پایان نامه ارشد درباره بهرام گور، تاریخ باستان، ایران باستان، حافظ شیرازی

دانلود پایان نامه ارشد

اسم مانی، در ادبیات فارسی مانی نقّاش است و نقّاشی را در چین آموخته است و پیروان مانی نیز از آنجا که ساکن چینند نقّاشند. خواجۀ شیراز در این بیت به ایران قبل از اسلام نظر دارد و با اشاره به مانی به هنر خویش میبالد ومیفرماید: حتی مانی نقّاش هم از قلم معطّر من رونوشت میخواهد(برزگر خالقی،1382 :814 ) .

گوي خوبي بردي از خوبان خُلّخ شاد باش جام كيخسرو طلب كافراسياب انداختی
( 3 ، 433 )
جام کیخسرو جامی بوده که کیخسرو پادشاه قدیم افسانهای ایران داشته ازآن احوال عالم را استخراج میکرده(مرتضوی، 1370 :169 ).
از دیگر اصطلاحات مربوط به ایران قبل از اسلام در اشعار حافظ واژۀ پهلوی است:
بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی می خواند دوش درس مقامات معنوی
( 1 ، 486 )
خواجۀ شیراز با مطرح کردن نام پادشاهانی جمشید و اسکندر و نیز پادشاهان قدیمیتر چون کاوس، کی خسرو، پرویز، بهرام، بهمن و قباد با تاریخ باستان اشاره دارد.

كمند صيد بهرامي بيفكن جام مي بردار
كه من پيمودم اين صحرا نه بهرام است و نه گورش
(4 ،278 )
بهرام پادشاهی بوده است در عراق که او را بهرام گور میگفتند بسبب آنکه پیوسته شکار گورخر کردی و او پسر یزدجرد اثیم بود. گویند مدت چهار سال در ملک او کسی نمرد و پادشاهی او در دور زهره بود چه در زمان او ساز و نوا رواجی تمام داشت( لغتنامهدهخدا: ذیل واژۀ بهرام ). حافظ در این بیت با اشاره به بهرام گور و کمند افکنی و گورگیری او، مخاطب خویش را دعوت میکند که در پی دنیا نباشد و دل بدان ندهد و این دو روزه عمر را به شادی بگذراند و در پی کمند صید بهرامی نباشد چرا که روزگار اثری از بهرام و گورش باقی نگذاشته است(برزگر خالقی،1382 :659 ).
قدح به شرط ادب گير زآنكه تركيبش ز كاسه سر جمشيد و بهمن است و قباد
(4 ، 101 )
در این بیت گرچه منظور بیان مفهوم این رباعی منسوب به خیام است :
بر سنگ زدم دوش سبوئی کاشی سرمست بودم که کردم این اوباشی
بامن به زبان حال می گفت سبو من چون تو بدم تو نیز چون من باشی
ولی به نظر میرسد که منظور شاعر شیراز در آنچه خیام گفته پایان نمیپذیرد و مقصود او تعظیم جام شراب و توصیه به لزوم رعایت مقام و احتراح قدح است، با این همه ارتباط «جمشید » و «قدح» موهوم به « جام جمشید » میباشد و تردید نیست که شاعر هنگام سرودن این بیت متوجه جام جمشید بوده و خواسته است بگوید: جمشید که جام جهان بین داشت روزگار به حالتی دچارش کرد که از کاسه سرش قدح ساختند( مرتضوی، 1370 : 196 ).

از شاهنامۀ حكيم طوس، تنها اشاره به گوشههایی از اسطورههای ايرانی در كلام حافظ، حكايت از آشنایی او با محتوای شاهنامه دارد و نه اينكه بیگمان شاهنامۀ فردوسي را خوانده باشد. تنها اشارۀ او هم به شهنامههاست ونه به شاهنامۀ حكيم طوس:
شوكت پور پشنگ و تيغ عالم گير او در همه شه نامه ها شد داستان انجمن
( 5 ، 390 )
و همین که از شوکت پور پشنگ یعنی افراسیاب، بزرگترین دشمن ایران در شاهنامه یاد میکند، گویی شاهنامۀ فردوسی را چنان نخوانده است که درست در یادش مانده باشد. اشاره حافظ به نامآوران حماسی ایران بیشتر همراه با مضامین و تعبیرهایی است که به ناپایداری جهان و بیوفایی روزگار ربط دارد و در آنها حضور اندیشۀ خیام و اندوه خیام را بیشتر میبینیم (استعلامی، 1387 : 165 ـ 166 ):

