پایان نامه ارشد درباره امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

تعبير، جلالت و وثاقت جابر را ثابت مي‌كند. در ميان بزرگان اهل سنت نيز توثيقاتي درباره جابر آمده است. سفيان ثوري جابر را پرهيزكارترين راويان حديث دانسته245 و راست‌گو معرفي كرده است؛ وي در برابر هم‌كيشان خويش از جابر دفاع مي‌كرد.246 شعبه نيز جابر را راست‌گو،247 بلكه از راست‌گوترين مردم،248 مي‌دانست و كساني كه عليه جابر سخن مي‌گفتند را ديوانه مي‌خواند.249 وكيع بن‌جراح اگر شك در هر چيزي را روا مي‌دانست شك در وثاقت جابر را ناروا مي‌شمرد.250 زهير بن‌معاويه نيز جابر را از راست‌گو‌ترين مردم مي‌دانست.251
با وجود روايات مدح و توثيقات بزرگان، بيشتر عالمان اهل‌سنت جابر را ضعيف مي‌دانند، اما همه آنان درباره علت تضعيف جابر و نادرستي گفتار وي هم‌صدا نيستند. در ميان شيعيان نيز نجاشي جابر را جرح كرده است. دلايل تضعيف جابر را مي‌توان در عنوان‌هاي ذيل خلاصه كرد:
1. موثقه كشي: كشي حديث موثقي را از زراره نقل مي‌نمايد كه بر اساس آن امام صادق (عليه‌السلام) فرمود من جابر را هيچ‌گاه نزد پدرم نديدم، مگر يك مرتبه؛ و هيچ‌گاه بر من وارد نشد.252 اين روايت توان تعارض با دو صحيحه يادشده و دلايل ديگر توثيق جابر را ندارد. مامقاني مقصود امام (عليه‌السلام) از اين سخن را توريه براي حفظ جان جابر مي‌داند.253
2. ديوانگي و اختلاط: نجاشي در كتاب رجال خود جابر را مختلط254 معرفي مي‌كند و سخنش را به اشعاري كه شيخ مفيد برايشان مي‌خوانده، مستند مي‌كند؛255 اما محتواي اين اشعار با سخن شيخ مفيد در جوابات اهل الموصل ناسازگار است.256 از سويي نيز بزرگاني مانند كليني، علي بن‌ابراهيم، صدوق، صفار، ابن‌قولويه، شيخ مفيد و ديگران روايات زيادي را از جابر نقل كرده‌اند.257 گزارش‌هاي ديگري نيز از ديوانگي و اختلاط (فساد عقل يا عقيده)258 جابر سخن به ميان آورده‌اند. با بررسي اين روايات و گزارش‌ها ــ هرچند ضعيف باشند ــ مشخص مي‌شود که ديوانگي وي تنها در دوره‌اي کوتاه چاره‌اي براي حفظ جان او بوده است؛259 به علاوه اين موضوع منافاتي با وثاقت و لزوم اخذ روايات وي در هنگام اعتدال رواني و سلامت عقيده ندارد.260 نعمت‌الله صفري در اصل جنون جابر ترديد کرده و احتمال داده است روايات شيعي مربوط به اين موضوع ساختگي و مبتني بر اختلافات دروني اصحاب امامان باشد.261
3. اندك بودن روايات فقهي: نجاشي معتقد است كه روايات جابر درباره حلال و حرام اندك هستند؛262 به نظر مي‌رسد وي قصد جرح جابر را دارد. مامقاني و ميرزاي نوري هم صغراي اين ادعا را نادرست دانسته‌اند و هم كبراي آن را؛ يعني نخست آنكه روايات جابر درباره احكام شرعي و فروع دين اندك نيستند؛ سپس آنكه اندك بودن روايات راوي در يك بحث، قدح و ذم محسوب نمي‌شود.263
