پایان نامه ارشد درباره داستان کوتاه

دانلود پایان نامه ارشد

فکر است از روي هم دردي به بچه ها مي توپيد: حالا شما اين قدر درس خوان شده ايد که مادربزرگ را مزاحم مي بيند؟” (همان: 39)

4-5-3 ساختار طرح
ساختار داستان از طرح ساده اي برخوردار است و به توصيف يکي از مشکلات جوامع امروزي پرداخته است.

4-5-3-1 شروع
شروع داستان بسيار ساده شروع مي شود.
“مادر پيري داشت که زياد حرف مي زد و زن و بچه اش اورا به تن نمي گرفتند خواهرهايش گرفتار بچه بودند و چند روز که پرستاري اش را مي کردند خسته مي شدند و او را خانه مي آوردند هر قراري که مي‌گذاشتند بعد از چند نوبت به هم مي خورد.” (همان: 37)
عمده کار کردن اين قسمت معرفي شخصيت ها و صحنه ي داستان است.

4-5-3-2 ناپايداري
نگهداري از مادرش که باعث رنجش زن و بچه هايش شده بود داستان را از حالت عادي و توازن خارج کرده است.

4-5-3-3 گسترش
“وقتي به او صبحانه مي داد براي سرگرمي يک روزنامه هم جلوش پهن مي کرد و نانهاي زيادي را جلوش مي گذاشت که ريز ريز کند با اين کار مي خواست مادرش را مشغول کند که کمتر حرف بزند” (همان: 38-37)
داستان با اين عبارات گسترش پيدا مي کند.

4-5-3-4 تعليق
وقتي نان ها را روي بالکن براي گنجشک ها مي ريخت باعث کثيف شدن بالکن مي شد و زنش از اين کار ناراحت مي شد. از اينجا داستان دچار تعليق و پيچيدگي مي شود.
“چند بار به او گفته بود تو که بالکن را کهنه نمي کشي تا ببيني چه مي گويم اما مرد حرفش را نشنيده مي گرفت و کار خودش رامي کرد زن که خيال مي کرد با او لج مي کند از دستش حرص مي خورد هر وقت هر کاري در بالکن داشت مرد را صدا مي زد: مي بيني چه شده؟” (همان:38)

4-5-3-5 بحران
نقطه ي بحراني داستان زماني است که وقتي مرد بالکن را پاک مي کند زنش از کار او راضي نيست.
“کهنه را توي بالکن انداخت: تو که حرف حساب حاليت نمي شود. حالا بالکن را کهنه بکش تا حالت جا بيايد. مرد که بالکن را کهنه مي کشيد فهميد زنش راست مي گويد. فضله گنجشک ها به زحمت پاک مي‌شد. بالکن را که تميز کرد زنش را صدا زد به اخلاقش آشنا بود. مي دانست اگر او را صدا نکند بهانه مي‌گيرد و مي گويد: اين چه جور پاک کردن است؟” (همان: 38)
“مرد با ناچاري گفت: مي دانم ولي مي خواهم او را مشغول کنم. که زياد حرف نزند. زن با پوزخند گفت: تو که هميشه ور دلش نيستي پشت که مي کني سر آدم را مي برد. ديروز يک ساعت تمام حرف زد. مرد توي دلش خدا را شکر کرد که نگفت يک ساعت تمام زر زد”. (همان:38)

4-5-3-6 نقطه ي اوج
“اوايل زن و دخترش کنارش مي نشستند تا برايشان حرف بزند بعد شب که به خانه مي آمد همان حرف ها را با آب و تاب براي مرد تعريف مي کردند. اما حالا دخترش غر مي زد که مادربزرگ نمي گذارد من درس بخوانم. بعد پسرش با دخترش هم صدا مي شد و مي گفت: مگر مادربزرگ دختر ندارد؟ چرا با آن ها زندگي نمي کند؟ و زنش داد مي کشيد که صدايش را خاموش کن.” (همان:39)
“در خانه ي سالمندان گفته بودند که تخت خالي نداريم. هر وقت خالي شد خبرت مي کنيم. نمي دانست چه کار بکند.” (همان: 39)

