پایان نامه ارشد درباره تنظیم خانواده، سلسله مراتب، مشارکت مردمی، مراکز فرهنگی

دانلود پایان نامه ارشد

ارنشتاين در قالب نردبان مشارکت شهروندي صاحب نظران و پژوهشگران ديگري نيز به اين مقوله پرداختند. پل(Paul)در سال 1988 چهار سطح را براي مشارکت در اجتماعات محلي شناسايي کرد، که به ترتيب عبارتند از:
سطح اول: تسهيم اطلاعات(پايين ترين سطح).
سطح دوم: مشاوره.
سطح سوم: تصميمگيري.
سطح چهارم: اقدام به عمل(بالاترين سطح)
کانر نيز نردبان جديدي از مشارکت شهروندي را(با هفت پله)پيشنهاد ميکند که پايينترين پلههاي آن آموزش و بازخورد اطلاعات و بالاترين سطح، دادخواهي(Litigation)و عزم پيشگيري است(مجلي مديريت شهري، 1380، 45).
2-4 نظريههاي مشارکتپذيري
در مورد مشارکت و مشارکتپذيري نظريات گوناگوني طرح شده است. به عنوان نمونه به دو مورد از اين نظريات اشاره ميگردد؛
الف. بي قدرتي؛ به نظر مارکس، مهمترين نوع بيقدرتي را ميتوان در بيگانگي از کار مشاهده کرد. جدايي کارگران از محصول کار خود، به معناي آن است که انسان توليد کننده، کنترل خود را بر محصول نهايي از دست ميدهد. اين امر باعث احساس دلزدگي و بي علاقگي به کار ميگردد. مشارکت تابع اين احساس است.
کوب و سنت مشارکت و تعلق به محيط را با متغيير بيقدرتي مورد بررسي قرار دادند. آنها دريافتند که با افزايش ميزان بي قدرتي، برتري کارکنان در محيط کار و در نتيجه کاهش احساس تعلق به محيط کار افزوده ميشود و ترسي که بين آنان شايع است، ترس از افرادي است که به لحاظ سلسله مراتب بالاتر از آنان قرار داردند و نوع زندگي و شغل کارکنان را درک نميکنند. آنان معتقدند«بالاييها»در مورد آنها به هر صورت که بخواهند قضاوت ميکنند(simon، parrillo، 1985، صص57-56)
ب. نظريهي هانگتيتون و نلسون؛ به اعتقاد اين دو، مشارکت سياسي و اجتماعي تابعي از فرايند توسعهي اقتصادي و اجتماعي است. اين فرايند از دو طريق بر گسترش مشارکت اثر مي گذارد. نخست از طريق تحرک اجتماعي است. کسب منزلتهاي بالاتر اجتماعي، احساس توانايي را در فرد تقويت ميکند. و نگرش او را نسبت به توانايياش در تأثير نهادن بر تصميم گيريها، مساعد ميسازد. اين نگرشها زمينهي مشارکت در سياست و فعّاليتهاي اجتماعي را تقويت ميکند. در اين حالت منزلت اجتماعي نهايتاً از طريق اثري که بر احساس توانايي و يا نگرش بيقدرتي ميگذارد، بر مشارکت مؤثر ميافتد. در اين ميان متغير سواد، بيش از ساير متغيرهاي منزلتي بر مشارکت اثر دارد.
فرآيند توسعه، همچنين از طريق سازماني نيز بر مشارکت اثر ميگذارد. عضويت فرد در گروهها و سازمانها(سازمانهاي اجتماعي، اتحاديههاي شغلي و صنفي، گروههاي مدافع، علايق خاص و.. . ) احتمال مشارکت در فعّاليت اجتماعي و سياسي را بيشتر ميکند. اين عوامل در جوامعي که فرصتهاي تحرک فردي در آنها محدودتر است، اهميت بيشتري دارد(رضايي، 1375، صص24-25).
برخي صاحبنظران نيز، مشارکت را گامي براي رسيدن به اشتراک مساعي ميدانند و حرکت به سوي اشتراک مساعي را با چند مرحله نشان ميدهند:
مرحلهي اول: روش پدر فرزندي: از انسان مواظبت ميشود، بدون آنکه به او گفته شود.