4. انتساب به فرق غالي: برخي منابع جابر را دومين رئيس فرقه مغيريه264 معرفي کرده‌اند.265 ممکن است اساس اين انتساب جاي دادن برخي از عقايد مغيريه در ميان روايات او باشد.266 نويسندگان متقدم امامي كه از اين امر آگاه بودند، روايات اصيل جابر را جدا مي‌كردند؛ از اين رو در آثار آنان نه‌تنها سخني از ارتباط جابر با مغيريه به ميان نيامده، بلکه به تصريح برخي آثار قرن چهارم، او از هر گونه غلوي مبراست.267 جدا بودن جابر از مغيريان را مي‌توان در چند مسئله پي‌گيري كرد: الف) اعتقاد به امامت امام صادق عليه السلام،268 برخلاف مغيريان كه به محمد بن‌عبدالله بن‌حسن مشهور به نفس زکيه پيوستند؛269 ب) در روايتي از رجال کشي امام صادق (عليه‌السلام) ضمن تأييد جابر جعفي، مغيرة بن‌سعيد را لعن کرده است؛270 ج) رجعت در اعتقاد مغيريان با رجعتي كه جابر بدان معتقد بود تفاوت دارد.271
5. غلو در تشيع: برخي منابع حديثي و رجالي اهل تسنن جابر را به غلو در تشيع متهم كرده‌اند.272 عالمان اهل سنت مصداق غلو در تشيع را گاه اعتقاد به رجعت و گاه سبّ برخي از صحابه273 دانسته‌اند. الف) اعتقاد به رجعت: چنان‌كه از نوشته‌هاي اهل‌سنت درباره جابر برمي‌آيد، مهم‌ترين عامل تضعيف جابر، اعتقاد او به رجعت است.274 به نظر مي‌رسد سبئي دانستن جابر275 نيز از اين رو است که اهل‌سنت، اصل اعتقاد به رجعت اميرالمؤمنين علي (عليه‌السلام) را از اعتقادات سبئيه مي‌دانند؛276 اما شواهد نشان مي‌دهند كه اعتقاد جابر جعفي به رجعت در اثر تعاليم امامان اهل‌بيت (عليهم‌السلام) بوده است.277 ب) سبّ برخي از صحابه: تستري احتمال داده است مهم‌ترين دليل اهل سنت براي طعن جابر، شيعه بودن وي و سبّ بعضي از صحابه باشد؛ چنان‌که عقيلي از زائده نقل کرده که جابر، رافضي بود و شتم [برخي] اصحاب پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌وآله) مي‌نمود.278
6. دروغ‌گويي و تدليس: بيشتر مخالفان جابر، او را به دروغ‌گويي متهم کرده‌اند.279 برخي از مشايخ حديث و رجال اهل سنت نيز اتهام تدليس را بر او وارد كرده‌اند.280 چنين اتهاماتي را نمي‌توان پذيرفت؛ زيرا جرح‌هاي وارده معلل هستند و ريشه در شيعه بودن وي و اعتقاداتي چون رجعت و علم لدني ائمه (عليهم‌السلام) دارند.281 گذشته از اين از ميان معاصران سني وي، بزرگاني چون سفيان ثوري، وکيع بن‌جراح، شعبة بن‌حجاج و زهير بن‌معاويه به صداقت وي در نقل حديث گواهي داده‌اند.282
7. جادوگري و شعبده: برخي از منابع اهل سنت جابر را به جادوگري و شعبده متهم كرده‌اند.283 چنان‌كه از گزارش‌ها برمي‌آيد، جابر توانايي‌هايي داشته كه تعجب ديگران را برمي‌انگيخته است.284 مخالفان جابر اين دست مسائل را حمل بر جادوگري و نيرنگ كرده‌اند تا از اعتبار اين شخصيت بكاهند؛ در غير اين صورت كراماتي براي جابر به حساب مي‌آمد كه جايگاه والايي را براي وي به وجود مي‌آورد.
8. ضعف راويان جابر: برخي از بزرگان جابر را توثيق كرده‌اند، اما رواياتش را به دليل ضعف راويان جابر ضعيف و غيرمعتمَد خوانده‌اند.285 مهم‌ترين راويان جابر سه نفر هستند: عمرو بن‌شمر جعفي،286 ابوجميله مفضل بن‌صالح287 و منخل بن‌جميل كوفي288 كه هر سه ــ با دلايل مختلف ــ ضعيف دانسته شده‌اند.289
بررسي اتهام به غلو
اتهام به غلو جابر بن‌يزيد را مي‌توان در سه گروه بررسي كرد. نخست گزارش‌هايي كه در منابع نخستين فرقه‌شناسي آمده است. دوم مسائلي است كه در منابع رجالي درباره وي مطرح شده است؛ مسئله سوم نيز ابراز علاقه برخي از فرقه‌هاي غالي به جابر و وجود نام وي در آثار اين گروه‌ها است.
