقط برای خالقش شناخته شده است و حتی انسان از خودش اطلاع ندارد زیرا شناخت امور و اوصاف و غرایزی که در او وجود دارد یا محال است و یا نظیر محال، مگر برای کسی که عصمه الله تعالی باشد و از علم الهی حظ و بهرهای داشته باشد.78
ب) دلیل دیگر حب به ذات است؛ به این معنا که چون انسان حب به نفس دارد و همه امور را برای خودش میخواهد این حب چنان شدید است که او را از خودش هم غافل میسازد و این بزرگترین مانع خودشناسی او میشود.79 انانیت و حب نفس نمیگذارد که انسان واقعیات و حقایق را درک نماید.80 تا زمانی که ریشه این محبت در خانه قلب باشد سالک را به مقصد نمیرساند. و او راه به مقصد نمیبرد.81
ج) برهان دیگری که امام بر مستحیل بودن شناخت انسان ارائه میکند محدود بودن ادراک عقلانی است؛ به این معنا که اگر انسان با دارا بودن عقل به درک همه امور قادر بود هیچ گونه نیازی به علوم وحیانی و رسول ظاهری نداشت. شعاع عقل محدود است و شعاع وحی نامحدود؛ لذا این دو باید در کنار هم قرار گیرند تا معرفت کامل گردد. عقل و وحی همانند حس و عقل هستند که قلمرو معرفت شان متفاوت است. امام می فرماید: اگر انسان محدود به همين حد طبيعت بود و فراتر از اين چيزى نبود نیازی نداشت که از عالَم غيب براى او چیزی فرستاده شود تا انسان را تربيت نماید. ولی چون انسانْ فراتر از اين عالم طبيعتْ يك حقيقتى دارد لذا بايد كسى او را هدایت نماید و او باید کسی باشد که علم حقيقى به آن طرف داشته باشد.82 پس لزوم وحی در کنار عقل برای درک و معرفت بیشتر امری بدیهی است. به همین جهت در روایت از امام علی(ع) وارد شده است که فرمود:« غاية العقل الاعتراف بالجهل.»83 نهایت درک عقل، اعتراف به جهل خویش است.
بر این اساس هدایت و تربیت الهی بدون شناخت مراتب سه گانه انسانی ممکن نخواهد بود. فقط انبیاء و اولیاءی الهی میتوانند انسان را بشناسند و از عهده تربیتش برآیند. « این روایت نبوی«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه‏»84 به ما میفهماند که انسان موجودی است اگر شناخته شود خدا شناخته میشود. نسبت به هیچ موجودی این مطلب صادق نیست. رب انسان را کسی نمیتواند بشناسد، الا این که خودش را بشناسد، خودشناسی که به دنبالش خداشناسی است حاصل نمیشود مگر برای اولیای خدا».85
د) در تعلیقه بر مصباح الانس به استدلال بسیار دقیق و ظریفی اشاره میکنند و آن تلازم

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره انسان کامل، امام خمینی، حضرات خمس، علامه طباطبایی Next Entries پایان نامه ارشد درباره اعیان ثابته، انسان کامل، ظهور و بطون، عالم مجردات