پایان نامه ارشد درباره جامعیت انسان، آیات و روایات، عرفان اسلامی، اوصاف الهی

دانلود پایان نامه ارشد

كه از راه فكر و استخدام دليل به وجود پروردگار خود پيدا مى‏كند، بلكه پروردگار خود را به وجدان و بدون هيچ ستر و پرده‏اى درك مى‏كند، و اگر درک نكند به خاطر غفلت از يك امر موجود و مشهود است نه اينكه علم به كلى از بين رفته باشد.
استدلال علامه این است که در هيچ جاى قرآن آيه‏اى كه دلالت بر زوال علم نماید ديده نمى‏شود بلكه همه جا از اين جهل به غفلت تعبير شده كه معنايش اشتغال به علمى ديگر و در نتيجه از ياد بردن او است نه اينكه علم به وجود او به كلى از بين رفته باشد، و اين آن چيزى است كه كلام خداى سبحان آن را بيان نموده و احادیث ماثوره از ذوات مقدسه و نیز عقل هم با براهين روشن خود، آن را تاييد مى‏كند.
البته آن چه در کلام الهی از آن تعبیر به رؤيت و لقاء شده تنها براى صالحين از بندگانش آن هم در روز قيامت دست مى‏دهد و قيامت ظرف و مكان چنين تشرفى است، و اما دنيا محل سلوك و پيمودن راه لقاى خدا و به دست آوردن علم ضرورى به آيات او است، و تا به عالم ديگر منتقل نشود به ملاقات پروردگارش نائل نمى‏شود.572
خلاصه مطلب این است که آیات و روایات، رؤیت بصری و ظاهری و حسی را نفی میکند نه رؤیت قلبی و باطنی را. و پر روشن است که طرفداران ولایت عامه و رؤیت و شهود خدا در مقام اثبات چنین رؤیت وشهودی میباشند.
3-6-4. جامعیت انسان
یکی از موضوعاتی که در عرفان اسلامی مطرح است بحث جامعیت انسان است که علامه آن را تحت عنوان مباحث عرفانی بحث نکرده است. ولی در تفسیر آیات مربوطه به مناسبت موضوع در این باب سخن گفته است. در آیات قرآن، انسان به کرامت و خلافت و معرفت و صاحب امانت مخاطب است. به همین جهت اهل عرفان او را صاحب مقام جمعی دانسته و نسخهای مجمل از جهانی مفصل به شمار آوردهاند. جامعیت حقی و خلقی از آن اوست زیرا که او تمام قابلیتهای موجودات نظام هستی را در خود جمع نموده است.
اساس انسانشناسی علامه بر این مبنا مبتنی است که انسان بر اساس تعالیم قرآن از تمام جهات دارای قابلیت و استعداد بینهایت است. در ذیل آیه امانت «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً»573میفرماید: قابلیتی که خداوند به انسان افاضه نموده است نه آسمان و زمین و نه هیچ موجود دیگر آن را دارا نمیباشند. جامع و کامل بودن انسان مختص اوست و هیچ موجودی در این امر با او شریک نمی باشد. در تفسیر واژه امانت اقوال متعددی مطرح گردیده که تکلیف و عقل و معرفت و وفای به عهد از جمله آنهاست که به نظر میرسد هیچ یک از این اقوال تام نمیباشد مگر قول به ولایت. علامه معتقدند که آنچه موجب برتری مقام انسان میگردد و جامعیت او را به اثبات میرساند مقام ولایت است. بنابراین میتوان گفت که مراد از امانت، ولایت الهی است که کمال وصف عبودیت است. و غیر از انسان و ابنای آدم احدی قدرت و قابلیت آن را دارا نمیباشد. 574
یکی دیگر از آیاتی که بر جامعیت انسان تاکید دارد کریمه«وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدين.»575 مفاد آیه بیان این حقیقت است که امر سجده جمیع ملائکه بر آدم، منحصر بر فرد نبوده بلکه او نماد این مقام است و دستور سجده بر نشئه انسانیت است نه بر فرد خاص.576 نوع انسانی دارای جایگاه ربوبی و جامع جمیع اوصاف الهی است. او در نظام تکوین بر مقام و جایگاهی تکیه زده که هیچ موجودی از آن برخوردار نمیباشد و به همین جهت اعمال و رفتار در نظام تکوین تاثیرگذار است و این ارتباط و پیوند میان انسان با نظام هستی بهترین برهان بر اثبات این ادعاست زیرا که اگر او موجودی محدود یا تک بعدی بود هرگز قادر نبود که تاثیری بر غیر و طبیعت اطراف خود داشته باشد. لذا علامه برای اثبات مدعا بر این آیه نیز استناد میکنند که خدای سبحان میفرماید: « وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ»577و چنانچه مردم شهر و ديارها همه ايمان آورده و پرهيزكار مى‏شدند همانا ما درهاى بركاتى از آسمان و زمين را بر روى آنها مى‏گشوديم.
