پایان نامه ارشد درباره انسان کامل، امام خمینی، حضرات خمس، علامه طباطبایی

دانلود پایان نامه ارشد

و صفات و افعال و اسمای خویش و معرفت او از طریق دیدن خواهد بود نه از راه شنیدن، چنان که گفتهاند عارف از دیده میگوید و عاقل از شنیده.
عارفان دیده اند ومی گویند عاقلان از شنیده می جویند.46
مطالعات تاریخی نشان میدهد که واژه عارف و صوفی در قرن اول اسلام مطرح نبوده و هیچ گروه یافرقهای به این نام نامیده نمیشدند. اصطلاح صوفی تقریبا از نیمه اول قرن دوم مطرح شد و از آن به بعد، این نام شیوع یافت.47 ابوسعید ابوالخیر از واژه عارف استفاده میکرد و میگفت کمال عارف سوختن باشد در طریق حق. شبیه همین سخن را سریّ سقطی هم نقل میکرد.48. بعدها این دو اصطلاح گاهی به یک معنا و گاهی عرفان به هدف نهایی تصوف گفته میشد. گاهی عرفان به جنبه فرهنگی اهل کشف و شهود و تصوف به جنبه اجتماعی اطلاق میگشت و در بعضی از موارد نیز این دو واژه مقابل هم به کار میرفت. عارف به معنای روشن بین و مزین به نور الهی وصوفی به معنای کوتهنظر و کوتهبین گفته میشد.49 پس از شیوع این دو اصطلاح ابنسینا نخستین حکیم مسلمانی است که واژه عرفان را وارد فلسفه نمود.
1ـ 3ـ 1. منبع، موضوع و مسائل عرفان
آن که از عرفان مطلع است به خوبی میداند که این علم همانند بسیاری از علوم اسلامی ریشه در تعالیم الهی دارد و در دامن آن به رشد و شکوفایی دست یافته است. منبع این علم با توجه به موضوع و غایت آن نمیتواند به جز قرآن بوده باشد. بدون تردید هرگونه استناد عرفان به غیر قرآن و تعالیم انبیای عظام نوعی اتهام به آن است. عارفان در طول تاریخ سعی داشتهاند تا این علم را از هرگونه خطا و لغزش صیانت نمایند ولی از آن جهت که هیچ اصلی بدون جعل نخواهد بود این علم نیز مشمول چنین قاعدهای قرار گرفت. موضوع، منبع و غایت عرفان مأخوذ از قرآن است و هرگونه إعوجاج از آن قطعا جعل از آن است. تمام عرفا از ابنعربی تا سید حیدر آملی و امام خمینی و علامه طباطبایی بر نکته مذکور اذعان دارند. از نگاه قیصری موضوع عرفان عبارت است از ذات احدی و نعوت ازلی و صفات سرمدی.50 اجماع عرفا بر این عقیدهاند که موضوع عرفان، ذات ربوبی و محمولات آن اسماء و صفات الهی است؛ زیرا که محمولات عرفان به طور کلی آیات و نشانههای وجود مطلقند.
امام خمینی میفرماید: «موضوع فلسفه، مطلق‏ وجود است از حقتعالى تا آخرين مراتب وجود، و موضوع علم عرفان‏ و عرفان‏ علمى وجود مطلق‏ است يا بگو حق تعالى است و بحثى به جز حق تعالى و جلوه او كه غير او نيست ندارد. اگر كتابى يا عارفى بحث از چيزى غير حق كند نه كتاب عرفان است و نه گوينده عارف است»51 بنابراین میتوان گفت قرآن که کتاب تشریع خداوند بوده و سراسر آیات آن که در رابطه با ذات باری تعالی و اسما و صفاتش سخن میگوید بهترین و کاملترین منبع عرفان به شمار میآید.
