پایان نامه ارشد درباره زنان شاغل، زنان خانه دار، محل سکونت

دانلود پایان نامه ارشد

اخير ارتباط الکترونيک، جامعه اطلاعاتي به وجود آمده است. اين رسانه ها نه فقط شيوه ارتباط مردم با يک ديگر بلکه چگونگي سامان دهي کل جوامع را تغيير داده اند. به عقيده او اعتماد به نظام هاي انتزاعي از تجارب ما و هم چنين از دانش روز که از طريق رسانه هاي ارتباطي و منابع ديگر در دسترس آدم هاي عادي و متخصصان فني قرار مي گيرند، تأثير مي پذيرند. بنابراين، رسانه هاي جمعي به عنوان يکي از تأمين کنندگان نقاط اتصال اجتماعي با ميزان اعتماد افراد رابطه دارند. لازم به ذکر است که هر چند گيدنز به نقش رسانه ها در فراگرد اعتماد توجه دارد، اما در خصوص نوع و جهت تأثير گذاري رسانه هاي جمعي بر اعتماد توضيح نمي دهد (جواهري و بالاخاني، 1385: 7-6).

3-5- چارچوب نظري پژوهش
با مروري بر نظريههاي مرتبط با پژوهش، مي توان دريافت که رابرت پاتنام، مهم ترين نظريه پردازي است که به بررسي چگونگي تأثير رسانه هاي جمعي بر اعتماد اجتماعي پرداخته است. او اين نظريه را از تلفيق نظريه سرمايه اجتماعي خود با نظريه کاشت گربنر پديد آورده است. از اين رو، تصميم گرفته شد تا از نظريه پاتنام به عنوان چارچوب نظري پژوهش حاضر استفاده گردد.
رابرت پاتنام اعتماد اجتماعي را به عنوان يكي از عناصر سرمايه اجتماعي مد نظر قرار مي دهد. از نظر او سرمايه اجتماعي به ويژگي هاي سازمان اجتماعي نظير شبكه ها، هنجارها و اعتماد اجتماعي كه هماهنگي و همكاري براي منافع متقابل را تسهيل مي كند، اطلاق مي گردد (پاتنام، 1995 الف: 67). يكي از وجوه خاص سرمايه اجتماعي نظير اعتماد، هنجارها و شبكه ها اين است كه به طور معمول يك كالاي عمومي
مي باشد، بر خلاف سرمايه متعارف كه به طور معمول يك كالاي خصوصي است. سرمايه اجتماعي بسان يكي از ويژگي هاي ساختار اجتماعي كه فرد در آن قرار دارد، در مالكيت خصوصي هيچ يك از افرادي كه از آن منتفع مي شوند، نمي باشد (پاتنام، 1380: 291-290). اين كالا نيز همچون ديگر كالاهاي همگاني، از هواي تميز گرفته تا خيابان هاي امن، توسط كارگزاران بخش خصوصي به اندازه كافي توليد نمي شود. اين بدان معناست كه سرمايه اجتماعي اغلب بايد محصول جانبي ديگر فعاليت هاي اجتماعي باشد. اين سرمايه معمولاً در پيوند ها، هنجار ها و اعتمادي تشكيل مي شود كه از يك شرايط اجتماعي به شرايط ديگر انتقال پذير است (پاتنام، 1384: 100).
پاتنام (2000) استدلال مي كند كه بدون اعتماد، همكاري در روابط، محدود به فعاليت هايي مي شود كه قابليت اعمال نظارت هم زمان را به آساني دارند و در نتيجه اعتماد براي همكاري بيش تر امري ضروري به نظر ميرسد (گابينز و مكارتين، 2008: 579). اين همكاري بر مبناي مفهوم پوياي سود متقابل براي شركت كنندگان، انجام مي گيرد و نه بر مبناي اخلاقِ عمومي، وحدت همه افراد يا يك نگرش ارگانيك به جامعه (پاتنام، 1380: 287).
