پایان نامه ارشد درباره انسان کامل، تفسیر عرفانی، علامه طباطبائى، علامه طباطبایی

دانلود پایان نامه ارشد

با استدلال محک بزنند اندکی دشوار است، لذا عدهای گفتهاند که دنیا زندانی است که خداوند او را به خاطر معصیتش وارد آن ساخته تا عقاب گردد. برخی از متفکران مسیحی و مسلمان را عقیده بر این است. ابوسعید خراز در « الطرق الی الله یا کتاب الصدق» نقل میکند که دنیا محلی است که انسان باید حق الله را انجام دهد ولی از قیام به آن عاجز است، همانا آدم به زمین هبوط کرد به خاطر عقوبت و عذاب، و به همین جهت خداوند دنیا را برای او زندان قرار داد تا در سختی به سر برد.718
یکی از موارد اختلافی امام و علامه بحث هبوط است، البته نه با اختلاف تفسیری مذکور بلکه با وجه اختلاف دیگر که شاید قابل جمع باشد. امام تفسیری کاملا عرفانی از موضوع هبوط را تبیین میفرمایند که علامه از ارائه تفسیر عرفانی همانند امام تصریح نمیکنند.
امام هبوط انسان به زمین را یکی از بزرگترین الطاف و نعم الهی میشمارد و میفرماید اگر انسان در قوس نزول هبوط کرد و وارد ارض طبیعت شد به این معناست که باید با طاعات و عبادات مسیر کمال را در قوس صعود طی نماید و از آن جایی که آمد به همان جا برگردد.« طبیعت، مسجد عبادت حق است و او را برای همین مقصد وارد این نشئه نموده اند وقتی دار طبیعت را مسجد حق یافت نباید از این مسجد خارج گردد مگر به قدر نیاز و حاجت و چون قضای حاجت شد عود کند و نباید با غیر حق انس گیرد و دلبستگی به غیر پیدا کند که اینها خلاف ادب مسجد است .»719 بدون تردید نفوس انسانی نزد حکما و عرفای الهی در بدو ظهور و هبوط در جمیع معارف و ملکات حسنه و سیئه بالقوه است و به عنایت حق تعالی به فعلیت میرسد .720
ایشان پیشینه این بحث را به حکمای یونان میرساند و میفرماید: بحث هبوط از رموزی است که در لسان حکمای قبل از اسلام بوده، بنابراین معنای «قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعا»721«وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى‏ »722 همه رمز قرآنی است. کیفیت اکل از شجره و اغوای شیطانی و غیره نزد اهل طریقت به معنای تنزل شعاع مراتب است که انسان بتواند مراتب وجود را سیر کند.723 حب ذاتی بر ظهور حضرت حق در حضرت اسمایی و عوالم غیبی و شهادتی تعلق گرفت که این رمز هبوط است.724 تمام معارف حقه و سیر کمالات معنویه و عشق خالصانه به محبوب یگانه در نشئه طبیعت تحصیل میشود. موضوع هبوط انسان از عالم قدس به نشئه طبیعت بزرگترین لطف الهی و منت ربوبی بر شریفترین مخلوق یعنی انسان است و همین هبوط موجبات کرامت و خلافت او را فراهم نمود و اگر انسان در بهشت سکنی میگزید و به فرش نمیآمد از نیل به عرش ناتوان بود. امام بر این تفسیر عرفانی تاکید و تصریح دارند. ولیکن علامه به معنای ظاهری هبوط اکتفا نموده و به باطن هبوط در تفسیر آیات مربوطه هیچ اشارهای ندارد. در تفسیر المیزان، ذیل آیه هبوط عصاره کلامش را در چند سطر چنین بیان می دارد که بنظر نزديك مى‏آيد كه قصه منزل دادن به آدم و همسرش در بهشت، و سپس فرود آوردنش بخاطر خوردن از درخت، بمنزله مثل و نمونه‏اى باشد، كه خداى تعالى وضع آدميان را قبل از نازل شدن بدنيا، و سعادت و كرامتى كه در منزل قرب و حظيره قدس داشت، و آن دار نعمت و سرور، و انس و نور، و آن رفقاى پاك، و دوستان روحانى، و جوار ربالعالمين، كه داشت، به آن مثل مجسم ساخته است.725
البته در تعلیقه بر اسفار نکاتی را به اجمال بیان کردهاند که قابل توجه است، ایشان در حاشیه بر کلام ملاصدرا چنین می فرمایند که در حقیقت معنای هبوط، دقائق و رقائقی است چرا که فهم آن در حقیقت درک حقائق عالم اعلی است و وجوه فراوانی برای آن وجود دارد.726 با بیان اشارات رمز گونه تا حدودی میتوان فهمید که علامه همان عقاید امام را در اندیشه خود دارند ولی بنا به عللی از تصریح آن استنکاف میورزند. بنابراین نمیتوان به آسانی حکم دو نوع فهم از موضوع هبوط را برای امام و علامه مطرح نمود.
