پایان نامه ارشد درباره بیش فعالی، کارکردهای اجرایی، فزون کنشی، بازداری پاسخ

دانلود پایان نامه ارشد

ن دارای نقص توجه و بیش فعالی می‌شود.
فرضیه سوم: آموزش کارکردهای اجرایی باعث افزایش بازداری پاسخ کودکان دارای نقص توجه و بیش فعالی می‌شود.
فرضیه چهارم: آموزش کارکردهای اجرایی باعث افزایش توجه و کاهش فزون کنشی کودکان دارای نقص توجه و بیش فعالی می‌شود.
فرضیه پنجم: بین اثربخشی آموزش مهار تکانه و آموزش کارکردهای اجرایی در افزایش بازداری پاسخ، توجه و کاهش فزون کنشی کودکان دارای نقص توجه و بیش فعالی تفاوت وجود دارد.
۱-۶- متغیرهای پژوهش
متغیر مستقل: آموزش کارکردهای اجرایی و آموزش مهار تکانه
متغیر وابسته: بازداری پاسخ، نقص توجه و فزون کنشی
متغیر کنترل: دریافت درمان‌ها و آموزش‌های موازی روان شناختی دیگر، جنسیت، سن ( ۷ تا ۱۲ سال)، نمرات پس آزمون-پیش آزمون، سایر اختلالات برجسته(بارز) همبود مانند: تافرمانی مقابله ای و…
متغییر مزاحم: فعالیتی و یا حادثه‌ای جدید در مسیر زندگی بیمار، اثر سوگیری نسبت به روش‌های درمانی
۱-۷- تعاریف نظری و عملیاتی متغیرهای پژوهش
با توجّه به ماهیت و هدف پژوهش حاضر، ضروری است که برخی از اصطلاحات و واژه‌های تخصصی به‌کار گرفته شده با جزئیات بیشتری معرفی و تصریح گردد تا موجب سردرگمی مخاطبین پژوهش نشود. در این بخش ضمن ارائه توضیحات نظری لازم درباره متغیرهای اساسی به تعریف عملیاتی آن‌ها نیز پرداخته شده است.
اختلال نارسایی توجه/فزون کنشی(ADHD): انجمن روانپزشکی آمریکا(2000) در راهنمای تشخیصی و آماری اختلال‌های روانی اختلال نارسایی توجه/فزون کنشی را از طریق وجود دو بعد مجزا اما بهم پیوسته از نشانه ها تعریف می‌نماید. بعد نارسایی توجه (به عنوان مثال اغلب از عهده توجه دقیق به جزییات برنیامده یا در انجام تکلیف مدرسه یا سایر فعالیت ها از روی بی دقتی مرتکب اشتباه می‌شود، اغلب در حفظ توجه بر تکالیف یا بازی‌ها با دشواری مواجه است، از دستورالعمل ها پیروی نکرده ، اغلب در فعالیت‌های روزمره هود فراموشکار است) و بعد فزون کنشی – تکانشگری(به عنوان مثال دست ها و پاها اغلب بی قرار است و در حالت نشسته وول می‌خورد ، بیش از حد حرف می زند ، قبل از تمام شدن پرسش‌ها پاسخ می‌دهد ، مزاحم کار دیگران می‌شود). این اختلال یک الگوی پایدار از نارسایی توجه و فزون کنشی – تکانشگری است. افراد مبتلا می‌بایست نشانه ها این اختلال را حداقل به مدت شش ماه دارا بوده و نیز اینکه این نشانه ها با سطح تحولی فرد ناهمخوان بوده و قبل از 7 سالگی ایجاد شده باشد(مشهدی، 1390). ADHD اختلالی عصب تحولی است که در پژوهش حاضر از طریق مقیاس کانرز و مصاحبه بالینی و در نهایت تشخیص قطعی فوق تخصص روانپزشکی کودک و نوجوان شناخته می‌شود.
