پایان نامه ارشد درباره تنظیم هیجان، هیجانات منفی، فیزیولوژی، روانشناسی

دانلود پایان نامه ارشد

استفاده داشته باشد یا نه روی می دهند، او آنگاه توانست استدلال کند که این تظاهرات وقتی در انسان بالغ پدید می آید، انعکاسی از تاریخچه تعاملی و سابقه ی تحول ما از دوران کودکی است. به دنبال داروین، ویلیام جیمز79 مطرح ساخت که هیجان ها عبارتند از ادراک رویداد های بدن و والتر کنن80 مطرح کرد که آنها فوران تکانه های مربوط به بخش های پایینی و غیر عقلانی مغز هستند . چنین پیشنهاداتی روند کلی نظریه سازی روانشناسی در مورد هیجان‎ها را تشکیل می داد. سنت فکری دیگری درباره ی هیجانها در تاریخ نظریات روانشناسی غرب وجود داشته است. این سنت با ارسطو شروع شد که مطرح کرد که هیجانها بر داوری های شناختی مبتنی اند. او از اصطلاحات مربوط به هیجانها تجزیه و تحلیلی مؤلفه ای به دست داد. بنابراین، برای نمونه، او خشم را به عنوان حالتی پدید آمده در نتیجه ی این باور که فردی مورد اهانت قرار گرفته است تحلیل کرد. این شیوه ی تجزیه و تحلیل معنای اصطلاحات مربوط به هیجان از طرف اسپینوزا81 دنبال شد (آیزنک82، 1992؛ به نقل از محمدی، 1389).
در این سنت شناختی، کاری که مشخص کننده ی نقطه ی آغاز دوران نوین است متعلق به فردریک پاول هان83 است که در سال 1887 مطرح کرد که هیجانها وقتی بروز می‌کنند که چیزی موجب قطع یک گرایش یا یک فعالیت در حال اجرا می گردد. هیجان سپس اختلالی ذهنی تولید می کند که توجه خود آگاه را کاملاً به خودش اختصاص می دهد. شکتر و سینگر84 (1962) نیز در دهه ی 1960 مقاله ای منتشر کردند که اثر گذار ترین تحقیق اخیر در مورد هیجانها محسوب می شود. هر هیجان در این نظریه دو مولفه دارد، تحریک غیر شناختی و نا متمایز نه چندان متفاوت با نوع درون دادی که توسط جیمز و کنن اصل قرار داده شده بود؛ به همراه انتسابی شناختی از سبب تحریک. شکتر و سینگر با یک حرکت، سنتهای زیست شناسانه، شناختی و روانی- اجتماعی را متحد کردند (آیزنک1992؛ به نقل از محمدی، 1389).
2-2-1-3- ابعاد هیجان
هیجانها را می توان در چند بعد متمایز کرد:
الف) هیجانها در کیفیت متفاوت هستند: بعضی از حالات هیجانی فی النفسه نا خوشایند و منفی هستند. مثل ترس، درد، خشم و تنفر و بعضی دیگر طبیعتاً پاداش دهنده و مثبت هستند مثل شادی و غرور (هانزداتیر و اولندیک85، 2007).
ب) هیجانها در شدت و طول مدت نیز متفاوتند: تامپسون بیان کرده نه تنها کیفیت و نوع هیجان مهم است، بلکه شدت بر انگیختگی و طول مدت آن نیز دارای اهمیت است. یک تجربه با شدت متفاوت می تواند فشاری متفاوت روی شخص داشته باشد. برای مثال کودکی که برای مدت طولانی از والدینش جدا می شود، هیجان منفی شدیدتری را تجربه می کند و بیشتر احتمال دارد این رویداد برایش آسیب زا باشد و پیامد های متفاوتی نسبت به کودکی که در این جدایی فقط چند قطره اشک ریخته است، تجربه کند (هانزداتیر و اولندیک، 2007).
