پایان نامه ارشد درباره دیوان حافظ، امیر مبارزالدین، فساد قضایی، منزلت اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

به ز مال اوقاف است
(3 ،44 )

حافظ حقيقتاً باده نمیطلبد هنگامي که میگوید:
جفانه شيوه درويشي است و راهروي به یار باده كه اين سالكان نه مرد رهند
(3 ، 201 )
از این که حافظ شراب خوردن را سهل میگرفت و خیلیها را به وسوسه انداخته که نکند او هم اهل باده نوشی بوده است. یکی از دلایل آن این بود که اگر کسی که قدری شراب بخورد خوشخو می شود و عبوسی خود را از دست میدهد زاهدان و صوفیان دورهی حافظ اغلب ترشرو بودند و دیدارشان موجب آزار مردم بود با غرور در مجالس مینشستند حافظ میگفت اگر یک مقداری شراب بخورید خوشخو می شوید:

پشمینه پوش تند خو از عشق نشنیدست بو ازمستی اش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند
(5 ، 191 )
به نظر حافظ زاهد و محتسب که سمبل بزرگان و راهنمايان جامعه هستند، از مسئوليتها و وظايف خود آگاه نيستند. حافظ از نابرابري اجتماعي و تجاوز بر حقوق ديگران راضي نيست. عجب، خودپسندي، تکبر، نفرت، دغل و ريا درجامعه دل حساس حافظ را وادار ميکند که به طرف رندي برود و رندي علامت بيقيدي است. حافظ حل تمام اين مسايل را در عشق ميبيند. عشقي که بيقيد باشد، عشقي که آزاد از مکر و ريا و نخوت و فضولي باشد

افراد و شخصیتهای دیگر جامعۀ حافظ
قاضیان
در هر دورهای قضات عادل و دادگر و قضات ظالم و ناوارد به شرع وجود داشتهاند و همیشه قضاوت یکی از مشاغل و مناصب مهم و تأثیرگذار بوده است، ولی متأسفانه شکایت از قضات ناوارد و طمع کار در کل تاریخ نسبت به ستایش قضات عادل همیشه بیشتر بوده است، چنانکه روحالامینی در خصوص وظایف قاضیان گفته است: « اجرای قوانین حقوقی و جنایی و تعیین حدود و تعزیرات شرعی و نظم و نسق جامعه (نقشی که امروزه وزارت دادگستری به عهده دارد) به حکم و فتوای مفتیان و فقیهان انجام میگرفت این گروه، از آنجا که طرف مراجعۀ عامۀ مردم بودند و همگان برای رفع اختلاف (حتی خانوادۀ پادشاهی ) به رأی و نظر آنان نیازمند بودند، دارای منزلت اجتماعی مشخص بوده و یکی از ارکان مهم حکومتی به شمار میآمدند»(روح الامینی،1379 ،126 ).
امنیت قضایی در عصر حافظ
در این دوره فساد قضایی همه جا را گرفته و امنیت قضایی از جامعه رخت بربسته بود. یکی از آثار فساد قضایی تزلزل مالکیت از طریق سندسازی است، که طایفهای از اعیان مملکت و ملازمان محاکم شریفه دست به دست هم داده و به اتفاق به سند سازی میپردازند و املاک مالکان بی پشت و پناه را که با مراکز قدرت بند و بستی ندارند از چنگ آنان بیرون میکشند.
عبید زاکانی شاعر هم عصر حافظ احوال قاضیان دین به دنیا فروش زمان خود را که فقط ظاهرشان به اهل دیانت میمانست، چنین توصیف میکند:
قاضی: آنکه همه او را نفرین کنند.
نایب قاضی: آنکه ایمان ندارد.
وکیل: آنکه حق را باطل میگرداند.
عدل و شاهد: آنکه هرگز راست نگوید.
اصحاب قاضی: جماعتی که گواهی به سلف فروشند.
چشم قاضی: ظرفی که به هیچ پر نشود.
شرب الیهود: معاشرت قاضی.
امام: نماز فروش.
واغظ: آنکه بگوید و نکند.”(زاکانی، 1371 :128 ).

