پایان نامه ارشد درباره جنبه معنوی، تعریف انسان، تعالیم اسلام، عرفان و تصوف

دانلود پایان نامه ارشد

ق شود قومی عوام پندارند که مراد همین قالب است، اما اهل حقیقت دانند که مقصود از آن روح آدمیان است چنان که اگر گفته شود فلانی عالم و جاهل یا سخی و بخیل و یا مؤمن و کافر است اینها همه اوصاف و نعت روح انسان است؛ چرا که قالب را نشاید به چیزی موصوف باشد، اما در برداشت این معنا خلق سه گروهند؛ گروهی از عوام میپندارند که آدمی جز قالب نیست. گروهی دیگر از علما روح و قالب را با هم فهم کنند. صورت را قالب و باطن را جان، اما گروهی خواص اطلاق انسان را جز جان ندانسته و قالب را از ذات انسان ندانند، بلکه آن را مرکب دانند و اصل آدمی را که روح است، راکب خوانند. هرگز مرکب از ذات راکب نباشد. اگر کسی بر اسب نشیند او دیگر باشد و اسب دیگر.قفس دیگر باشد و مرغ دیگر. نابینا چون قفس بیند گوید این مرغ خود قفس است، اما بینا مرغ را در میان قفس بیند.25
انسان در بر عارفان مغز عالم امکان و سایر مخلوقات قشر و پوسته آنند، انسان به منزله جان جهان و عوالم هستی طُرّاً و کُلا ًبه منزله ابدانند.
انسان به جسم و قالب ظاهر نیست، بلکه به نفس و روح و قوای باطن است؛ ظاهرش حاکی از باطن اوست.
هدف غایی، در تحقق وجودی، موخر ولی در رتبه مقدم است. وجود قدسی رسول خاتم (ص) از همهی انبیاء وجوداً موخر است، اما رتبهاش از همهی ایشان بالاتر است. خلقت انسان نیز چنین است که وجودش در عالم خلقت پس از خلق همهی موجودات در این عرصه خاکی بوده است ولیکن رتبه و مقامش از همه برتر است چرا که نظام کیهانی برای وجود انسانی آفریده شد. پس همهی مخلوقات در راستای آفرینش انسان خلق شدهاند و اگر انسان نبود هیچ مخلوقی پا به عرصه وجود نمیگذاشت، علت غایی اوست و بقیه موجودات طفیل وجود اویند.
عارف معتقد است که انسان خصائص وجود را در خود جمع نموده است و دارای اسرار و رموزی است پنهان و نهان که کنه و ذات او ناشناخته است چنان که ذات حق و مجردات ناشناختهاند.
چیست انسان دیده بینا بود جامع مجموعهی اسما بود
مخزن اسرار سبحانی است او مطلع انوار ربانی است او26
آدمی چون در معرفت خویش لاابالی است مقامش در مسیر حیوانی و در مرتبه دانی است ولی با توجه و درایت برایش معلوم خواهد شد که وجودش نورانی و اوصافش چون صفات الهی نامتناهی است. انسان در ساحت عرفان وجودش به ابدان نیست که با حیوان مساوق باشد و در خور و خواب و شهوت مستغرق باشد بلکه او مرآت جمال حق و بر فرشتگان زمین و آسمان رب باشد. او مصغر عالم کبیر است، لذا در نگاه عارفان، انسان عالم اصغر وعالم، انسان اکبر نامیده شد. «وجود انسان‏ عصاره تمام عالَم‏ و تمام موجودات است و وجودش يك نقشه كوچكى مى‏باشد كه از روى نقشه بزرگ عالم و كون كبير از عقل اول تا آخرين نقطه وجود برداشته شده است و اين وجود انسانى همانند يك نقشه كوچكى است كه از وجود كل عالم كبير برداشته شده است.»27‏ اين انسان‏ يك عالم‏ صغير است و سراسر عالم‏ كبير در سراسر قامت وجوديه اوست، به طورى كه اگر اين يك فرد انسان‏ را منشرح كرده و باز نموده و بسط بدهد، كاملًا با عالم‏ كبير، مانند انطباق مثل بر مثل، منطبق مى‏باشد، پس هر چه در عالم‏ كبير هست، در اين انسان‏ و عالم صغير هست و اين انسان‏ هر چه مى‏داند، آن را از مطالعه ذات و وجود خود مى‏فهمد بدون اينكه به خارج و عالم كبير راهى داشته باشد. بلى چون آن چه در خودش است با خارج ربط دارد؛ يعنى خارج مثل اوست، لذا خارج به وسيله او منكشف مى‏شود.28
معنای انسان و حقیقت او در علم عرفان و جایگاه او نزد عارفان در ارفع درجات نمایان است؛ چرا که ماخذ ایشان در تبیین انسان متون مقدس اسلام است و قطعا کلامشان آمیخته با استدلال و برهان است و به همین جهت میتوان اذعان نمود که عرفان نسبت به بقایای علوم زعیم و سلطان است.
