پایان نامه ارشد درباره سوره بقره، پیامبر (ص)، کتاب مقدس

دانلود پایان نامه ارشد

نياور).
اولین ویژگی که از فرمانهای حکومتی حضرت علی (ع) در ارتباط با امور اداری و سیاسی به دست می آید و جنبهی تربیتی نیز دارد، «خدامحوری» است. کسی که در وادی ادارهی جامعه و مسائل سیاسی قدم میگذارد و میخواهد به مردم خدمت کند، باید در هر شرایطی خدا باور و خدامحور باشد؛ چون قدرت و ریاست به طور طبیعی، غرورآفرین است و از این رو، سیاستمداران بیش از دیگران در معرض لغزش و سقوط قرار دارند. یاد خدا و توجه به او نیرویی است که همواره انسان را در لغزشگاهها و خطرات حفظ میکند. حضرت علی (ع) بدین دلیل، در دستورالعمل خود به مالک اشتر فرمان میدهند: «خداوند سبحان را با قلب و دست و زبان یارینما؛ زیرا خدای بزرگ یاری و عزت کسی را که یاریش کند و عزیزش بدارد تضمین کرده است»(سید رضی، 1387، ن53، ص 565).
خدامحوری آثار متعددی همچون اخلاص در عمل، دوری از گناه و قرب الیالله دارد که هر یک به لحاظ تربیتی بسیار مهم است؛ زیرا هدف عالی در تربیت اسلامی رسیدن به مقام قربالهی می باشد و باید تمام فعالیتهای مربیان در این زمینه صورت گیرد. علاوه بر این، اگر مدیران و سیاست گذاران جامعه بر اساس خداباوری و حقمداری حرکت کنند و در راه خدا قدم بردارند، خداوند محبت آنها را در دل مردم جای میدهد. علی (ع) نیز به این امر اشاره دارند: «هر که آنچه را بین او و بین خدا است اصلاح کند، خداوند آنچه را بین او و بین مردم است، درست می کند»(همان،565).
از جمله موضوعاتی که انسان باید در تمام مراحل زندگی خود مورد توجه قرار دهد، حضور خداوند در تمامی مکانها و زمانها است. انسان نباید این حقیقت را که عالم محضر خداست و تمامی حرکات و سکنات و مکنونات قلبی انسان و همه نیکیها و بدیهای وی از محضر خداوند لطیف و خبیر مخفی نمی ماند را، فراموش کند. اساساً توجه به این واقعیت که هر کاری را که انسان انجام میدهد، در پیشگاه خدا است و تمام هستی محضر خدا است و چیزی از اعمال و حتی نیات آدمی از او پنهان نیست، میتواند بر برنامه زندگی انسان تأثیرگذار باشد و او را از خلافکاریها باز دارد، مشروط به این که ایمان به این مطلب واقعاً در دل او جای گیرد و به صورت یک باور قطعی درآید(قاسمی،1389،ص32).
اگر زمادار به این مسأله ایمان داشته باشد که عالم محضر خداست، هیچگاه به خود اجازه تعدی از دستورات و حدودات الهی را نمیدهد؛ چرا که انسان باید در زندگی خویش، حضور خداوند را گرامی و بزرگ دارد و در محضر خداوند از جسارت و بیادبی به این مقام بزرگ و گرامی، کمال خودداری و پرهیز را داشته باشد.
خداوند در قرآن می فرماید:
﴿لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ وَ تُسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصيلاً؛ تا (شما مردم) به خدا و رسولش ايمان بياوريد و از او دفاع كنيد و او را بزرگ داريد، و خدا را صبح و شام تسبيح گوييد﴾(فتح/9).
مکارمشیرازی در تفسیر نمونه میگوید: «”توقروه” از ماده “توقير” از ريشه “وقر” به معنى سنگينى است، بنابراين”توقير” در اينجا به معنى تعظيم و بزرگداشت است»(مکارمشیرازی، 1374،ج22،ص42).
