پایان نامه ارشد درباره امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

ابراهيم: … “فَلْيَنْظُرْ هَلْ يُذْهِبَنَّ كَيْدُهُ ما يَغِيظُ”172 يعني حيلهاش [را بنگرد که آيا کيدش خشمش را از بين ميبرد؟] دليل بر اين که کيد در اينجا به معني حيله است، سخن خداوند تعالي است: “كَذلِكَ كِدْنا لِيُوسُفَ” يعني ما تدبير انديشيديم تا يوسف برادرش(بنيامين) را نگهداري کند. دليل ديگر نيز سخن خداونداست که از فرعون حکايت کرده و فرموده است: يعني حيلههايتان را گرد آوريد. گفته است: چون هنگاميکه انسان براي خود سبب و مميزي قرار ميدهد، او را به حق و حقيقت رانمايي ميکند. امّا عامّه روايت دربارهي اين روايت کردهاند: هرکه سخن خداوندرا تصديق نکند، بايد ريسماني به سقف خانهي خويش بياويزد و خويش را خفه سازد.
در اين روايت “كيد” به “حيله” معنا شده كه در لغت نيز عينا اين معنا براي اين واژه مطرح شده است: “الكَيْدُ: التدبير بباطل أَو حَق”173
مقامع:
في تفسير على بن إبراهيم و قوله عز و جل: “هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ … ولَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَدِيدٍ قال: الاعمدة التي يضربون بها. (3) (س: حج؛ رش: 31؛ تفسير القمي 2/ 80.)
در تفسير علي بن ابراهيم دربارهي قول خداوند تعالي: “هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ”… “وَلَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَدِيدٍ” فرمود: مقامع، همان گرزهاي آتشيني است که با آنها او را ميزنند.
در اين روايت “مقامع” كه جمع “مقمع” است به گرزهايي معنا شده كه به وسيلة آن اهل دوزخ را ميزنند، در لغت نيز همين معنا براي مقامع آمده: “وَ لَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَدِيدٍ جمع مِقْمَعٍ، و هو ما يضرب به و يذلّل” (المفردات في غريب القرآن، ص: 684)
عاكف، باد:
في تفسير على بن إبراهيم و قوله: … وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ الَّذِي جَعَلْناهُ سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ … و قوله: “سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ” قال: أهل مكة و من جاء من البلدان، فهم سواء لا يمنع من النزول و دخول الحرم.174
تفسير علي بن ابراهيم: دربارهي آيهي: … “وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ الَّذِي جَعَلْناهُ سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ175”
گفته است: اين آيه دربارهي قريش نازل شده است؛… و اين کلام خداوند: “سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ” نيز اهل مکّه و کسانياند از حومه آمده بودند. آنان در اين حکم، يکسانند چون از نزول و دخول در حرم بازداشته نميشوند.
در اين روايت اهل مكه كه در آنجا سكونت دارند، عاكف خطاب شدهاند و كساني كه از بلاد ديگر به اين شهر ميآيند، باد خطاب شدهاند. آمچه در منابع تغت در معناي عاكف و باد گفته شده مطابق معنايي است كه در اين روايت آمده: “عكف: … أقام … و العُكُوف: الإِقامةُ على الشي‏ء و بالمكان و لزُومهما”176 ؛ “و يقال للمقيم بالبادية: بَادٍ، كقوله تعالى: سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ؛ و البَدْوُ: خلاف الحضر” 177
كالح:
في تفسير على بن إبراهيم و قوله عز و جل: تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ قال: تلهب عليهم فتحرقهم وَ هُمْ فِيها كالِحُونَ اى مفتوحي الفم متربدى الوجوه.178 (3)
تفسير علي بن ابراهيم: ذيل آيهي ” تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَهُم فِيها کالِحُونَ” فرمود: شعلهاي آن به چهرههايشان ميرسد وآن را ميسوزاند، در حاليکه جلوي دندانهايشان باز است و چهرههايشان ترشرو و عصباني است.
