پایان نامه ارشد درباره زندگی روزمره، مصرف فرهنگی، مصرف کننده، نظم اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

و تخمینی میداند که نمیتوان آن را به عنوان امری واقعی (استقرار نهادی و فضایی) فرض کرد. از اینرو، نمیتوان مرز آن را با دیگری به عنوان کلیت و موجودیتی عینی مشخص ساخت.
دوسرتو، استراتژی را نظامی از مناسبات مبتنی بر قدرتی میداند که وقتی سوژه خواست و قدرت (مالک، یک موسسه، یک شهر، یک نهاد علمی) بتواند خود را از محیط جدا سازد، پدیدار میشود. استراتژی، مکانی را فرض میگیرد که بتواند به مثابه امر واقع مشخص و محدود شود… در حالی که مکان یک تاکتیک، به دیگری تعلق دارد. تاکتیک، بدون اینکه کلیت مکان را غضب کند، و بدون اینکه بتواند فاصله خود را با آن حفظ کند، بهطور ضمنی خود را در زمین دیگران به نمایش میگذارد، زیرا بنیانی در اختیارش نیست… که بتواند استقلال خودش را با توجه به شرایط حفظ کند… از آنجا که تاکتیک مکانی در اختیار ندارد، بر زمان متکی است… به بیان دیگر، همیشه مترصد فرصتی است که بتواند آن را فراچنگ آورد و در زمینی غصبی قصد خود را به کرسی بنشاند. هر چیزی را که به دست میآورد، به آن بسنده نمیکند. تاکتیک، باید مستمرا رویدادها را به منظور چرخش آنها به فرصتها دستکاری کند. درک فرصتها و استفاده از آنها برای دستیابی به غایت موردنظر، در لحظهای به دست میآید که افراد قادر باشند عناصر ناهمگن را ترکیب کنند (کاظمی، 1388: 36- 37). از نظر دوسرتو تفاوت اساسی بین تاکتیکها و استراتژی به شیوهای است که آنها به متغیراتی مرتبطاند که زندگی روزمره به ناگزیر برای همگیمان به بار میآورد. استراتژی برای محدود کردن شمار عظیمی از متغیرها دست به عمل میزند و با ایجاد نوعی از منطقه حفاظت شده بر ما اثر میگذارد، مکانی اگر به درستی رام نشود در محیط میتواند پیشبینیپذیر شود. (باچانان، 2000: 89). در مقابل، تاکتیکها رویکردی است که در زندگی روزمره اتخاذ میشود، یعنی زمانی که شخصی قادر نیست در برابر متغیرهایش دست به اقدام بزند. تاکتیکها دائما در اشیائ شناورند و به هماناندازه در معرض خطر رُفت و روب شدن یا غوطهور شدن در جریان رویدادها هستند. تاکتیکها قادر به ترکاندن دیوارهای استراتژی هستند، دیوارهایی که دورادور تاکتیکها را فراگرفتهاند. تاکتیکها همراه نشان شخصی خود در انرژی بیحساب و ویرانگر، مکان محافظت شده استراتژی را فرو میپوشانند. تاکتیکها به مجموعهای از رویهها اشاره میکنند که استراتژی قادر به دستآموز کردن این رویهها نیست. خود تاکتیکها ویرانگر نیستند بلکه آنها ارزشی نمادین دارند که نباید این ارزش را دستکم گرفت: آنها روزانه گواهی درباره جانبداری کنترل استراتژیک میآورند و در انجام این کار امید معنادر خود را حفظ میکنند که حتی اتفاقات بد نیز رُخ خواهند داد؛ تاکتیکها الزاما چنین کاری را انجام نمیدهند. به عبارت دیگر، تاکتیکها عمدتا در سطح باور عمل میکنند (باچانان، 2000: 89).