2. انسان در قرآن
با توجه به تعریف انسان در اصطلاح حکمت و عرفان، نگاهی به قرآن انداخته تا معنای آن را از کلام وحیانی جویا شویم. تدقیق و تحقیق در آیات الهی نکتهای دقیق و ظریف را در باب انسان به اثبات میرساند. انسان از نگاه قرآن، به تمام معنا موجودی با اتقان و عاری از هرگونه عیوب و نقصان است، خلیفه خدای سبحان و مسجود تمام فرشتگان است. تک بعدی بودن برای ساحت وجودی انسان نابسامان است چرا که علاوه بر جسم مادی دارای روحی متعالی از جانب حی سبحان است بدین جهت هرگونه مطالعه در انسان بدون لحاظ جنبه معنوی و روحی توام با عیب و نقصان است و چون حیطه علوم محدود است بنابراین تعریفشان از انسان ناتمام است. پس بهترین تعریف از انسان که شناخت ما را نسبت به او کامل میکند قرآن است. با توجه به این مطلب باید گفت که انسان از نگاه قرآن دارای دو بعد مادی و معنوی و به تعبیری دارای جسم و جان است.
قرآن خلقت انسان را ترکیبی از جسم و روح میداند که مبدأ آن از خاک تکون یافته است. خدایی که هر چیز را با کمال زیبایی خلق کرد خلقت انسان را از خاک و گل آغاز نمود. « وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طينٍ »29 و خدای سبحان خطاب به رسولش میفرماید: بیاد آور که پروردگار تو بفرشتگان فرمود من بشرى از گل مى‏آفرينم «إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طينٍ »30 و در آیه دیگر با تاکید برهمین نکته می فرماید: به تحقیق ما انسان را از عصارهای از گل آفریدیم. «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طين.»31
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه میفرمایند: ظاهر سياق اين است كه مراد از انسان نوع بشر باشد كه در نتيجه شامل آدم (ع) و همه ذريه او مى‏شود. و مراد از«خلق» خلق ابتدايى است كه در آن آدم (ع) را از گل آفريده و آن گاه نسل او را از نطفه قرار داده است اين آيه و آيه بعدش مؤيد اين ظاهر، قول خداى تعالى بعد از اين جمله است كه مى‏فرمايد: « ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً» چون اگر مراد از انسان، فرزندان آدم (ع) بود و بس، و شامل خود آدم (ع) نمى‏شد، و مراد از خلقت انسان از گل، اين بود كه نطفه فرزندان آدم (ع) هم در آغاز گل بوده، بايد به قول بعضى مى‏فرمود:«ثم خلقناه نطفة ثم خلقنا النطفة علقة، فخلقنا العلقة مضغة …» پس خلق كرديم او را نطفه‏اى پس خلق كرديم نطفه را علقه‏اى پس خلق كرديم علقه را مضغه‏اى.
