پایان نامه ارشد درباره امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

اما چون معناي جديدي علاوه بر معاني مطرح شده در لغت در روايت براي اين واژه آمده در حقيقت توسعه در معناي واژه است.
استکانة:
في أصول الكافي على بن إبراهيم عن ابن أبي عمير عن أبي أيوب عن محمد بن مسلم قال: سألت أبا جعفر عليه السلام عن قول الله عز و جل، فَمَا اسْتَكانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما يَتَضَرَّعُونَ فقال: الاستكانة هو الخضوع، و التضرع هو رفع اليدين و التضرع بهما. 508
اصول کافي: محمّد بن مسلم روايت کرده است که از امام باقر(ع) دربارهي سخن خداوند: “فَمَا اسْتَكانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما يَتَضَرَّعُونَ”509 پرسيدم، فرمود: “استکانت” خاکساري، و”تضرع” بلندکردن دستها و زاري کردن بدان است.
آنچه در منابع لغوي در معناي اين كلمه آمده است: “و اسْتَكانَ إِذا خضع”510
“ضرع: ضَرَعَ إِليه يَضْرَعُ ضَرَعاً و ضَراعةً: خضع و ذلَّ، فهو ضارِعٌ”511 ؛ به نظر ميرسد عبارت “رفع اليدين” در روايت چيزي است كه ميتوان بر اساس آن گفت اين روايت در معاني اين واژه توسعه ايجاد کرده است.
يتيم:
في عيون الاخبار في باب ذكر مجلس الرضا عند المأمون في عصمة الأنبياء عليهم السلام حديث طويل يقول فيه عليه السلام للمأمون و قد قال الله عز و جل لنبيه محمد صلى الله عليه و آله: “أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى‏”512يقول ألم يجدك وحيدا فآوى إليك الناس “وَ وَجَدَكَ ضَالًّا” يعنى عند قومك “فَهَدى‏” اى هديهم الى معرفتك “وَ وَجَدَكَ عائِلًا فَأَغْنى‏” يقول: بان جعل دعاك مستجابا قال المأمون بارك الله فيك يا ابن رسول الله.513
در کتاب عيون اخبار الرضا روايت شده که خداوند به پيامبرش گفت: “أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى‏” يعني آيا ما تو را تنها نيافتيم پس تو را پناه داديم، “وَ وَجَدَكَ ضَالًّا” يعني تو را در نزد قومت ناشناخته يافتيم “فَهَدى‏” يعني آنها را به شناختن تو هدايت کرديم، “وَ وَجَدَكَ عائِلًا فَأَغْنى‏” يعني با اجابت کردن دعايت … .
در منابع لغت براي واژه يتيم همان معناي معروف يعني کسي که پدر خود را از دست داده آمده است اما در اين روايت معناي جديدي براي اين واژه مطرح شده که بر اين اساس در معاني واژه توسعه ايجاد کرده است.
ازواج:
في تفسير على بن إبراهيم و قوله عز و جل: احْشُرُوا الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ أَزْواجَهُمْ قال: الذين ظلموا آل محمد صلى الله عليه و آله حقهم “و أزواجهم” قال: أشباههم. 514
تفسير علي بن ابراهيم: پيرامون قول خداي متعال:”احْشُرُوا الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ أَزْواجَهُمْ”515 آورده است: يعني آنانکه در حقّ آلمحمّد ستم کردهاند “وَأزواجهم” يعني امثال آنان.
معناي زوج که معروف است آنچه در مقابل شيء تک و يگانه و دوتايي باشد و ازواج جمع آن است: “يقال: هما زَوْجان للاثنين و هما زَوْجٌ، كما يقال: هما سِيَّانِ و هما سَواء” 516 اما آنچه در اين روايت به عنوان معناي اين واژه آمده فراتر از معاني مطرح شده در لغت است و بنابراين در معاني اين واژه توسعه داده شده است.
بخش پنجم: بيان لوازم معنا:
يكي ديگر از كاركردهاي روايات در حوزة معناشناسي واژگان قرآن بيان لوازم معنا به جاي خود معناست. هرچند بيان معناي دقيق و صحيح واژگان براي فهم و درك معناي مراد خداوند لازم مينمايد اما در برخي واژگان معناي لغوي آنها كمك چنداني به روشن شدن مقصود آيه نميكند؛ و براي مخاطب راهگشا نيست. از اين رو اهل بيت (ع) در چنين مواضعي به جاي بحث لغوي و معنا كردن خشك كلمات به بيان لوازم معناي واژة مورد نظر پرداختهاند تا مخاطب را از كوتاهترين و آسانترين راه به مقصود آيه برسانند. رواياتي كه در اين بخش مطرح شدهاند از اين قبيل هستند.

رحيم:
في نهج البلاغة: رحيم لا يوصف بالرقة.517
از نهجالبلاغه: خدا مهرباني است که به نازک دلي توصيف نميشود.