4-2-5. جلا و استجلا
یکی دیگر از وجوه افتراق امام و علامه موضوع جلا و استجلا است که از اصطلاحات رایج انسان شناسی عرفانی است. امام این تعبیر را در آثار خویش کرارا مورد تاکید قرار داده ولی علامه در آثار خود هرگز از آن سخن به میان نیاورده است. مراد از جلاء، تجلی ذات حق در مقام وحدت است و مراد از استجلا، ظهور ذات حق برای ذات خود در تعیینات خلقی است. پس جلاء در مقام ذات و استجلا در مراتب کثرت تعیینات خارج از ذات را گویند.
از نگاه عرفا، سر خلقت بر پایه استجلاست؛ یعنی موجودات آینه حقنما هستند و آن آینهای که قادر است تمام اسما و صفات حق را متجلی سازد انسان است. و این بیان امام است که یکی از مقامات انسان کامل آن است که کمال استجلا در آیینه ی وجود انسان کامل نمایان است و در متون عرفانی، معارف فراوان در سریان است. امام مشاهده حق تعالی خودش را به اسم جامع خود در آیینه اتم به معنای کمال استجلا میداند.727 تفسیر امام از جلاء و استجلا این است که انسان در مرتبه عالی کمال انسانی مظهر تام اسم اعظم الهی است زیرا اسم اعظم به حسب مقام الوهیت و واحدیت اسمی را گویند که جامع همه ی اسمای الهی بوده و تمام اسما، مظهر آن اسم شریف هستند. همه موجودات به نحو تشکیکی مظهریت حق را برعهده دارند اما هیچ کدام قادر به نمایاندن تمام اسما و صفات نیستند مگر انسان کامل، بنابراین در مراتب استجلائیه موجودی کامل باید پدید آید تا بتواند ذات حق را که نادیدنی است به نمایش گذارد و آن جز انسان کامل نیست. اینها تعابیر عرفانی در تبیین جایگاه انسانی است که امام از این اصطلاحات برای بیان مقصود در آثارش بهره میگیرد. و لیکن علامه هرگز از اصطلاح جلاء و استجلا و سایر تعابیر خاص عرفانی در آثارش استفاده نمی کند، بلکه در به کار گیری اصطلاحات عرفانی طفره می رود و حتی به کار گیری آن برای او کمی دشوار است. اما این بدان معنا نیست که علامه آن جایگاه واقعی را که عرفا برای انسان قائلند معتقد نباشد و یا اعتقاد دیگری در این باره داشته باشد بلکه همان معنای قرآنی و عرفانی را با بیان دیگری تبیین می نماید که شاید رساتر از بیان عرفا باشد. در توصیف جایگاه منیع انسانی می فرماید: «خلافت تمام نمی شود مگر به این که خلیفه نمایشگر مستخلف عنه باشد و تمامی شوون وجودی و آثار و احکام و تدابیر او را حکایت کند.»728 و تعلیم اسماء الهی به آدم این چنین بوده است که: «موجودات زنده و عاقلى كه خدا بر ملائكه عرضه كرد، موجوداتى عالى و محفوظ نزد خدا بودند، كه در پس حجاب‏هاى غيب محجوب بودند، و خداوند با خير و بركت آنها هر اسمى را كه نازل كرد، در عالم نازل كرد، و هر چه كه در آسمانها و زمين هست از نور و بهاى آنها مشتق شده است، و آن موجودات با اينكه بسيار و متعددند، در عين حال تعدد عددى ندارند، و اينطور نيستند كه اشخاص آنها با هم متفاوت باشند، بلكه كثرت و تعدد آنها از باب مرتبه و درجه است.»729 یعنی تمام برکات و خیرات از ناحیه وجود متعالی انسان به عالم امکان عرضه می شود که این همان معنای جلاء و استجلا است ولی علامه بدون استفاده از این تعبیر مرادش را می رساند و لذا آنها را بکار نمی برد.