با اين بيان روشن مى‏شود اينكه بعضى از مفسرين گفته‏اند منظور از انسان جنس بنى آدم است . و قول بعضى ديگر كه گفته‏اند منظور از انسان خود آدم (ع) است صحيح نيست.
كلمه «خلق» به طورى كه گفته‏اند در اصل به معناى تقدير و اندازه گيرى بوده، مثلا وقتى مى‏گويند: «خلق الثوب» معنايش اين است كه پارچه را براى بريدن اندازه گيرى كردم. پس، معناى آيه اين مى‏شود كه: ما انسان را در آغاز از چكيده و خلاصه‏اى از اجزاى زمين كه با آب آميخته بود اندازه‏گيرى كرد.32
بنابراین حصر، مفهوم انسان در یکی از دو جهت معنای ناصوابی خواهد بود؛ یکی این که انسان فقط در جنبه مادی محصور گردد و دیگر این که او را فقط در روح و جنبه معنوی محدود کنیم. معنای انسان باید به نحوی باشد که هر دو جنبه را شامل گردد. لذا آیات قرآن در باب انسان شامل دو بخش است، بخشی در باب روح و جنبه معنوی است و بخشی دیگر درباره جنبه مادی انسان سخن میگوید. با این نگاه جامعیت معنای انسان تحصیل و دیدگاه واقع بینانهای در باره او پیدا میشود. اگر کسی با این نوع نگاه کنار سفره الهی بنشیند برای او معنای حقیقی انسان و جایگاه اصلی او تبیین خواهد شد. انسان با این دیدگاه علت فاعلی نظام هستی نیست بلکه علت غایی است. پس اندیشه افراطی اومانیستی که انسان را محیط بر عالم و نظام هستی را محاط او دانسته و تعالیم الهی را مانع دستیابی انسان به کمال واقعی خویش میپندارد ناصواب و اندیشه تفریطی که انسان را موجودی بی معنا و پوچ می داند نیز از نگاه قرآن باطل بوده و دیدگاه اعتدال بر منطق صواب میباشد که مبنای تفکر اندیشمندان دینی بر آن مبتنی است و با این نگرش است که امام خمینی میفرماید: این اصل مسلم است که انسان موجودی تک بعدی نبوده بلکه دارای ابعاد مختلف است و در هر جنبهاش احتیاج به رشد و تعالی دارد متاسفانه برخی یک جهت آن را گرفتهاند.33 سخنگوی عرفان شیعی مرحوم سید حیدر آملی معتقد است كه در متن دين اسلام، يعنى قرآن دو چيز بيشتر نيامده است و آن دو عبارت است از: «خدا» و «انسان». ساير معانى و معارف و حقايق هر چه هست يا درباره اسماى حُسناى خداى سبحان و مظاهر اسما و صفات و افعالِ اوست و يا مربوط به افراد و مراتب انسان و درباره سير صعودى و يا نزولى او و يا از قبيل درجات و دركات انسانى و ساير شئون و عوالم انسان است و آيات مربوط به انبيا (عليهم السلام) و افراد شيطانى مقابل آنان، مباحث نبوّت، ولايت، معاد، اخلاق و احكام، همه مربوط به انسان است. و چون كه انسان مظهر اسم جلال و جمال الهى است، پس میتوان گفت که قرآن يك كلمه دارد و آن «حق تعالى» و مظاهرِ اوست. پس هو الاوّل و الاخِر و الظاهر و الباطن. بنابراين، همه عالم جميل و زيباست. پس عالم «نظام احسن» و قرآن «احسن الحديث» و انسان «احسن المخلوقين» و اين سه يك حقيقت بيش نيست، چون قرآن صورت كتبى انسان و عالم است و عالم صورت تكوينى انسان و قرآن، و انسان صورت نفسى عالم و قرآن. «الرّحمنُ عَلَّم القرآنَ خَلقَ الانسانَ.» پس در عالم و انسان و قرآن جز خدا را نبايد ديد و جز او نمىتوان يافت و جز او را نبايد خواند. «يا هو يا من لا هو اِلّا هو.»34
انسان در قرآن خلیفه خداست.35 صاحب کرامت ذاتی است.36 حامل بزرگ ترین امانت الهی است.37 عالم به اسمای حسنای الهی است.38 دارای نعمت بیان و سخنوری است.39 در بالاترین جایگاه هستی است. چنان عزیز است که زنده کردن یک فرد از انسان برابر با حیات بخشیدن به همهی انسانها و کشتن یک انسان مساوی با از بین بردن همهی انسانهاست.40 همهی مخلوقات برای او آفریده شد و اگر او خلق نمیشد هیچ موجود دیگری را خدا خلق نمیکرد. « اوست كه آفريد براى شما آن چه را در زمين است. پس به آسمان پرداخت و آن ها را هفت آسمان مقررّ ساخت و او به همه چيز آگاه است.»41همهی این امور بیان شرافت و منزلت والای انسان است.
