پایان نامه ارشد درباره جنبه معنوی، طبیعت گردی، کرامت انسان، ظهور و بطون

دانلود پایان نامه ارشد

انجام آن میاندیشند و به دنبال تعالی عقل و روحند، این دسته از انسانها را الانسان الکامل نامند.

فصل چهارم

مقایسه و تحلیل نظرامام( و علامه(

مقدمه
غایت اصلی بحث در تحلیل و بررسی است؛ یعنی علت غایی تمام مباحث باید در این فصل تبیین گردد که آیا امام و علامه با این که معاصر بوده و در زمان واحدی تحت شرایط و فضای یکسانی میزیستهاند در اندیشه انسانشناختی دیدگاه واحدی داشتهاند یا این که نگاه عرفانی و فلسفیشان تعارض داشته و از دو منظر مختلف به آن مینگریستند؟ اگر تفاوتی در اندیشهشان مطرح است آیا اختلاف مبنایی است یا بنایی؟ و آیا میتوان اختلاف در دیدگاهشان را جمع عرفی نمود یا این که هیچ گونه وجه جمعی وجود ندارد؟ پرسشهای فوق مطالبی است که در این فصل به دنبال پاسخ آن میباشیم، با توجه به بضاعت اندک صاحب قلم، مقایسه در دو قسمت جداگانه ارائه میگردد، که در گفتار نخست به وجوه اشتراک و در قسمت دوم به جهات افتراق اشاره و در نهایت، تحلیل و داوری خویش را در قبال آن دو عارف و حکیم فرزانه تبیین خواهیم نمود.
4-1. وجوه اشتراک
در مقایسه آراء انسانشناختی امام و علامه نکات مشترکی وجود دارد که شاید بیان تفصیلی آن مقدور نباشد اما به اجمال بدان اشاره میشود.
4-1-1. جایگاه انسان
برتری جایگاه انسان در نظام هستی یکی از مباحث مهم عرفانی است که مورد توجه حکما و عرفا واقع شده است. امام و علامه بر این برتری تاکید داشته و معتقدند که هیچ موجودی به کرامت انسان نمیرسد. علامه عقیده دارد که انسان دارای کرامت ذاتی است، خداوند به او مقامی رفیع بخشید ولی انسان از جایگاه و مقام واقعی خویش غافل است و توجهی به آن ندارد.640 انسان كه از كمال ذاتى برخوردار است در ابتدا دارای قوایی است، اگر آن قوی را فعلیت بخشد به مقامی از قرب الهی می رسد که فرشتگان با همه نورانیتی که دارند بدان نمی رسند، ظاهر كلام خداى تعالى هم اين امكان را تاييد مى‏كند.641
امام در همین راستا وجود انسان را در عالی ترین مراتب هستی می نشاند و برای انسان ظهور و بطونی را معتقد است که مقام ظهور و شهود او مربوط به مرتبه نازله دنیاویه است و مقام بطون و غیب او مربوط به نشئه صاعده اخرویه می باشد.642 مقام ملکی و ظاهری او از مراتب سافله دنیویه بوده که با اعضا و جوارح ظاهری تحت قیمومت نفس به فعالیت خویش ادامه می دهند، اگر این قوا به واسطه وهم رهبری شوند این اعضا جنود شیطان خواهند بود و وجود انسان جولانگاه شیطان خواهد شد ولی اگر وهم تحت تصرف عقل و شرع در آید و حرکات و سکنات قوای سبعه به واسطه عقل و شرع سلطنت شود مملکت وجود انسان رحمانی و عقلانی شده ، شیطان و جنود او رخت بربندند و دامن در کشند .643 در این صورت هیچ موجودی به مقام و جایگاه او نخواهد رسید. پس این که انسان از این برتری و کرامت ذاتی برخوردار است از نگاه این دو عارف و حکیم الهی مورد وفاق است.
4-1-2. ساحت وجودی انسان
یکی از موضوعات مهم انسان شناسی عرفانی که در متون دینی نیز بر آن تاکید بسیاری شده است ابطال نگاه مادی و تک بعدی دانستن انسان است، انسان با لایه ظاهری و مادی از حدود حیوانات تجاوز نمی کند و انسان بودنش به جنبه معنوی و غیر ظاهری اوست.
امام و علامه بر این نکته تصریح دارند که انسان محدود به شاکله ظاهری و صورت مادی نیست بلکه حقیقت انسان در باطن و روح او پنهان است و برای نمایاندن حقیقت انسانی باید قوای باطنی را به فعلیت رساند. اما در بیان این نکته هر کدام از تعبیر خاص خود بهره گرفته اند.
علامه در تبیین دو بعدی بودن انسان از دو اصطلاح «یلی الربی و یلی الخلقی» استفاده کرده و می فرماید انسان دارای دو بعد مادی و الهی است که یک بعد او خاکی و فانی است و بعد دیگر او الهی و باقی است، انسان هم با خاک مرتبط است و هم با افلاک پیوند دارد. جنبه «یلی الربی» او در ارتباط با خدا است، و یلی الخلقی او همان بدن مادی اوست که متغیر و متصرم است. وقتی با نگاه عمیق عرفانی، آیات الهی مورد بررسی قرار گیرند روشن خواهد شد که قرآن، انسان را به شاکله ظاهری محدود نمی کند بلکه او را فراتر از آن می داند که قوانین بشری بدان توجه کرده اند.
