پایان نامه ارشد درباره انتقال اطلاعات، داستان کوتاه، روشنفکران

دانلود پایان نامه ارشد

هاي همه جانبه” در داستان ها، توجه بيشتري را به خود جلب مي کنند. اين شخصيت‌ها با جزئيات بيشتر و مفصل تر تشريح و تصوير مي شوند. خصلت هاي فردي آن ها ممتازتر از شخصيت‌هاي ديگر رمان است. بسياري از مردم که هر روز به آن ها برمي خوريم و آن ها را چون شخصيت هاي قالبي تصور مي کنيم، مثل رانندگان تاکسي، فروشندگان دوره گرد و پيشخدمت ها” (همان: 110).

2-4-3-5 شخصيت از نظر نقش داستاني
الف. شخصيت اصلي يا شخصيت مرکزي29
“شخصيتي را که در محور داستان کوتاه يا رمان قرار مي گيرد و از نظر ما را به خود جلب مي کند “شخصيت اصلي” يا شخصيت مرکزي داستان مي نامند” (همان: 70). “اين کاراکتر مي تواند مثبت يا منفي باشد. خصوصيات اخلاقي او تعيين کننده ي وضع نيست. او در حقيقت، کسي است که کنش، پيرامون او شکل مي گيرد و متن را به جلو مي برد” (قادري، 1386: 212).
“بهتر است شخصيت مرکزي به عنوان “شخصيت اصلي” ياد شود نه قهرمان زيرا اين شخصيت محوري يا مرکزي در همه حال شخصيتي نيست که خصوصيات قهرماني شخصيت هاي قصه را داشته باشد و ممکن است شخصيت شريري باشد” (ميرصادقي، 1388: 70).
ب. شخصيت مخالف30
“هر کاراکتري که در برابر اعمال کاراکتر محوري به مخالفت برخيزد، کاراکتر رقيب يا مخالف خوانده مي‌شود. کاراکتر مخالف بايد در نيرو و قدرت و اراده، همسان کاراکتر اصلي باشد. همين همبستگي، باعث مي شود که “ستيز” به وجود آيد” (قادري، 1386: 215). “اگر نيروي اين دو کاراکتر هم عرض نباشد، براي مخاطب، جاذبه و کششي وجود نخواهد داشت، چرا که يا مبارزه اي در نخواهد گرفت و يا اگر مبارزه اي آغاز شود، نتيجه ي آن براي مخاطب روشن است” (همان: 216).
پ. شخصيت مقابل31
“اشخاص ديگري که در برابر “شخصيت هاي اصلي” قرار مي گيرند يا شخصيت هاي مخالف را بهتر يا برجسته تر نشان مي دهند به “شخصيت هاي مقابل” معروفند” (ميرصادقي، 1388: 70).
ت. شخصيت همراز32
“شخصيت فرعي در داستان و نمايشنامه است که شخصيت اصلي به او اعتماد مي کند و با او اسرار مگو را در ميان مي گذارد” (همان: 70).