دوسرتو، رویههای زندگی روزمره را عبارت از تاکتیکهایی میدهند که توسط مصرفکنندگان، در درون ((استراتژیهای)) رسمی نهادهای قدرتمند (برای مثال شرکتهای سرمایهداری) اعمال میشود. از نظر او تاکتیکها (رویههای مصرفکننده) و استراتژیها (شرکتها)، هر یک نوعی کنش و در جستجوی اشغال زمان و مکان هستند. مکانها (مانند لابراتوارهای علمی) به عنوان جایگاه قدرت، کارکرد ((سراسربین)) دارند که یادآور نظریه گفتمان فوکو درباره جامعه نظارتی است. در مقابل، تاکتیکها درصدد غلبه زمان بر مکان هستند؛ لذت تاکتیک وابسته به زمان و کنشی است که در درون فراز و فرودهای مختلط و پیچیده زندگی روزمره شکل میگیرد. تاکتیک، هوشیارانه از شکافها در بخش نظارت و کنترل، بهرهبرداری میکند. عقاید دوسرتو درباره تاکتیکهای روزمره، الهامبخش نظریه فیسک درباره مقاومت مصرفکننده است (مهدیزاده، 1391: 247).
وی، یک مثال از تاکتیکهای روزمره را عمل خواندن به مثابه به یغما بردن میداند. در حالی که مولفان کتابها را به این منظور مینویسند که همه کلمات آنها خوانده و به ذهن شپرده شود، در تاکتیکهای به یغما بردن روزمره مانند قرائت سریع (تندخوانی)، نوعی آزادی عمل و استقلال نسبت به جبرهای متنی وجود دارد. این امر تاحدودی پیلمد تاریخی انتقال از قرائت شفاهی به قرائت همراه با سکوت است. قرائت شفاهی (با صدای بلند)، استراتژی نهادهای قدرتمند مانند کلیسای قرون وسطی برای کنترل مکانهایی بود که اعمال دینی در آنجا صورت میگرفت، اما با بسط و گسترش سوادآموزی در سطح عمومی، خواننده ساکت، از مکان رهایی یافت و عضو خواننده آزاد در عمل خواندن شد. خوانندگان آزادانه از متون معناسازی میکنند و همچون مسافر یا خانهبهدوش، به مکان به معنی استراتژیک مقید و مستلزم نیستند.
نظریه دوسرتو درباره تاکتیکهای روزمره، همانند بعضی نظریههای ادبی به این معناست که متن، زمانی معنادار میشود که خوانده شود. دوسرتو به جای آنکه تولید فرهنگ تودهای را جریان یکطرفهای بداند که با انقیاد و از دست دادن اراده و اختیار همراه است، خلق معنا در محصولات صنایع رسانهای و فرهنگی را فرایندی دوسویه قلمداد میکند. از نظر او، هم تولیدکنندگان و هم مصرفکنندگان در تعیین معناهای زیباشناختی تصاویر، فنون و اشیایی که صنایع فرهنگی و رسانهای عرضه میکنند، نقش دارند (مهدیزاده، 1391: 247- 248).

2-9-2-مصرف در دیدگاه دوسرتو
جامعه شناسانی چون زیمل، وبلن، داگاس و ایشروود و بوردیو، مصرف را ابزاری برای ارتباط میدانند. گروههای مختلف مردم از طریق مصرف، به زندگی خودمعنا و هویت داده و خود را به گروههای فرادست نزدیک یا از گروههای فرودست دور میکنند. اماآنچه در این دو منظر مغفول مانده، بهوسیله مطالعات فرهنگی به ما گوشزد شده است: مصرف، ابداع و خلاقیتی است که مصرفکننده در برابر حصارهای تنگ کالاها وابژههای سرمایه داری بهکار میگیرد. مقاومتی که در نتیجهی آن، حتی مرزبندیهای فرهنگی میتوانند واژگون شوند. بنابراین، مسئله این نیست که قدرتی وجود ندارد یا مصرف قابلیت نمایشی و مرز بندی ندارد، بلکه مسئله این است که مصرف کننده، فعالانه حضور دارد و این شیوهی بهکارگیری و استفادهی او از کالاهاست که شکل مصرف را در جامعه معلوم میکند (کاظمی، 1388، ص12- 13).
