پایان نامه ارشد درباره امیر مبارزالدین، تاریخ ادبیات، زین العابدین، غیاث الدین

دانلود پایان نامه ارشد

شیراز دانست.
4 ـ نصرت الدین شاه یحی فرزند شرفالدین مظفرکه در زمان شاه شجاع نیز بر یزد و سپس اصفهان حکومت یافت وی مردی بیتدبیر، متلون المزاج، حق ناشناس و خسیس بود.
ای صبا با ساکنان شهر یزد از ما بگو کای سر حق ناشناسان گوی چوگان شما (11 ،12 )
گر نکردی نصرت دین شاه یحی از کرم کار ملک و دین زنظو و اتساق افتاده بود
(7 ،212 )
دارای جهان نصرت دین خسرو کامل یحی بن مظفر ملک عالم عادل
(1 ، 304 )

5 ـ سلطان احمد ایلکانی فرزند شیخ حسن بزرگ که پدرش بر بغداد و عراق عجم و سلطانیه حکومت داشت خودش نیز در سال 784 آذربایجان رامسخر ساخت.
6 ـ شاه منصور برادر شاه یحی از شجاعترین شاهان آلمظفر است که مردانه با تیمور لنگ جنگید و اگر بخت با تیمور یاری نکرده و او به چادر زنان پناهنده نشده بود به دست این دلاور ایرانی کشته میشد شاه منصور از790 بمدت پنج سال سلطنت کرد. مردی عادل و سخی و شجاع وبا تدبیر بود سرانجام در سال 795 به دست تیمور مغلوب ومقتول شد و نامش به افسانهها پیوست وگروهی مرگ او را باور نکردند و منتظر قیام و بازگشتش بودند.
سحر جون خسرو خاور علم بر کوهساران زد به دست مرحمت یارم در امید واران زد
(1 ، 153 )
بیا که رأیت منصور پادشاه رسید نوید فتح و بشارت به مهر و ماه رسید
(1 ، 242 )
از ویژگیهای دیگر مدح حافظ این است که در خلال مدح، همانند کسی که از حق خود دفاع می کند، با حالت اعتراض و تحکم (نه به شیوه ذلیلانه) وظیفۀ خود را مطالبه میکند و به ممدوح گوشزد میکند در مقابل خدمتی که شاعر انجام داده، شاه موظف است وسیلۀ معاش و آسایش او را فراهم آورد (ممتحن وشریفی راد،1390 :146 ).
7 ـ از سلاطین اویس نیز در غزلی از خواجه نام برده شده که چون هم در خاندان آل مظفر و هم در سلسله جلایریان سلسله معاصر خواجه اویس نام بوده معلوم نیست مراد خواجه کدام یک بوده است.
8 ـ سلطان غیاث الدین فرزند سلطان عماد الدین احمد بن امیر محمد مبارز.
9 ـ از غضنفر فرزند شاه منصور نیز در شعری نام برده که به دست تیمور سفاک کشته شد.