شاه تركان چو پسنديد و به چاهم انداخت دستگير ار نشود لطف تهمتن چه کنم ؟
( 5 ، 345 )
از میان قهرمانان شاهنامه با توجه به ارزش سمبلیک آنها، فقط نام رستم است که در معنای منجی و نجات دهندهای، که توانائی تغییر معجزهآسای سرنوشت بد و نامیمون را دارد به کار گرفته شده.
یک اشارۀ کاملاً استادانه به یک قهرمان شاهنامهای که زال پدر رستم باشد و ملقب به دستان استف در بیت زیر آمده است.
به مهلتی که سپهرت دهد ز راه مرو ترا که گفت که این زال ترک دستان کرد
(8 ، 88 )
به مجالی که آسمان به تو داده است از راه ( کوشش ) خارج مشو چه کسی ترا گفته که این عجوزه ( جهان ) ترک داستان قدیم و عادت دیرینه « که ایجاد غم و درد است » کرده است.
شاه تركان سخن مدعيان مي شنود شرمي از مظلمه خون سياووشش باد
(4 ، 105 )
معنی صاف و راست بیت آن است که غمزی صورت گرفته، خونی ریخته شده و گناه کار کیفر میبیند. شعر از شعرهای دورۀ مبارزالدینی است که خمشکنی و ریختن شراب بر زمین رواج داشته. گذشته از مفهوم عام، بعید نیست که خواجه در اینجا به داستان سیاووش و گرسیوز و افراسیاب نیز نظر داشته است و در این بیت هم به آن اشاره دارد(هروی،1368 ).
در اشعار خواجۀ شیراز وجود نامهایی چون، افراسیاب، پرویز، تهمتن، جم، دارا، رستم، اسکندر، شیرین و فرهاد، کیخسرو و واژههایی چون اهرمن و یزدان و توجه او به ایران باستان نشا میدهد، حافظ پیوند خود را با گذشته نگسسته است و بیشتر از سر عبرت به اساطیر و ایرانباستان نظر دوخته است، و برای بیان مقاصد آموزندۀ خویش نظیر گذشت زمان، شکلگیری و زوال قدرتها، دادگری و ستم، ایستادگی و مقاومت انسانی و نیک و بداعمال استفاده میکند وآن را آینۀ عبرت همگان قرارمیدهد.

سحرم دولت بيدار به بالين آمد گفت برخيز كه آن خسرو شيرين آمد
( 1، 176)
خواجه به زیبایی در این بیت هم نام خسرو را آورده و هم نام شیرین را که هر دو نام قهرمان یک عشق بزرگ داستانی هستند که نظامی به زیبایی آنها را به نظم کشیدها است.

يارب اندر دل آن خسرو شيرين انداز كه به رحمت گذري بر سر فرهاد کند
( 4 ، 190 )
در بیت زیر به جمشید و فریدون دو شخصیت اسطورهای اشاره میکند. فریدون: ششمین شاه ایران که 500 سال پادشاهی کرد، و از نژاد تهمورث بود. پدر فریدون به دست ضحاک کشته شد . فریدون به کمک کاوه ضحاک را در هم شکست و در کوه دماوند زندانی کرد و خود شاه شد . حافظ در بیت زیر هنرمندانه با به کار گیری اشخاص اسطورهای اهمیّت جوهر و سرشت وجود را به تصویر میکشد و توصیه مینماید،که اگر خواهان بزرگی و رسیدن به سلطنت هستیم باید گوهر وجود خود را نشان دهیم و هر چند از نژاد فریدون و جم باشیم.