نوع انسان‏ هم اگر مانند ساير انواع از مقتضاى فطرت اصليش منحرف نگردد، عالم بر طبق سعادت و نعمت او دور مى‏زند و جريان مى‏يابد، و اما اگر منحرف شد و فساد در آن رايج گرديد، تعادل ميان اجزاى كون‏ بر هم خورده و همين خود باعث مى‏شود كه نعمت از او هجرت نموده نظام زندگيش مختل گردد، و در نتيجه فساد در دريا و خشكى عالم بخاطر اعمال نارواى آدمى ظاهر مى‏شود، و خدا كيفر بعضى از آنچه را كه كرده‏اند به ايشان مى‏چشاند تا شايد برگردند.« ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذيقَهُمْ بَعْضَ الَّذي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُون»578 و پوشيده نيست كه اين معنا مربوط به نوع است نه شخص.579 شاید به همین جهت باشد که عرفا انسان را صاحب مقام جمعی دانسته و در صورت شهود حق برتر از فرشتگان و با اعراض از حق پستتر از درندگان به شمار آوردهاند. پس روابط بین رفتار انسانی و نظام کیهانی حاکی از جامعیت ابنای بشری است و این جامع بودن انسان دال بر امتیاز معنوی است نه برتری مادی و فیزیکی که برخی از تفکرات مادی تصور نمودهاند.
3-6-5. تجلی انسانیت در پرتوولایت
عنصر اصلی موضوع انسانشناسی در سراسر آثار علامه بر واژه «ولایت» متجلی است که به معنای اتصال به عالم ماورای طبیعت، اطلاع بر حقایق باطنی و بالاتر از معنای یقین یعنی رؤیت حق، ماخوذ است.ولایت عامه کلید واژه بحث انسانشناسانه علامه است؛ به این معنا که ولی الله شدن مقامی است که باب آن برای همهی افراد مفتوح است و مقصد همهی شرایع الهی رساندن انسان به ولایت است که همان تحقق انسانیت است، کمال حقیقی انسان در پرتو پذیرش ولایت الهی امکانپذیر است و انسان در مسیر استقرار در شریعت به جایگاه منیع انسانیت بار مییابد. ولایت جایگاهی است که سالک در آن مقام، همه عالم را در انحصار قدرت و تدبیر الهی دانسته و بازگشت همهی امور را به سوی او میداند و هیچ استقلالی برای ماسوی الله قائل نمیباشد.« وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصيرُ.»580 او را ولی مطلق و بالذات میداند.« اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ»581انسان در این مقام از اولیای خاص خواهد بود.از نگاه علامه رسالت و نبوت امری اختصاصی است اما ولایت که ثمره طهارت باشد امری عام است.
