پایان نامه ارشد درباره دیوان حافظ، زبان فارسی، شفیعی کدکنی، غزلیات حافظ

دانلود پایان نامه ارشد

( 7 ، 259 )
استاد غزل حافظ شیرازي، وصف کلام وقدرت بیان خویش را بلند برد، اظهار میدارد که « غزل گفتی » و« دُر سفتی » همچنان که اگر سخن شناس بوده باشی، تسلیم اشعار سلیس و روان حافظ میگردی و شعر حافظ شیرین سخن حتی فلک را به وجد می آورد و، وادار به رقص هیجان و شعف میسازد:
غزل گفتی و در سفتی ، بیا و خوش بخوان حافظ که برنظم تو افشاند فلک عقد ثریّا را
( 9 ، 3 )
یا :
چو بشنوی سخن اهل دل ، مگو که خطاست سخن شناس نه ای جان من ، خطا اینجاست
(1 ، 22 )
حافظ قلم خود را شاخه نباتی دانسته،که میوه آن از شهد و شکر شیرینتر و دلپذیرتر است و لطف نظمش را چنان توصیف میکند، که حاسدان هم نمیتوانند برآن عیبجویی کنند:
حافظ چه طرفه شاخ نباتی است کلک تو کِش میوه دل پذیرتر از شهد و شکر است
( 10 ، 39 )
حافظ چو آب لطف ز نظم تومی چکد حاسد چگونه نکته تواند بر آن گرفت
( 10 ، 87 )
در بیت زیر خواجه ارزش شعر خود را آنقدر بالا برده است که بخت و اقبال شعر حافظ را به عنوان دعایی برای چشم زخم و دفع بلا، در قابی از زر گرفته است و نیز فرشتگان عالم ملکوت هم شعر حافظ را از بر میکنند و به خاطر میسپارند:
حافظ، تو این سخن ز که آموختی، که بخت تعویذ کرد شعر تو را و به زر گرفت ؟
( 8 ، 86 )
صبحدم از عرش می آمد خروشی، عقل گفت :
قدسیان، گویی که شعر حافظ از بر می کنند
( 8 ، 199 )
خواجه زیبایی شعر خود را خدادادی می داند که از روز ازل همراه با خلقت آدم برای او مقدّر شده است و می فرماید: شعر حافظ از زمان حضرت آدم ، در بهشت ، زینتی برای گلبرگ های نسرین و گل سرخ بود .
شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود
( 10 ، 206 )
نظر شارحان در بارۀ حافظ
خواجه شمس الدین محمد شیرازي ملقب به حافظ، یادگار ارزشمندي است که زیر گنبد دوار و پرحادثۀ قرون و اعصار، سرافراز و پر افتخار مانده است و از قلّههایِ دست نایافتنی و پرجاذبۀ ادب، عرفان و عشق است. بی هیچ شکّی بسیار بوده و هستند کسانی که براي شناخت ذهن و زبان حافظ و درك مکتب او سالها تحقیق کرده اند؛ در جستجویِ حافظ از کوچۀ رندان گذشته اند؛ او را شیرین سخن بینظیری یافته اند که بانگ جرس کاروان عشق را به گوش اهل دل رسانده و خراباتی رندی دیدهاند که از آب انگور گرفته تا لمعات نور زیر آن یک لاقبای ژندۀ خویش نهفته داشته تا اسرارجهان را ببیند و حلّاج وار برملا سازد(بخشایی زاده،1388 :مقدمه ).
از حافظ گفتن و نوشتن چه اندازه آسان است و در عین حال چه قدر دشوار، آسان بدین دلیل که عارف و عامی دوستدار اویند و او را از آن خویشتن میدانند و دشوار، بدین سبب که هر کس برحسب فهم و گمان خود، وي را بیان کننده و ترجمان افکار و احساسات خود میداند در حالی که روح ملکوتی او از خود بینی، تنگ نظري و چشم برحقیقت بستن، بیزار و گریزان است(همان ):
تا فضل و عقل بینی ، بی معرفت نشینی یک نکته ات بگویم ، خود را مبین که رستی
( 5 ، 434 )
دربارۀ حافظ و غزل او سخن بسيار گفته اند، شايد بسي بيش از ديگر سخنوران زبان فارسی. علت اين امر را ميتوان در اشعار چند پهلو و سرشار از ابهام و رمز و راز او بازجست. از اين رو، يکي حافظ را عارفي وارسته مینامد که تمامی اشاراتش تأويل عارفانه دارد و ديگری، او را انسانی میپندارد که هرلحظه در حال و هوایی متفاوت سير میکند و گروهی نیز او را رندی وارسته، معتقد و بیتعصب دانستهاند. برخي نيز او را شاعریی هنرمند و زيرک دانستهاند که تنها به خلق اثری ادبي پرداخته است؛ بیآنکه باورهای خود را در آن دخيل کرده باشد جز معدودی کم ذوق مانند احمد کسروی و ابوالفضل برقعی، همه در برابر عظمت این رند عالم سوز سر تعظیم فرود آورده اند.کاروان حافظشناسی در مسیر تاریخ همواره در حرکت بوده و همچنان نیز پربار به راه خود ادامه میدهد. به همين سبب، برای بيشتر ابيات ديوان حافظ، چندين تفسير و تأويل متناقض و حتي مغاير با يکديگر ارائه شده و هنوز راه برای تحليل يا تأويلي ديگر بازمانده است. در مجموع باید گفت هنر حافظ در ابعادی نظیر تخیلات سرشار شاعرانه در بیان مفاهیم بشری و اندیشه های انسانی و نیز پرداختن به «من جمعی» به جای «من فردی» جاری است که در دیوان اشعار او متبلور شده است(روضاتیان و غفوری،1391 :35 ).