نظریه پردازانی چون فیسک و دوسرتو از مفهوم متعارف مصرف، واسازی کردهاند و آن را در معنایی جدید به کاربردهاند. از منظر آنها، مصرف در واقع خود نوعی تولید است. همانطور که فیسک گفته است، کالاها ناتمام تولید میشوند و این مصرفکنندهها هستند که کالاها را تکمییل میکنند. مصرفکننده، مولد خلاق و فعال درک میشود، از این رو مصرف کالاها و مکانها دربردارنده معانی اجتماعیاند که جامعهشناس میتواند به تفسیر آنها بپردازد. بنابراین در این رویکرد، معنای مصرف و تولید تغییر یافته و در نفس کردار مصرفی، نوعی مقاومت و تولید دیده میشود (کاظمی، 1388: 13).
دوسرتو در پی واسازی اصطلاح «مصرفکننده» است و میخواهد آن فرایندی را برملا کند که در عمل مصرف -یا آنطور که خود او ترجیح میدهد بگوید، در «تولید ثانوی»- مستتر است. او استدلال میکند که مصرف «عملی پیچیده و منتشر است، اما بیسروصدا و تقریبا به طرزی ناپیدا در هر مکان برای خود جا باز میکند، زیرا مصرف نه از طریق محصولاتش، بلکه از راه نحوه استفاده از آن محصولاتی که نظم مسلط اقتصادی [بر مصرفکننده] تحمیل میکند، خود را آشکار میسازد«. دوسرتو برای نمونه به این موضوع اشاره میکند که چگونه بومیان سرخپوست منطقهای که امروزه آمریکای جنوبی نامیده میشود، فرهنگ تحمیلی استعمارگران اسپانیایی را «از درون برانداختند».
سرخپوستان مردمانی فرمانبردار بودند و حتی به انقیاد گردن مینهادند؛ با این همه، آنان از آئینها و بازنماییها و قوانینی که به ایشان تحمیل شده بود، چیزی کاملا متفاوت با منظور سلطهگران اسپانیایی درست میکردند. سرخپوستان با این آئینها و بازنماییها و قوانین مخالفت نکردند و محتوایشان را تغییر ندادند، بلکه آنها را برای اهداف و ارجاعاتی مغایر با نظامی که ناگزیر از پذیرشش بودند به کار بردند و به این ترتیب توانستند آن آئینها و بازنماییها و قوانین را براندازند.
بدینسان، سرخپوستان نظم مسلط اجتماعی را به گونهای مورد استفاده قرار دادند که قدرت آن نظم را به مسیرهایی دیگر منحرف کرد، همان قدرتی که آنان توان مقابله با آن را نداشتند«؛ همانگونه که دوسرتو متذکر میشود، «سرخپوستان از این نظم اجتماعی در امان ماندند، بدون آنکه از آن خارج شوند. نحوه “مصرف” آنان باعث شد که تفاوت[های فرهنگی] شان [با استعمارگران اسپانیایی] صلابت بیشتری یابد».
نمونه دیگری از همین فرایند براندازی از داخل را میتوان در رفتار آفریقاییانی دید که پس از برده شدن به ایالاتمتحده آمریکا انتقال یافتند تا در مزارع پنبه به کار گرفته شوند. تعلیم مسیحیت به بردگان، بخشی از فرایند ایجاد روحیه فرمانبرداری در آنان بود. درست مانند مثالی که دوسرتو درباره مقاومت سرخپوستان در برابر فرهنگ اسپانیایی میزند، بردگان آفریقایی نیز این دین جدید را به گونهای مصرف و استفاده کردند که مسیحیت برای ایشان به وسیلهای برای اندیشیدن به امکان آزادی خودشان تبدیل شد. به بیان دیگر، همان دینی که قرار بود آنان را به تن در دادن به وضعیت جدیدشان به عنوان برده راضی سازد، چنان مورد استفاده قرار گرفت که بردگان توانستند نه فقط فراتر از محدودههای ددمنشانه بردگی بیندیشند، بلکه توانستند با چالشها و رویاروییهای «جنبش حقوق مدنی» و سایر نهضتهای اجتماعی نیز اندیشمندانه برخورد کنند (استوری، 1389: 290- 292).
