پایان نامه ارشد درباره زبان عامیانه، ضرب المثل، سبک عراقی، فرهنگ عامه

دانلود پایان نامه ارشد

نارسایی است(میهندوست، 1380 :52 ).
فرهنگ شفاهی ) ادبيات فولکلور )
ويليام جی تامس، باستان شناس انگليسی، اصطلاح فرهنگ عاميانه را وضع كرده است. او در توضيح ايـن اصـطلاح بـر موضوعاتی چند تأكيد كرده است:« عادات و آداب و مشاهدات و خرافات و ترانهها و اصطلاحات غيـر از اينهـا بايـد از ادوار قديم تدوين شود »(فلاحی،1391 :17 ).
ادبیات عامیانه یا فولکلور به آن دسته از ادبیات گفته میشود که بیشتر به گونۀ شفاهی ازنسل هاي پیشین سینه به سینه به زمان ما رسیده است و در میان تودة مردم رواج دارد. این موضوعات، فرهنگ اقوام مختلف را در طول تاریخ نگهداري و به دیگران معرّفی میکند( اکبری بیدق، دبّاغی نیکوخصلت).
فرهنگ عاميانه يا فولكلور عبارت است از: مجموعۀ عقايد، آداب و رسوم، افسانهها و ترانههای محلی هر قوم و ملتی است که پيشينه ای تاريخی دارد و از صدها سال پيش تاکنون نسل به نسل به ما رسيده و توسط ما به آيندگان انتقال مییابد و گنجينهای ازضرب المثلها ، سخنان ساده و… است.