در اين روايت گفته شده كه “كالح” يعني “جلوي دندانهايشان باز است و چهرههايشان ترشرو و عصباني است” و در لغت نيز چنين گفته شده: “الكالحُ الذي قد قَلَصَتْ شَفَتُه عن أَسنانه نحو ما ترى من رؤوس الغنم إِذا برزت الأَسنانُ و تَشَمَّرت الشِّفاه.”179 ؛ كه تعابير مختلف در روايت و كتب لغت به يك معنا اشاره دارند.
تبّرنا:
في كتاب معاني الاخبار أبى رحمه الله قال: حدثنا سعد بن عبد الله عن أحمد بن محمد بن عيسى عن محمد بن خالد البرقي عمن ذكره عن حفص بن غياث عن أبى عبد الله عليه السلام في قول الله عز و جل: و كلا تبرنا تتبيرا يعنى كسرنا تكسيرا.180 (3) (معاني الاخبار:… حفص بن غياث از امام صادق(ع) [روايت کرده است که] دربارهي قول خداوند: “وَکلًّا تَبَّرنا تَتبِيراً” فرمود: يعني به سختي درهم کوبيديم.
در روايت تبّر به معناي در هم كوبيدن و در هم شكستن آمده و در منابع لغت نيز همين معنا و با الفاظي عيني مطرح شده است: “و تَبَّرَه تَتْبِيراً أَي كَسَّرَه و أَهلكه.”181
غراما، لم يقتروا، قوام:
في تفسير على بن إبراهيم و في رواية ابى الجارود عن ابى جعفر عليه السلام في قوله تعالى: إِنَّ عَذابَها كانَ غَراماً يقول: ملازما لا يفارق. و قوله عز و جل: وَ الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا و الإسراف الإنفاق في المعصية في غير حق “وَ لَمْ يَقْتُرُوا” لم يبخلوا عن حق الله عز و جل وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً القوام العدل و الإنفاق فيما أمر الله به.182
تفسير علي بن ابراهيم: در روايت ابوجارود از امام باقر(ع) آمده است که ذيل آيهي “إِنَّ عَذابَها كانَ غَراماً” فرمود: يعني ملازم دوزخيان است و از آنان جدا نميشود. آن حضرت دربارهي “وَ الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا”183 نيز فرمود: اسراف، انفاق در معصيت و در غير حق است “وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً” از خداوند عزّوجلّ بخل نميوزند و قوام، همان ميانهروي و انفاق در چيزي است که خداوند، فرمان داده است.
در روايت “عذاب غرام” به عذابي كه همراه و جداناشدني از اهل دوزخ است معنا شده و در منابع لغت در مورد “غرام” اين معنا آمده: “و قوله عز و جل: إِنَّ عَذابَها كانَ غَراماًأي مُلِحّاً دائماً ملازما” 184؛ در مورد معناي “لم يقتروا” در روايت آمده كه به معناي بخل نورزيدن است، كه در منابع لغوي نيز به اين معنا اشاره شده است: “و قَتَرَ على عياله يَقْتُرُ و يَقْتِرُ قَتْراً و قُتُوراً أَي ضيق عليهم في النفقة”185 “قوام” نيز در اين روايت به ميانهروي در انفاق معنا شده كه در لغت نيز همين معنا گفته شده: “قَامَ الشي‏ءُ و اسْتَقَامَ: اعْتدَل و استوى.”186
يحبرون:
في تفسير على بن إبراهيم و قوله عز و جل: وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يَوْمَئِذٍ يَتَفَرَّقُونَ قال: الى الجنة و النار فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَهُمْ فِي رَوْضَةٍ يُحْبَرُونَ اى يكرمون.187 تفسير علي بن ابراهيم: “و روزي که قيامت برپا ميشود، در اين روز” به سوي بهشت و جهنّم “پراکنده ميگردند، امّا کسانيکه ايمان آوردند و کار شايسته کردند، درباغي بهشتي مأواي ميگزينند” يعني گرامي داشته ميشوند.