تاج شاهي طلبي، گوهر ذاتي بنماي ور خود از تخمۀ جمشيد و فريدون باشی
(6 ، 458 )
حكايت لب شيرين ، كلام فرهاداست شكنج طرّۀ ليلي ، مقام مجنون است
( 4 ، 54 (
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت رخت بر بندم و تا ملک سلیمان بروم
(3 ، 359 )
« قلب من ( به اندازۀ کافی ) دچار مصیبت ناشی از قساوت زندان ( جهان مانند ) اسکندر است برآنم که رخت بربندم و به ملک (آن جهانی ) سلیمان بروم ».
این بررسی مختصر دربارۀ اشارات و سوژههای مربوط به ایران قدیم و کاربرد آن در شعر حافظ نشان میدهد که گذشتۀ پیش از اسلام ( سوژهها و چهرهها ) برای وی منحصراً ارزش و جنبۀ هنری دارد و تابع اهداف هنری او می باشد . سوژههای این گذشته همراه با اشارات قرآنی و افسانههائی از سایر منابع یک مجموعه از تشبیهات و تصاویر تطبیقی و استعاره های ثابت و یکنواخت ( کلیشه ای ) را به وجود می آورد که به آسانی در دسترس شاعر قرار داشته است(نیاز کرمانی، 1368 :18 ).
حافظ شیرازی علاوه براینکه به مظاهر اسطورههای ایرانی توجه دارد خود نیز در اشعارش اسطورهسازی کرده است. هنر حافظ در اسطورهسازی وی از امور روزمرهیی است که حتی ممکن است در جامعه بیارزش و کم اهمیت باشد. تمامی شاعران و هنرمندان بزرگ به اسطورهپردازی پرداختهاند و گاه بعضی از شاعران به افسانهسرایی روی آوردهاند اما در این بین حافظ همهی مظاهر زندگی را به اسطوره تبدیل میکند. شیوهی ملامتی که وی درپیش گرفته است باعث گردیده اصطلاحاتی جدید را وارد غزل هایش سازد و در این امر به موفقیت چشمگیری دست یافته است. حافظ یک تنه از مبارزه با ریا، محتسب و غم زمانه و حتی نرسیدن وظیفه و در یک کلام از زندگی و همهی مظاهرش اسطوره میسازد و ما از ورای منشور معجزهنمای شعر او زندگیمان را رنگینتر و زیستنیتر، شادی هامان را ماندگارتر، اندوهمان را سبکتر و آرزوهامان را بر آمدنی تر مییابیم(خرمشاهی،1366 :مقدمه).
افیون در شراب انداختن
افیون: تریاک و بنگ، سبز . افیون ریختن در شراب تا حدی معمول و مرسوم بوده است. قدما گاهی افیون را در می میریختند، در این صورت خاصیّت مستی بخشی به نهایت درجه میرسید. عیّاران به این معجون، بیهوشانه میگفتند که یکی از ابزار کار آنها بود(برزگر خالقی، 1382 :596 ). و خواجۀ شیراز در بیت زیر به آن اشاره مینماید:
از آن افیون که ساقی در مَی افکند حریفان را نه سر ماند نه دستار
( 6 ، 245 )
انگشتری زنهار
همان است که، وقتی حاکمی اسیری را مورد عفو قرار میداد، به دستش انگشتری میکرد تا کسی اذیتش نکند(علوی،1349، 30).
از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد
( 1 ، 161 )
لعل، استعاره آشکار از لب سرخ یار است، زیرا حافظ به قرینه از آن زنهار خواسته.
بازیها
مردمان هر دورهای برای سرگرمی و تفریح و همچنین ایجاد حسن رقابت بین خود، بازیها و ورزشهای مخصوص خود را داشتهاند، که بعضی از بازیها ریشهای بسیار کهن دارند، ولی برخی دیگر نیز با توجه به پیشرفتهای جوامع در عصر حاضر ابداع شدهاند (یوسفی سهرابلو،1388 :81 ).
یکی از مواردی که توجه خواننده جدی آثار ادبی فارسی را به خود جلب می‌کند، اشاره به بازیهایی همچون چوگان، شطرنج و نرد است. این اشارات به حدی است که می‌تواند موضوع پژوهش های بسیاری قرار گیرد. شاید بتوان گفت شاعری نیست که اشعارش خالی از این اشارات باشد؛ البته این مسئله به دو دلیل می‌تواند باشد؛ یکی آنکه این بازی ها به تدریج جزء بازی‌های عمومی درآمدند، اگر چه در ابتدا مخصوص اشراف و برگزیدگان بودند، و همگان کمابیش با آنها آشنا شدند، خاصه شاعرانی که به علت انتساب به دربارها، بیش‌تر و پیشتر مجال آشنایی با این گونه بازیها برایشان فراهم می‌شد. دلیل دیگر را باید در سنت‌های ادبی جست؛ از

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره خسرو پرویز، ادبیات فارسی، اساطیر ایران، حقایق تاریخی Next Entries پایان نامه ارشد درباره اعراب جاهلی، اردشیر بابکان، سنگ های قیمتی، زندگی شهری