پایان نامه ارشد درباره سیاست خارجی، واقع گرایی، نوواقع گرایی، نظام بین الملل

دانلود پایان نامه ارشد

ملی برحسب امنیت ملی تعریف می شود با توجه به رویکرد عینی گرای نوواقع گرایی، منافع ملی در چارچوب امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران تعیین یافته و صرف نظر از گرایشات و ادراکات تصمیم گیرندگان سیاست خارجی وجود دارد سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران امنیت محور است که کلیه تصمیم ها، کنش ها و رفتارهای آن را می توان بر حسب امنیت ملی تبیین و تحلیل کرد. از این رو، هدف اصلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بقا در نظام بین الملل آنارشیک است. بقا با امنیت ملی جمهوری اسلامی نیز به صورت حفظ تمامیت ارضی، استقلال سیاسی و آزادی عمل در نظام بین الملل تعریف و تعقیب می شود. اهداف ملی دیگر مانند رفاه و توسعه اقتصادی، ثروت و گسترش ایدئولوژی در درجه دوم اولویت سیاست خارجی ایران قرار می گیرند. چون تامین این اهداف بستگی کامل به تضمین و تامین میزان کافی از امنیت دارد.
بر اساس نظریه نوواقع گرایی، مهمترین و فوری ترین هدف سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران تامین و تضمین امنیت ملی می باشد جمهوری اسلامی، همانند سایر کشورها از دو طریق برای افزایش امنیت ملی خود تلاش می کند. اول، سعی می کند تا آزادی عمل1 یا استقلال خود را حفظ و احتمالاً افزایش دهد، یعنی استقلال از سایر کنش گران بین المللی از طریق کاهش و محدود کردن تلاش آنان برای کنترل آزادی عمل در نظام بین الملل. استقلال عمل از این جهت ارزش و اهمیت دارد که جمهوری اسلامی در نظام بین الملل آنارشیک و خودیار نهایتاً باید بر توانایی های خود اتکا کند. پیگیری راهبردهای خودیار نیز مستلزم کنترل کامل بر منابع و توانایی های ملی است که نیازمند استقلال و آزادی عمل می باشد.
دوم، جمهوری اسلامی ایران تلاش می کند تا امنیت خود را از طریق ایجاد و افزایش نفوذ خود بر کشورهای دیگر حفظ و افزایش دهد. چون امنیت جمهوری اسلامی ایران تنها با بیشینه سازی کنترل بر منابع و قدرت ملی اش حاصل نمی شود؛ بلکه، علاوه بر آن از طریق تاثیرگذ اری بر چگونگی به کارگیری قدرت سایر کشورها نیز تامین و تقویت می گردد این راهبرد به صورت مستقیم با ایجاد وابستگی متقابل نامتقارن از طریق برقراری روابط دو جانبه یا به طور غیر مستقیم در چارچوب سازمان ها و نهادهای منطقه ای و بین المللی پیگیری و عملی می شود. ایران تلاش می کند در این سازمان ها نقش اصلی یا دست کم تاثیر گذار ایفا نماید. برای نمونه تلاش ایران برای نقش آفرینی در اکو، اوپک سازمان همکاری اسلامی و جنبش غیر متعهدها را بر این اساس می توان تحلیل کرد از این رو، از منظر هر دو شاخه تهاجمی و تدافعی نوواقع گرایی بیشینه سازی آزادی عمل و نفوذ مهمترین و فوری ترین اهداف سیاست خارجی جمهوری اسلامی است (برزگر، 1388، 45)
در صورت تعارض و تزاحم بین تامین استقلال و نفوذ، از نظر نوواقع گرایان تهاجمی و تدافعی ایران ارجحیت و اولویت را به استقلال می دهد. چون در یک نظام بین الملل آنارشیک که همواره کشورها و ائتلاف های تهدید کننده وجود دارند، عقل حکم می کند که جمهوری اسلامی ایران استقلال و آزادی عمل خوئد را بر نفوذ مرجح و مقدم بدارد. حتی در شرایطی که تهدید بالفعل وجود ندارد. منطق آنارشی ایجاب میکند که ایران بر پایه بدترین حالت و سناریو، برای حفظ و افزایش آزادی عمل و استقلال خودا تلاش کند. بر این اساس، دیپلماسی هسته ای جمهوری اسلامی ایران را برای حفظ چرخه سوخت خسته ای، می توان برخاسته از استقلال طلبی آن در عرصه بین المللی تحلیل کرد.
بنابراین، طبق نظریه نوواقع گرایی تهاجمی و تدافعی، جمهوری اسلامی ایران برای تامین و تضمین امنیت خود به کسب قدرت به عنوان ابزار می پردازد. این هدف نیز از طریق اتخاذ سیاست استقلال طلبی و گسترش و اعمال می گردد. اما این دو شاخه نوواقع گرایی در مورد میزان قدرت لازم برای تامین امنیت اتفاق نظر ندارند. از منظر نوواقع گرایی تهاجمی، امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران مستلزم کسب حداکثر قدرت و خودمختاری ممکن و نهایتاً هژمونی منطقه ای است. در این صورت امنیت مطلق به دست می آید. اما بر مبنای نوواقع گرایی تدافعی، جمهوری اسلامی ایران در پی امنیت نسبی است که حفظ و کسب میزان مقتضی از قدرت در موازنه قوای منطقه ای کفایت می کند. از این رو، در نوواقع گرایی تهاجمی سیاست خارجی ایران ماهیت و اهداف تهاجمی دارد در حالی که نوواقع گرایی تدافعی ماهیت و اهداف آن را تدافعی می داند (پیشین، 45).
منابع و عوامل تعیین کننده: منابع سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران به عنوان متغیرهای مستقل تعتیین کننده آن بر حسب ماهیت، عناصر و ویژگی های نظام بین الملل و نظام فرعی منطقه ای و جایگاهد قدرت جمهوری اسلامی در آنها تعریف و تعیین می گردد. زیرا، نوواقع گرایی متغیرهای سطح واحد و سیاست داخلی مانند ماهیت نظام سیاسی و حکومت ویژگی های سیاستگذاران و تصمیم گیرندگان، ایدئولوژی سیاسی ملی، افکار عمومی و نیازهای اقتصادی و اجتماعی جامعه ایران را عوامل تعیین کننده سیاست خارجی جمهوری اسلامی نمی داند. از این رو، برای تحلیل ماهیت و تنوع رفتار سیاست خارجی ایران به جای تاکید بر ویژگی های ملی و داخلی آن باید بر محیط خارجی آن تمرکز کرد.
بنابراین، مهم ترین منبع و عامل تعیین کننده سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران جایگاه و موقعیت نسبی قدرت آن در ساختار قدرت جهانی و منطقه ای است موقعیت قدرت نسبی ایران نیز معلول برآیند میزان سهم آن از مجموع قدرت جهانی و منطقه ای یعنی مقدورات و توانایی های ملی آن و چگونگی توزیع قدرت در این دو سطح یعنی قطبیت1 نظام بین المللی و منطقه ای است قدرت به صورت کنترل بر منابع مادی تعریف می شود که بیش و پیبش از هر چیز بر حسب دسترس پذیری مقدورات نظامی و اقتصادی تعریف می شود که به جمهوری اسلامی ایران اجازه و امکان می دهد تا منافع خود را تعیین و ازآن دفاع نماید. توانایی ها و مقدورات نیز شدیداً تبدیل پذیر است. یعنی قدرت یک استعداد و قابلیت کلی و عامی است که امکان بهره گیری از آن در حوزه های مختلف سیاست خارجی وجود دارد.