4-5-3-7 گره گشايي
گره گشايي در داستان بعد از نقطه ي اوج اتفاق مي افتد.
“زنش که او را در فکر مي ديد از روي هم دردي به بچه ها مي توپيد: حالا شما اين قدر درس خوان شده‌ايد که مادربزرگ را مزاحم مي‌بينيد؟ پيرزن که کاري به کار شما ندارد. براي خودش حرف مي زند مگر خودتان حرف نمي زنيد؟ لابد شما هم با من همين رفتار را خواهيد کرد. مرد از حمايت زنش خوشحال مي‌شد و مي گفت: خدا آدم را محتاج بچه هايش نکند.” (همان:39)

4-5-3-8 پايان
پايان داستان زماني است که گنجشک ها با خيال راحت در بالکن رفت و آمد مي کردند.
“گنجشک ها توي بالکن جست و خيز مي کردند. خوشحال بود که ديگر از او نمي ترسند. با گنجشک ها حرف مي زد. نار نازي ها، مي دانستم يک روز مرا خواهيد شناخت. ولي گنجشک ها گوني برنج را سوراخ کرده بودند. تند تند به دانه هاي برنج نوک مي زدند” (همان:40)

4-5-4 پيرنگ بسته يا پيرنگ باز
داستان از لحاظ نظم طبيعي حوادث بر نظم ساختني و قراردادي آن غلبه دارد به پيرنگ باز نزديک است

4-5-5 شخصيت
شخصيت هاي به کار رفته در اين داستان عبارتند از: مرد- زنش- مادر پيرش- پسرش و دخترش و گنجشک ها

4-5-5-1 شخصيت از نظر ماهيت
از نظر ماهيتي در اين داستان دو نوع شخصيتي به کار گرفته شده است.
الف: شخصيت انساني:
مرد- زنش- مادر پيرش، پسر و دخترش همگي شخصيت هاي انساني هستند.
ب: شخصيت حيواني
گنجشک ها شخصيت حيواني داستان هستند.

4-5-5-2 شخصيت از جهت ماهيت
الف: شخصيت اصلي
مرد شخصيت اصلي داستان است که در محور قرار مي گرد و نظر خواننده را به خود جلب مي کند.
ب: شخصيت مخالف
زن- پسر و دختر شخصيت هاي مخالف مرد هستند که در داستان حضور دارند.
پ: شخصيت فرعي
مادر شخصيت فرعي يا شخصيت همراز است که مرد به او اعتماد مي کند و اسرار مگو را با او در ميان مي‌گذارد.

4-5-5-3 شخصيت از جهت تحول پذيري
ايستا، پويا
با توجه به آنچه در بنياد نظري گفته شد در يک داستان کوتاه عموما? بيش از يک شخصيت پويا ديده نمي‌شود در اين داستان تنها شخصيت پويا زن است که دچار تغيير شده و از مرد جهت نگهداري از مادرش طرفداري و جانبداري مي کند.

4-5-5-4 شخصيت از جهت گستردگي و کمال
همه ي شخصيت هاي داستان شخصيت ساده هستند و شخصيت جامع به چشم نمي خورد.

4-5-5-5 شخصيت از جهت نوع کاربرد
الف: شخصيت نوعي
“شخصيت نوعي نمونه اي براي امثال خود، براي آفريدن چنين شخصيتي بايد حقيقت را از چند نمونه واقعي و زنده گرفت و با هنرمندي درهم آميخت تا شخصيت نوعي مورد نظر آفريده شود.” (ميرصادقي، 1388: 101)
شخصيت هاي داستان از شخصيت هاي نوعي هستند که نماينده گروه و طبقه ي خاصي هستند که تعدادشان در اجتماع کم نيست.

4-5-6 شيوه شخصيت پردازي
نحوه شخصيت پردازي در داستان استفاده از شيوه ي مستقيم است. نويسنده در قالب راوي از همان مقدمه‌ي داستان با معرفي شخصيت ها و تحليل اعمال و رفتار آنان شخصيت هاي داستانش را به خواننده مي‌شناساند.