علامه بر این امر تاکید دارند که انسان و حیات انسانی با این شرط معنای حقیقی خود را باز مییابد و در تایید اعتقادش به آیات و روایات زیادی استناد مینماید که از جمله آن روایات، حدیث معراج است که خدای سبحان خطاب به رسولش فرمود: «یَا أَحْمَدُ هَلْ تَدْرِي أَيُّ عَيْشٍ أَهْنَأُ وَ أَيُّ حَيَاةٍ أَبْقَى- قَالَ اللَّهُمَّ لَا- قَالَ أَمَّا الْعَيْشُ الْهَنِي‏ءُ «1» فَهُوَ الَّذِي لَا يَفْتُرُ صَاحِبُهُ عَنْ ذِكْرِي- وَ لَا يَنْسَى نِعْمَتِي وَ لَا يَجْهَلُ حَقِّي- يَطْلُبُ رِضَايَ فِي لَيْلِهِ وَ نَهَارِهِ- وَ أَمَّا الْحَيَاةُ الْبَاقِيَةُ فَهِيَ الَّتِي يَعْمَلُ لِنَفْسِهِ حَتَّى تَهُونَ عَلَيْهِ الدُّنْيَا وَ تَصْغُرَ فِي عَيْنِهِ وَ تَعْظُمَ الْآخِرَةُ عِنْدَهُ- وَ يُؤْثِرَ هَوَايَ عَلَى هَوَاهُ وَ يَبْتَغِيَ مَرْضَاتِي- وَ يُعَظِّمَ حَقَّ عَظَمَتِي وَ يَذْكُرَ عِلْمِي بِهِ- وَ يُرَاقِبَنِي بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ عِنْدَ كُلِّ سَيِّئَةٍ أَوْ مَعْصِيَةٍ- وَ يُنَقِّيَ قَلْبَهُ عَنْ كُلِّ مَا أَكْرَهُ- وَ يُبْغِضَ الشَّيْطَانَ وَ وَسَاوِسَهُ وَ لَا يَجْعَلَ لِإِبْلِيسَ عَلَى قَلْبِهِ سُلْطَاناً وَ سَبِيلًا- فَإِذَا فَعَلَ ذَلِكَ أَسْكَنْتُ قَلْبَهُ حُبّاً- حَتَّى أَجْعَلَ قَلْبَهُ لِي وَ فَرَاغَهُ وَ اشْتِغَالَهُ وَ هَمَّهُ وَ حَدِيثَهُ- مِنَ النِّعْمَةِ الَّتِي أَنْعَمْتُ بِهَا عَلَى أَهْلِ مَحَبَّتِي مِنْ خَلْقِي- وَ أَفْتَحُ عَيْنَ قَلْبِهِ وَ سَمْعِهِ- حَتَّى يَسْمَعَ بِقَلْبِهِ وَ يَنْظُرَ بِقَلْبِهِ إِلَى جَلَالِي وَ عَظَمَتِي- وَ أُضِيقُ عَلَيْهِ الدُّنْيَا وَ أُبْغِضُ الدُّنْيَا وَ أُبْغِضُ إِلَيْهِ مَا فِيهَا مِنَ اللَّذَّاتِ- وَ أُحَذِّرُهُ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا- كَمَا يُحَذِّرُ الرَّاعِي غَنَمَهُ مِنْ مَرَاتِعِ الْهَلَكَةِ- فَإِذَا كَانَ هَكَذَا يَفِرُّ مِنَ النَّاسِ فِرَاراً- وَ يَنْقُلُ مِنْ دَارِ الْفَنَاءِ إِلَى دَارِ الْبَقَاءِ- وَ مِنْ دَارِ الشَّيْطَانِ إِلَى دَارِ الرَّحْمَنِ- يَا أَحْمَدُ وَ لَأُزَيِّنَنَّهُ بِالْهَيْبَةِ وَ الْعَظَمَةِ- فَهَذَا هُوَ الْعَيْشُ الْهَنِي‏ءُ وَ الْحَيَاةُ الْبَاقِيَةُ وَ هَذَا مَقَامُ الرَّاضِينَ- فَمَنْ عَمِلَ بِرِضَايَ أُلْزِمُهُ ثَلَاثَ خِصَالٍ- أُعَرِّفُهُ شُكْراً لَا يُخَالِطُهُ الْجَهْلُ وَ ذِكْراً لَا يُخَالِطُهُ النِّسْيَانُ- وَ مَحَبَّةً لَا يُؤْثِرُ عَلَى مَحَبَّتِي مَحَبَّةَ الْمَخْلُوقِينَ فَإِذَا أَحَبَّنِي أَحْبَبْتُهُ وَ أَفْتَحُ عَيْنَ قَلْبِهِ إِلَى جَلَالِي- وَ لَا أُخْفِي عَلَيْهِ خَاصَّةَ خَلْقِي‏ وَ أُنَاجِيهِ فِي ظُلَمِ اللَّيْلِ وَ نُورِ النَّهَارِ- حَتَّى يَنْقَطِعَ حَدِيثُهُ مَعَ الْمَخْلُوقِينَ وَ مُجَالَسَتُهُ مَعَهُمْ- وَ أُسْمِعُهُ كَلَامِي وَ كَلَامَ مَلَائِكَتِي- وَ أُعَرِّفُهُ السِّرَّ الَّذِي سَتَرْتُهُ عَنْ خَلْقِي- وَ أُلْبِسُهُ الْحَيَاءَ حَتَّى يَسْتَحْيِيَ مِنْهُ الْخَلْقُ كُلُّهُمْ- وَ يَمْشِي عَلَى الْأَرْضِ مَغْفُوراً لَهُ- وَ أَجْعَلُ قَلْبَهُ وَاعِياً وَ بَصِيراً- وَ لَا أُخْفِي عَلَيْهِ شَيْئاً مِنْ جَنَّةٍ وَ لَا نَارٍ- وَ أُعَرِّفُهُ مَا يَمُرُّ عَلَى النَّاسِ فِي يَوْمِ الْقِيَامَةِ- مِنَ الْهَوْلِ وَ الشِّدَّةِ- وَ مَا أُحَاسِبُ الْأَغْنِيَاءَ وَ الْفُقَرَاءَ وَ الْجُهَّالَ وَ الْعُلَمَاءَ وَ أُنَوِّمُهُ فِي قَبْرِهِ وَ أُنْزِلُ عَلَيْهِ مُنْكَراً وَ نَكِيراً حَتَّى يَسْأَلَاهُ- وَ لَا يَرَى غَمْرَةَ الْمَوْتِ وَ ظُلْمَةَ الْقَبْرِ وَ اللَّحْدِ وَ هَوْلَ الْمُطَّلَعِ ثُمَّ أَنْصِبُ لَهُ مِيزَانَهُ وَ أَنْشُرُ دِيوَانَهُ- ثُمَّ أَضَعُ كِتَابَهُ فِي يَمِينِهِ فَيَقْرَؤُهُ مَنْشُوراً- ثُمَّ لَا أَجْعَلُ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ تَرْجُمَاناً فَهَذِهِ صِفَاتُ الْمُحِبِّينَ- يَا أَحْمَدُ اجْعَلْ هَمَّكَ هَمّاً وَاحِداً فَاجْعَلْ لِسَانَكَ لِسَاناً وَاحِداً- وَ اجْعَلْ بَدَنَكَ حَيّاً لَا تَغْفُلُ عَنِّي- مَنْ يَغْفُلُ عَنِّي لَا أُبَالِي بِأَيِّ وَادٍ هَلَكَ- يَا أَحْمَدُ اسْتَعْمِلْ عَقْلَكَ قَبْلَ أَنْ يَذْهَبَ- فَمَنِ اسْتَعْمَلَ عَقْلَهُ لَا يُخْطِئُ وَ لَا يَطْغَى- يَا أَحْمَدُ أَ لَمْ تَدْرِ لِأَيِّ شَيْ‏ءٍ فَضَّلْتُكَ عَلَى سَائِرِ الْأَنْبِيَاءِ- قَالَ اللَّهُمَّ لَا قَالَ بِالْيَقِينِ وَ حُسْنِ الْخُلُقِ وَ سَخَاوَةِ النَّفْسِ وَ رَحْمَةِ الْخَلْقِ- وَ كَذَلِكَ أَوْتَادُ الْأَرْضِ لَمْ يَكُونُوا أَوْتَاداً إِلَّا بِهَذَا- يَا أَحْمَدُ- إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا أَجَاعَ بَطْنَهُ وَ حَفِظَ لِسَانَهُ عَلَّمْتُهُ الحِكْمَةَ- وَ إِنْ كَانَ كَافِراً تَكُونُ حِكْمَتُهُ حُجَّةً عَلَيْهِ وَ وَبَالًا- وَ إِنْ كَانَ مُؤْمِناً تَكُونُ حِكْمَتُهُ لَهُ نُوراً وَ بُرْهَاناً وَ شِفَاءً وَ رَحْمَةً- فَيَعْلَمُ مَا لَمْ يَكُنْ يَعْلَمُ وَ يُبْصِرُ مَا لَمْ يَكُنْ يُبْصِرُ- فَأَوَّلُ مَا أُبَصِّرُهُ عُيُوبُ نَفْسِهِ حَتَّى يَشْتَغِلَ عَنْ عُيُوبِ غَيْرِهِ- وَ أُبَصِّرُهُ دَقَائِقَ الْعِلْمِ حَتَّى لَا يَدْخُلَ عَلَيْهِ الشَّيْطَانُ- يَا أَحْمَدُ لَيْسَ شَيْ‏ءٌ مِنَ الْعِبَادَةِ أَحَبَّ إِلَيَّ مِنَ الصَّمْتِ وَ الصَّوْمِ- فَمَنْ صَامَ وَ لَمْ يَحْفَظْ لِسَانَهُ- كَانَ كَمَنْ قَامَ وَ

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره انسان کامل، توحید افعالی، رفق و مدارا، حقوق اجتماعی Next Entries پایان نامه ارشد درباره کمال انسانی، معرفت نفس، رسول خدا (ص)، عرفان نظری