برخي منابع جابر بن‌يزيد را دومين رئيس فرقه مغيريه معرفي کرده‌اند.290 علاوه بر احتمال‌ها و بحث‌هايي كه در بخش اعتبار رجالي جابر در اين باره مطرح شد، نكات ديگري نيز گفتني است. نخست آنكه اين گزارش‌ها ادعايي را براي جابر ثابت نمي‌كنند بلكه وي را از اصحاب مغيره مي‌خوانند؛ بنا بر اين گزارش‌ها اصحاب مغيره جابر را بر جاي مغيره نشاندند. درباره اينكه جابر از اصحاب مغيره بوده باشد، محمدجعفري جابر و چند تن ديگر را نام مي‌برد كه از سوي امامان (عليهم‌السلام) با غلات ارتباط داشتند؛ اينان با غلات بحث مي‌كردند و عليه دعاوي افراطي غلات درباره ماهيت و وظيفه امام تبليغ مي‌نمودند. آنان به آيين ائمه، كه غلات با پرخاشگري از آن تخلف كرده بودند، همچنان مؤمن ماندند.291 مادلونگ نيز احتمال مي‌دهد جابر زماني با مغيرة بن‌سعيد در ارتباط بوده است؛ اما نمي‌توان به اين علت جابر را از مغيريه دانست.292 درباره رياست بر مغيريه نيز از عبارت گزارش چنين برمي‌آيد كه جابر خود چنين ادعايي نداشته است و اينكه طرفداران مغيره او را جانشين مغيره ناميده باشند، چنين جايگاهي را براي جابر اثبات نمي‌كند. نكته جالب توجه ديگر نيز اين است كه هيچ يك از ديگر منابع تاريخي و رجالي كه جابر را غالي خوانده‌اند به اين گزارش‌ها استناد نكرده‌اند.
همچنين در نخستين سال‌هاي پس از وفات جابر، عبدالله بن‌حارث، رهبر پيروان افراطي عبدالله بن‌معاويه، پس از مرگ عبدالله در سال 131ق، نظريه‌هايي غاليانه درباره تناسخ (حلول)، وجود پيشيني و سايه‌اي ارواح بشر (اظله) و نظريه دور را مطرح كرد و آنها را به جابر بن‌عبدالله انصاري و جابر جعفي نسبت داد؛ حال آنكه به تصريح نوبختي، اين دو از چنين اتهامي مبرا هستند.293
دسته دوم، گزارش‌هاي رجالي درباره جابر و غالي خواندن وي است كه بيشتر در منابع اهل‌سنت مطرح شده‌ است.294 با بررسي نظريات اهل تسنن درباره جابر جعفي مي‌توان به اين نتيجه رسيد که هر چه از عصر جابر فاصله مي‌گيريم، از شمار موافقان وي کاسته شده، مخالفانش بيشتر مي‌شوند. عامل اين امر را مي‌توان در روشن و پررنگ‌تر شدن مرزبندي‌هاي عقيدتي و فرقه‌اي بين شيعيان و اهل تسنن و تبليغات منفي عليه شخصيت‌هاي برجسته هر فرقه از سوي پيروان ديگر فرقه‌ها دانست.295 در نتيجه مي‌توان علت اصلي مخدوش و مجروح جلوه دادن شخصيت جابر بن‌يزيد جعفي را در اعتقاد راسخ وي به مذهب اهل‌بيت (عليهم‌السلام) جست‌وجو کرد.296 آنچه در اين بحث قابل توجه است معناي غلو در گزارش‌هاي رسيده است؛ در واقع غلوي كه مد نظر اين گزارش‌ها است با غلوي كه فرد را ــ براي نمونه به دليل اعتقاد به الوهيت در ذات يا صفات ــ از دين خارج مي‌كند تفاوت دارد.