نظريه پاتنام در خصوص تأثير رسانه هاي جمعي بر اعتماد اجتماعي، در ضمن تبيين او از علل كاهش ميزان اعتماد اجتماعي و مشاركت مدني در ميان مردم امريكا ساخته و پرداخته شده است. پاتنام استدلال كرده است كه ريشه اوليه كاهش اعتماد، به تغييرات الگو هاي سبك زندگي امريكايي ها مربوط مي شود. تجزيه و تحليل او از سبك زندگي بر چهار نوع از تغييرات تمركز مي كند: 1. فشار هاي مربوط به زمان و پول،
2. تغييرات مربوط به تحرك و حومه نشيني، 3. تغييرات مربوط به افزايش مشاركت نيروي كار در ميان زنان و 4. تأثير فنآوري ورسانه ها (ولچ و ديگران، همان: 459).
1.فشارهاي مربوط به زمان و پول: بر اساس نظر پاتنام، احتمالاً بارزترين مظنون در خصوص گرايش مردم به ناديده انگاشتن امور اجتماعي، اشتغال فراگير مي باشد. فشار هايي كه امروزه به عنوان عدم امنيت شغلي و كاهش دستمزدهاي واقعي مورد بحث قرار مي گيرند، نقش مهمي در اين زمينه ايفا كرده و بخصوص شرايطرا براي افرادي كه در دهكهاي پايين تر دوم و سوم توزيع درآمد هستند، دشوار مي سازند. اما اگر چه در نگاه اول ممكن است كه نا امني اقتصادي و اشتغال فراگير در اين زمينه مقصر انگاشته شوند، يافتن شواهد در اين زمينه دشوار مي باشد. در واقع، شواهد نشان مي دهند كه فشار هاي پول و زمان در ظاهر نقش مهمي در حل معماي مد نظر پاتنام ندارند (پاتنام، 1995 ب: 669-668). فرض نسبت عدم مشاركت مدني به طولاني تر شدن كار روزانه، با نگاه به رابطه بين ساعات كار از يك سو و اعتماد اجتماعي و عضويت گروهي از سوي ديگر، بسيار كم تر قابل قبول مي نمايد. در واقع، شواهد در دسترس به طور قوي نشان مي دهند كه ساعت هاي طولاني كار با كاهش اعتماد اجتماعي مرتبط نمي باشند. بلكه برعكس، شواهد نشان مي دهند كه افراد داراي شغل نسبت به آناني كه خارج از نيروي كار مي باشند، تا حدودي تعلق به گروه هاي بيش تري دارند. حتي واقعيت قابل توجه تر اين است كه در ميان كارگران، ساعات كار طولاني تر با مشاركت مدني بيش تر و نه كم تر پيوند دارد. اين كشف شگفت آور به طور كامل با شواهد مطالعات صرف زمان در امريكا سازگار ميباشد. اين مطالعات نشان مي دهند كه افرادي كه وقت بيش تري را صرف كار كردن مي كنند، احساس عجله بيش تري داشته و زمان كم تري را صرف خوردن، خوابيدن، خواندن كتاب و مشاركت در سرگرمي ها مي كنند. در مقايسه با بقيه جمعيت آن ها هم چنين، زمان بسيار كمي را به تماشاي تلويزيون مي پردازند. اما آن ها وقت كمي صرف فعاليت هاي سازماني نمي كنند.به طور خلاصه مي توان چنين نتيجه گيري كرد كه فشارهاي مربوط به پول و زمان ممكن است بخشي از پشت پرده باشد، اما هرگز نمي تواند، به عنوان مقصر اصلي در نظر گرفته شود (همان: 469).