بازداری پاسخ: بازداری به توانایی سرکوب و خاموش کردن آگاهانه پاسخ‌های خودکار و غالب به منظور ارائه پاسخ‌های مناسب تر و هدفمند اشاره دارد (هوزینگا، دولن و واندرمولن، 2006). بازداری پاسخ در این پژوهش عبارت است از نمره شرکت کنندگان در پژوهش از طریق آزمون استروپ.
کارکردهای اجرایی: کارکردهای اجرایی به فرایندهای عالی و عصب شناختی لوب پیشانی مغز اطلاق می‌گردند که برای خود نظم جویی رفتار به کار برده می‌شوند. به عبارت دیگر کارکردهای اجرایی عبارت است از درونی‌سازی و خصوصی‌سازی اعمال خود فرمان جهت پیش‌بینی تغییر در محیط (در آینده) (بارکلی120، 2005). برنامه آموزشی کارکردهای اجرایی مورد استفاده در پژوهش ، بر اساس آثار گلدستاین و لوین (1987)، پریگاتانو(1999)، سولبرگ و ماتیر(2001) و دولتشاهی(1383) تهیه گردیده است. این برنامه شامل ۱۵ جلسه می‌باشد که هر جلسه به صورت انفرادی و به مدت 30 الی 45 دقیقه برگزار شد.
مهار تکانه: یعنی توانایی مقاومت در مقابل یک تکانه یا انگیزه که برای دیگران یا خود خطرناک بوده و با احساس لذت پس از تحقق آن همراه است(انجمن روانپزشکی آمریکا، ۲۰۰۰).
برنامه آموزشی مهار تکانه بر پایه الگوی جونز (1998)، بود که این برنامه در 15 جلسه 30 دقیقه ای و به طور متناوب یک روز در میان و گروهی به گروه آزمایشی ارائه شد.

فصل دوم:مبانی نظری و پیشینهٔ پژوهش

در این فصل در ابتدا مبانی نظری پژوهش حاضر مورد بررسی قرار می‌گیرد و در نهایت مبانی تجربی و پژوهشی این تحقیق ارائه خواهد شد.
۲-۱- اختلال کمبود توجه- بیش فعالی
ادبیات پژوهش به افرادی با مشکلات جدی در بی توجهی، بیش فعالی و کنترل کم تکانه اشاره می‌کنند که از مدت ها پیش مورد توجه ما بوده‌اند. شکسپیر به اختلال توجه در یکی از شخصیت‌های داستانی‌اش به نام «هنری هشتم» اشاره کرده است. بیش فعال را به ویژه می‌توان در نیمه‌های دهه سال‌های 1800 یافت، هنگامی که شعر «فیل بی قرار» توسط پزشک آلمانی «هاینریش هافمن» سروده شد. «ویلیام جیمز» (1890)، در کتاب اصول روانشناسی خود، شکل بهنجار شخصیت را که او «میل انفجاری» نامیده بوده و بیشتر شبیه مشکلاتی است که توسط بیماران دارای اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی تجربه می‌شود، توصیف نمود: «برای مثال، نوعی ویژگی بهنجار وجود دارد که به موجب آن، تکانه ها بی درنگ به صورت حرکات تخلیه می‌شوند و مانع ظهور آن ها می‌گردند. این ها منش‌های بی باکانه و دمدمی هستند که با جان بخشی و پرحرفی در محاوره مشخص می‌شوند. باوجود این، علاقه بالینی شدید به کودکان دارای این علائم ابتدا در سه سخنرانی به چاپ رسیده «جورج استیل»(1902)، قبل از سخنرانی پزشکان دانشگاه سلطنتی به چشم می‌خورد. استیل در کار بالینی با 20 کودک گزارش داد که او این کودکان را به عنوان کودکان دارای نقص یا «بازداری ارادی» یا «نقص در کنترل اخلاقی» تلقی و تعریف می‌کرده است. پرخاشگری، تندخویی، قانون شکنی، تکانشگری و بیش فعالی توصیف‌هایی بودند که او در مورد این کودکان، به کار می‌برد. بسیاری از این کودکان امروزه نه تنها به عنوان اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی تشخیص داده می‌شوند، بلکه دارای اختلال نافرمانی یا بی اعتنایی مقابه ای نیز می‌باشند. مشاهدات استیل کاملاً هوشمندانه بود و بسیاری از ویژگی‌های همراه با اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی را که در تحقیقات 50 تا 90 سال بعد تأیید شد توصیف می‌کرد: (1) بازنمایی افراطی موضوعات مردانه (نسبت 3 به 1 در نمونه استیل)، (2) مجموعه ای از علائم نظیر الکلیسم، رفتارهای جنایی و افسردگی در میان خویشاوندان زیستی، (3) آمادگی خانوادگی برای اختلال (احتمالاً از نوع ارثی)، و (4) احتمال وجود اختلال ناشی از آسیب دیدگی سیستم عصبی.