تفسیر اثنا عشری در مورد کلمه “تُوَقِّرُوهُ” چنین میگوید: «بزرگ داريد فرمان او را، يعنى اطاعت امر او را نمائيد و عظمت درباره اوامر و نواهى او قائل شويد»(حسینی شاهعبدالعظیمی، 1363،ج12،ص148).
همانطور که میبینیم در تفاسیر این آیه، خداوند به افراد با ایمان دستور بزرگداشت و تعظیم خود و پیامبرش (چرا که بزرگداشت پیامبر (ص) و اطاعت از ایشان به معنای بزرگداشت و اطاعت خداوند است) را داده است. این آیه مبنای توصیه امام (ع) به حارثهمدانی است، که مکارم شیرازی در توضیح این فراز میگوید: «منظور از بزرگداشت و تعظیم پروردگار این است که هم در سخن گفتن درباره پروردگار، رعایت ادب کند و هم در عمل، او را همه جا حاضر و ناظر بداند و قدمی بر خلاف رضای او بر ندارد»(مکارمشیرازی، 1389،ج11،صص357-358).
در محاورات روزمره، معمولاً سوگند برای تأکید خبر، اصرار یا رفع تردید به کار میرود. نکته دیگر آن که در سوگندهای معمول در عرف، قسم یاد کردن به چیزهایی است که در نظر آنها بسیار محترم یا عزیزند و در تمام آنها خوف مؤاخذه یا صدمه در صورت دروغگویی است(محمدیان، بیتا، صص110-111).
بحث در اینجا، قسم به خداوندمتعال است، چون نام خداوند برای مردم محترم و عزیز است، هرچند به لحاظ شرعی سوگند به خداوند اشکالی ندارد، امّا باید این مسأله را در نظر داشت که قسم خوردن به نام پروردگار در صورتی اشکال ندارد که حق باشد. در واقع قسم خوردن دروغ و بیهوده به نام پروردگار نوعی جسارت به مقام حضرت احدیت است، چرا که نام عظیم خداوند را باید بزرگ و محترم داشت و آن را در معرض سوگندهای دروغ و بیهوده قرار نداد.
خداوند در قرآن به دو نوع سوگند اشاره كرده است، نوع اول قَسَمهاى لغو است كه هيچگونه اثرى ندارد و نبايد به آن اعتنا كرد، اين نوع قَسَمها آنهايى است كه مردم بدون توجه، تكيه كلام خود قرار مى‏دهند و به آن عادت كرده‏اند و در هر كارى” لا و اللَّه” (نه به خدا قسم …) يا ” بلى و اللَّه” (آرى به خدا سوگند …) مى‏گويند، اين نوع قَسَمها را قَسَم لغو مى‏نامند؛ زيرا لغو در لغت به تمام كارها و سخنانى گفته مى‏شود كه داراى هدف مشخصى نيست، يا از روى اراده و تصميم سر نمى‏زند. بنابراين سوگندهايى كه انسان در حال غضب (در صورتى كه غضب سبب بيرون رفتن از حال عادى شود) ياد مى‏كند، جزء قَسَمهاى لغو است وخداوند مؤاخذه‏اى بر اين گونه قَسَمها نمى‏كند و نبايد به آن ترتيب اثر داد (هر چند انسان بايد خود را چنان تربيت كند كه اين گونه سوگندها را نيز كنار بگذارد)، به هر حال اين گونه قَسَمها واجب العمل نيست و مخالفت آن كفاره ندارد. زيرا از روى اراده و تصميم نيست.
نوع دوم سوگندهايى است كه از روى اراده و تصميم انجام مى‏گيرد و به تعبير قرآن، قلب انسان آن را كسب مى‏كند، اين گونه قَسَم معتبر است و بايد به آن پايبند بود، و مخالفت با آن، هم گناه دارد و هم موجب كفاره مى‏شود (مکارمشیرازی، 1374،صص147-148).