مسائل عرفان، شناخت ارتباط نظام هستی با خداوند در قوس صعود و پیوند خدای سبحان با جهان در قوس نزول میباشد. کیفیت صدور کثرات عالم از ذات حق و تبیین مظاهر اسماء و صفات الهی و افعال او در نظام هستی از جمله این مسائل میباشد. برخلاف اتهام برخی از افراد به عرفان، عرفا تاکید دارند بر این که ذات حق مورد بررسی و تحلیل ایشان نمیباشد؛ چرا که ذات حق برتر از آن است که در فکرحکیم مورد استدلال قرار گرفته و یا در قلب عارف شهود گردد، پس ذات حق از مسائل عرفان به شمار نمیآید، بلکه فعل و افعال و اسمای حق و نحوه ظهور و صدور آنها از مسائل عرفان میباشد.52
در آثار عرفانی همه مخلوقات تجلی اسما و صفات حق به شمار آمده و موجودات مجردی چون فرشتگان دارای مقامی معلوم میباشند. مباحثی مانند اسرافیل که مظهر اسم محیی و عزرائیل که مظهر اسم ممیت و شیطان مظهر اسم مضل و…،از جمله مسائل عرفان شمرده شدهاند. بر همین مبنا، آنان به توقیفی بودن اسما معتقد میباشند، زیرا که عرفا را عقیده بر این است که آنچه در زبان شرع وارد نشده باید خودداری نمود.53
تعریف و چیستی حقیقت مطلقه، شناخت حق و شناخت برخی از تعابیر و اصطلاحات عرفانی مشمول مبادی تصوری اما اثبات اسما و صفات حق مانند، احدیت، خالقیت و رازقیت چون نیازمند به استدلال و اقامه برهان میباشد جزء مبادی تصدیقیه عرفان به شمار میآید. بنابراین باید توجه داشت كه در سير تكاملي تصوف و عرفان، با ورود برخي صوفي‌ نمايان به جرگه‌ي صوفيان و عارفان و بدعت‌هايي كه ايجاد كردند و آدابي كه از خود اختراع نمودند، به ‌تدريج كلمه صوفي بار منفي يافت و واژه‌ي عارف و صوفي به دو گروه مختلف اطلاق شد. چنان‌ كه امروزه به راحتي مي‌توان ادعا كرد افرادي نظير مرحوم سيد علي قاضي‌طباطبايي، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، عارف بوده، نه صوفي و بسياري كه خود را از پيروان اين مكتب قلمداد مي‌كنند، صوفي هستند، نه عارف.
مبانی انسان شناسی عرفانی
شناخت انسان در عرفان مبتنی بر هستی شناختی و معرفت شناسیاست و با توجه به نوع شناخت از عوالم هستی و استفاده از ابزارهای معرفتی، چیستی و جایگاه او قابل تبیین است. با این مبنا انسان از دو جهت بر سایر موجودات ممتاز است؛ در جهت روحانیدارای نفخه الهیو در بعد جسمانی دارایبهترین شاکله وجودی و ترکیب عنصری است. از این جهت انسان دارای متعالیترین ساحت وجودی در نظام هستیاست؛ در بعد باطنی با نفخ روح مورد خطاب الهی است. « وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ.»54 و در جنبه ظاهری متعادل ترین شاکله مادی در او ساری و جاری است. « الَّذي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ.»55 بنابراین انسان هم از جهت روحانی از مرتبه روح نباتی و حیوانی گذشته و به نفس انسانی رسیده و هم از جهت شاکله ظاهری بهترین تر کیب را به خود اختصاص داده است. به همین جهت رسول خاتم( در باب آدم فرمود:« فَإِنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ عَلَى صُورَتِه‏»56. بر همین اساس عرفا معتقدند که انسان از موقعیت ممتاز در نظام هستی برخوردار بوده و همه عوالم هستی در او خلاصه شده است. انسان عصاره نظام هستی است که جهان هستی را عالم اکبر و انسان را عالم اصغر نامیدهاند. لذا معرفت حق منوط به معرفت اوست، در کلام نبوی( و علوی( این روایت مأثور است که« مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ عَرَفَ رَبَّهُ »57 نه تنها اصل معرفت بلکه درجات معرفت رب به مراتب معرفت نفس وابسته است. با این مبنا نظام هستی محدود به عالم ماده نیست و نیز ابزار معرفت، به حس و خیال و عقل محدود نمیشود بلکه قلب بزرگ ترین کانون معرفتی انسان به شمار میآید که منشاء معرفت شهودی است.
