پایان نامه ارشد درباره جهان بینی، عناصر فرهنگی، ادبیات عامیانه، فرهنگ عامه

دانلود پایان نامه ارشد

كارى بسيار دشوار است.مردمان در فرهنگ يا درست بگويم با فرهنگ زندگى میكنند ولى فرهنگ در جغرافيا و تاريخ صورتهای متفاوت دارد. تايلر در كتاب جوامع ابتدايي(1871 ) فرهنگ را چنين تعريف مي كند:
فرهنگ، مجموعه پيچيدهاي است از: معارف، معتقدات، هنرها، صنايع، تكنيكها، اخلاق، قوانين، سنن و بالاخره تمام » عادت ها، رفتار و ضوابطي است كه انسان به عنوان عضو يك جامعه آن را از جامعه خود فرا ميگيرد و در قبال آن جامعه تعهداتي به عهده دارد(فلاحی،1391 :2 ).
ضرورت جامعه شناسی فرهنگ
اكنون با توجه به تغيير و تحولات و پيشرفتهای تكنولوژيكی، دگرگونی سريع و خارج از كنترل، ارزش ها وهنجارهایی جوامع را در معرض تهديد و خطر قرار داده است. از يك سو، جوامع پيشرفته، برای تسلط بـر منـابع جوامـع در حـال توسعه، با شناخت و بررسی فرهنگ و ويژگی های اين جوامع، فرهنگ آنها را متناسب بـا منـافع خـود، دچـار تحـول وتغيير میسازند و از سوی ديگر، جوامع در حال توسعه يا كمتـر توسـعه يافتـه، نيازمنـد آن هسـتند تـا نقـاط قـوت و محلهای آسیب فرهنگ خود را بشناسند تا هم بتوانند با جوامع ديگر به گونهای تعامل برقرار كنند كه تغيير و تحولات فرهنگی، هويت فرهنگی جامعه خود را به خطر نيندازند و نيز اين جوامع باید برای برنامه ريزیهای كوتـاه مـدت و درازمدت خود، عناصر فرهنگی جامعه خود را با نگاهی جامعه شناسانه و غير جانبدارانه مورد بررسی قرار دهند. جامعهشناسی فرهنگی درصدد است تا با مطالعه علمی جامعه و فرهنگ و نگاه جامعه شناسانه به پديدههای اجتماعی و فرهنگی به شناخت دقيقی از فرهنگ و عناصر جامعه، ارتباط عناصر و پديدهها بـا يكـدگير، سـاخت كلـی فرهنـگ، چگونگی تغيير و تحول و يا مقاومت در برابر عناصر و پديده ها با يكديگر، ساخت كلي فرهنگ، چگونگي تغيير و تحول و يا مقاومت در برابر تغييرهای سريع، كاركرد عناصر فرهنگی، علل پیامدها و نتايج تغيير و تحول فرهنگي نائل شود(همان:ص3و4 ).
حافظ شيرازي و هويت فرهنگی
خواجه شمسالدین محمد شیرازی در دورهای میزیسته که از این سقف مقرنس فتنه میباریده و آفات همه جا را فرا گرفته بود. وقبل از او نیز ایران بزرگ یکی از بحرانهای شدیداً ویرانگر، یعنی بحران مغولی را پشت سر گذاشته (خان محمدی ، 1388 :15 ) و آثار نکبت بار اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آن همچنان باقی مانده بود. اعمال وحشیانۀ این قوم یغماگر، از قبیل غارت اموال، تجاوز به نوامیس، عیش و عشرت، شراب خواری و شهوترانی، قتل وزرای با کفایت و کاردانی چون شمس الدّین جوینی، خواجه صدر الدّین احمد خالد زنجانی، خواجه شمس الدّین فضل الله، وضع مالیاتهای سنگین، آسیبهای فرهنگی فراگیر و سنگینی را به جا گذاشت که از جملۀ آنها میتوان به هراس و وحشت، فقر و فلاکت، توسعۀ اماکن فساد و فحشا (خرابات )، گرایش مزوّرانه به زهد و تصوف، ترویج بازار ریا و زراندوزی و جهل و دروغ اشاره کرد(زرین کوب ، 1384 : 548 ـ 519 ).