مرحلهي دوم، ارتباطات: به انسان گفته ميشود چرا بايد کارها انجام شوند. در اين مرحله انسان مطلع ميگردد.
مرحلهي سوم: مشارکت: از انسانها، دادهها و انديشهها خواسته ميشود.
مرحلهي چهارم، اشتراک مساعي: انسانها در برنامهريزي، اجرا، حساب پسدهي و پاداشها سهيم ميگردند(عبدالهي، 1385، صص 89-88).
2-5 انواع مشارکت
سه نوع مشارکت وجود دارد:
الف. مشارکت بين افراد که به آن«مشارکت دو جانبه» ميگويند و خود بخود بوجود ميآيد.
ب. مشارکت بين افراد خير و افراد آسيب ديده كه از طريق کمک به افراد آسيب ديده همچون دادن صدقه، کمک رساني و دادن هدايا انجام ميگيرد.
ج. مشارکت بين مردم و دولت يا مشارکت قراردادي که موثرترين شکل مشارکت در فرايند توسعه است. البته بيشترين مشکلات را نيز با خود دارد(مقصودي، 1385).
2-6 تاریخچه مشارکت در ایران
در بررسی تاریخچه در دو بعد رسمی و غیر رسمی (سنتی و مدرن) میتوان گفت: در ایران مشارکتهاي سنتی از دیرباز وجود داشته است و با وجود دگرگونیها و تحولاتی که جامعه طی صد سال اخیر به خود دیده است، هنوز هم با قدرت در بسیاري از شهرهاي این کشور حیات دارد. عزاداریهاي مذهبی برگزار شده در ماهها و ایام خاص و ساختن مسجد که با مشارکت مردمی انجام میگیرد، نمونهاي از مشارکتهاي سنتی به شمار میرود(پیگولوسکایا، 1367، ص 50). از جمله رسوم متداول و ریشهدار همیاري در بین مردم که از دیرباز تاکنون کارکرد مهمی در زندگی آنها داشته، مربوط به کمکهایی است که حداقل، در دو واقعۀ (ازدواج و مرگ) صورت میپذیرد.
تشکلهاي و سازمانهاي غیردولتی در ایران به چهار دسته تقسیم میشوند:
• تلاشهایی که منشأ آنها دولت بوده است، مثل ستاد شهر سالم و پروژه رابطین بهداشت.
• همکاري تخصصی سازمانهاي ایرانی با ایرانیان متخصص مقیم خارج از کشور بنیاد دانش و هنر و.. .
• تشکلهاي مردمی، مثل سازمان خیریۀ فروغ حضرت خدیجه و.. . این تشکلها و به ویژه سازمانهاي خیریه، سابقهاي پربار و طولانی در ارائه خدمات اجتماعی و پرداخت مستمري و کارهاي خیریه در ایران دارند. این تشکلها در سراسر ایران مستقرند و اعضاي آنها نیکوکارانی هستند که به کار خیریه اشتغال دارند.
• تشکلهاي غیردولتی نوین مثل انجمن تنظیم خانواده جمهوري اسلامی ایران، مربیان سیار و جمعیت آفتاب و.. . سازمانهاي غیردولتی مشهور به (NGO ) میباشند، تنوع سازمانهاي غیردولتی هر نوع تعریف ساده از آن را دشوار میکند. از نظر بانک جهانی این نوع سازمانها، گروهها و نهادهایی را شامل میشود که کلاً و یا تا حدود زیادي از حکومت یا دولت مستقل هستند و اهداف انسان دوستانه و تعاونی را دنبال میکنند تا اهداف تجاري.
در ایران در قوانین مدنی، ماده خاصی جهت تعریف سازمانهاي غیردولتی و ثبت قانونی آن وجود ندارد، به همین دلیل سازمانهاي غیردولتی در قالب قوانین موجود با اشکال مختلفی ثبت می شوند. به عنوان نمونه جمعیتهاي خیریه، تعاونیها، مراکز فرهنگی، بنیاد، مؤسسات مطالعاتی و تحقیقاتی، شرکتها، انجمن ها و مطبوعات را میتوان نام برد(انجمن تنظیم خانواده جمهوري اسلامی، 1379: 6).