وزراء
1 ـ عمادالدین محمود کرمانی مردی با کیاست و یکی از دهات عصر خویش به شمار میرفت از وزرای نامی شاه شیخ ابواسحاق بود، که روانشاد دکتر غنی نوشتهاند در تمام طول سلطنت امیر شیخ مقام وزارت داشته است.
2 ـ قوامالدین حسن از وزرای شاه شیخ ابو اسحاق است که قبل از شکست شاه شیخ ابواسحاق از امیر مبارزالدین وفات مییابد مردی از اکابر رؤس فارس بود ومثل او به کرم و خیرات و مبرات و خصائل پسندیده در فارس کس نشان نداده است.
3 ـ قوام الدین محمد صاحب عیار، که در زمان ولایتعهدی وزیر شاه شجاع بود و پس از به قدرت رسیدن شاه شجاع نیز همچنان منصب خود را حفظ کرد ولی در سال 764 شاه شجاع به او بدبین شد وبه قتلش میرساند.
4 ـ جلال الدین تورانشاه وزیر شاه شجاع که حتی پس از او تا مدتی نیز وزارت شاه زین العابدین را به عهده داشت و یکبار نیز مغضوب شاه شجاع و زندانی میشود اما پس از ثبوت بی گناهیش آزاد میگردد روانشاد دکترغنی از لحن غزلهای عارفانهای که حافظ در مدح او گفته او را عارف میداند.
5 ـ برهان الدین بونصر فتح الله وزیر امیر مبارزالدین مردی دانشمند و با شوکت و کرامت بود که نسبش به عثمان میرسید.
بزرگان دین
1 ـ کمال الدین بوالوفابهاءالدین از علمای دینی بوده که تنها صورت مکاتبهای بین او و شاه شجاع باقی مانده است.
2 ـ قاضی عضد الدین عبد الرحمان ایجی مؤلف کتاب مواقف .
3 ـ شیخ مجد الدین .
دیگران
فخر الدین، معلوم نیست چه کسی بود. چون در دوره حافظ سه فخرالدین میزیسته که هر کدام دارای موقعیت ومقامی بوده اند.
2 ـ خواجه عادل ؟ معلوم نیست آیا شاعر صفتی را به خود نسبت داده است یا اینکه عادل نام شخصی بوده و حافظ به آن شخص اشاره داشته است . البته عادل نام در تاریخ عصر حافظ وجود داشته و بعید نیست که همان عادل آقا یا سارو عادل، حاکم همدان و از بزرگان عصر حافظ باشد.
3 ـ اتابک، چون در یکی از ابیات به طور ایهام به پشنگ وبیت دیگر به اتبک اشاره دارد و از طرفی نام شهر ایذج نیز در همتن غزل که اشارات فوق را دارد مندرج است حدس زدهاند غزل در مدح اتابک پشنگ از اتابکان لر بزرگ است.
حدود 25 نام در سراسر دیوان حافظ دیده میشود که غیر از وزراء و شاهان بقیه در غزلیات و دو سه قصیده مدحیهای که از خواجه باقی مانده نامبرده نشدهاند بلکه ضمن قطعات و بعضاً نظیر همان خواجه عادل برای ماده تاریخ وفاتشان ابیاتی سروده و در زمره مدایح حافظ نامشان نیامده است ولی این شانس را داشتهاند که در عصر شمس الدین محمد زندگی کنند واسم آنها به مناسبتی در اشعار او برده شود. مدح اگرچه یکی از عناصر وموضوعات شعر حافظ است، در درجه ای بسیار نازل قرارگرفته است و به همین دلیل نمیتواند ملاک شخصیت این شاعر بزرگ قرار گیرد. مجموع مدایح حافظ را پنج قصیده و قریب سی غزل دانستهاند( دشتی، 1385 ).
همنشینی و دوستی با ممدوحان
اگر دربارۀ رابطۀ حافظ با ممدوحانش روایتهای استوار بر اصول تاریخنویسی در دست نداریم، در بعضی از شعرهای حافظ اشارتهایی به چنین رابطههایی میبینیم و بعضی از این اشارتهاست که بعضی از روایتهای موجود در باب بعضی از این را بطهها را بررسی میکند، و اینکه میگوییم بعضی از این اشارتها و نمیگوییم همۀ آنها، به این دلیل است که بیشتر این اشارتها با ساز مدح و ستایش نواخته شده است و در مواردی آن قدر اغراق آمیز است که تک نوایی از حقیقت از آنها شنیده نمیشود. اما در کیفیت رابطۀ حافظ با ممدوحانی مثل شیخابواسحاق اینجو و شاه شجاع مظفّری میتوان باور کرد که پیوندی سوای پیوند مادح و ممدوح در کار بوده است، زیرا اکه این هر دو پادشاه خود تا اندازهای اهل ادب بوده اند( کیانوش، 1989 :21 ).
در بارۀ اوّلی در لغت نامۀ دهخدا میخوانیم: « شیخ ابو اسحاق پادشاهی فاظل و شعر دوست و خود نیز به علم نجوم و احکام آن واقف بود و شعر نیک میسرود. و در بارۀ دومی هم در لغت نامۀ دهخدا چنین آمده است:« شاه شجاع مردی فاضل و شاعر و، شعر دوست و ادب پرور و نزد قاضی عضدالدین ایجی و جمعی دیگر از علمای وقت تحصیل کرد و در نه سالگی قرآن را حفظ کرد. بنابراین حافظ و این ممدوحان در پهنۀ سخن، مخصوصاً در قلمرو شعر، یاران همنشین باشند(همان :ص 22).
خواجه شيراز در چهار دوره مهم زندگيش دوران ده ساله سلطنت شيخ ابواسحاق، دوران شش ساله حكومت مبارزالدّين محمّد، دوران بيست وشش ساله شاه شجاع، دوران شش ساله بعد از مرگ شا ه شجاع (اسلامي ندوشن، 1374ص293 ) با اوضاع و منشهاي اجتماعي متفاوت و متضادي روبه رو بوده است. اوضاع اجتماعی عصر شاه شيخ ابواسحاق و شاه شجاع، كه از منش فردي آ ن دو، پديد آمده بود بر عيش و عشرت و خوشدلي و شادخواري مبتني بوده و حافظ در اين دوران در شادي وخوشي و امن و آرامش میزيسته است. بويژه عصر شاه شجاع كه اوضاع خارجي دگرگون میشود و تناسبات منش اجتماعي مبارزالدّيني به هم میریزد ومژده هاتف غيب به گوش حافظ میرسد كه مبارزالدّين رفت، دور شاه شجاع است، اوضاع اجتماعي عوض شد، ترسي در كار نيست، ميدلير بنوشيد در چنین شرایطی حافظ نيز بوي بهبود ز اوضاع جهان مي شنود و بشارت ميدهد كه محتسب نماند بنابراين، وضع بيثبات دوران و اوضاع نابه سامان زمان، او را به عشرت ميخواند(باقری خلیلی، 1388 :25 ):
وضع دوران بنگر ساغرعشرت برگیر که به هر حالتی این است بهین اوضاع
(5 ، 293 )