2.تحرك و حومه نشيني: مطالعات زيادي دريافته اند كه سکونت دايم در يک محله و پديده هاي مرتبطي نظير مالكيت مسكن، با مشاركت مدني بيش تر مرتبط مي باشند. تحرك، هم چون آب دادن بيش از حد به گياهان، تمايل زيادي دارد كه نظام هاي ريشه را دچار اختلال سازد و زمان مي برد كه فرد بي خانمان، ريشه جديد بدواند. اما جستجوي بيش تر پاتنام جابه جايي محل سکونت را به طور كامل از هر گونه مسؤوليت در خصوص كاهش اعتماد اجتماعي و مشاركت مدني مردم تبرئه ساخت. براي مثال، داده ها نشان مي دهند که در طول نيمه دوم قرن بيستم نرخ جابه جايي محل سکونت در امريکا به طور قابل ملاحظه اي ثابت بوده است. در واقع، تا حدي كه مي توان گفت اصلاً تغييري وجود نداشته است و در طول پنج دهه پاياني قرن بيستم جابه جايي هاي محل سکونت به فواصل دور و نزديک كاهش يافته است.
اما اگر خود تحرك، سرمايه اجتماعي مردم را کاهش نداده است ، در خصوص اين كه مردم به مكان هايي- به ويژه حومه هاي شهري- نقل مکان كرده اند كه اتصالات و پيوند هاي اجتماعي در آن جا ضعيف است، چه مي توان گفت؟ به منظور آزمون اين نظريه، پاتنام اول رابطه بين محل سكونت و سرمايه اجتماعي را بررسي كرد. در واقع، ميزان پيوند اجتماعي بر اساس نوع اجتماعات متفاوت است، اما اين تفاوت ها ناچيز بوده و جهت آنها نيز به گونه اي است كه با نظريه، ناسازگار مي باشد. در اجتماعات و محلات مسکوني گوناگون، گروههاي اجتماعي متفاوت از اهميت و بر جستگي يکساني برخوردار نيستند؛ مثلاً در شهر هاي بزرگ، باشگاه هاي سياسي و ملي بيشتر است؛ در شهر هاي كوچك تر، گروه هاي برادرانه، خدماتي، سرگرمي و مذهبي بيش تر مي باشد؛ در حالي که در محلات روستايي، سازمان هاي كشاورزي بيش تري به چشم مي خورد.با اين حال، نظم كلي عضويت انجمني خيلي متفاوت نمي باشد.
نكته محوري اين است كه سير نزولي اعتماد و پيوستگي در همه جا، در شهرهاي بزرگ و كوچك و حومه ها، مشابه هم مي باشد. پاتنام نهايتاً نتيجه گيري مي كند كه هم جايي كه در آن زندگي مي كنيم و هم طول مدتي كه در آن جا زندگي كرده ايم، براي سرمايه اجتماعي مهم است، اما هرگز توضيح نمي دهد كه چرا سرمايه اجتماعي در همه جا در حال فرسايش مي باشد (همان).
3. افزايش مشاركت زنان در نيروي كار: پاتنام در خصوص تغيير نقش زنان در سال هاي اخير
مي نويسد: “بيش تر مادران ما خانه دار بودند و بيش تر آن ها با روش هايي چون شركت در فعاليت هاي ناشمرده و بدون مزد نظير عشاهاي رباني كليسا، جلسات انجمن اوليا و مربيان، اجتماعات خودماني محله و ملاقات با دوستان و خويشاوندان در ايجاد سرمايه اجتماعي به طور گستردهاي مشاركت مي كردند. احتمالاً خروج زنان از خانه و ورود به نيروي كار مزد بگير بدفرجام ترين تغيير اجتماعي نيمه دوم قرن بيستم بوده است. دشوار است كه باور كنيم اين روند بر پيوند هاي اجتماعي تأثيري نداشته است.” او سپس مي پرسد: “آيا اين امر مي تواند دليل اوليه كاهش سرمايه اجتماعي باشد؟” (همان).
به نظر مي رسد كه برخي الگو هاي شناخته شده در پيمايش هاي موجود اين ادعا را حمايت مي كند. پس از کنترل تمامي متغيرهاي تاثيرگذار، باز هم مشخص شده است که زنان، اندکي کمتر از مردان در انجمنهاي داوطلبانه عضويت دارند. از سوي ديگر، مطالعات مربوط به چگونگي سپري کردن زمان در امريكا نشان
مي دهند كه زنان نسبت به مردان، وقت بيش تري را در شبكه روابط اجتماعي غير رسمي مي گذرانند. هر چند كاهش مطلق پيوستگي و اعتماد در بين زنان و مردان تقريباً برابر است، اما كاهش نسبي اعتماد در ميان زنان، كمي بيش تر از مردان مي باشد. اين گونه واقعيت ها، همراه با تحول بارز در نقش حرفه اي زنان در طول همان دوره منجر به اين شد كه پاتنام در كار اوليه خود چنين بپندارد كه ظهور خانواده هاي دو شغله ممكن است مهم ترين تك عامل در فرسايش سرمايه اجتماعي باشد.