2-7 تبيين نظري مشاركت اجتماعي از منظر جامعه شناختي به طور اختصار:
نظريهها و تئوريهاي متعددي در باب تبيين موضوع مشاركت اجتماعي وجود دارد كه با رهيافتهاي مختلف و مبتني بر بينش و متدلوژي خاص خود به شرح و تفسير موضوع پرداختهاند. نظريههاي عمل جمعي، تفسيرگرايي، ساختارگرايي و كاركرد گرايي، نظريه همراه ساختن، نظريه مشورتي نظريه درمان، آموزشي، نظريه قدرت جامعه و. .. هركدام از منظري به كالبد شكافي مشاركت پرداخته اند.
طرفداران (تئوری عمل جمعی) قائل به نوعي تناقض ميان عقلانيت فردي و عمل جمعي هستند. آنان محصول عمل جمعي را از نوع ” کالاهای همگانی” (كالاهايي كه غير قابل قسمت كردن است و كسي را نمي توان از استفاده كردن از آن محروم كرد مثل آب و هوا) مي دانند و معتقدند كه انسانهاي عاقل و نفع طلب بدنبال منافع عمومي گروه خود نيستند آنها از جمله مكنون اولوسن بر اين باور هستند كه در رفتار گروهي و مشاركتي، انگيز هاي عقلاني براي طفيلي گري و سربار ديگران شدن وجود دارد. بدين صورت كه هريك از مشاركت كنندگان كه مي توانند در تامين نفع مشترك سهيم شوند ترجيح ميدهند كه خودشان سربار ديگران شوند اما ديگران چنين تصميمي نگيرند.
«کارکردگرایان» نهادهاي مشاركتي را بر حسب آثاري كه بر نظام اجتماعي مي گذارند تبيين ميكنند، سازمانها، گروهها و تشكل ها، نهادهايي هستند كه از مشاركت كنندگان تاثير ميپذيرند و از سويي ديگر بر همديگر و به نوبه خود بر جامعه تاثير ميگذارند از اين ديدگاه مشاركت و نهادهاي مشاركتي زماني در جامعه گسترش مي يابد كه در بقا و تعادل جامعه اثرگذار باشد.
از نظر « ساختارگرایان» ساختارهاي اجتماعي و نظام ها، رفتارهاي مشاركتي را هدايت يا محدود مي كنند و عامل مشاركت را در نظامهاي مديريتي جستجو مي كنند و اين گروه ساختار ها و چارچوبهاي قانوني را داراي نقش اساسي در گسترش مشاركت مي دانند و به همين دليل بر نهادينه شدن مشاركت و وجود چارچوب هاي قانوني تاكيد مي نمايند.
نظریه « قدرت محله ای» به بعد اعمال قدرت در محله توجه مي كند و قدرت محوري ترين موضوع در اين تئوري است.
نظریه « همراه ساختن» معتقد است كه اصولا ساكنين محلي و مردم قادر نيستند كه نقش سازنده اي در جهت انجام پروژه ايفا نمايند لذا مشاركت آنها تنها در جهت كاهش ضديت آنها با انجام پروژه ها از طريق دخالت صوري آنها مي تواند باشد.
« نظریه مشورتی» ارتباط با مردم و شهروندان جهت آشنايي با افكار و ارزشهاي آنها را يكي از مقتضيات برنامه ريزي مي داند و بر سه روند تاكيد دارد: اطلاع رساني به ساكنين در مورد گزينه هاي موجود، اخذ نظرات شهروندان و لحاظ نمودن افكار جامعه در طرحها و برنامه هاي نهائي (علوي تبار، 1380 ، 89 ).
نظریه « درمان – آموزشی اجتماعی» معتقد است كه مشاركت مردمي زمينه آموزش و تربيت شهروندان را مهيا مي سازد و بر اين اصل استوار است كه تنها با مشاركت دادن و دخيل كردن ساكنين محلي شهروندان مي توانند قدرت بهبود بخشيدن به وضعيت خود را به دست بياورند.