4-5-7 گفت و گو
الف: دخالت مستقيم راوي
“مادر پيري داشت که زياد حرف مي زد و زن و بچه اش او را به تن نمي گرفتند” (همان: 37)
در ابتداي داستان دخالت مستقيم راوي يا نويسنده را مشاهده مي کنيم که براي توصيف وضع و حال شخصيت اصلي داستان از فعل سوم شخص استفاده مي کند.
ب: گفت و گوي دو طرفه
گفت و گوي دو طرفه بين مرد و زنش. بين مرد و دخترش و… در متن داستان وجود دارد. “هر وقت که کاري در بالکن داشت مرد را صدا مي زد: مي بيني چه شده؟
گنجشک ها همه جا را کثيف کرده اند تو که کثيفي و تميزي سرت نمي شود. مرد با ملايمت مي گفت: فضله گنجشک ها که بو ندارد.” (همان: 38)

4-5-8 لحن
4-5-8-1 لحن کلي داستان
لحن کلي داستان توصيفي است گويا راوي وقايع را همانند خاطره اي همانگونه که تجربه کرده است بازگو مي کند.

4-5-8-2 لحن گفتاري شخصيت ها
الف- لحن متکبرانه و خشمناک
“هر وقت که کاري در بالکن داشت مرد را صدا مي زد: مي بيني چه شده؟” (همان: 38)
ب- لحن متکبرانه و تحقيرآميز
“اما زن کهنه را از دستش گرفت و گفت: اين چه جور پاک کردن است؟” (همان: 38)
پ- لحن استفهام انکاري
“مرد با تعجب نگاهش کرد: مگر تميز نشده؟ زن گفت: چشم داري نگاه کن اين جوري تميز مي کنند؟” (همان38)
ج- لحن نقادانه
“بعد پسر با دخترش هم صدا مي شد و مي گفت: مگر مادربزرگ دختر ندارد؟ چرا با آن ها زندگي نمي‌کند؟” (همان: 39)
ح- لحن ترحم آميز
“مادرش گفت: من کاري ندارم. اگر مي خواهي گنجشک ها دعايت کنند يک کاسه آب هم بگذار آخر آن ها وقتي آب مي خورند سرشان را بالا مي گيرند و خدا را شکر مي کنند. مرد به سر مادرش دست کشيد و گفت: بيشتر تو را دعا مي کنند.” (همان: 40)

4-5-9 زاويه ي ديد
نويسنده با استفاده از زاويه ي ديد داناي کل داستان را روايت مي کند. از نظر صوري به اين ديدگاه سوم شخص شخصي گفته مي شود. علت اين نامگذاري اين است که راوي در خلال روايتش باضمايرسوم شخص- او- آنها و يا نام اشخاص داستان- به شخصيت هاي داستانش رجوع مي کند (مستور، 1379: 47)

4-5-10 صحنه
4-5-10-1 محل جغرافيايي
محل جغرافيايي داستان به طور کلي مشخص نيست و مبهم مي باشد.

4-5-10-2 کار و پيشه ي شخصيت ها
کار و پيشه مرد شخصيت اصلي داستان شخص نيست ولي همسرش خانه دار است و دختر و پسرش نيز محصل هستند و مادر پيرش نيز بيمار است.

4-5-10-3 زمان
داستان در زمان نامعلومي اتفاق افتاده است وشايد در گذشته دور اتفاق افتاده است.

4-5-10-4 محيط کلي و عمومي شخصيت ها
خصوصيات اخلاقي و مقتضيات فکري
مرد به خاطر اينکه از مادر پير مراقبت مي کند و در مقابل حرفهاي زن و پسر و دخترش کوتاه مي آيد به عنوان شخص محبوب از ذهن مخاطب به تصوير کشيده مي شود و همسر مرد نيز در طي داستان به فرد محبوب داستان مبدل مي شود.

4-5-11 زبان داستان
زبان داستان توصيفي و گاه با کلمات عاميانه است.