محمود کیانوش در کتاب راز درون پرده دربارۀ حافظ مینویسد :
«حافظ نه تنها از خواجو، بلکه از همۀ غزل سرایان دیگر پیشی میگیرد و حقّ دارد که بگوید:
ندیدم خوشتر از شعر تو، حافظ به قرآنی که اندر سینه داری!
( 7 ، 447 )
و پیشی گرفتن حافظ از دیگران تنها به کمال آرایش و همخوانی الفظ نیست. در غزلهای او علاوه بر عشق، جنبههای دیگر زندگی حضور دارد: درزندگی انسان تأمّل و دریافت و تجربهای نیست که حافظ نتواند آنها را در غزل خود با صدای سخنِ عشق همراه کند. نگرشهای فلسفی خیّام، پروازهای بلند عرفانی مولوی و اشارتهای تعلیمی سعدی و همراهان آنها را در غزل حافظ با ممدوح ستاییهای امیر معزّی، معشوق نگاریهای نظامی و طبیعت نماییهای منوچهری و همشیوگان آنها آمیخته میبینیم. به عبارت دیگر، حافظ علاوه برهمۀ ظرافتهای هنریای که از استادان چهارشعر فارسی آموخت، این قدرت و اختیار را نیز در خود یافت که هیچ مضمونی را محصور به قالبی معیّن نداند وآنچه را که تا پیش از او صحنۀ ظهورش فقط قصیده یا مثنوی یا مسمّط یا رباعی بود، در خانۀ غزل همنشین و هماواز کند»(کیانوش، 1989 :7 ).
حسین خدیو جم در کتاب (واژه نامه غزلهای حافظ )از لطف سخن حافظ چنین میگوید: « حافظ در آینۀ اندیشه طبقات مختلف از یک لذّتپرست دم غنیمتشمار تا یک « سالک عارف کامل »در نوسان است حافظ در این جهت نظیر ندارد، از یک شخص لاابالی بیکار دم از دوستی حافظ میزند، تا یک عابد عارف شب زنده دار مجاهد … افراد بسیار بزرگی هستند که حافظ از سجاده نماز شبشان جدا نمیشود یعنی اگر در بزم گناه آلوده تردامنان دیوان حافظ سوم « شراب و رباب » است، در محفل روحانی « عارفان » دیوان حافظ سوم قرآن وصحیفه است. حالا این چطو است ؟ واقعاً هم اگر ما به اشعار حافظ نگاه کنیم، لااقل در نظر ابتدایی، این دو گانگی را به خوبی ملاحظه میکنیم. پس حافظ کیست ؟…
پاسخ آن است که ( حافظ، حافظ است ) و شعرش به مرحلهای از کمال رسیده که در طول قرن ها جایگزین آینۀ دروننمای انسان شده. یعنی هر کس در شعر حافظ خویشتن خویش را میبیند و با انفعال روحی خود مواجه میشود، البته در صورتی که حافظ را شناخته باشد؛ وشناخت مردی مانند حافظ آنگاه امکان پذیر است که فرهنگ حافظ را بشناسیم ( برای شناخت حافظ ،نخست باید با معارف اسلامی آشنا شده باشیم، معارفی که صاحبدلان را در حکم بوستان است، بوستانی خرم و همیشه بهار، با گلهای رنگارنگ پایدار، که یکی از خوشترین وبوییترین گلهایش لسان الغیب شیرازی است. پس حافظ را باید در همان بوستانی که بالیده ورشد کرده مطالعه کرد یعنی در بوستان معارف اسلامی، تا روشن شود که چرا مقبول خاطر و لطف خدا داد ست؟»(خدیو جم،1362 :12 ).