بنابراین، شیراز، شهری که به میمنت وجود پاکان به برج اولیا(خرمشاهی، 1374: 16 ). مشهور بوده، در عصر حافظ به ستم و بیداد، زرق و نفاق و زهد و ریا آلوده میگردد. نه نشاط عیش در کس دیده میشود، نه درمان دلی، نه درد دینی، نه حافظ را حضور درس خلوت است و نه دانشمند را علم الیقینی.
از این رو حافظ که پروردۀ مکتب قرآن و بالیده در فرهنگ غنی ایرانی است، بهترین شگرد رهایی از این فقر فرهنگی را تعلیم و یاد آوری آموزههای ناب فرهنگی میداند و بدین کار همت میگمارد. بر اساس چنین عزمی شعرش را از خداشناسی و عشق ورزی، صداقت و پاکی، صلح و مدارا، امید و نشاط مایهور مینماید.

بازتاب ویژگیهای فرهنگی در غزلهای حافظ
اگر فرهنگ یک ملت رامجموعهای از زبان، ادب، ذوق، هنر، دانش و بینش، آداب و رسوم، معتقدات، خلق وخو و روحیات آن ملت بدانیم، میتوانیم حافظ را پیکره آرمانی فرهنگ ایرانی و مظهر عشق، معرفت، هنر، فلسفه و جهان بینی ایران و ایرانی بنامیم. اين شاعران پارسي اتصال قوي و ناگسستي با تاريخ، ديانت وفرهنگ ايراني دارد؛ و به همين دليل است كه میتوان از وراي اشعار او به اعتقادات و رسوم متداول در حوزههای مختلف زندگي اجتماعي دست يافت.(حبیبی، 1391 :19). اغلب قریب به اتفاق ایرانیان حافظ را بزرگترین شاعر ایران میدانند، تأثیری که شعر او در ابعاد مختلف فرهنگ ایران به جای گذاشته بیتردید منحصر به خود اوست و این تأثیر را حتی بزرگانی چون سعدی و فردوسی و مولانا، که هر یک سهمی انکارناپذیر، در تکامل این فرهنگ داشتهاند ندارند. عمیقترین افکار معنوی و عرفانی، سازندهترین پیامهای اخلاقی و انسانی، کوبندهترین روشهای انتقادی، سرشارترین مسائل اجتماعی و دلنوازترین مساﺋل اجتماعی، و دلنوازترین نغمههای عاشقانه را میتوان در غزل حافظ مشاهده کرد، شعر حافظ سراپا ذوق و ظرافت ودانش وبینش است.
شعر حافظ در بیکرانگی و خیالانگیزی افق فکری قابل مقایسه با هیچ یک از شاعران ایران نیست. هنر حافظ در «ظرفیت آفرینی » هنری منحصر بهفرد است و شاید سخنی به گزاف نباشد، اگر بگوییم بزرگترین هنر حافظ ظرفیت آفرینی است، به این معنا که به قالب فکر، مضمون و حتی واژههای شعر خود ظرفیت پهناور و گاهی نامحدود میبخشد. هر زمان و مکانی، هر انسان میتواند مطلوب، منظور، شادی، غم رضایت و انتقاد خود را در آن ظرف و ظرفیت جای بدهد. اگر از دیوان حافظ فال میگیریم به این معنا نیست که مساﺋل زمان ما یا هر زمان دیگر را شناخته و مطرح کرده است که این کار غیر ممکن است، بلکه او این هنر را داشته که وسیعترین ظرفیت و نامحدود ترین قالب کلی را برای بیان حوادث و وقایع، بلکه برای نشان دادن عکس العمل کما بیش واحد نوع انسان در برابر مساﺋل را ارائه بدهد و تفسیر لسانالغیب بودن او نیز چیزی جز این نیست و به همین دلیل است که از مصداق تاریخی در بسیاری از غزلها، مصداق کلی و ظرفیت بینهایت غزل نیز همیشه محفوظ است. سمبولهای او نیز از این خصوصیت برخوردار است، چند ظرفیتی است و مرزی مشخص و محدود ندارد و به همین جهت است که فی المثل «معشوق » را در شعر او هم میتوان زمینی و هم آسمانی و هم تخیلی و گاهی همه اینها تصور کرد. توجه به این هنر حافظ ما را از معنی تراشیهای بیسند و گمراه کننده مصون میدارد.