جایگاه هستی شناسی انسان
در باب اقسام عوالم هستی از جانب عرفا بحث مبسوطی ارائه شده است که در حقیقت بین ایشان اتفاق نظر وجود ندارد، بلکه دیدگاههای متعددی تا به حال مطرح گردید که با توجه به آرای مختلف از سه تا شش عالم را گفته اند.
تقسیم عالم به عوالم سه گانه (ماده ومثال وعقل )در میان فلاسفه وعرفا از گذشته دور مطرح بوده است، اما بعدها برخی به این سه عالم یک عالم دیگر ی را افزودند وآن را به چهار عالم تقسیم کردهاند. از جمله این عرفا ،عارف نامی سید حیدر آملی است که ایشان با بیان حضرات خمس اصول آن را چهار اصل می داند .که عبارتند از جبروت یا ذات مقدسه ،ملکوت وصفات الهیه ،عالم غیب وفرشتگان که از حس ما غایبند ،وچهارمین عالم ،شهادت است که موجودات آن قابل ادراک حسی می باشند .گاهی از این چهار عالم تحت عنوان عالم ماده (ناسوت )مثال (ملکوت )عقول (جبروت )وعالم ربوبی (لاهوت)تعبیر کرده اند .این تقسیم بندی با توجه به معیار هایی است که در محل خود قابل تامل است.
برخی از عرفا را عقیده بر این است که عوالم هستی بر شش قسم است:
1-حضرت ذات، غیب الغیوب، غیب مطلق، تعین اول، احدیت مطلقه، عنقای مغرب که در این حضرت نه از اسم خبری است و نه از اعیان و مظاهر، و هیچ تعینی وجود ندارد.
2- غیب ثانی، تعین ثانی، اعیان ثابته، عالم واحدیت ،قاب قوسین، مقام ظهور تفضیلی، و مرتبه احدیت که به آن حضرت علمیه هم گفته میشود.
3- مرتبه ارواح،عقول کلیه و نفوس کلیه که ارواح ،اعیان خود را ادراک می کنند.
4- مرتبه عالم خیال یا مثال، وجود اشیاء قابل تجزیه و خرق و التیام نمی باشند.به آن نفوس منطبعه هم گفته میشود
5- مرتبه عالم اجسام، حس،شهادت، ناسوت و ملک که اشیاء قابل تجزیه می باشند.
6- حضرت انسان کامل مرتبه جامعه جمیع مراتب کونیه را گویند.58 ملا عبدالرزاق کاشانی در شرح فصوص، حضرات را بدون در نظر گرفتن کون جامع دارای پنج مرتبه می داند که اگر انسان کامل وکون جامع به آن اضافه گردد شش عالم خواهد بود .
طایفه ای دیگر از اهل معرفت وعرفا معتقدند که عوالم هستی مشتمل بر پنج عالم است وتعبیر حضرات خمس از این طایفه می باشد .اکثر عرفا از جمله امام خمینی «قده » جزء این دسته می باشد .ترتیب امام در شمارش حضرات بدین نحو است که :
حضرت غیب مطلق که آن را اعیان ثابته وحضرت علمیه نامند .
حضرت غیب مضاف که اقرب به غیب مطلق است این عالم را عالم ارواح جبروتیه وملکوتیه یا عقول ویا نفوس مجرده گویند .
حضرت غیب مطلق که به عالم شهادت نزدیک است این مرتبه را عالم مثال وملکوت نامند .