مشاركت اجتماعي نوعي ادراك اجتماعي است كه مك ميليان و چيوز ( 1986) در چهار بعد در نظر گرفته اند: عضويت به معني احساس تعلق به بخشي از جامعه، فرصت براي تأثير گذاشتن و سهيم شدن دو جانبه در تأثيرگذاري، ارضا ي نيازهاي مردم در رابطه ي همكاري با ديگران و سهيم شدن در ارتباطات عاطفي كه به روابط مثبت منجر مي شود.
گاارد و بيسر مشاركت را تعهد مشترك در پرداختن به مسائل توسعه بر مبني تقسيم توافقي وظايف و مسؤوليت ها تعريف كرده است(به نقل از مظلوم خراسانی و همکاران، 1391).
لرنر همدلي افراد را باعث تقويت مشاركت اجتماعي دانسته، معتقد است كه شهرنشيني، سواد، مشاركت رسانه اي و انتخاباتي در تعامل متقابل اند. گسترش نهادهاي اجتماعي باعث افزايش فعاليت افراد در جامعه مي شود و از نظر رواني، شخصيت مدرن در مقايسه با شخصيت سنتي مشاركت بيشتري دارد (به نقل از مظلوم خراسانی و همکاران، 1391).
2-8 نظريهي نياز
نظريهي نيازها و انگيزش، نيازهاي انسان را به اوليه (مادي) و ثانويه (اجتماعي) تقسيم ميكند. در نياز ثانويه همنشيني با ديگران يا مورد علاقهي ديگران قرار گرفتن را ميتوان ذكر كرد. از بين صاحبنظران نظريهي مازلو را ميتوان نام برد. مدل مازلو سلسله مراتب نيازها را به ترتيب فيزيولوژي، امنيت، تعلق به اجتماع، احترام و خوديابي ميداند كه زمينهي انگيزش را فراهم ميكند و نيازهاي اوليه بايد برطرف شوند تا نيازهاي بعدي ظاهر گردند(مازلو، 1367: 74).
2-9 نظريهي منابع
رندال كالينز مشاركت اجتماعي را فرصتي براي كنش متقابل بين افراد و جزئي از رفتار اجتماعي ميداند(ريتزر، 1379: 609). از نظر كالينز (2003) افرادي واجد داشتن قدرت بيشتر نسبت به ديگران هستند كه منابع بيشتري نيز در بازار كنش هاي متقابل در اختيار داشته باشند. همچنين، داراي سرمايه ي فرهنگي و انرژي احساسي باشند كه باعث نوعي قدرت انگيزشي مي شود و آنها را به صحبت با برخي وادار كرده از برقراري ارتباط با برخي ديگر باز مي دارد (همان: 361).
2-10 نظريه ي توسعه ي اقتصادي – اجتماعي
بنا به نظريهي هانتينگتون و نلسون، مشاركت سياسي و اجتماعي از فرايند توسعه ي اقتصادي و اجتماعي پيروي ميكند. اين فرآيند از طريق تحرك اجتماعي و كسب منزلتهاي بالاتر اجتماعي، احساس توانايي را در فرد تقويت كرده، و نگرش فرد را نسبت به تصميم گيري ها فراهم مي سازد و زمينهي مشاركت در سياست و فعاليت هاي اجتماعي را تقويت مي كند. همچنين فرايند توسعه از طريق سازماني بر مشاركت اثر مي گذارد. عضويت فرد در سازمان ها ، احتمال مشاركت در فعاليت اجتماعي و سياسي را بيشتر ميكند و در جوامعي كه تحرك اجتماعي محدود است، بي قدرتي به عنوان متغير مداخله گر بر مشاركت اثر مي گذارد(علوي تبار، 1380: 46). همچنین هانتينگتون بر تحصيلات و درآمد به عنوان عامل مؤثر بر مشاركت اجتماعي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره ارتباط معنی دار، مشارکت اجتماعی، مشارکت مردم، توانمندسازی Next Entries پایان نامه ارشد درباره نهاد خانواده، حیات اجتماعی، ارتباط جمعی، سلامت روانی