  حافظ، چنان‌که می‌نماید، روحیه‌ای مردم‌گرا داشت و با گروههای اجتماعی گوناگون جامعۀ زمان خود مرتبط بود و با آنها کم و بیش نشست و برخاست میکرد. او با فرهنگ، سنن و آداب مردم آشنا بود و با تیزاندیشی ژرفای ذهن مردم هر گروه و قشر اجتماعی را میکاوید و به مفاهیم رفتارهای آشکار و نهان آنها که از پایگاه طبقاتی‌ شان برمیخواست دست یافته بود. و به قول علی دشتی حافظ با کلمات بازی میکند، اصطلاحات و مفهومهای موجود در بینش اسلامی را بی دریغ به کار می برد و استعارههای او اشارههایست به تاریخ و معتقدات و رسوم متداولۀ در حوضه های مختلف اجتماع .
«ادبیات به یک لحاظ دنیای ادای معنی به انحنای مختلف است »(شمیسا، 1374 ).
هنر حافظ در آن است که هر معنی و مضمون و تعبیر و ترکیبی را که اقتباس کرده استادانه ارآنِ خود ساخته و بدینسان وارث بلامنازع ادب پر مایۀ فارسی گشته و مُهر مالکیت خود را برماترک پیش کسوتان خویش زده است. حافظ به اعتباری خلاصه و چکیدۀ فصیحترین و لطیفترین عناصر سنت زبانی و فرهنگی عصر خویش است و هنر او در این است که با مهارت حیرت انگیزی این عناصر را یگانگی، آراستگی و پیوستگی بخشیده و عروس وار به جلوه در آورده است. با جام جهان بینی که در دست دارد نیک برامور واقف است، لذا آینده را نیز پیش بینی میکند. وبه یقین میداند که نقشی بزرگ در، فرهنگ، عرفان و ادب این سرزمین دارد، و خاک این سرزمین بعد از وفاتش بنفشه زار میشود و از آن گل سرخ میروید(همان ).

به عشق روي تو روزي كه از جهان بروم ز تربتم بدمد سرخ گل به جاي گياه
( 7 ، 416 )
چنين كه در دل من داغ زلف سركش تُست بنفشه زار شود تربتم چو درگذرم
(2 ، 330 )

آشنایی حافظ با چند هنر
سرودن شعر، حفظ قرآن کریم و خواندن آن به 14 روایت، موسیقی دانی و دست داشتن در خوانندگی، راه را برای ورود او به محفلهایی از قشرها و طبقات گوناگون جامۀ آن روز که طالب هنرهای او بودند میگشود. آشنایی حافظ با موسیقی از هماهنگ بودن اشعارش با عوامل موسیقایی مشهود است(بلوک باشی،1392 :5 ):
به شعر حافظ شیراز می رقصند و می نازند سیه چشمان کشمیریّ و ترکان سمرقندی
( 8 ، 440 )
هنر آوازخوانی وی نیز از لقب او «حافظ» بر می‌آید، چون که این لقب به جز اطلاق به حافظان قرآن کریم، به کسانی هم که قرآن را با صدای خوش می‌خواندند، اطلاق می‌شده و تا قرن 6 ق/ 12م نیز مرادف با آوازه‌خوان به کار می‌رفته است (باستانی، 102-103). حافظ خود نیز به «خوش‌آواز» یا «خوش‌لهجه» بودنش اشاره می‌کند:
ز چنگ زهره شنیدم ، که صبحدم می‌گفت غلام حافظ خوش‌ لهجۀ خوش‌آوازم
( 9 ، 333 )