زبان عامیانه در غزلیات حافظ
بهرهگیری از زبان عامیانه در شعر سبک عراقی به ویژه در آثار عرفا نمود بیشتری نسبت به دورههای پیشین دارد و این امری است طبیعی، چون پایگاه اجتماعی عرفا مردم عامی بوده و آنان مخاطب خود را بیشتر در این طبقه جستجو میکردهاند. از این رو با ورود مایههای عرفانی در شعر، طبعاً زبان غزل به زبان مردم نزدیکتر میگردد. عامل دیگری که شعر سبک عراقی را به زبان طبیعی نزدیک کرده، سلیقۀ شاعران این سبک در کاربرد واژگان و همنشین کردن آنها بر طبق الگوی عادی زبان بوده است.
بروز این پدیده در غزل حافظ بیشتر به خاطر این است که وی، به عنوان منتقد نظام اجتماعی و فکری حاکم، به ضرورت زبانی طنز آمیز اختیارکرده و برای تقویّت آن از زبان عامی بهره جسته است. وی در آفرینش هنری، زبان زبان ادبی و رسمی را به عنوان چهار چوب اصلی انتخاب کرده و برای نزدیک کردن آن به زبان مردم عناصری از زبان عامیانه را بدان تزریق نموده است. از سوی دیگر عنصر عامیانه در غزل حافظ در محاصره عناصر شعری دیگر به ویژه در سایه مفاهیم انسانشناختی و عارفانه تا حدّی محو میگردد و این مهمترین شگرد حافظ برای یکدست کردن زبان خود است.
جلوه‌هایی از ارتباط حافظ با عوام جامعه و علاقۀ او به زندگی و زبان آنان از ذوق خاصی که در الفاظ محاورۀ عامۀ مردم به کار برده است، روشن می‌شود. گرایش حافظ به زبان عوام به بیان او طراوت زبان زنده بخشیده است. او این‌گونه الفاظ و تعبیرات را با چنان لطف و زیبایی در شعر خود می‌آورد که خواننده سادگی و حتى ابتذال الفاظ را حس نمی‌کند؛ بلکه امتیاز خاصی به کلام وی بخشیده است(زرین کوب، 1374 :85 ـ 86)، مثلاً از «شراب خانگی»، تعبیر به « جنس خانگی» می‌کند (امروزه نیز کلمۀ جنس در محاوره برای مواد مخدر به کار می‌رود):
محتسب نمی‌داند این قدر که صوفی را جنس خانگی باشد همچو لعل رُمّانی
(5 ، 473 )
یا مثلاً «زدیم» و « هرچـه بـادابـاد» در ایـن بیت :
شراب و عیش نهان چیست ؟کار بی بنیاد زدیم بر صف رندان و هر چه بادا باد
( 1 ، 101 )
هر دو از اصطلاحات عامیانه‌اند (زرین‌کوب، 85-86). « زدن»، به معنای درآمیختن و «به صف رندان زدن»، به معنای در حلقۀ رندان درآمدن و با آنها درآمیختن و همراه شدن است. اصطلاح « هرچه باداباد» هم به معنای هرچه شدنی است می‌شود، یا هرچه می‌خواهد، بشود و به‌طورکلی به معنای اهمیت ندادن به چیزی و بی‌اعتنایی به هنجارها و قواعد اجتماعی است. که کاربرد افعال «زدیم » و« باداباد » از ادب عامه لطف وطنزی بدان بخشیده است(صادق زاده، 1389 :84).
عاشق از قاضی نترسد می بیار بلکه از یرغوی سلطان نیز هم
(8 ، 363 )
دراين بيت،بيشتر از اصول مكتب خطابه و فرهنگ عامه استفاده شده؛ يعني: احساس بي باكي در راه رسيدن به مطلوب، در قالب فرهنگ عامه ريخته شده و ساختار طنز را شكل داده است (همان).
یا در بیت زیر :
چون اشک بیندازیش از دیده مردم آنرا که دمی از نظر خویش برانی
(7 ، 475 )
تعبیر کنائی از چشم کسی افتادن در سایه صنعت ایهام قرار گرفته و، با آمدن واژۀ دیده به جای چشم، در فضای ادبی زبان غزل ساده است.
در ابيات زير، نمونههايي از اشعار طنزآميز كه حافظ از عناصر فرهنگ عوام و الفاظ محاوره بهره جسته، ديده ميشود:
دلا، مباش چنين هرزه گرد و هرجایی که هیچ کار زپیشت بدین هنر نرود
( 5 ، 224 )
در اين بيت، ضمن استفاده از اصطلاح « از پیش رفتن کار» که تعبیری است از زبان محاوره، هنر زمان را به طنز و تمسخر گرفته است.
يكي ديگر از اضلاع مهم سخنوري حافظ، اعتناي تام و تمام او به بيان مليح محاوره است. تركيبات محاورهاي او در اين غزل شامل« باشد »كه به معناي اميد است، انتظار ميرود چه بساست و همچنین«به جای»در معنای در حق.
ده روز مهر گردون افسانه است و افسون نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
یا در بیت زیر:
ترکیب دیگر،« تغییر کن» در معنای تغییرده است. امروزه تغییر با دو فعل( معین کردن، دادن ) به کار میبریم: الف« تغییر کردن » که همواره به صورت فعل لازم است. ب) تغییر دادن که همواره به صورت فعل متعدی است. باید توجه داشت که «تغییر کردن» در حافظ به صورت متعدی است و برابر با «تغییر دادن» امروز ماست و نه تغییرکردن امروز ما (خرمشاهی، 1380 ، ص،732).
یا :
حافظ گاهی واژهها را به صورت شکسته بهکار میبرد، که منظور تحریف واژه ها اعم از عامیانه یا غیر عامیانه به تقلید از تلفّظ عوام در زبان روزمرّه است. در ابیات زیر شکسته نویسی از طریق حذف یا تغییر واج صورت گرفته است(صادق زاده، 1389 :84 ).
پاش به جای پایش
آن کو تو را به سنگ دلی کرد رهنمون ای کاشکی که پاش به سنگی برآمدی
( 9 ، 439 )
چل به جای چهل
چل سال بیش رفت که من لاف می زنم کز چاکران پیر مغان کمترین منم
(غزل ، 343)
چار به جای چهار
از چار چیز مگذر گر عاقلیّ و زیرک امن و شراب بیغش، معشوق و جای خالی
(5 ، 462 )