عبدالحسین زرین کوب در کتاب از کوچه رندان مینویسد:« اینجا از کوچه رندان چه میجوییم؟ راه تازهای به شناخت حافظ جایی که در مسجد و خاتقاه رد پایی از او باقی نمانده باشد، نشانش را شاید درکوچه رندان بتوان یافت. اما کسی که میگوید: (حافظم در مجلسی دردی کشم در محفلی )، آن اندازه زرنگی دارد که در کوچه رندان هم خود را از چشمهای کنجکاو بوالفضولان پنهان دارد. اگر جویندگان دیگر در مسجد و خانقاه رد پای او را گم کردهاند، آیا نمیتوان در جستجوی او، به کوچه رندان نیز نومیدانه سرک کشید؟ البته که میتوان. مشکل آن است که از این کوچه بتوان به سلامت گذشت، بعلاوه در کنار این رندان شهر باید سایه حافظ را درست تشخیص داد، سایه واقعی او را. اما این سایه لغزنده را نمیتوان صید کرد. در واقع شاعر شیراز،در یک عمر که به پیرانه سر رسید، چنان رندانه زیست که نه رد پای درستی از خود باقی گذاشت نه سرگذشتی که سایه او باشد آن روشنی را که یک اثر هنری را آینۀ احوال هنرمند میکند در شعر او نیست و از سرگذشت او نیز آنقدر کم در شعرش رسوب کرده که نمیتوان از خلال این اشعار سیمای واقعی او را به درستی طرح کرد»(زرین کوب ،1374 :11).
شفیعی کدکنی میگوید:« بهتر است به تحقیقهایی که معاصرانِ ما در حواشیِ دیوان و شعرِ حافظ کردهاند نگاهی بیفکنیم تا ببینیم که حافظ هیچ «حرف» تازهای ندارد. همۀ حر فهای او در دیوا نهای قدما و معاصرانش سابقه دارد. او یک هنر دارد و آن عبارت است از«آشناییزدایی» یعنی حر فهای تکراری و دستمالی شدۀ دیگران را در ساخت و صورتی نو عرضه کردن، و با فعّال کردنِ «هنرْسازه »های مرده چیزهایی را که بسیار «تکراری»و «آشنا» و«بیرمق» هستند به گونهای درآوردن که خواننده احساس «غرابت» و «تازگی» کند و در نظرش امری بدیع و نو جلوهگر شود، همان «معنی بیگانه» در تعبیرِ شاعرانِ عصرِ صفوی(کدکنی،1391 :89 تا 90 ).
و امّا دکتر حسینعلی هروی در کتاب مقالات حافظ نظرش را اینگونه بیان میکند:« حافظ تقریباً هیچ نکته یا مفهومی نگفته است که دیگران پیش از او بر زبان نیاورده باشند. تنها امتیاز او درآن است که او به صورتی گفته که کس دیگر نتوانسته است بگوید. آن چیزی که در ادب به آن تازگی، ابداع یا ابتکار گفته میشود، چیزی جز به طرز خاص سخن گفتن نیست. یعنی هنر ترکیب. بناباین، این یک موضوع درجۀ دو است که ما بگوییم حافظ به فلان آیات، فلان احادیث، فلان شاعر، یا فلان متفکرها نظر داشته است. اینها به جای خود، و اهمیّت برشمردن و روشن کردنشان مورد انکار نیست، امّا آنچه حافظ را حافظ کرده است، آن کیمیایی است که او به تنهایی راه ساختنش را میدانسته، و آن از معجونهایی ترکیب گرفته که در دسترس همه بوده است، بیآنکه از رازش مطّلع باشد»(هروی، 1368 ).
علی دشتی در کتاب نقشی از حافظ میگوید:« درمیان گویندگان فارسی زبان حافظ تشخص ودرخشنگی خاصی دارد، که میتوان آنرا نمونه کمال زبان فارسی گفت: این وقار، این ترنم، این لمعان، این ظرافت و این اصالت و نجابت که در زبان حافظ دیده میشود او را در اوج ادبیات و حد کمال قرار میدهد. حافظ شاعر ومتفکری است که زبان فاخرش مولود قریحه وذوق یگانه و بیهمتا، مایه مباهات ایران و جهان واقع شده است. شهرت غزلیات حافظ نه تنها ایران بلکه سرتاسر گیتی را درنوردیده و همه ادب دوستانی که او را میشناسند به دیده احترام بدو مینگرند. و خاطر نشان میکند: او پسر فلان و پدر بهمان نیست؛ او پسر مضامین عالی و اشعار نغز خویش است، او پدر فصاحت وبلاغت کم نظیر خود است،او پادشاه ملک اندیشه وبیان است که با ” کیسه تهی گنج در آستین ” دارد، با “خشت زیر سر بر تارک هفت اختر پای ” میگذارد وبا آنکه ” گرد آلود فقر است ننگ

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره عرفات العاشقین، امیر مبارزالدین، انحرافات اجتماعی، ایلخانان مغول Next Entries پایان نامه ارشد درباره جهان بینی، عناصر فرهنگی، ادبیات عامیانه، فرهنگ عامه