بررسی علل افتراق
درباره شخصیت امام تردیدی نیست که مبانی عرفانی او از مکتب ابن عربی متاثر است و تعابیر ابن عربی در آثار امام متکثر است.730 به حدی که در عالم سیاست به تعالیمش توجه داشته و از حاکم بزرگ ترین قدرت شرق(گورباچف،رئیس جمهور وقت شوروی) طلب می کند که متفکران خود را به قم فرستاده تا با آثار او آشنا شوند.731 این در حالی است که علامه با توجه به این که با آثار ابن عربی کاملا آشناست ولی از تعابیر او حتی از نام او کمتر استفاده میکند، در چرایی موضوع احتمالاتی است که قابل توجه است.
تردیدی نیست که این دو عارف ربانی در مقام ترویج و تبلیغ علوم وحیانی و اثبات حقانیت اسلام در پرتو تشیع علوی از هیچ کوششی دریغ نورزیده و تمام لحظات حیات پر برکت خویش را در مسیر اعتلای کلمه الله سپری ساختند اما در راستای این هدف مقدس در برخی از امور اختلافی در روش و سیره ظاهریشان مشهود است که این امری طبیعی است چه این که سیره را می توان به ظاهری و باطنی تقسیم نمود؛ چنان که در آموزه ها و حیات نورانی ذوات مقدسه معصومین( اختلاف در سیره ظاهری مشهود است.
بعد از محى الدين نوع عرفا سخن ايشان را تأييد كردهاند، منتها باید توجه داشت که در مسائل عرفانى و کلمات عرفا متشابهاتى است كه بايد اين متشابهات را به محكمات برگرداند. و این ارجاع متشابهات به محكمات از مستقلات عقل نظری است.
برخی از شاگردان علامه معتقدند که مرحوم علامه طباطبایى« قده» از جمله كسانى بودند كه نه تنها شطحياتى نداشت، بلكه مى‏كوشيد تا متشابهاتى هم نداشته باشد، زيرا در عصرى زندگى مى‏كرد و ما هم در عصرى زندگى مى‏كنيم كه آن معارف بلند هنوز پياده نشده است، اينها غذاهاى روحانى انسانيت است كه بايد انسان، ادوارى را طى كند، از دوران صباوت و بلوغ و شباب و كهولت تا به آن غذا برسد. هر معنايى براى هر ذائقه و هاضمه‏اى گوارا نيست.