خداوند در قرآن از قَسَم دروغ به نام خودش نهی کرده است. یکی از آیات نهی از قسم دروغ به نام پروردگار آیهی 224 سوره بقره است.
﴿وَ لا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَيْمانِكُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَيْنَ النَّاسِ وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ؛ خدا را در معرض سوگندهاى خود قرار ندهيد! براى اينكه نيكى كنيد، و تقوا پيشه سازيد، و در ميان مردم اصلاح كنيد (سوگند ياد ننماييد)! و خداوند شنوا و داناست﴾
«معناى آيه شريفه (و خدا داناتر است) اين است كه خدا را معرضى كه هدف سوگندهايتان شود قرار میدهيد، آن هم سوگند به اينكه ديگر نيكى نكنيد، تقوا به خرج ندهيد و بين مردم اصلاح نكنيد، براى اينكه خداى سبحان راضى نيست كه نامش را وسيله‏اى قرار دهيد براى امتناع از آنچه كه بدان أمر كرده؛ چون خدا به نيكى و تقوا و اصلاح امر فرموده است. و نيز ممكن است كلمه”عرضه” به معناى”چيزى كه عرضه بر آن بسيار است” بوده باشد، آن وقت آيه شريفه، نهى از زياد سوگند خوردن به خداى سبحان خواهد بود، و چنين معنا خواهد داد كه بسيار به خدا سوگند نخوريد، كه اگر چنين كنيد، باعث مى‏شود كه ديگر موفق به نيكى و تقوا و اصلاح بين مردم نشويد؛ چون كسى كه بسيار به خدا سوگند مى‏خورد، نام خدا ديگر در نظرش عظيم نمى‏ماند و سوگند به او را عملى سبك مى‏شمارد؛ چون هر عملى كه تكرار شد از اهميت مى‏افتد و چنين كسى از دروغ هم پروا نمى‏كند و دروغ هم بسيار خواهد گفت»(طباطبایی،1374،ج2، ص333).
البته ذکر این نکته ضروری به نظر میرسد که بزرگ داشتن نام خدا و بیهوده به دروغ قسم نخوردن به نام او وقتی مطرح است که این عمل از روی اختیار باشد، ولی وقتی کسانی از روی عادت این کار را انجام میدهند، هرچند کارشان اشتباه است، اما طبق آیهی 225 سوره بقره بازخواست نخواهند شد. نتیجه این که انسان باید توجه داشته باشد که با اختیار، به دروغ یا بیهوده به نام پروردگارش قسم یاد نکند؛ چرا که این کار نوعی بیاحترامی به نام خدا است.10 این فراز از نامه امام (ع) به همین مسأله اشاره دارد.
مکارم شیرازی درباره مبنا بودن این آیه برای سخن حضرت علی(ع) میگوید: «اشاره به اینکه بعضی برای ترک نیکی به مردم و اصلاح در میان آنها سوگند یاد میکردند و آن را مانع از کار خیر میپنداشتند و در واقع قَسَمی به ناحق میخوردند که قرآن آنها را از آن بازداشته است. سخن امام(ع) در اینجا ناظر به آن و امثال آن است»(مکارمشیرازی، 1374،ج11،ص334).
مغنیه در شرح این فراز چنین میگوید: «نام خدا را به عنوان گواه یا در هنگام سوگند و در عبادات و… به بزرگی یاد کن و با نام او از دروغ و بدی دوری گزین»(مغنیه،1387،ج5، ص598).
3-1-3-تمسّک به قرآن و عمل به احکام آن:
حضرت علی(ع) نیز در ابتدای نامهی خویش به حارثهمدانی به این امر مهم صریحاً امر فرمودهاند که به قرآن تمسّک کن، از آن پند پذیر و از احکام آن اطاعت کن :
(وَ تَمَسَّكْ بِحَبْلِ الْقُرْآنِ وَ اسنْتَصِحْهُ – وَ أَحِلَّ حَلَالَهُ وَ حَرِّمْ حَرَامَهُ؛ به ريسمان قرآن چنگ زن، و از آن نصيحت پذير، حلالش را حلال، و حرامش را حرام بشمار).