امام نیز همین عقیده را در باب دو بعدی بودن انسان در آثارش تاکید می کند، ایشان معتقد است که «انسان يك‏ ما عِنْدَكُمْ‏ دارد، يك‏ ما عِنْدَ اللَّهِ‏ دارد، مادامى كه به خود هست، به خود متوجه هست به‏ ما عِنْدَكُمْ‏ توجه دارد؛ همه اينها هم فانى خواهد شد، نفاد پيدا خواهند كرد؛ اما اگر چنانچه برگردد به خدا؛ آنجا به اسم «باقى» باقى است، بقا پيدا مى‏كند.»644 تعبیر امام در جنبه معنوی و روحانی، اصطلاح عنداللهی است که جاودانه است و فنا در آن راه ندارد. اما جنبه ملکی و جسمانی او با مرگ به فنا می رود. با توجه به این دو جنبه مادی و معنوی می توان گفت حقیقت مرگ فنا نیست، بلکه مرگ به معنای کندن لباس مندرس و پوشیدن لباس نو می باشد. مانند پوست انداختن مار است که لباسش را می گذارد و به جای دیگر می رود.645پس انسان بعد از مرگ با ملکات روحانی باقی است نه فانی و با اعمال خویش به حیاتش ادامه می دهد.
4-1-3. ارتباط انسان با عوالم هستی
پیوند و نسبت عوالم وجود با انسان در کانون اندیشه علامه و امام مورد توجه و اهتمام است، انسان در طی خلقت، مراتبی را سیر نمود تا وارد عالم طبیعت گردید. عرفا با نگاه تیزبین خویش حقیقت انسانی را فراتر از همه کائنات دانسته و او را عصاره خلقت به شمار می آورند، به همین جهت او نمی تواند غیر مرتبط با عوالم خارج از وجود خویش باشد. آنان معتقدند که حقیقت انسان به مرتبه عقل اول تنزل یافت، سپس با سیر در عوالم دیگر وارد عالم طبیعت گردید. امام در تبیین پیوند انسان و ارتباط او با عوالم هستی، انسان را مخلوقی میداند که از مقام واحديت و عين ثابت به عالم‏ مشيت‏ و عقول و روحانيان كه مقام فرشتگان مقرب است نزول كرده و از آن جا به عالم ملكوت و مثال رسيده، و از آن جا به عالم طبيعت گام گذاشته است. 646 بنابراین انسان به عنوان متعالی ترین موجود نمیتواند بیارتباط با عوالم دیگر بوده باشد.
از نگاه امام هر گونه گسست انسان از عوالم وجود و محدود نمودن او به دنیای مادی هیچ گونه توجیه عقلانی ندارد و نیز با دلایل نقلی هم سازگار نمی باشد. اهل معرفت به این نکته اذعان دارند که انسان بر حسب نشئآت وجودیه دارای مکان هایی است که یکی از آنها نشئه طبيعيّه و مرتبه ظاهره دنياويّه است كه مكان آن ارض طبيعت است.647 بدون تردید غیر از این عالم ، عوالم دیگری نیز برای او وجود دارد. او را در قوس نزول به پست ترین عالم فرستادند تا با معرفت و عمل به قوانین شریعت، خود را به کمال رساند.648
علامه نیز با الهام از تعالیم وحیانی بر روابط انسان با عوالم هستی تاکید دارند و معتقدند که بدون ارتباط با عوالم دیگر، کمال و سعادت برای انسان مقدور نخواهد بود. حقیقت آدمی طوری تکون یافته است که با حیات فردی و قطع از اجتماع، واقع بینی خود را از دست می دهد. انسان علاوه بر ربط وثیقی که با عالم طبیعت دارد در وراى عالم مادّه و طبيعت و پس پرده غيب، حقايق اصيلى است كه انسان با آن عوالم نیز مرتبط است و دير يا زود از آنها اطّلاع يافته و آنها براى او مشهود و مكشوف خواهد شد.649
عصاره کلام علامه و امام این که بزرگ ترین ظلم در حق انسان، محصور نمودن او به جسم و نادیده گرفتن روح اوست، حصر انسان به نشئه طبیعت و قطع هر گونه ارتباط از عالم روحانیت، منشا رذیلت و بزرگ ترین خسران است، چه این که انسان برای نشئه ملکیه مادیه خلق نشده است بلکه او را برای عالم ملکوت آفریده اند، کمال آدمی نخست در معرفت به عوالم هستی و سپس پیوند با آن عوالم و تطهیر نفس برای سیر در آنها و شهود حقایق هستی است. عرفای عالی مقام وقتی از عالم و انسان سخن می گویند هرگز از آن اراده ظاهر نمی کنند، ایشان را عقیده بر آن است که انبیاء برای آشنا کردن انسان برای ظواهر نیامدند چرا که ظاهر نیاز به معرفت عمیق ندارد.آن چه را که عرفا در تلاش آن بوده اند معرفت بخشی به حقیقت و غیب عالم و آدم ا ست که ابزاری فراتر از حس و خیال را طلب می کند. آن چه از آیات الهی مستفاد است همین است که برای انسان عوالمی وجود دارد ولی او خود را به ظواهر مشغول داشته است. در مباحث گذشته به این نکته اشاره شد که از نگاه امام انسان، عوالم و مراتبی را انسان سپری ساخت تا وارد این عالم شد.650