ج) برانگیختگی هیجانی ممکن است بر اساس اطلاعات درونی یا بیرونی باشد:
در تعیین حالات هیجانی خود، ما اطلاعات موثقی نسبت به آنچه در درونمان احساس می کنیم داریم. اما در تعیین حالات هیجانی دیگران ما فقط می توانیم بر اساس رفتار، تظاهرات صورت، متغیر های بافتی و محیطی، زبان و ژست بدنی شان قضاوت کنیم (هانزداتیر و اولندیک، 2007).

2-2-1-4- تعاریف مختلف تنظیم هیجان
تا کنون توافقی بر تعریف «تنظیم هیجان» وجود ندارد. به واقع بحث و مشاجره ی زیادی درباره ی آن وجود دارد، تا حدی که چالش ها درباره ی مؤثر بودن آن به عنوان یک سازه ی علمی رو به افزایش است (کول، مارتین و دنیس86، 2004).
پژوهش های انجام شده تعدادی تعریف را ارائه کرده اند. برخی از محققین تنظیم هیجان را توانایی افزایش یا کاهش هیجانات به میزان نیاز تعریف کرده اند. برای مثال اگر شما در میانه ی یک جلسه، در محل کار احساس ناراحتی کنید ممکن است سعی کنید با فکر کردن در مورد چیز دیگری خود را از آنچه ناراحتتان می کند جدا کنید. بعضی از متخصصین این را یک مثال از تنظیم هیجان می دانند (اندامی خشک، 1392). گراس (1998) معتقد است تنظیم هیجان یک زمینه مطالعاتی است که بررسی می کند چطور افراد بر هیجاناتشان تاثیر می گذارند، کنترلشان می کنند یا آنها را بیان می کنند.
کول و همکاران (2004) تنظیم هیجان را به عنوان تغییراتی که مرتبط با هیجانات هستند و به وسیله ی بعضی رخداد ها یا موقعیت ها فعال می شوند تعریف می کنند .
بریدج،مارجی و زف87 (2001) تنظیم هیجان را به عنوان مجموعه ای از فرایند هایی در نظر گرفته اند که یک شخص ممکن است از آنها برای فراخوانی یک هیجان مثبت یا منفی، حفظ آن هیجان، کنترل یا تغییر آن استفاده کند و آنها بین هیجان و نوع ابراز آن هیجان تفاوت قائل شده‎اند ( به نقل از مک لم88، 1390) .
تنظیم هیجان به عنوان فرایند هایی که از طریق آنها، افراد هیجاناتشان را برای پاسخ به توقعات محیطی هشیارانه و نا هشیارانه تعدیل می کنند، در نظر گرفته می شود (آلداو و همکاران، 2010).
(دال892001؛ به نقل از مک لم، 1390) تنظیم هیجان را به عنوان تلاش فرد برای مدیریت هیجان در نظر گرفته است، که در آن هیجان خاصی برای یک هدف مورد استفاده قرار می گیرد.
گراس و تامپسون (2007) نوشته اند که اصطلاح تنظیم هیجان می تواند تنظیم به وسیله ی هیجان معنی شود یا می تواند اشاره به چگونگی کنترل هیجانات داشته باشد.
تنظیم هیجان شامل کنترل هیجان و توانایی تنظیم حالات روانی و روان – زیستی فرد است (ایزنبرگ و همکاران، 2007).
تامپسون (1994) تنظیم هیجان را به عنوان فرآیند های درونی و بیرونی که عامل نظارت، ارزش گذاری و تعدیل عکس العمل های هیجانی، مخصوصاً هیجان های شدید و موقتی، برای دستیابی به اهداف شخصی می داند.
هم چنین تنظیم شناختی هیجان می تواند به عنوان مدیریت اطلاعات بر انگیخته شده هیجانی با راهبرد های شناختی هشیار تعریف شود (زلومکی و هان90، 2010).