سعدی نیز در گلستان دربارۀ صاحبان این منصب میفرماید: « همه کس را دندان به ترشی کند گردد، مگر قاضیان را که به شیرینی».
حافظ نیز در غزلیات خود به این طیف از جامعه نیز پرداخته و با صراحت آنان را سفله خوانده و فقط خداوند را سزاوار قضاوت میداند:
حافظ، آب خود بر در هر سفله مریز حاجت آن به که بر قاضی حاجات بریم (12 ، 373 )
شیوخ و زاهدان
شیوخ و زاهدان در کل تاریخ دو چهره داشتهاند گروه اول زاهد و عابد واقعی که کارشان عبادت خداو خدمت به خلق خدا بوده است و گروهی دیگر زاهد نماها و شیوخ پنهان کار، اینها با حفظ ظاهر خود را در بین مردم زاهد و شیخ جلوه میدهند در صورتی که اگر به کنه وجودی آنها پی برده شود از عادیترین مردم جامعه نیز پایینترند، متأسفانه عصر حافظ نیز از چنین زاهدان و شیوخی خالی نبوده است.
صوفیان دروغین
سالک، رهرو راه حق است که در این راه بی نام و نشان بوده و در راه جانان فنا و محو میگردد (صارمی،1373 :356 ).
صوفی را از آن جهت صوف خوانند که: جامۀ صوف دارد، اندر صف اول باشد، تولی به اصحاب صفه کند، این اسم از صفا مشتق شده و هر کسی را اندر معانی این طریقت، لطایفِ بسیار است.(هجویری،1374 :40 ).
« تصوف از صوف ساخته شده ولی دربارۀ وجه تسمیه و ریشه کلمۀ صوف بحث بسیار است و محققان آن را مشتق از ریشه های گوناگونی میدانند؛ از جمله : صفا، صوف، ( پشم ) به مناسبت پشمینه پوشی، سوفیای یونانی به معنای حکمت و از صفه و اصحاب صفه ». ( خرمشاهی،1366 ، 138 ).
محتسبان
واژه محتسب مشتق از کلمه حسبه است. در ادب فارسی محتسب چهرهای است که بدلیل سختگیری، تجسسگری، بر هم زدن شاد خواریها و بزمها مورد نکوهش و سرزنش است و در آثار برجسته شعرا با اشاره کلی عنوان واعظ، شحنه نیز به خود گرفته است که باتوجه به رواج قدرت مذهبی در زمان امیر مبارزالدین مظفر و نوع حکومت اسلامی او قدرت محتسب به اوج رسیده و در دیوان حافظ به اشاره سیاسی تاریخی تبدیل شده است. محتسب یکی از شخصیت های مورد سرزنش و نکوهش درحد نفرت خواجه شمس الدین محمد است.
محتسب مأموری است معذور که خود از ناهیان منکر است و در عین حال  نهی از منکر را برای خود و نزدیکانش واجب الاجرا نمیداند و متخلف در خفاست، و به راه و رسم ریاکاری وقوف کامل دارد و خرقه پوشی او از غایت دینداری نیست ولی سیمای متعبدی دارد و جانب احتیاط را رعایت  میکند:
  اگرچه باده فرح بخش و باد گل بیز است به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است
(1 ، 41 )
  مفهوم بیت حکایت از آن دارد که باده فرح انگیز است و باد بهاری شیراز گل افشان وغالیه سا  حافظ توصیه میکند که همه چیز مهیای باده خواریست ولی نه با هیاهو و همهمه و نه بانگ و چنگ و بربط چرا؟ زیرا محتسب تیزگوش حکومت و به وظیفه شرعی خود عمل کرده کشف جرم نموده رازت را بر ملا و ترا به عدالتخانه قاضی القضات میسپارد.
خدا را محتسب ما را به فریا د دف و نی بخش که سازشرع از این افسانه بی قانون نخواهد شد
(4 ،165 )
 
محتسب فردی است باورمند و معتقد گوشش به این حرفها بدهکار نیست در قاموس  او شرع بی قانون میشود آیینه شریعت مکدر و عرش کبریایی میلرزد. ولی حافظ در درون خطوط قرمز و ممنوعه و در بعضی از خلوتگاهها شیخ و مفتی و محتسب را ملاقات کرده، شرکای جرم خود را به خوبی میشناسد و از ریب و ریای آنان و صوفیان شبهه خوار بخوبی آگاه است لذا با امنیت خاطر خطاب به ساقی میگوید:
  می ده که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب چون نیک بنگری همه تزویر میکنند
 
 صوفی نیز که ابنالوقت است دستی بر آتش دارد و اونیز از قافله عقب نمانده بهار توبه شکن او را هم وسوسه کرده از زاویه خانقاه بیرون کشیده و به پای خم نشانده  است او هم محتسب را در نهان گاههای مخفی خواران، سبو به دوش و پیاله به کف و سرخوش مشاهده کرده است.
 
صوفی ز کنج صومعه در پا ی خم نشست تا دید محتسب که سبو می کشد به دوش
(2 ، 285 )
 
کار، کار بی سابقهیی نیست همگی مدعیان دروغین دین و دیانت همدیگر را در همین احوالات دیده اند:
 
ز کوی میکده دوشش به دوش می بردند امام شهر که سجاده می کشید به دوش
(5 ، 283 )
 
اخیراً اوضاع سیاسی و اجتماعی شیراز در حال از هم پاشیدگی است و بر وفق مراد پیش میرود و حکومت قهر و غضب امیر مبارزالدینی در موضع ضعف و فتور و سراشیبی سقوط قرار گرفته است  و روزنه امید از دور سوسو میزند.
حافظ نه تنها از محتسب نمیترسد از لوم  و سرزنش عوام نیز وحشتی ندارد، او جسارت پیدا کرده و محتسب و آمران به معروف و ناهیان عن المنکر از عیش نهانی او آگاهی یافتهاند ولی کاری از آنان ساخته نیست.
 