به نظر می‌رسد که علاقه اولیه به کودکان دارای این ویژگی ها در آمریکای شمالی در طول سال‌های شیوع آنسفالیت های شدید (در سال‌های 1918-1917)، به وجود آمده باشد. کودکانی از این عفونت‌های مغزی جان سالم به در می‌بردند، بسیاری از مشکلات رفتاری کودکان مبتلا به اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی را نشان می‌دادند. این موارد و سایر موارد ناشی از آسیب‌های مغزی هنگام تولد، ضربه سر، مسمومیت و عفونت ها باعث ایجاد مفهوم سندرم کودک صدمه دیده مغزی شد، که غالباً با عقب ماندگی ذهنی همراه بود. سپس این مفهوم در مورد کودکانی که خصوصیات رفتاری مشابهی از خود نشان می‌دادند، بدون این که صدمه مغزی یا عقب ماندگی ذهنی آشکاری داشته باشند، به کار برده شد. این مفهوم بعدها به صدمه مغزی خفیف و سرانجام به بدکارکردی مغزی خفیف تغییر یافت، به طوری که رقیبان به علت کمبود شواهد مربوط به صدمه مغزی (در بسیاری از موارد)، این اصطلاح را عوض کردند.
در همین زمان (دهه 1950)، محققان به رفتارهای خاص بیش فعالی و کنترل ضعیف تکانه علاقمند شدند. این حالت «اختلال تکانه بیش فعالانه» نامیده شد و علت آن تحریک بیش از حد قشر مغز در نتیجه تصیفه ضعیف اطلاعات و «دروندادهای تالاموس» به مغز می‌باشد. این مقاله ها و مقاله‌های دیگری که در سال‌های بعد منتشر شد، اعتقاد «سندرم کودک بیش فعال» را ایجاد کرد که از طریق فعالیت‌های حرکتی روزمره که بسیار افراطی هستند و در همسالان سالم آن ها نیز دیده می‌شود مشخص می‌شود. علی رغم اعتقاد جدی درمانگران بالینی و محققان معاصر مبنی بر این که این حالت ریشه عصب شناختی دارد، اما بیشتر تحت تأثیر تفکرات روانکاوانه قرار می‌گیرد. بنابراین، هنگامی که دومین چاپ کتاب راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی منتشر شد، همه اختلالات دوران کودکی به عنوان «واکنش ها» توصیف شدند و اصطلاح سندرم کودک بیش فعال به «واکنش بیش فعالی دوران کودکی» تغییر یافت (انجمن روانپزشکی امریکا، 1968). این اختلال به طور ساده و کلی به صورت زیر تعریف شد: این اختلال با نشانه‌های بیش فعالی، بی قراری، حواس پرتی و فراخنای کوتاه توجه، به ویژه در کودکان خردسال، مشخص می‌شود. این رفتارها در دوره نوجوانی کاهش می‌یابند. اگر این رفتارها ناشی از آسیب عضوی مغز باشند باید تحت عنوان سندرم مغزی عضوی غیرروان پریشی، تشخیص داده شوند.