از منظر دوسرتو، مصرف کردن یعنی «ساختن» و ساختن نیز خود نوعی تولید پنهان است. این نوع تولید، که مصرف کننده آن را میآفریند، پیرامون قلمروهایی که به واسطه نظامهای تولید (تلویزیون و توسعه شهری و غیره) تعریف و محدود شدهاند، پراکنده است. همین گسترش بیرویه و روزافزون نظامهای تولید است که مانع میشود مصرفکننده، آزادانه تولیدات این نظامها را بهکار گیرد و، آنگونه که خود میخواهد، با آن رفتار کند. این تولید، که ما آن را به عنوان «مصرف» میشناسیم، فریبکارانه عمل میکند، «چرا که به دلیل پراکنده بودن، خودش را همه جا بهطور ضمنی نشان میدهد. خاموش و نامرئی بودن آن به این دلیل است که به واسطه محصولاتش، آشکار نمیشود، بلکه بیشتر از طریق «شیوههای کاربرد» محصولاتی که به واسطه نظم اقتصادی مسلط تحمیل میشود، خود را به نمایش میگذارد» (کاظمی، 1388: 54).
دوسرتو، برای آشکار کردن فعالیتی که درون کنش مصرف فرهنگی نهفته است، یا آنچه که تحت عنوان «تولید ثانویه»ذکر میکند، از اصطلاح ( consumer) واسازی میکند. از نظر او مصرف فرهنگی عملی زیرکانه است که خود را نه از طریق محصولاتش، بلکه بیشتر به واسطه شیوههای استفاده از محصولاتی که از طریق نظم اقتصادی مسلط فراهم آمده، آشکار میسازد. از منظر دوسرتو، قلمرو فرهنگ، عرصه تضاد مستمر (البته خاموش و نامرئی) بین استراتژی قدرت و تاکتیکهای مصرف فرهنگی است. تفاوت این دو، در این است که «استراتژیها قادر به تولید و تحمیلاند… در حالی که تاکتیکها، صرفا توان استفاده و دستکاری دارند». در مجموع باید گفت که مصرف، نوعی تاکتیک است. همانطور که دوسرتو گفته است، استراتژی، تلاشی است برای محدود مردن و مشخص کردن فضای خودمان در جهانی که به واسطه قدرتهای نامرئی دیگران و جا دادن خودمان در مکانی است که به دیگران تعلق دارد (کاظمی، 1388: 56). همانطور که دوسرتو گفته:
در واقع، تولید جنجال برانگیز، چشمگیر، متمرکز، توسعه طلبانه و عقلانی با نوعی کاملا متفاوت از تولید مواجه است، که «مصرف» نامیده میشود. این مصرف، با حیلهگریهایش، پراکنده بودنش، خصلت تجاوزگرانهاش، سرشت پنهانش، با فعالیت خستگیناپذیر و مقاوم اما بیسروصدایش و در نهایت با شبه نامرئی بودنش مشخص میشود؛ چراکه خودش را از رهگذر محصولاتش هویدا نمیکند، بلکه خودش را از قبل هنر کاربرد آنچه که بر آن تحمیل شده، آشکار میکند (کاظمی، 1388: 57).
از منظر دوسرتو، دوتاییهای تولید و مصرف را میتوانیم با دوتاییهای دیگری چون نوشتن- خواندن جایگزین کنیم. خواندن، همیشه فرض شده که- با در نظر گرفتن مفهوم مصرف کننده-

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره زندگی روزمره، معنای ضمنی، منافع ملی، طبقه اجتماعی Next Entries پایان نامه ارشد درباره علوم اجتماعی، دانشگاهها، روابط معنایی، پییر بوردیو