از نظر نوواقع گرایی، توانایی نظامی و اقتصادی جمهوری اسلامی ایران مهم ترین عناصر تشکیل دهنده قدرت ملی آن هستند. شاخص های توانایی نظامی به عنوان عنصر کانونی قدرت ملی داشتن سلاح مناسب اندازه و تعداد نیروهای مسلح و بودجه نظامی است. توان اقتصادی به عنوان قدرت نهان، به معنای عناصر اجتماعی ـ اقتصادی است که زیربنای ایجاد قدرت نظامی قرار می گیرد. قدرت اقتصادی نیز بر مبنای شاخص های تولید ناخالص داخلی، حجم صادرات و میزان ذخایر ارزی، تعداد جمعیت و وسعت سرزمینی اندازه گیری می شود.
ساختار مادی نظام بین الملل یا قطب بندی آن که بر حسب تعداد قدرت های بزرگ تعریف می شود نیز عامل تعیین کننده جایگاه نسبی قدرت جمهوری اسلامی ایران و به تبع آن رفتار سیاست خارجی آن است. چون تعداد قدرت های بزرگ یا قطبیت نظام بین الملل آزادی عمل و حوزه مانور ایران را در نظام بین الملل و امکان و چگونگی به کارگیری مقدوراتش را تعیین می کند. یک نظام چند قطبی نسبت به نظام دو قطبی آزادی عمل بیشتری برای قدرت های منطقه ای چون ایران فراهم می سازد. به گونه ای که در یک نظام دو قطبی حتی قدرت های بزرگ نیز برای تامین امنیت شان باید با یکی از ابرقدرت ها متحد شوند و در اعمال قدرتشان با محدودیت مواجهند با وجود این، نظام دو قطبی منعطف نسبت به نظام دو قطبی متصلب آزادی عمل و قدرت مانور بیشتری برای کشورهایی مانند ایران ایجاد می کند همچنین، نظام تک قطبی یا سلسل مراتبی بسیار محدود کننده تر از نظام های دو قطبی و چند قطبی است از این رو، جمهوری اسلامی ایران تا فروپاشی شوروی و پایان نظام دو قطبی در سال 1991 از آزادی عمل بیشتری برخوردار بود تا در سال های پس از آن که نوعی نظام تک قطبی پدید آمد (همان، 47).
همچنین ساختارهای مختلف نظام منطقه ای خاورمیانه و خلیج فارس نیز محدودیت های رفتاری خاصی را بر جمهوری اسلامی ایران تحمیل می کند زیرا به رغم تعامل بین نظام فرعی و نظام بین الملل، زیرسیستم های منطقه ای خاورمیانه و خلیج فارس از استقلال ساختاری نسبی برخوردارند. از این رو، در حالی که ساختار نظام بین الملل در دوران جنگ سرد دو قطبی بود ساختار نظام منطقه ای خاورمیانه چند قطبی بود. همچنین پس از فروپاشی شوروی و به ویژه بعد از 11 سپتامبر 2001، نظام بین الملل بیشتر شبیه یک قطبی است. با توجه به حضور مستقیم آمریکا در خاورمیانه، ساختار این منطقه نیز به نوعی هژمونیک برونزاست. در نتیبجه محدودیت های رفتاری ایران در نظام تک قطبی بیش از نظام دو قطبی می باشد.
رفتار سیاست خارجی: در چارچوب نوواقع گرایی، رفتار سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران تابعی از ویژگی های موقعیتی و جایگاه نسبی قدرت آن در نظام بین الملل آنارشیک، موازنه قوای بین المللی و منطقه ای و در رابطه با سایر کشورهاست. به گونه ای که الگوی رفتاری ستیزشی، رقابتی و همکاری جویانه در سیاست خارجی جمهوری اسلامی و همچنین تداوم و تغییر آن بر پایه این سه متغیر الگویی قابل تحلیل و تبیین می باشد از این رو، ساختار آنارشیک نظام بین الملل به عنوان یک عامل تداوم بخش، باعث می شود تا جمهوری اسلامی ایران بر پایه بی اعتمادی به سایر کشورها درصدد تامین امنیت ملی خود از طریق حفظ و افزایش قدرت نسبی اش برآید. پیگیری این هدف از نظر نوواقع گرایی تدافعی به توازن بخشی و موازنه سازی و از منظر نوواقع گرایی تهاجمی به بیشینه سازی قدرت و هژمونی طلبی منطقه ای در سیاست خارجی ایران می انجامد.