برخی محققین تعریف گسترده تری از هیجان را استفاده می کنند. این محققین تنظیم هیجان را به صورت مجموعه گسترده ای از مهارت ها و توانایی ها که به حفظ سلامت و کارکرد سیستم هیجانی کمک می کند می بینند. تنظیم هیجان درست، شامل توانایی برای :
– تشخیص اینکه شما یک پاسخ هیجانی دارید.
– پذیرفتن پاسخ هیجانی تان ( به جای رد کردن آن یا ترسیدن از آنها)
– به کار بردن راهبرد هایی که به شما اجازه می دهد که شدت هیجان را زمانی که نیاز است کم کنید.
– درگیر شدن در رفتار های هدفمند موقع ناراحتی.
– کنترل رفتارهای تکانشی موقع ناراحتی (سالترز- پدنولت91، 2009؛ به نقل از محمدی، 1389).
2-2-1-5-انواع روش های تنظیم هیجان
در حقیقت مفهوم تنظیم هیجان خیلی گسترده و فراگیر بوده و در بر گیرنده ی طیف وسیعی از فرایند های هشیار و نا هشیار فیزیولوژیک، رفتاری و روان شناختی می باشد (گراس 2001؛ به نقل از حسنی، 1389).
افراد به طرق مختلفی هیجانات خود را تنظیم می کنند، راهبرد های تنظیم هیجان ممکن است متمرکز بر تغییر رفتار (مانند فرونشانی)، توجه (مانند کنترل توجه، حواسپرتی)، شناخت (مانند ارزیابی مجدد شناختی، پذیرش) و واکنش های فیزیولوژیکی (مانند تکنیک های تنفس عمیق) باشد (تروی92، 2012).
تنظیم هیجان می تواند آگاهانه یا نا آگاهانه، زود گذر یا دائمی و رفتاری یا شناختی باشد. تنظیم هیجان رفتاری، نوعی از تنظیم هیجان است که در رفتار آشکار فرد دیده می شود، نسبت به تنظیم هیجان شناختی که قابلیت مشاهده ندارد و زود گذر است (گراس 1999؛ به نقل از
امین آبادی، دهقانی و خدا پناهی، 1390).
برای تنظیم هیجان شکل های مختلفی ارائه شده است، شامل: هشیار و غیر هشیار،
خود انگیخته یا دیگر انگیخته و تنظیم هیجان رو به بالا و رو به پایین.
الف)تنظیم هیجان هشیار در مقابل نا هشیار:
تنظیم هیجان نا هشیار یک فرایند نسبتاً خودکار است برای مثال رو به رو شدن با بعضی حالات فیزیکی خاص ممکن است هیجان های خاصی را بر انگیخته کند و مثال دیگری از چنین فرایندی سرایت هیجان های اولیه است. در چنین شرایطی شخص در تعاملات اجتماعی، حالات هیجانی دیگران را به خود می گیرد. تنظیم هیجان نا هشیار، اغلب وقتی که افراد با محیط و حوادث یکسانی و تکراری رو به رو می شوند، روی می دهد. تنظیم هیجان در سطوح
هشیارانه تری نیز رخ می دهد. در محیط کاری، افراد بعضی اوقات تغییرات عمدی در حالات هیجانی خود و دیگران به وجود می آورند تا بتوانند اعتماد به نفس را ارتقا بدهند یا روی دیگران تأثیر گذار باشند (لیو93، 2006).