4-5-11-1 استفاده از توصيف
توصيف هاي دقيق يکي از ويژگيهاي داستان است. که باعث مي شود جاي جاي داستان در ذهن و مخاطب جا بگيرد.

4-5-11-2 استفاده از کلمات عاميانه
“مرد توي دلش خدا را شکر کرد که نگفت يک ساعت زر زد.” (دانش آراسته: 38)
“مرد که بالکن را کهنه مي کشيد فهميد زنش راست مي گويد فضله گنجشک ها به زحمت پاک مي شد” (همان: 38)
“با گنجشک ها توي بالکن جست و خيز مي کردند خوشحال بود که ديگر از او نمي ترسيدند با گنجشک ها حرف مي زد. ناز نازي ها” (همان: 40)

4-5-12 درون مايه
اين داستان به اين نکته ي مهم اشاره دارد که گذشت کردن سبب آرامش روحي است و اگر بخواهيم در حق حيوانات خوبي کنيم آنها هم در حق ما دعا خواهند کرد.

4-6 داستان نهم: آبشار
4-6-1 موضوع
موضوع داستان در مورد جواني است که قبلا? در محله شان با دوستانش واليبال بازي مي کرد ولي اکنون در چنگال مرگ دست و پا مي زند.

4-6-2 طرح
راوي داستان در محيط قديمي با خانه ها و کوچه قديمي با دوستان خود مشغول بازي واليبال است ولي با توجه به اينکه داستان در زمان حال به وقوع پيوسته زمان قديم وزمان جديد اورا با رابطه و جرياناتي که اتفاق مي افتد را مرتبط مي سازد.
4-6-3 ساختار طرح
ساختار طرح داستان آبشار تقريبا پيچيده است و خواننده بايد با دقت داستان را بخواند تا بفهمد شخصيت داستان چه جايگاهي دارد.
در ساختار طرح داستان نويسنده سعي کرده است تا خواننده با برقرار کردن ارتباط با شخصيت‌هاي داستان معماي داستان را حل کند.

4-6-3-1 شروع
داستان با مقدمه اي کوتاه از چگونگي زمان و فضاي حاکم بر آن شروع مي شود.
“خياباني غم زده، درخت هايي در هجوم بار خم شده، خانه هايي تو سري خورده، با کوچه هايي پر از بچه مسير من شده است” (همان: 41)

4-6-3-2 ناپايداري
آنچه داستان را از حال تعادل خارج مي سازد خيال نويسنده است که راوي سعي کرده با توجه به خيال خود منظره ها و کارهايي که در گذشته باعث خوشحالي و شادي او مي شده و خوشايند او بوده است را انجام دهد.

4-6-3-3 گسترش
داستان با گذر به گذشته گسترش مي يابد.
“سيگاري آتش مي زنم و دود را دايره دايره از دهانم بيرون مي دهم. چشم اندازم درخت هاي لخت همسايه است که کلاغ ها در آن آشيانه کرده اند. کلاغ ها در افق نخواهد شد. اين يک خيال است. مثل آن خانه اي که به خيابان پر درخت تبديل شده است. و ميدان بازي ام رو به روي پنجره اش بود.” (همان: 41)

4-6-3-4 تعليق
نقطه‌ي تعليق داستان هنگامي که دوست راوي هادي اظهار مي‌کند که اين محله جاي زندگي نيست. و مي‌خواهد برود.
“بعد توپ را گوشه اي مي‌اندازد و مي‌گويد: اين محله دلگير است. اين خانه ها تو سري خورده اند توپ را برمي‌دارم. هادي مماس با توپ پاس مي دهد. بلند مي‌شوم. توپ را به تور مي‌زنم. ديگر نمي‌توانم آبشار بزنم ديگر او نيست که از پشت پنجره نگاهم مي‌کند و مثل سايه از من مي‌گريزد در گوشه‌اي با نگاهم بدرقه اش مي‌کنم و او پنجره را مي‌بندد.” (همان: 42)

4-6-3-5

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره ضرب المثل، انتقال اطلاعات، زمان گذشته Next Entries پایان نامه ارشد درباره 42)، هادي، ام.