2-4-4 شيوه هاي شخصيت سازي
يک داستان نويس ممکن است، شخصيت هاي داستان را به صورت مستقيم و غير مستقيم ارائه نمايد.
الف. شخصيت سازي مستقيم
“در اين شيوه راوي- نويسنده براي معرفي شخصيت او را مستقيماً تعريف مي کند” (اخوت، 1371: 141). “به عبارت ديگر نويسنده با شرح و تحليل رفتار و اعمال و افکار شخصيت ها، آدم هاي داستانش را به خواننده معرفي مي کند يا از زاويه ي ديد فردي در داستان، خصوصيت ها و خصلت هاي شخصيت هاي ديگر داستان توضيح داده مي شود و اعمال آن ها مورد تفسير و تعبير قرار مي گيرد” (ميرصادقي، 1388: 87). “در اين شيوه نويسنده معمولاً با کلي گويي، تعميم دادن و تيپ سازي فرد مورد نظر را به خواننده “معرفي” مي کند” (اخوت، 1371: 141). “موفقيت در ارائه ي صريح شخصيت ها بسته به خصوصيات شخص راوي يا ويژگي هاي نويسنده ي داناي کُل33 است” (ميرصادقي، 1388: 87).
“روش ارائه مستقيم مزاياي واضح و به صرفه بودن را داراست، اما هيچ گاه به تنهايي نمي توان آن را استفاده کرد” (پرين، 1378: 46). “روش ارائه ي صريح شخصيت ها، ناچار است که ياري ضروري روش غيرمستقيم و نمايشي را بپذيرد. در غير اين صورت خواننده راضي و متقاعد نمي شود و داستان دچار شرح و تفصيلات زايد و به قول لوتولستوي گرفتار چاقي مفرط اندام مي شود و به جاي عضله، لايه در لايه چربي جمع مي کند” (ميرصادقي، 1388: 89). “اين شيوه که معمولاً در داستان نويسي امروز ديگر جائي ندارد و در قرون هيجدهم و نوزدهم بسيار معمول بود” (اخوت، 1371: 141).
ب. شخصيت سازي غير مستقيم
“در ارائه ي غير مستقيم، داستان نويسي شخصيت را به وسيله ي اعمال او به ما نشان مي دهد؛ به اين ترتيب از آنچه که شخصيت داستان فکر مي کند يا مي گويد يا انجام مي دهد استنباط مي کنيم که او شبيه چه چيزي است” (پرين، 1378: 45). “در اين شيوه معمولاً زاويه ي ديد راوي محدود است زيرا فقط آنچه را که مي بيند و يا مي تواند ببيند نشان مي دهد” (اخوت، 1371: 143). “اين روش عرضه کردن شخصيت ها جزء جدايي ناپذير روش نمايشي است زيرا از طريق اعمال و رفتار شخصيت هاست که آن ها مي شناسيم” (ميرصادقي، 1388: 89).
“نويسنده ي موفق اساساً بايد روي ارائه ي غيرمستقيم تکيه کند” (پرين، 1378: 46). “اغلب نويسندگان ترجيح مي دهند از اين روش نمايشي پرداخت شخصيت هايشان استفاده کنند، يعني به جاي گفتن، نشان بدهند” (ميرصادقي، 1388: 91).

پ. شيوه ي اراده ي درون شخصيت، بي تعبير و تفسير
“با نمايش عمل ها و کشمکش هاي ذهني و عواطف دروني شخصيت خواننده غير مستقيم شخصيت را مي‌شناسد” (همان: 92).

2-5 گفت و گو34
“تعريفي که از ديالوگ در فرهنگ هاي ادبي شده تقريباً با هم مشابه است. همه به اين تعريف اشاره مي کنند که: “ديالوگ به معناي مکالمه و صحبت کردن با هم و مبادله افکار و عقايد است و در شعر، داستان، نمايشنامه و… به کار برده مي شود” (قادري، 1388: 333). “گفت و گو، گفتار بين شخصيت هاي نمايشنامه يا داستان است” (داد، 1390: 406).
“گفتگو (مکالمه) از جمله ابزارهائي است که داستان نويش براي شخصيت پردازي به کار مي برد و از اين نظر يکي از دشوارترين فنون داستان نويسي به شمار مي رود” (اخوت، 1371: 192).
“از اوايل قرن بيستم است که “گفت و گو” به تدريج استقلال مي يابد و جاي ويژه اي در داستان هاي کوتاه و رمان ها براي خود پيدا مي کند. ناتوراليست ها براي اولين بار زبان گفت و گو را به شيوه ي عادي و طبيعي در داستان و نمايشنامه به کار بستند و در روايت، گفت و گوي هر کس را همان طور که حرف مي‌زند به کار بردند و حالت و لحن و روحيه ي خاص او را از طريق گفت و گو به نمايش گذاشتند” (ميرصادقي، 1388: 470). ارسطو در “پوئتيک” يادآور مي شود: “در حقيقت، روشن ترين گفتار، آن است که از الفاظ مستعمل تشکيل شود. ولي چنين سخن، پست و مبتذل است… از سوي ديگر، آوردن الفاظ غيرمستقل و نامتداول، گفتار را رفعت و برتري مي بخشد و آن را از ابتذال دور نگاه مي دارد. مقصودم از “الفاظ مستعمل” واژه هاي بيگانه، مجازها، کلمات دراز شده و همه سخناني است که از گفتار عاميانه جدا باشند” (قادري، 1388: 325).
“گاهي نحوه ي صحبت کردن، مردم را از هم متمايز مي کند، کاربرد لغات و اصطلاحات و تعبيرات، لحن اداي کلمات، احياناً لهجه ها، آن ها را از هم فرق مي گذارد و همين تمايز و تفاوت است که هميشه مواد و مصالح گرانبهايي براي نويسنده فراهم مي آورد و داستان را غني و جاندار مي کند، زيرا مهم ترين عاملي که شخصيت هاي داستان را واقعي جلوه مي دهد، سازگاري صحبت هاي آن ها با ويژگي هاي شخصيتي آن‌هاست” (ميرصادقي، 1388: 465).