قرآن از این طریق به ما تعلیم میدهد که ارزش انسان مساوی با کل جهان است. پس میتوان گفت که اساس تعالیم اسلام، انسان و جایگاه انسان است.
3. واژه عرفان
عرفان در لغت به معنای شناختن وآگاه شدن است و غالبا به شناخت حق تعالی اطلاق میشود.42 اما در اصطلاح عرفا تعاریف متعددی از آن ارائه شده است. جرجانی در رسالة تعریفات خود عرفان و تصوف را چنین تعریف کرده است: تصوف روشی است که تمام آن جدی است و هزلی با آن مخلوط نیست و گفته شده: تصفیه قلب از جدایی مخلوقات و جدا شدن از اخلاق طبیعی و سرکوب شدن صفات بشری و دوری از ادعاهای نفسانی و فرود آمدن صفات روحانی و تعلق به علم و استعمال آنچه به جاودانگی متناسبتراست و نصیحت تمام امت و وفا بر حقیقت برای خدای تعالی و تبعیت از رسولش در شریعت. گفته شده آن وقوف یافتن با آداب شرعیه از جهت ظاهر و دیدن حکم آن از ظاهر در باطن است و (وقوف با آداب شرعیه) باطناٌ و دیدن حکم آن از باطن در ظاهر که در نتیجه برای متادب به هر دو حکم کمال حاصل است.43 اما به نظر میرسدکه بهترین تعریف این باشد که برخی گفتهاند: «العرفان هوالعلم بالله سبحانهُ من حیث اسمائه و صفاته و مظاهرهِ واحوال المبدأ و المعاد و بحقایق العالم …و معرفه طریق السلوک و المجاهدهُ لتخلیص نفس عن مضایغ قیود الجزئیه.»44 عرفان، شناخت حسی و تجربی نیست بلکه معرفت ویژهای است به اسما و صفات حق و عمل نمودن بر مبنای آن. پس این علم از علوم الهی است که موضوع آن شناخت اسما و صفات حق است که از طریق تزکیه نفس و دریافت باطنی بدست میآید سپس عمل کردن براساس آن، به همین جهت عرفان را به دو بخش نظری و عملی تقسیم کردهاند؛ عرفان عملی یعنی سیر و سلوک و وصول و فنا. و عرفان نظری یعنی بیان قواعد و ضوابط کشف و شهود.45 با این تعریف و توصیف از عرفان باید گفت عارف کسی است که در اثر تلاش در تهذیب نفس خداوند او را بینا گرداند به ذات

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره انسان کامل، شناخت انسان، معرفت نفس، امام خمینی Next Entries پایان نامه ارشد درباره انسان کامل، امام خمینی، حضرات خمس، علامه طباطبایی