آن شداکنون که ز ابنای عوامم اندیشم محتسب نیز در این عیش نهانی دانست
( 4 ، 48 )
تأثیر جامعه و شرایط ناگوار آن بر حافظ
در کتابها آمده که جامع دیوان حافظ یکی از معتقدان و ارادتمندان وی بنام شمس الدین محمد گلندام است. گلندام شاعر و منشی، اهل شیراز و همعصر و آشنا با حافظ بود. ومقدمه شیوای این شخص بر دیوان حافظ یکی از موجزترین و شیواترین مقدمههایست، که تاکنون محققان وحافظ شناسان بر دیوان حافظ نگاشتهاند.
درباره حافظ اطلاعات زندگينامه‌ای بسيارکمي دردست داريم. قديمي‌ترين سند درباره او مقدمه‌ای است که دوستش، وقت جمع کردن ديوانش براي آن نوشته و در آن آورده که حافظ تمام عمرش را صرف درس و تحصيل و «محافظت درس قرآن و ملازمت بر تقوی و احسان و بحث کشاف و مفتاح و مطالعه مطالع و مصباح و تحصيل قوانين ادب و تجسس دواوين عرب» کرده است.
حافظ حداقل 50 سال شعر گفته. آن هم در حالی که به قول رفيقش صبح تا شب سرش در کاغذ و کتاب بوده و کار ديگري هم جز همين نداشته. مثلا مثل مولانا مدرسه و منبر نمي‌رفته يا مثل سعدي جهانگردی نمي‌کرده. آن‌وقت حاصل اين 50 سال عمر شاعرانه چند شعر شده است؟ تقريبا 500 غزل. (نوشتيم تقريبا، چون در ديوان‌هايي با تصحيح‌هاي مختلف، اين رقم متفاوت است اما بيشتر از 500 نمي‌شود). يعني سالي 10 غزل. براي مقايسه بايد بدانيم که سعدي (در کنار بوستان و گلستان و ساير انواع شعري) 700 غزل دارد و مولانا (در کنار مثنوي معنوي) 2800 غزل. صبر کنيد. هنوز براي نتيجه‌گيري زود است. باز بياييد کمي شواهد را بررسي کنيم. شعر حافظ از همان زمان خودش معروف بوده. در نسخه‌هاي خطي که در زمان زنده بودن حافظ نوشته شده، گاهي شعرهاي او هم نقل شده. عجيب اين است که اين شعرها، با چيزي که بعداً در ديوان حافظ آمده، تفاوت‌هايي – گاهي جزئي و گاهي در حد 3-2 بيت – دارد. اين، ممکن است نتيجه حافظه ضعيف کساني باشد که شعر حافظ را نقل مي‌کرده‌اند .به طور کلی میتوان گفت که عصر حافظ، عصر انقلاب و خونریزی بود. عصری که آشوبها، انقلابات پی درپی ، و متوالی و کشمکشهای جاهلانه، آنی خواجه را به حال خود نمی گذاشت و در روحیه وی تاثیرات دردناک عمیقی را برجا میگذاشت و آسایش و آرامش خاطر او را بر هم میزد بهطوری که در شکایت از این اوضاع میگوید:
این چه شوری است که در دور قمر می بینم همه آفاق پر از فتنه وشر میبینم
یادرغزل دیگری به مطلع زیرمی گوید:
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی دل ز تنهاﺋی به به جان آمد خدا را همدمی
درچنین جامعه ای حافظ از بی معرفتی قوم رنج می برد ، از شیوع ریا و تزویر رنج می برد ، از بی ایمانی و رواج دروغ رنج می برد ، از استبداد امراء ومردن عدل و انصاف رنج می برد ، مرگ آزادی فکری بی اعتنایی به هنر او را رنج می دهد . حافظ در این تیرگیها می درخشد ؛ فکر حکیم خود را نه به صورت استهزاء گزنده ولتر ، بلکه مانند اندیشه آرام گوته پخش می کند . یکی از خطوط تابناک حافظ مبارزه با عوامفریبی ، با بیذوقی ، با تعصب و خرافات ، با فکرهای محدود و اندیشه های متحجر در تقلید است.
عده ای که اشعار حافظ به نفع آنان نیست در پی آزار او بر می آیند آنچنان که خود حافظ در دیوانش به این اذیت و آزارها اشاره میکند و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره شگفت انگیز، امیر مبارزالدین، ایران باستان، شیخ اشراق Next Entries پایان نامه ارشد درباره دیوان حافظ، زبان فارسی، شفیعی کدکنی، غزلیات حافظ