4-1-4. غایت خلقت انسان
از منظر عرفا، غرض خلقت اشیا تجلی و ظهور حق و اظهار کمالات در مواطن خلقی است و غرض خلقت، ذات احدی است و علت اصلی تجلی ظهور و اظهار کمالات ذات ربوبی است نه آن که غرض از ایجاد، وجود مخلوق و رسانیدن مخلوقات به کمالات وجود به غیر باشد، چنان که در حکمت بیان شده است «العالی لا یرید السافل و لا یستکمل به.»651 انسان آخرین مولود عالم هستی است بدان جهت که همه مخلوقات برای او آفریده شده اند و او برای تعالی و تجلی، تا این که کمال حق را متجلی سازد. امام معتقدند که نظام عالم ملك از فلكيّات و عنصريّات و جوهريّات و عرضيّات آن، مقدّمه وجود انسان‏ كامل است و در حقيقت اين وليده عصاره عالم تحقّق و غاية القصواى عالميان است و از اين جهت آخر وليده است، و چون عالم ملك به حركت جوهريّه ذاتيّه متحرّك است و اين حركت ذاتى استكمالى است به هر جا منتهى شد آن غايت خلقت‏ و نهايت سير است، و چون به طريق كلّى نظر در جسم كلّ و طبع كلّ و نبات كلّ و حيوان كلّ و انسان كلّ افكنيم انسان آخرين وليده‏اى است كه پس از حركات ذاتيّه جوهريّه عالم به وجود آمده و منتهى به او شده، پس دست تربيت حق تعالى در تمام دار تحقق به تربيت انسان پرداخته است و الانسان هو الأوّل و الآخر. و اين كه ذكر شد، در افعال جزئيّه و نظر به مراتب وجود است، و الاّ به حسب فعل مطلق از براى فعل حق تعالى غايتى جز ذات مقدّسش نيست‏.652
علامه نیز در راستای همین دیدگاه معتقدند که هدف از خلقت انسان تطهیر الهی است به این معنا که او نفس خویش را از رذائل پاک سازد و با اشتغال به عبودیت حق به کمالات انسانی که مقام خلافت اللهی است دست یابد. حسن عمل، آگاهی و معرفت ، عبادت و همه آن چه که قرآن بدان اشاره دارد بر همین مبنا استوار است.653
لذا این دو عارف الهی در هدف خلقت آدمی اتفاق دارند که غرض از آفرینش انسان نمایاندن اوصاف کمال خدای سبحان است که در فنای ثلاثه افعالی و صفاتی و ذاتی پنهان است و همه ی اهداف دیگر(معرفت، عبادت، عمل به شریعت و..) که در آیات و روایات بدان اشاره شده نه غایت اصلی بلکه اهداف میانی آفرینش انسانند.
4-1-5. صیرورت انسان
از منظر عارفان سیر و صیرورت در معنا متفاوتند زیرا که سیر از ماده سار به معنای حرکت و سیر ظاهری است. این تعبیر عامی است که برای همه ی هستی و نیز برای انسان در اعمال و رفتار در دو جانب شقاوت و سعادت مستعمل است. اما صیرورت از ریشه صار، یصیر به معنای گشتن است که با فضائل و رذائل اخلاق معنون است؛ یعنی انسان خودش را با نیات و اعمال و ملکات نفسانی می سازد، هر فردی از افراد انسانی در حیات دنیوی در حال ساختن خویش است و پس از قطع اعمال و انقطاع روح در کنار سفره آن متنعم است.
صیرورت انسان قهرا به سمت خدای سبحان است. صیرورت به معنای کنار رفتن حجب و رؤیت صعود و سقوط است. تمایز صیرورت و حرکت از نگاه حکیمان و عارفان در این است که اگر دو چیز در حال حرکت باشند یکی مانند ماشین در بزرگراه و دیگری میوه ای چون سیب که مراحل تکامل و رسیدن را پشت سر می گذارد هر دو به ظاهر در حال حرکت اند اما یکی به نحو سیر و دیگری به نحو صیرورت.654
جوهر وجود انسان و ذات او در حال شدن و تحول است بلکه تمام جهان هستی به طور دوام در حال سیر و صیرورت است و انسان بخشی از آن حرکت مستمر و با دوام است.655
صیرورت برای انسان امری ضروری و حتمی است اما فرجام این سیر چیست، علامه و امام همانند بسیاری از عارفان در این امر اتفاق دارند که انجام آن در اراده و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره انسان کامل، جوامع انسانی، اوصاف الهی، سیر و سلوک Next Entries پایان نامه ارشد درباره معرفت نفس، شناخت انسان، انسان کامل، معرفت عرفانی