هرچند حافظ در عالم واقع با بیشتر شاهان و صاحب منصبان قرن هشتم شیراز مانند شاه شجاع، شاه ابو اسحاق، خواجۀ تورانشاه، حاجی قوام و دیگران ارتباط داشت و مجبور بود از ارزش هایی که حکومت مدافع و مروج آن بوده است دفاع کند، در حوزۀ شعر تجاهر به فسق میکرد و به گناه تمایل نشان میداد، تمایل به فسق یکی از شیوههای رفتاری فرقۀ ملامتیه برای مبارزۀ منفی با مقدس مآبان و ریاکاران بود. حافظ با کمک گرفتن از شیوۀ ملامتیه به نقد رفتار حاکمان سیاسی و قدرت مداران عصر برخواسته بود(محسنی،1392 :297 ).
سرم خوش است و به بانگ بلند می گویم که من نسیم حیات از پیاله می جویم
( 1 ، 379 )
گویی حافظ با این رویکرد جزماندیشان را به مبارزه میطلبید و در شخصیت آنها رخنه ایجاد میکرد. اما نباید از این نکته به سادگی گذشت که حافظ در دورۀ امیر مبارزالدین محمد زندگی مخفیانه داشته است تا جاسوسان امیر مبارزالدین او را پیدا نکنند. گویا حافظ در غزل « عیشم مدام است از لعل دلخواه ، کارم به کام است الحمدلله » در قالب جملههای کوتاه اشاره به سخت گیریهای عهد این محتسب داشته باشد(همان :298 ).
جانا چه گویم شرح فراقت چشمی و صد نم جانی و صد آه
(5 ، 417 )
کافر مبیناد این غم که دیده است از قامتت سرو از عارضت ماه
(6 ، 417 )
موقعیت اجتماعی
حافظ شاعری اجتماعی و عارف مسلک است. معرفت عاشقانه هدف اوست، اما رویی هم به دنیا دارد و به سرنوشت خویش و زندگی اجتماعی میاندیشد از نابسامانیها انتقاد میکند و ریاکاریها و ظاهرنماییها را زشت میشمارد. نه صوفی نه عابد و نه حتی حاکم از شمشیر طنز و انتقاد او در امان نیستند و طبیعی است که وجود او را بینگرانی تحمل نکنند و روی خوشی هم بدو نشان ندهند. محقق آلمانی یوهانشر با توجه به غزلهای اجتماعی انتقادی، اجتماعی حافظ مینویسد: در زمانی که مغرب زمین هنوز گرفتار ارتدکسی بود این یگانه مرد با کمال جرأت و تهور سرشار از لطف و ملاحت در بوستانهای پرگل شیراز اشعاری میخواند که در خندانترین صورت عمیقترین افکار را شامل میشد و با نظری وسیعتر از عالم، به طبیعت و زندگانی بشر مینگریست. اشعارش متضمن کوچک شمردن تکفیر و تعصب و طعنه، مبارزه با منهیات مرتاضانه، و بشارت پیک عشق بود. در یک کلام سخن حافظ به دلیل نکات انتقادی، مخالف خوانیهای شعری و به پرسش کشیدن ریاکاری شیخ و زاهد و مفتی و صوفی بر لبه تیغ راه میرود و تکیهگاه استواری هم ندارد زیرا جو غالب در شیراز به خلاف آسیای صغیر همراه با عارفان و متوجه به موقعیت آنان نیست و بیشتر به عشرت طلبی و عدم پایبندی به اندیشههای اجتماعی گرایش دارد.
حافظ مصلح اجتماعی است
حافظ منتقد و حتّی اصلاحگر اجتماعی بوده است، او نه تنها جامعۀ زمان خود را اصلاح كرده است، بلكه برای اصلاح زمانههای ديگر هم كوشيده است. حافظ از آن‌ روی مصلح اجتماعی است که با آفت‌های اجتماعی کار دارد. یعنی دردها و فسادها و آسیب‌ها را تا اعماق می‌شناسد و جراح‌وار به نیتشر انتقاد می‌شکافد و آنگاه به مهربانی مرهم می‌نهد(خرمشاهی،1366 :13 ).
ما در طول تاریخ ادبیاتمان غیر از عصر جدید، یعنی از رودکی و منوچهری و فردوسی به این طرف، تا حدود یک قرن پیش که افکار جدید آزدی ‌خواهی و اصلاح اجتماعی مطرح می‌شود، چنین شاعری نداریم. در دنیای قدیم اصلا مسائل اجتماعی را یا نمی‌دیدند یا ناگفته می‌گذاشتند. و چنین هشیاری‌ها و حساسیت‌ها در افق فرهنگ ما کمتر مطرح بوده که شاعری این‌ قدر به آفات اجتماعی بپردازد. مقام سعدی نیز از این نظر محفوظ است، ولی سلاح انتقاد سعدی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره امیر مبارزالدین، فرهنگ ایرانی، خلافت عباسی، فرهنگ اسلامی Next Entries پایان نامه ارشد درباره امیر مبارزالدین، نقد اخلاق، اخلاق اجتماعی، ایلخانان مغول