حضرت شهادت مطلق که آن را عالم ملک وناسوت گویند .
حضرت جامعه که جامع حضرات اربعه است .این عالم را عالم انسان کامل می نامند که اوصاف همه ی عوالم در او اجتماع نموده است . امام خمینی با اندک تغییری حضرات را بر همین پنج قسم دانسته، اما ترتیبی که برای مراتب پنجگانه قائل اند، ترتیب دیگری است.59
صدرالدین قونوی در اعجاز البیان، مراتب عالم را دارای عوالم پنجگانه دانسته اند.
طایفه دیگر از عرفا مراتب وجود را دارای چهار قسم دانسته اند، حضرت جبروت یا ذات مقدسه، ملکوت یا صفات الهیه ، حضرت غیب یا عالم فرشتگان ، حضرت شهادت یا موجودات محسوس، عده ای دیگر نیز مراتب را به سه قسم تنزل دادند که بیان آن گذشت. از میان قوال وآراء فوق آنچه که به حقیقت نزدیک تر می باشد، قول به حضرات خمس می باشدو غالب عرفای مسلمان به این دیدگاه معتقد می باشند . شاید معقول ترین و منطقی ترین ترتیب همین باشد. در واقع می توان گفت که حضرات پنج تا و عوالم شش تا می باشد. اما آیا می توان برای این دیدگاه برهانی اقامه نمود یا خیر، بسیاری از ایشان کوشیده اند که این مطلب رابرهانی نمایند.
عارفان مسلمان بر اساس همین مبنا، بابی را تحت عنوان انسان کامل در ابواب عرفانی گشودند و در باره آن به تفصیل سخن گفته و برخی از ایشان آثار مستقلی را تحریر کردهاند. هر چند تعبیر انسان کامل در قرآن و روایات ذکر نشده است ولی خاستگاه وحیانی دارد.
ابن عربی با توجه به متون دینی، برای انسان دو جهت لاهوتی و ناسوتی را لحاظ نموده است و اتحاد این دو را به نحو حلولی، به این معنا که روح در بدن حال شده باشد را پذیرفته است. همانند حل شدن شراب و آب.60
انسان در عرفان دارای این دو وجه است، که این دو وجه آن مبنای یک حقیقتاند، نه دو حقیقت جدای از یکدیگر، این حقیقت واحده دارای سریان جامع و شامل است که باطن لاهوتی آن، مظهر اسم رحمن و ظاهر ناسوتیاش مظهر اسم ظاهر است و با باطن رحمانی به مقام خلافت الهی و مقام ولایت بار مییابد. 61
باطن او که همان روح انسانی و مصداق «امر ربی» است. «وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي»62لذا کنه او ناشناخته و مجهول است و به همین جهت فرشتگان از مقام او جاهل بوده و خلافت او را نپذیرفته و با بهانه« سفک دماء» به او سجده نکردند. غافل از این که انسان مظهر جمال و جلال حق تعالی است و ظهور جامع دارد.63 با توجه به این مبانی عرفانی، نفس انسانی دارای خصائص و ویژگی هایی است:
الف: جاودانگی نفس
انسان با توجه به نفس قدسیه انسانی، موجودی جاودانه است و هرگز با مرگ فانی نمی شود. علامه طباطبایی میفرمایند، طبق جهانبینی قرآن، حیات انسانی، حیاتی جاودانه است که با مرگ قطع نمیشود و در نتیجه باید روشی را در زندگی اتخاذ کند، که هم به درد این سرای گذران و هم به درد آن سرای جاودان او بخورد. این روش همان است که قرآن آن را دین می نامد.64
ب: میل به پرستش

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره امام خمینی، انسان کامل، علامه طباطبایی، آیات و روایات Next Entries پایان نامه ارشد درباره امام خمینی، حضرات خمس، عالم ماده، مراتب هستی