اما همان گونه كه بعدها ديده شد، به نظر مي رسد كه خود وضعيت اشتغال، تأثير خالص اندكي بر روي عضويت گروهي و اعتماد دارد. گرچه زنان خانه دار نسبت به زنان شاغل، به انواع مختلفي از گروه ها تعلق دارند، اما در مجموع زنان شاغل در انجمن هاي داوطلبانه بيش تري عضويت دارند. علاوه بر اين، كاهش كلي در مشاركت مدني در ميان زنان خانه دار كمي بيش از زنان شاغل مي باشد.
شايد يك دليل براي اين كه به نظر مي رسد مشاركت در اجتماع در ميان زنان شاغل بالاتر از زنان خانه دار است، اين باشد كه دقيقاً آن دسته از زناني كه در عصر قبلي در اجتماعشان بيش ترين مشاركت را داشتند، احتمالاً به طور نامتناسبي وارد نيروي كار شده اند، در نتيجه كاهش متوسط سطح مشاركت اجتماعي در ميان زنان خانه دار و افزايش آن در ميان زنان در محل كار به طور هم زمان رخ داده است. اما پاتنام قادر به يافتن شواهد اندكي براي اثبات اين فرضيه است كه ورود زنان به محل كار در طول نسل گذشته نقش عمده اي در كاهش پيوند هاي اجتماعي، مشاركت مدني و اعتماد اجتماعي ايفا کرده است. از سوي ديگر، او توضيح روشن ديگري براي اين واقعيت نمي دهد كه كاهش نسبي اعتماد در ميان زنان بيش از مردان است. شايد در اين جا بهترين قضاوت موقت اين حكم معروف اسكاتلندي است كه: اثبات نشده (همان: 670-669).
4. تأثير فنآوري و رسانه ها: پاتنام استدلال مي كند كه فنآوري و رسانه هاي جمعي نابود كننده ترين تأثيرات را بر اعتماد اعمال مي كنند. به موازات گسترش تأثيرات تلويزيون و رسيدن آن حتي به مناطق روستايي و محله هاي كم درآمد شهري، شكل جديدي از سرگرمي ظاهر شده است. تلويزيون به گونه افزايشي، ميزان بيشتري از زمانافراد را مصرف مي كند و در مجموع جانشيني براي تعاملات چهره به چهره محسوب مي شود. در نتيجه، تلويزيون به خصوصي سازي اوقات فراغت و انحراف افراد از اجتماعات مختلف و فعاليت هاي مدني كمك مي كند. به اين دليل، تلويزيون به عنوان يكي از سازوکارهاي عمده رواج بي اعتمادي تلقي مي گردد (ولچ و ديگران، همان: 460). مطالعات مربوط به زمان سپري شده در دهه 1960 در امريكا نشان داد كه رشد زمان سپري شده با تلويزيون به مراتب بيشتر از تمامي شيوه هاي ديگري است كه امريكايي ها از طريق آن روزها و شب هاي خود را سپري مي كردند. تلويزيون اجتماعات مان (يا هر آن چهكه به عنوان اجتماع مان تجربه ميكنيم) را گسترده تر و كم عمق تر ساخته است. به زبان اقتصادي، فناوري هاي الكترونيك به ذائقه هاي فردي توان رضايت كامل را مي بخشد، اما اين امر به بهاي از دست دادن اثرات

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع دستور موقت، قانون مجازات، ترک فعل Next Entries منبع پایان نامه با موضوع دستور موقت، دادگاه صالح، اجرت المثل