2-5-1 ويژگي هاي “گفت و گو” در شاهکارهاي ادبي
ميرصادقي اين ويژگي ها را چنين بيان مي کند:
1- “گفت و گو” تنها جنبه ي زينتي ندارد و بلکه عمل داستاني را در جهت معيني پيش مي برد.
2- “گفت و گو” با ذهنيت شخصيت هاي داستاني هماهنگي دارد و با موقعيت هاي مختلف اجتماعي و علاقه هاي شخصيتي آن ها در تناقض نيست. مثلاً گفت و گوي معلم ها از “گفت و گوي” ميدان دارها و بار فروش ها متمايز است.
3- “گفت و گو” احساس طبيعي و واقعي بودن را به خواننده مي دهد بدون آنکه طبيعي و واقعي باشد. زيرا ادبيات داستاني، حقيقت مانند است، خود حقيقت نيست.
4- “گفت و گو” صحبت هاي رد و بدل شده ميان شخصيت ها را ارائه مي کند تا فعل و انتقال افکار و ويژگي هاي روحي و خلقي افراد را نشان بدهد.
5- واژه، ضرباهنگ، درازي و کوتاهي جمله ها، با گويندگان مختلف آن ها ارتباط نزديک و مستقيم دارد.
6- بعضي از نويسندگان گفت و گو را براي سبکبار کردن تأثير قطعه هايي که جدي يا توصيفي و تفسيري هستند به کار مي برند. در واقع سنگيني بار اين قطعه ها بر اثر “گفت و گو” گرفته مي شود (همان، 1388: 472).
“کمال گفتار در آن است که روشن و واضح باشد، و در عين حال سبک و مبتذل نباشد” (قادري، 1386: 317).

2-5-2 کارکردهاي گفت و گو
قادري معتقد است که ديالوگ وظايف زيادي را بايد به انجام برساند از جمله:
1- انتقال اطلاعات به مخاطب
2- معرفي کاراکتر.
3- ديالوگ توجه و تمرکز مخاطب را به عناصر مهم طرح معطوف مي کند.
4- ديالوگ تم اصلي تم هاي فرعي، موضوع اصلي و موضوع فرعي را بيان مي کند.
5- ديالوگ کمک مي کند تا آهنگ و سطح احتمال مشخص شود و ميزان تجديد و انتزاع از واقعيت را نشان مي دهد.
6- ميزان سرعت، وزن، ريتم، هارموني اثر را معين مي کند (همان: 344-335).

2-5-3 سياق گفت و گو
“نويسندگان از دو گونه در داستان هاي خود استفاده مي کنند، گفت و گويي که فکر و انديشه را مستقيماً ارائه مي کند و گفت و گويي که بيشتر جنبه ي نمايشي (تئاتري) دارد و افکارو انديشه ها و منظور نويسنده را به طور غير مستقيم بيان مي کند و خواننده بايد به حدس و گمان منظور نويسنده را در طي گفت و گو دريابد: (ميرصادقي، 1388: 478).
“اغلب نويسندگان اين دو شيوه را با يکديگر در مي آميزند” (داد، 1390: 407). “زيرا گفت و گو به روش اول که بيشتر روشنفکرانه و مباحثه اي است امروز کم تر مورد استفاده قرار مي گيرد و گفت و گوي نمايشي کامل و بي عيب و نقص نيز اشکالاتي دارد و امکان توفيق در آن نيز دشوار است” (ميرصادقي، 1388: 478).