از این‌رو، این شاعر رنـدِ «خـوش‌لهجه»، کـه به « بلبل شیرازی» نیز مشهور بود، این موقعیت استثنایی را داشت که هم در مجالس مذهبی شرکت کند و به صدای خوش برای مردم قرآن بخواند و هم در محافل بزم دوستان و یاران حضور یابد و احتمالاً آوازه‌خوانی کند و به این‌گونه «صنعت کردن» در رفتار، یا «دو رویه بازی کردن» آشکارا ببالد:
حافظم در مجلسی، دُردی کشم در محفلی بنگر این شوخی که چون با خلق، صنعت می‌کنم
( 8 ، 352 )
در فرهنگ ما چنین پیوندی میان موسیقی مذهبی و موسیقی آوازی وجود داشته است و شماری از هنرمندان ما نقش دوگانه‌ای در هنر داشته‌اند، و در مجلسی مذهبی‌خوانی، و در محفلی آوازخوانی می‌کرده‌اند. مثلاً در دورۀ قاجار و پس از آن، تعزیه‌خوانان خوش‌آوایان و موسیقی‌دانانی بودند که در ایام محرم و صفر در مجالس سوگ تعزیه می‌خواندند و در ایام شادی و سرور در بزم انس یاران آواز می‌خواندند، حافظ از این راه و با شرکت در مجالس و محافل گوناگون و ارتباط با افراد بی‌شماری از پایگاههای اجتماعی بالا و پایین مذهبی و غیرمذهبی، اشخاص رند و صوفی، دانی و عامی، و زاهد و فقیه توانسته بود به چگونگی شیوه‌های رفتار و کردار و اخلاق آنان پی ببرد. در واقع حافظ نه به عنوان یک تاریخ نگار، که شاعری بلند مرتبه، کار خودش را میکند و بدیهی ست که از برخی واقعیات شناخته شدۀ بیرونی برای رساندن مضامین و مفاهیم مد نظرش استفادۀ هنرمندانه و شاعرانه میکند(بلوک باشی، 1392 ).
ادبیات عامیانه چیست؟
ادبیات عامیانه، اصطلاحی است که معانی گوناگون برای آن ذکر کردهاند: ادبیات توده، ادبیات شفاهی، فولکلور. « واژۀ “عامیانه” ترکیب کلمه ” عامی ” عربی با ” انه” فارسی که این پسوند در ساختن قید از صفت مورد استفاده قرار گرفته است. “عامی “اسم فاعل از مصدر” عمی” است، که کوری و کور بودن را میرساند و در نهایت، عامیانه به معنی کورانه است. رعایت به کار نبردن این اصطلاح در گفتار و نوشتار هرچند لفظ مذکور جا افتاده باشد و پذیرش عموم درستش را دنبال نکند، اما به رعایت قاعدۀ زبانی و به کاربردن این اصطلاح، این بهره را از جهت اصلاح فرهنگ عامه خواهد داشت،که در برگردان فولکلور و همچنین شاخههای فرهنگ عامه ترکیبات و اصطلاحات بهجاتر و جامعتری را برای اصطلاح فولکلور پیدا کنیم که خود در رابطه با معنی واقعی فرهنگ عامّه ترکیبات و اصطلاحات بجاتر و جامعتری را برای فولکلور پیدا کنیم که خود در رابطه با معنی واقعی فرهنگ عامۀ ایران دچار اشکال و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره دیوان حافظ، زبان فارسی، شفیعی کدکنی، غزلیات حافظ Next Entries پایان نامه ارشد درباره زبان عامیانه، ضرب المثل، سبک عراقی، فرهنگ عامه