معنای فارسی اعتصام، همان چنگ زدن است یعنی آنگاه که انسان به چیزی میچسبد و به آن چنگ میزند، این حالت را اعتصام میگویند. البته گاهی به جای اعتصام، تمسک به کار میرود که همان مفهوم اعتصام را دارد. وقتی در قرآن خداوند امر میفرماید که به قرآن چنگ بزنید، معنایش این است که شما در یک موقعیت خطرناک و در معرض هلاکت قرار گرفتهاید و در حال سقوط هستید. اگر میخواهید که از این موقعیت نجات پیدا کنید، به چیز محکمی که وسیله نجات شماست چنگ بزنید که اگر این کار را نکنید، سقوط خواهید کرد(شیروانی، 1386،صص34-35).
در اینجا منظور از این ریسمان محکم، قرآن است که هیچوقت از هم گسسته نمیشود و تمسّک و چنگزدن به آن باعث خوشبختی و سعادت است. قرآن، کتاب آسمانی مسلمانان است که از طریق وحی بر انسانها توسط خداوند نازل شده است. این کتاب مقدس دارای خیر و برکت بسیاری است؛ به طوری که گفته شدهاست: «قرآن نسخهی حیاتبخشی است برای آنها که میخواهند با جهل و کبر و غرور و حسد و نفاق، به مبارزه برخیزند.
قرآن، نسخهی شفابخشی است برای برطرف ساختن ضعفها و زبونیها و ترسهای بیدلیل، اختلافها و پراکندگی‏ها. قرآن، نسخهی شفابخشی است، برای دنیایی که آتش جهنّم در هر سوی آن افروخته است؛ و سرانجام قرآن، نسخهی شفابخشی است برای آنها که پردههای ظلمانی شهوات آنها را از رسیدن به قرب پروردگار مانع شده است»(مکارم شیرازی،1383، ص38).
بنابراین نتیجه میگیریم که تمسک به این کتاب بزرگ و پر برکت و عمل به احکام آن موجبات سعادت دنیوی و اخروی انسان فراهم میکند و از او در تنگناهای زندگی و آخرت دستگیری کرده و یاریش میدهد.
مکارم شیرازی در شرح این قسمت چنین نوشته است: «در واقع امام(ع) نخست، توصیهای کلی درباره تمسّک به قرآن فرموده و سپس آن را شرح میدهد: اول اینکه گوش جان به نصایح قرآن بسپارد و اندرزهایش را استخراج کرده و به آن عمل کند، دوم اینکه حلال و حرامش را به رسمیت بشناسد، یعنی به آن عمل کند و هرگز از آن منحرف نشود»(مکارم شیرازی،1389،ج11،ص335).
ابن میثم میافزاید: «کلمه الحبل (ریسمان) استعاره است. همانطور که قبلاً گذشت، مقصود آن است که باید مطابق قرآن عمل کرد. از قرآن پند بگیر: یعنی او را به گونهای پند دهنده خود بداند و فرمان و نظر او را بپذیرد، زیرا او راهنمای به حق و به راه راست است. حلال قرآن را حلال و حرامش را حرام شمارد: توضیح آن که هر چه در قرآن از حلال و حرام وجود دارد باور داشته باشد که حلال و حرام است و پایبند بدین عقیده باشد و بدان عمل کند»(بحرانی،1388،ج7،صص578-577).
آیات زیادی در این زمینه وجود دارد که برای نمونه به آیه174و 175سورهی آلعمران میتوان اشاره کرد:
﴿يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره اخلاق فردی، نهج البلاغه، رفتار انسان، فضایل اخلاقی Next Entries پایان نامه ارشد درباره امام علی (ع)، پاداش و کیفر، فرهنگ اسلامی، باورهای دینی