2-5-4 انواع گفت و گو
2-5-4-1 گفت و گوي دو طرفه و تک گويي
“گفت و گو ممکن است ميان اشخاص داستان رد و بدل شود يا در ذهن شخصيت واحدي رخ دهد، چنانچه در ذهن شخصيت واحدي رخ دهد يا به طور يک جانبه ادا شود تک گويي است” (داد، 1390: 206).

2-5-4-2 انواع تک گويي
الف. تک گويي نمايشي35
“گاهي تک گويي مخاطب دارد، کسي حرف مي زند و مخاطب او در داستان ساکت است و خواننده غيرمستقيم به وجود مخاطب داستان پي مي برد. به اين شيوه‌ي روايت تک گويي نمايشي36 مي‌گويند” (ميرصادقي، 1388: 479).
ب. حديث نفس37
… “گفتاري که يکي از شخصيت ها در تنهايي و خلوت بر روي صحنه ي نمايش به زبان مي آورد و به طور قراردادي اطرافيان او نمي شنوند. اين نوع گفتار معمولاً سير انديشه ها و افکار دروني شخصي را بيان مي کند، حديث نفس از آنرو با تک گويي نمايشي تفاوت دارد که مخاطب ندارد” (داد، 1390: 194). درون مايه‌ي حديث نفس غالباً بر محور توصيف يا بيان عقيده اي است که گوينده نسبت به وضع موجود خود ابراز مي دارد” (همان: 195).
داد مي نويسد: حديث نفس از ابداعات شکسپير است و در سنت نمايشنامه نويسي و دوران اليزابت رواج بسيار داشته است و در دوران معاصر حديث نفس و خودگويي در داستان نيز کاربرد دارد (همان: 195).

2-6 لحن / نواخت38
2-6-1 تعريف
“لحن در لغت به معني کشيدن آواز در سرود (در خواندن قرآن و اذان)، تطويل در آنچه بايد کوتاه ادا شود، و قصر (کوتاهي) در آنچه بايد کشيده شود، خرا کردن در اِعراب کلمه، آواز، نغمه، درنگ و شتاب در نغمات مختلف که از آن وزن يا ضرب شود، آهنگ سخن و خطا در تلفظ کلمه. در اصطلاح زبانشناسي نواخت يا لحن به شيوه اي اطلاق مي شود که دانگ39 صدا در زبان مورد استفاده قرار مي گيرد” (همان: 413). “لحن شيوه ي پرداخت” نويسنده نسبت به اثر است به طوري که خواننده آن را حدس بزند، درست مثل صداي گوينده اي که ممکن است طرز برخورد او را با موضوع و مخاطبانش نشان بدهد، مثلاً تحقيرآميز، نشاط آور، موقرانه، رسمي يا صميمي باشد، همان طور که لحن نويسنده هم طرز برخورد اوست. لحن، شيوه ي پرداخت يا “زوايه ي ديد” نويسنده نسبت به موضوع داستانش است” (ميرصادقي، 1388: 523).
“نويسنده اغلب لحن خود را هماهنگ با لحن شخصيت هاي داستان، درونمايه و معناي مسلط بر اثر برمي‌گزيند. در داستان طنزآلود متن داستان نمي تواند لحن اندوه بار داشته باشد، همچنان که در داستان هاي تاريخي لحن داستان نمي تواند تحقيرآميز باشد” (مستور، 1379: 48).

2-6-2 انواع لحن
“شيوه اي که صحبت مي کنم بنا به سرنخ هائي بسيار ظريف منعکس کننده ي فهم ها و نگرش ما نسبت به آنچه راجع به آن حرف مي زنيم و نيز، رابطه ي مشخص ما با شنونده،

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره داستان کوتاه، روشنفکران Next Entries پایان نامه ارشد درباره داستان کوتاه