توضيح اينکه: در عرف ميان ما از لوازم معناي رحيم نازکدلي است اما امام با نفي اين صفت در مورد خداوند، معناي نازکدلي را از داير? معنايي اين کلمه براي خداوند خارج ميکند و بيان ميکند که در مورد خداوند نازکدلي از لوازم معناي رحيم بودن ذاتش نيست.
ترک:
في عيون الاخبار باسناده الى إبراهيم بن أبى محمود قال: سألت أبا الحسن الرضا عليه السلام عن قول الله تبارك و تعالى: “وَ تَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتٍ لا يُبْصِرُونَ” 518فقال: ان الله تعالى لا يوصف بالترك كما يوصف خلقه، و لكنه متى علم أنهم لا يرجعون عن الكفر و الضلالة منعهم المعاونة و اللطف، و خلى بينهم و بين اختيارهم.519
در عيون الاخبار روايت شده از ابراهيم بن ابي محمود ميگويد: از جضرت امام رضا(ع) دربارهي آيهي (وَ تَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتٍ لا يُبْصِرُونَ)سؤال کردم، حضرت فرمود: به خلاف آفريدگان که ميتوان دربارهي آنان الفاظ (رها ساختن) و (ترک کردن) را به کار برد، نميتوان خداوند را با اين الفاظ وصف کرد. [صحيح نيست که بگوييم خداوند فلان کس را رها ساخت يا ترک کرد] بلکه [مطلب از اين قرار است که] چون ميداند که آنان از کفر و گمراهي بازنميگردند، لطف و کمک خويش را از آنان دريغ داشته و آنان را به حال خود رها ميکند که هرکاري بخواهند بکنند.
بر اساس اين روايت معناي فعل “ترک” در مورد خداوند چيزي جز آن است که ما در ذهن داريم و در محاورات خود استعمال ميکنيم، و امام (ع) مراد از ترک در مورد خداوند را لوازم معناي مورد نظر مطرح ميکند و نه عين آتچه را که ما در ذهن داريم.
امي:
في كتاب الاحتجاج للطبرسي (ره) باسناده الى ابى محمد العسكري عليه السلام في قوله تعالى وَ مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ إِلَّا أَمانِيَّ ان الأمي منسوب الى امه اى هو كما خرج من بطن امه لا يقرء و لا يكتب، لا يعلمون الكتاب المنزل من السماء، و لا المتكلم به و لا يميزون بينهما … . 520
از کتاب احتجاج طبرسي و به اسناد گذشته نقل است که امام حسن عسکري(ع) دربارهي آيهي: (و برخي از آنان امّي هستند که از کتاب جز آرزوهاي بيهوده [ و تنها همان گمانهايي در سر پروراندهاند] نميدانند) فرمود: اُمّي منسوب به مادرش ميباشد؛ يعني همانگونه که از شکم مادرش خارج شده، خواندن و نوشتن نميداند، کتابي را که از آسمان نازل شده نه کتاب دروغين را، ولي بين آن دو را تمييز نميدهند.
در اين روايت امام با بيان لوازم معناي طفل تازه متولد شده از مادر، معناي کلم? “اميّون” را در آيه روشن ميسازد.
شکر:
عنه عن بعض أصحابنا رفعه في قول الله تبارك و تعالى: (وَ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلى‏ ما هَداكُمْ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ)521 قال: الشكر المعرفة. 522
از بعضي از اصحاب، از امام در تفسير آيهي (وَ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلى‏ ما هَداكُمْ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ) فرمود: شکر به معني معرفت وشناخت است.
بي شک از لوازم سپاسگذاري معرفت است چون تا شخص نداند و نشناسد که چه لطفي در حق او شده، تشکر و سپاس از صاحب نعمت بيمعناست.
يرشدون:
في مجمع البيان روى عن أبى عبد الله عليه السلام انه قال: و ليؤمنوا بى اى و ليتحققوا انى قادر على اعطائهم ما سئلوه لعلهم يرشدون اى لعلهم يصيبون الحق و يهتدون اليه. 523
در مجمع البيان از امام جعفر صادق نقل شده که فرمود: معني جمله (و ليؤمنوا بى) اين است که به يقين بايد بدانند که من توان دارم آنچه را ميخواهند به آنان بدهم.( لَعَلَّهُم يَرشُدُونَ) شايد به حق رسيده و به آن راهنمايي شوند.
در اين روايت براي روشن کردن معناي رشد لوازم آن مطرح شده است و امام (ع) هدايت شدن و وصول به حق را براي روشن شدن معناي رشد مطرح فرمودهاند.