سومين دليل اتهام جابر به غلو گرايش برخي از گروه‌هاي غالي به وي است. به نظر مي‌رسد بي‌پروايي جابر در بيان برخي آموزه‌هاي تشيع و نيز توجه وي به باطن آيات و روايات وي را در مظان اتهام به غلو قرار داده است. اين گروه همچنين رواياتي را به جابر نسبت مي‌دادند؛297 اين روايات مشابه روايات خاص جابر جعفي در مورد معجزات پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌وآله) و كرامات امامان (عليهم‌السلام) بودند.298 اگرچه برخي از اين روايات در آثار غاليان و اماميه وجود دارند،299 اما رواياتي نيز در آثار غلات از جابر نقل شده است كه در آثار جريان اصلي اماميه نشاني از آنها نيست.300 برخي آموزه‌هاي باطني مانند وجود ارواح انسان‌ها پيش از خلقت301 به شكل ادوار و اكوار، و نيز پيش‌گويي‌هايي درباره حوادث آينده،302 به جابر نسبت داده شده‌اند.303 متني به نام رساله الجعفي وجود دارد كه، بر اساس باور موجود، نظرات جابر جعفي را درباره معتقدات اسماعيليه در بر دارد. به سختي مي‌توان گفت همه سخناني كه جابر در اين متن از امام باقر (عليه‌السلام) نقل كرده، از اوست يا به او نسبت داده‌اند؛304 زيرا با توجه به تاريخ شكل‌گيري اسماعيليه305 نمي‌توان در دوران حيات جابر،‌ بحثي از اين فرقه مطرح كرد. در كتاب ديگري به نام انيس السمراء و جليس السمراء احاديث متعددي از طريق عمرو بن‌شمر به جابر جعفي منتهي مي‌شود كه اوائل اسناد آنها «مجاهيل» است. احمد احسايي (1166-1241ق) در شرح زيارت جامعه كبيره، فراوان از آن نقل كرده است.306
در ميان غاليان، نصيريه (نميريه)307 توجه خاصي به جابر جعفي دارند و نام او، در آثار ايشان فراوان به چشم مي‌خورد.308 آنان جابر را «باب» امام صادق (عليه‌السلام) مي‌دانند.309 در مقدمه كتاب الهفت الشريف از جابر جعفي با عنوان يكي از برجسته‌ترين راويان علم باطن ياد شده و گفته شده است امام صادق (عليه‌السلام) علم فراواني را به وي عطا كرد.310 ابوسعيد ميمون بن‌قاسم طبراني نصيري (358-426ق)311 در كتاب مجموع الاعياد312 ده «عيد عربي» را معرفي كرده است كه از اين ميان، دو عيد به جابر جعفي اختصاص دارد.313 در اين كتاب جابر با صفتي والا توصيف و تمجيد شده است.314 همچنين چنان‌كه در متون غلات براي ائمه اطهار (عليهم‌السلام) عباراتي چون «علينا منه السلام»، «منه السلام» و «منه الرحمه»، به كار رفته‌،315 پس از نام جابر نيز عبارت «علينا سلامه» آمده است.316 معناي اين همگوني در احترام به جابر و ائمه (عليهم‌السلام)، چيزي نيست جز جايگاه والاي جابر جعفي در ميان نصيريه. در اوايل كتاب مجموع الاعياد آيه «يوم تمور السماء مورا»317 بر جابر جعفي تطبيق داده شده است.318 در كتاب‌ها و آثار نصيريان روايات و نقل‌هاي بسياري از جابر ديده مي‌شود. در كتاب مجموع الاعياد خبري طولاني از گفت‌وگوي جابر با امام صادق (عليه‌السلام) آمده است.319 در كتاب الاسوس،‌ از متون اين فرقه، نيز روايتي از جابر آمده است كه غلو شديد در آن موج مي‌زند.320 شايد بتوان علت اين علاقه نصيريان را

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره امام صادق، امام سجاد Next Entries پایان نامه ارشد درباره معرفت خدا، معرفت خداوند، وجود خداوند