نبايد آن معنا را بدون تنزل نوشت يا گفت. گاهى كه بحث معاد مى‏شد كه بايد مسائل معاد را علنى تدريس كند، همان طورى كه خصوصى تدريس مى‏كردند مى‏فرمودند: هنوز نوبت بحث معاد فرا نرسيده است، هنوز جامعه به حدى نرسيده است كه بتواند مسائل معاد را هضم كند. اكثريت مردم، قيامت را مانند دنياى دوم مى‏دانند و خيال مى‏كنند ما دو تا دنيا داريم، يكى همين دنيا و دوباره هم بر مى‏گرديم به همين دنيا و غافل از اين‏كه قيامت پايان دنياست و «دارالقرار» است و اين نظام جهان به كلى عوض مى‏شود و تبديل مى‏شود به يك آسمان و زمين ديگرى؛ به يك جسم ديگرى؛ به يك ابدان ديگرى و به يك خصوصيت‏هاى ديگرى. در عين حال كه عين همين افراد آن‏جا مى‏آيند ودر عين حال كه هم جسم مى‏آيد و هم جان، اما نظام آخرت، نظامى است كه در دنيا آن نظام‏ها نيست. نظام دنيا در نظام آخرت نيست، نظام آخرت در نظام دنيا نيست. هضم اين دو نظام و تفاوت اين دو نظام ميسور همگان نيست، لذا مى‏فرمودند: هنوز نوبت بحث معاد فرا نرسيده است.732
بسيارى از سخنانى كه محى الدين داشتند، مرحوم سيد حيدر آملى كه سرسپرده به اهل بيت( است و عارفى به اندازه مرحوم سيد حيدر آملى نه به عرفان اين‏قدر دل بسته است و نه به مكتب اهل بيت اين‏قدر سرسپرده است، گرچه ديگران هر كدامشان نورى هستند كه به مقدار خود از اهل بيت عصمت و طهارت (ع) استفاده كرده‏اند، زيرا سر سلسله همه اينها على بن ابى‏طالب( است و فخرشان هم اين است كه همه شاگردان بلاواسطه يا مع الواسطه امير المؤمنين( هستند، مرحوم علامه‏ همان روش مرحوم سيد حيدر را احيا مى‏كردند، احياناً نقدى هم بر ابن عربى داشتند، خصوصاً در مسئله خلود. آنچه را كه ابن عربى در «مسئله خلود» اظهار نظر كرده است، مرحوم علامه طباطبائى قدس سره نمى‏پذيرفتند و نقدى داشتند و رد مى‏كردند، ولى مى‏فرمودند: فتوحات مكيه‏ ابن‏عربى مانند كتاب‏هاى ديگر نيست كه انسان بايد يك صفحه را مطالعه كند، تا كمى مطلب بيابد، بلكه‏اين كتاب مطلب را دامن دامن به انسان مى‏دهد. يك وقت انسان كنار يك مغازه ميوه فروشى از جعبه ميوه چند دانه ميوه مى‏گيرد. و يك وقت در يك باغ وسيعى از كنار خروارها ميوه مى‏گذرد، دامن دامن مى‏گيرد، مى‏فرمودند: فتوحات‏ ابن عربى، مطالب را دامن دامن به اهلش مى‏دهد.733
علامه طباطبائى در عين حال اگر شطحى مى‏ديد رد مى‏كرد و اگر متشابهى مى‏ديد به محكم ارجاع مى‏كرد و عارفى بود صاحب نظر، متشرع، متعبد و از نمونه‏هاى كامل اولياى الهى در اين عصر كه در «خطبه همّام» آمده است: «و لو لا الأجال الّتي كتب اللَّه عليهم لم تستقرّ أرواحهُمُ في أجسادهم طرفة عينٍ».734
برخی دیگر معتقدند که امام سخت تحت تاثیر عرفان ابن عربی بلکه خود، شارح و مفسر مکتب ابن عربی است ولی علامه هیچ تعبدی نداشته بلکه در قبول و رد آن اهل توقف بوده است. و علت توقف او را در این موضوع می دانند که ابن عربی متوکل عباسی را از اولیاء شمرده است. این مطلب در روح مجرد آمده است که علامه طباطبایی می فرمود: چگونه ابن عربی را می توان از

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره معرفت نفس، شناخت انسان، انسان کامل، معرفت عرفانی Next Entries پایان نامه ارشد درباره انسان شناسی، حیات دنیوی، شناخت انسان، قاضی سعید