اصرار:
في أصول الكافي ابو على الأشعري عن محمد بن سالم عن احمد بن النضر عن عمرو بن شمر عن جابر عن ابى جعفر عليه السلام في قول الله عز و جل “وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى‏ ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ”524 قال الإصرار ان يذنب الذنب فلا يستغفر الله، و لا يحدث نفسه بتوبة فذلك الإصرار. 525
در اصول کافي جابر از امام باقر(ع) درتفسير قول خداي عزّوجلّ: “وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى‏ ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ” فرمود: اصرار اين است که گناهي کند و دربارهي آن از خدا آمرزش نخواهد و در انديشهي توبه نباشد، اين خود اصرار بر گناه است.
در مورد اين آيه امام (ع) براي روشن کردن حدود معناي اصرارِ بر عصيان، برخي لوازم آن را بيان فرمودهاند.
سفيه:
في تفسير العياشي عن يونس بن يعقوب قال: سألت أبا عبد الله عليه السلام في‏ قول الله وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ قال من لا تثق به. 526
در تفسير عياشي يونس بن يعقوب گويد: از امام صادق(ع) از سخن خداوند(وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ) پرسيدم، فرمود: مراد، کسي است که به اواطمينان نيست.
به نظر ميرسد امام (ع) در اين روايت لوازم معناي سفاهت و سبكعقلي را فرمودهاند: “و قال بعض أَهل اللغة: أَصلُ السَّفَهِ الخِفَّةُ، و معنى السفيه الخفيفُ العقل”‏527
رشد:
في من لا يحضره الفقيه و قد روى عن الصادق عليه السلام انه سئل عن قول الله: فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوالَهُمْ قال إيناس الرشد حفظ المال. 528
در من لا يحضره الفقيه از امام صادق(ع) روايت شده که از سخن خداوند (فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوالَهُمْ) 529سؤال کردند، فرمود: ايناس رشد، حفظ مال است.
چنانچه روشن است در اين آيه نيز امام (ع) معناي واژه را نفرمودهاند بلكه يكي از لوازم رسيدن به حد رشد يعني توانايي بر حفظ مال را بيان فرمودهاند.
خبير:
في أصول الكافي على بن محمد مرسلا عن أبى الحسن الرضا عليه السلام حديث طويل و فيه. و اما الخبير فالذي لا يعزب عنه شي‏ء و لا يفوته ليس للتجربة و لا للاعتبار بالأشياء فعند التجربة و الاعتبار علمان و لولا هما ما علم لان من كان كذلك كان جاهلا و الله لم يزل خبيرا بما يخلق، و الخبير من الناس المستخبر عن جهل المتعلم و قد جمعنا الاسم و اختلف المعنى.530
در اصول کافي علي بن محمّد به صورت مرسل در حديثي طولاني از امام رضا(ع) نقل کرده که در ضمن آن فرمود: امّا خبير کسي است که چيزي از او پنهان نيست، و از چيزي درنميماند، البته اين امر به دليل آزمودگي و آزمايس نيست، چراکه با تجربه و اعتبار، دو علم وجود دارد که اگر نباشد، او نيز نميدانست، وکسيکه چنين باشد، در ذات خود جاهل است، ولي خدا هميشه بدان چه ميآفريند آگاه است و خبره در ميان مردم، کسي است که جهل شاگردان را برّرسي ميکند. در اينجا در اسم همراه هستيم ولي در معني جدا.
چنانچه روشن است در روايت لوازم معناي خبير مطرح شده است.
استوي:
في كتاب الاحتجاج للطبرسي رحمه الله عن أمير المؤمنين عليه السلام حديث طويل و فيه قوله: الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‏ يعنى استوى تدبيره و علا امره.531 در کتاب احتجاج طبرسي(ره) از اميرمؤمنان(ع) در ضمن حديثي طولاني فرمود: سخن خداي تبارک تعالي: “الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى” 532به اين معني است که تدبير خداوند بر عرش چيره شد و امر او بالا گرفت.
استوي در لغت به معناي استيلاء و غلبه است: “و استوى أمر فلان، و متى عدّي بعلى اقتضى معنى الاستيلاء”533 ؛ به نظر ميرسد در اين روايت لوازم معناي استيلاء (غلبه پيدا كردن) كه چيره شدن تدبير و امر خداوند باشد، مطرح شده است.
نَکِدا:
في تفسير علي بن إبراهيم “وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها”534 قال: إصلاحها برسول الله صلى الله عليه و آله و أمير المؤمنين عليه السلام، فأفسدوها حين تركوا أمير المؤمنين عليه السلام، قوله: وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ و هو مثل الائمة عليهم السلام يخرج علمهم بإذن ربهم و الذي خبث مثل لاعدائهم لا يخرج علمهم الا نكدا اى كذبا فاسدا.535
در تفسير علي بن ابراهيم فرمود: “وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها” اصلاح زمين با رسول خدا(ص) واميرمؤمنين(ع) بود، سپس آن را به

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد مفردات قرآن، امام صادق، حوزه و دانشگاه Next Entries دانلود تحقیق در مورد امام صادق، قبض و بسط