مساله مهم در این تعریف مشکلات توجه و حواس پرتی است، که با بیش فعالی و بی قراری همراه است و در ادبیات پژوهشی فعلی نیز بر آن تاکید می‌شود. وجه تمایز مهم دیگر این ادعا است که این اختلال از نظر رشدی پیش آگهی خوبی دارد و در دوره نوجوانی کاهش می‌یابد. هم چنین، شناخت این مساله که این اختلال ناشی از آسیب مغزی نیست همان بحثی را که در ابتدا توسط روانپزشک مشهور کودک یعنی «استلاچس» (1960) مطرح شد به دنبال دارد. وی کارهای بزرگی انجام داد که نقطه عطف مهمی در پژوهش‌های متخصصان آمریکای شمالی و همتایان آنان در اروپا بود. اروپاییان دیدگاه بیش جنبی را به عنوان حالت نسبتاً نادر بیش فعالی افراطی که اغلب با عقب ماندگی ذهنی یا آسیب عضوی مغز همراه است دنبال کردند. این تفاوت در مفهوم سازی های دیدگاه‌های مختلف، حداقل بین دانشمندان اروپایی، خیلی جدید است و از آن جدیدتر تفاوت در ملاک‌های تشخیصی است. باوجوداین، روش درمانگران و مربیان هر دو دیدگاه اروپایی در مورد این اختلال کاملاً متفاوت است. در آمریکای شمالی این کودکان به عنوان اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی یا یک اختلال رشدی تشخیص داده شدند ؛ در حالی که در اروپا آن ها را مبتلا به اختلال یا مشکل سلوک در نظر گرفتند (یک آشفتگی رفتاری که ناشی از بدکارکردی خانوادگی و نقص اجتماعی است ).
در دهه 1970، پژوهش ها روشن ساختند که برای شناخت ماهیت این اختلال باید بر اهمیت مشکلات مربوط به حفظ توجه، کنترل تکانه و بیش فعالی تاکید شود. «داگلاس» (1983و 1980)، نظریه ای را مطرح نمود که در آن این اختلال دارای چهار نقص اساسی می‌باشد 1. کاربرد سازمان دهی و حفظ توجه و تلاش 2. توانایی بازداری رفتارهای تکانشی 3. توانایی تعدیل سطوح برانگیختگی در هنگام برخورد با تقاضاهای محیط 4. تمایل شدید برای جستجوی تقویت‌های آنی. بازنگری اهمیت دارد، اما ظاهراً مشاهدات داگلاس در آن زمان جلب توجه نمی‌کرد، همان طور که مشاهدات «استیل» مبنی بر این که این اختلال با مشکلات مهم رشد اخلاقی همراه است به مدت 70 سال به چشم نمی‌آمد. این رابطه دوباره تکرار خواهد شد و همان طور که بعدها روشن خواهد شد، این رابطه کاملاً اتفاقی نبوده است. مقاله سازنده «داگلاس» همسو بسیاری از مطالعات مربوط به توجه، تکانشگری و سایر پیامدهای شناختی این اختلال به تدریج باعث مطرح شدن اصطلاح جدید «اختلال نقص توجه» در سال 1980 (هنگامی که راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی برای سومین بار تجدید چاپ گردید) شد. مدت کوتاهی پس از آن، این اختلال به عنوان واکنش رفتاری دوران کودکی در نظر گرفته شد و ملاک‌های روشنی برای تعریف و تشخیص آن ارائه گردید. به ویژه، فهرست علائم و نمره‌های برش برای هر یک از 3 علامت اصلی پیشنهاد گردید تا به تشخیص اختلال کمک شود.
از نظر تاریخی، به همان اندازه اهمیت دارد که تغییر نام این حالت در سومین راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی تمایزی بین دو نوع اختلال نقص توجه ایجاد کرد: آن‌هایی که دارای بیش فعالی بوده و آن‌هایی که فاقد این حالت هستند. در حال حاضر، پژوهش‌های معدودی در مورد گروه فرعی نوع دوم وجود دارد تا از چنین

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره بازداری پاسخ، کارکردهای اجرایی، فزون کنشی، بیش فعالی Next Entries پایان نامه ارشد درباره بیش فعالی، آموزش و پرورش، روان شناختی، سوگیری