بر اساس نوواقع گرایی جمهوری اسلامی ایران در نظام های بین الملل چند قطبی، دو قطبی و تک قطبی رفتار سیاست خارجی متفاوتی دارد. به گونه ای که با تغییر ساختاری در نظام بین الملل سیاست خارجی ایران نیز دچار تغییر و تحول می شود. همچنین تغییر ساختار نظام های منطقه ای نیز باعث دگرگونی سیاست خارجی جمهوری اسلامی می گردد. از این رو، همکاری ایران با روسیه و عادی سازی روابط با اروپا و اتخاذ سیاست نگاه به شمال مبنی بر سیاست خارجی فعال در آسیای میانه و قفقاز را می توان ناشی از فروپاشی شوروی و پایان نظام دوقطبی دانست همچنین، سیاست بی طرفی فعال ایران در قبال حمله امریکا به افغانستان در سال 2001 و عراق در سال 2003 و سپس تعامل محدود با آمریکا نیز معلول هژمونی آمریکا در منطقه خاورمیانه تلقی می گردد (همان، 48).
در چارچوب نوواقع گرایی تدافعی، الگوی رفتاری غالب سیاست خارجی جمهوری اسلامی موازنه سازی است به گونه ای که ایران بر پایه قدرت نسبی خود، قرابت و مجاورت جغرافیایی، نیات و موازنه دفاع ـ تهاجم تهدیدات سایر کشورها نسبت به خود را برآورد و ارزیابی کرده و در برابر آن به موازنه سازی درون گرا و برون گرا می پردازد. برپایه موازنه درون گرا، جمهوری اسلامی با تکیه بر مقدورات ملی و به صورت یک جانبه درصدد افزایش قدرت و مقابله با تهدید برمی آید. رفتار سیاست خارجی ایران در دوران دفاع مقدس و دیپلماسی هسته ای را می توان در این چارچوب تحلیل کرد.
در الگوی موازنه سازی برون گرا، جمهوری اسلامی ایران با اتخاذ راهبرد چند جانبه گرایی دست به ائتلاف سازی و اتحادسازی زده به موازنه سازی می پردازد. سیاست نگاه به شرق ایران مبتنی بر نزدیکی به چین و روسیه و عضویت ناظر در سازمان همکاری شانگهای و توسعه روابط با بعضی از کشورهای آمریکای لاتین و جهان سوم را می توان نمونه هایی از موازنه سازی برون گرای ایران برای مقابله و خنثی سازی تهدیدات آمریکا تلقی و تحلیل کرد همکاری سه جانبه ایران، ارمنستان و یونان در دهه 70 شمسی و همکاری ایران و ارمنستان در دهه 80 شمسی نیز نمونه هایی از الگوی موازنه سازی برون گرا در سیاست خارجی ایران محسوب می گردد.
بر مبنای نوواقع گرایی تهاجمی، الگوی غالب رفتاری سیاست خارجی ایران، بیش از موازنه سازی، بیشینه سازی قدرت و امنیت از طریق استفاده از فرصت هایی است که جایگاه نسبی قدرتش ایجاد می کند به گونه ای که ایران بیش از تلاش برای حفظ موئازنه منطقه ای و جایگاه نسبی قدرت خود درصدد افزایش سهم خود از توزیع قدرت منطقه ای و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های روابط بین الملل، باراک اوباما Next Entries پایان نامه با کلید واژه های the، of، and، a