شنفت به جای بشنود و شنید
از سه صورت این فعل، شنود بیشتر مختص متون ادبی و شنید متعلق به زبان معیار است. امّا شنفت غالباً در زبان محاورهای به کار میرود. حافظ نیز گاه این صورت محاورهای را به جای دو صورت دیگر به کار برده است:
حال دل با تو گفتنم هوس است سخن دل شنفتنم هوس است
(1، 42)
دواش به جای دوایش
غم زمانه که هیچش کران نمیبینم دواش به می جز ارغوان نمیبینم
(1 ، 358 )
یا :
سخن عشق نه آن است که آید به زبان ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنفت
(7 ، 81 )
در بیت زیر به جای آور، با حذف هجای « و » آر، را به کار گرفته است:
ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر زار و بیمار غمم راحت جانی به من آر
(1 ، 249 )
گاهی نیز حافظ با بهکارگیری صنعت تکرار زبان عامیانه را در خدمت هنرآفرینی قرار میدهد:
دل و دینم، دل و دینم، ببرده است برو دوشش برو دوشش، برو دوش
( 6 ، 282 )
یا در غزل83 عنصر تکرار فعل در همۀ ابیات به کار گرفته شده است:
گر زدست زلف مُشکینت خطایی رفت، رفت ور زهندوی شما بر ما جفایی رفت، رفت
برق عشق ار خرمن پشمینه پوشی سوخت سوخت جَورِ شاه کامران گر بر گدایی رفت، رفت
در طریقت رنجش خاطر نباشد، می بیار هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت، رفت
عشق بازی را تحمّل باید ای دل پای دار گر ملالی بود، بود و، گر خطایی رفت، رفت
گر دلی از غمزۀ دلدار باری برد ، برد ور میان جان و جانان ماجرایی رفت، رفت
از سخن چینان ملامت ها پدید آمد، ولی گر میان هم نشینان ناسزایی رفت، رفت
عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه پای آزادی چه بندی؟ گر به جایی رفت، رفت
استفاده از لهجۀ شیرازی
از جمله چيزهای ديگری که جا دارد پيرامون آن کار بشود، استفاده شجاعانه و باظرافت او از لهجه محلی است، يعني از لهجه شيرازی. حافظ در شعرهاي بسيار باعظمت خود از اين موضوع استفاده کرده است و موارد زيادی از اين نمونه رامی‌توان در ميان اشعار حافظ مشاهده کرد. براي مثال استفاده “به” به جاي “با:”
 
اگر غم لشکر انگيزد که خون عاشقان ريزد من و ساقی به هم سازيم و بنيادش براندازيم
(2 ،374 )
که تا امروز هم اين “به” در لهجه شيرازي موجود است.
يا در اين بيت:
در خرابات طريقت ما به هم منزل شويم کاينچنين رفته است از عهد ازل تقدير ما
(3 ، 10 )
و موارد ديگري هم از اين قبيل وجود دارد. مثلا در اين غزل معروف حافظ:” صلاح کار کجا و من خراب کجا” که کجا در اينجا رديف است و “ب” قبل از رديف که حرف روي است بايد ساکن باشد. در حالي که در مصرع بعد مي‌گويد:
“ببين تفاوت ره از کجاست تا به کجا” الان هم وقتي شيرازی‌ها حرف می‌زنند همين طور می گويند، يعنی از لهجه شيرازی که لهجه محلی است استفاده کرده و آن را در قافيه بکار برده است.
ضرب المثل
شعر و مثل همسایه دیوار به دیوارند، شاعران و نویسندگان همواره براي آنکه به لطف و شیرینی و رسایی کلام خود بیفزایند، از مثل بهره جستهاند، بسیاري از مثلها نیز حاصل رواج اشعار معروف شاعران و نویسندگان فارسی زبان است. این تعامل بر غناي ادب فارسی افزوده و زبان مردم را غنی و پرمایه ساخته است(زوالفقاری، 1386 :ص31 ).
مثل یا ضرب المثل ریشه در فرهنگ یک کشور دارد و تجربیات جمعی مردمان را در جملاتی کوتاه و موجز بیان میکند. گاهی این مثلها از میان مردم وارد زبان شعر و دیوان شعر شده است و گاهی هم شعر به میان مردم آمد و خود تبدیل به یک ضربالمثل شده است. هر چند که نمیتوان مرز دقیقی میان این دو قائل شد، و به یقین ضربالمثلها را در این دستهبندی جای داد امّا در این مورد شکی نیست که بسیاری از اشعار خود مثل شده و حالا ورد زبان مردم است و دهان به دهان میگردد .
دیوان حافظ پر است از چنین مثل یا تمثیلهایی که با گذر قرنهای متمادی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره جهان بینی، عناصر فرهنگی، ادبیات عامیانه، فرهنگ عامه Next Entries پایان نامه ارشد درباره ضرب المثل، آداب و رسوم، ایران باستان، متون تاریخی و ادبی