ب)تنظیم هیجان خود انگیخته در مقابل دیگر انگیخته :
تنظیم هیجان خود انگیخته نظارت بر تجربه ی هیجانی خود است و تنظیم هیجان
دیگر انگیخته، نظارت هیجانات توسط دیگران است. افراد بعضی اوقات می خواهند هیجان های دیگر را تنظیم کنند. برای مثال، مردم ممکن است عمداً هیجان های منفی مثل خشم را نشان دهند تا بتوانند دیگران را از موقعیت برترشان آگاه کنند یا آن را یاد آوری کنند. یا اینکه بخواهند ارتباطشان را با افراد قدرتمند محکم کنند، بنابراین با شوخی و تملق سعی در افزایش هیجان های مثبت آنها بر آیند. این نکته ی مهمی است که اگر چه این دو نوع تنظیم هیجان متفاوت هستند، ولی همیشه از نظر تجربی نمی توان بین این دو تمایز قائل شد، به این دلیل که ممکن است این دو در یک تظاهر رفتاری خاص ترکیب شوند. برای مثال، در یک موقعیت بحرانی یک مدیر سعی می کند که آرام باشد به این دلیل که از طرفی برای کنترل بهتر موقعیت (خود تنظیمی) و از طرف دیگر با آرام به نظر رسیدن، زیر دستانش نیز احساس آرامش کنند (تنظیم دیگر انگیخته) (لیو، 2006).

ج)تنظیم هیجان رو به بالا در مقابل رو به پایین :
تنظیم هیجان رو به بالا تلاش فرد برای تغییر هیجان خودش یا دیگری از حالت منفی به حالت خنثی و یا مثبت است. اکثر تحقیقات در این زمینه روی تنظیم هیجان رو به بالا متمرکز
شده اند تا تنظیم هیجان رو به پایین. این به دلیل این است که به طور گسترده پذیرفته شده که اشخاص، گرایش کلی دارند که هیجانات مثبت را جست و جو کرده و از هیجانات منفی جلوگیری کنند. با این وجود این دیدگاه نیز توسط بسیاری از افراد پذیرفته شده که هیجان های منفی می توانند به انسان خدمت کنند و در خیلی از شرایط هست که افراد در جهت دوری از شادی و حرکت به سمت هیجانات کمتر خوشایند بر انگیخته می شوند. در واقع در بسیاری از موقعیت های زندگی افراد یک هیجان خنثی و یا حتی منفی را مفید می دانند. برای مثال جورج94(2000) دریافت که هیجانات منفی برای عملکرد خلاق مفید است. یا در هنگام امتحان اندکی اضطراب برای عملکرد بهتر مورد نیاز است. با این وجود، هیجان های منفی یا مثبت نیاز به تنظیم دارند و اینکه افراد نیاز دارند توانایی تنظیم انعطاف پذیر حالات هیجانیشان را در موقعیت های خاص بیاموزند ( لیو، 2006).
2-2-1-6- فرایند های مؤثر در تنظیم هیجانات
گراس بر اساس مدل کیفیت تولید هیجان، مدل فرایند تنظیم هیجان را ارائه کرد. مدل اولیه شامل پنج مرحله( شروع، موقعیت، توجه، ارزیابی و پاسخ) است. به اعتقاد گراس هر مرحله از فرایند تولید هیجان، یک هدف تنظیمی بالقوه دارد و مهارت های تنظیم کننده ی هیجان می توانند در نقاط مختلف این فرایند اعمال شوند (گراس و تامپسون، 2007). گراس بر اساس مدل اولیه، مدل فرایند تنظیم هیجان (شکل 2-1) را طراحی کرد و پنج نقطه از مراحل تولید هیجان را مشخص کرد که هر نقطه، محل اعمال یک خانواده از فرایند های تنظیم هیجان است.

شکل(2-1) پنج خانواده از فرایندهای تنظیم هیجان مطابق با مدل کیفیت تولید هیجان (اقتباس از گراس وتامپسون،2007).

گراس، پنج مجموعه از فرایند ها یا پنج نقطه ی مؤثر در ایجاد هیجان که در تنظیم هیجان دخیلند را شرح داده است:
1-انتخاب موقعیت95
اولین مرحله از فرایند تنظیم هیجان گراس، انتخاب موقعیت است. این مرحله را می توان به عنوان هوشمندانه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره تنظیم هیجان، صفات شخصیت، ابعاد دلبستگی، سبک های دلبستگی Next Entries پایان نامه ارشد درباره تنظیم هیجان، سبک های مقابله، هیجان منفی، هیجانات منفی