“يحبرون” در اين روايت به “يكرمون” معنا شده و آنچه در منابع لغت آمده عينا گوياي همين معناست: “و قال الليث: يُحْبَرُونَ يُنَعَّمُونَ و يكرمون”188
مرح:
في تفسير على بن إبراهيم و قوله عز و جل: “وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ” اى لا تذل للناس طمعا فيما عندهم وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً اى فرحا … . 189
تفسير علي بن ابراهيم:سخن خداوند عزّوجلّ: “از مردم رخ متاب” بدين معني است که هرگز از روي طمع به آن چه دارند، نزدشان خوار مشو”بر زمين با غرور گام مسپار” يعني از روي شادماني راه مرو… .
“مرح” در لغت نيز به معناي شدت شادي و نشاط آمده: “مرح: المَرَحُ: شدَّة الفَرَحِ و النشاط حتى يجاوزَ قَدْرَه”190
صياصي:
… أفأنزل الله عز و جل فيهم “وَ أَنْزَلَ الَّذِينَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ صَياصِيهِمْ”191 اى من حصونهم “وَ قَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ” الى قوله تعالى: “وَ كانَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيراً”192….
“وَ أَنْزَلَ الَّذِينَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ صَياصِيهِمْ” يعني از قلعههايشان [پايين کشيد] “وَ كانَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيراً”.
در روايت براي اين لغت معناي “حصون” آمده كه در لغت نيز همين معنا ي “حصون” آمده است: “صَياصِيهِمْ أي: حصونهم، و كلّ ما يتحصّن به يقال له:”193
سابغات:
في تفسير على بن إبراهيم و قوله عز و جل: “أَنِ اعْمَلْ سابِغاتٍ” قال: الدروع “وَ قَدِّرْ فِي السَّرْدِ” قال: المسامير التي في الحلقة و قوله عز و جل: وَ لِسُلَيْمانَ الرِّيحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ قال: كانت الريح تحمل كرسي سليمان فتسير به في الغداة مسيرة شهر، و بالعشي مسيرة شهر.194
تفسير علي بن ابراهيم: دربارهي سخن خداوند: “أَنِ اعْمَلْ سابِغاتٍ” آورده است: منظور رزههاست”وَ قَدِّرْ فِي السَّرْدِ” منظور از سرد، ميخهايي است که درحلقه وجود دارد. و ذيل آيهي “وَ لِسُلَيْمانَ الرِّيحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ” 195فرمود: بادتخت سليمان را حمل ميکرد، بدينسان در بامداد، راه يکماهه و در شامگاه نيز مسير يکماههاي را طي ميکرد.
در روايت “سابغات” به “دروع” يعني زرهها معنا شده است كه در لغت نيز همين معنا با اندك اضافه گفته شده است. “و السابِغةُ: الدِّرْعُ الواسِعة”196
قطمير:
و قال على بن إبراهيم رحمه الله في قوله عز و جل: وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ قال: الجلدة الرقيقة التي على ظهر النوى.197
تفسير علي بن ابراهيم: دربارهي قول خداوند: “وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ” 198فرمود: قطمير پوست نازکي است که روي خرما قرار دارد.
در اين روايت “قطمير” به پوست نازكي كه روي خرما قرار دارد معنا شده و در لغت نيز همين معنا براي اين كلمه آمده است: “القِطْمِيرُ الفُوفة التي في النواة، و هي القِشْرة الدقيقة التي على النواة بين النواة و التمر”199
نصب، لغوب:
في تفسير على بن إبراهيم لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ قال: النصب العنا، و اللغوب الكسل و الضجر.200
تفسير علي بن ابراهيم: دربارهي آيهي”لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ” 201 آورده است که: “نصب” زحمت و مشقّت است و “لغوب” کسالت و ناراحتي.
“نصب” در روايت به “عناء” يعني زحمت و مشقت معنا شده كه در لغت نيز همين معنا براي كلمه مطرح شده: “نصب: النَّصَبُ: الإِعْياءُ من العَناءِ.” 202 و “لغوب” به كسالت و ضجر معنا شده كه در لغت نيز اينچنين معنا شده است: “لغب: اللُّغُوبُ: التَّعَبُ و الإِعْياء”203
مارد:
و قوله عز و جل وَ حِفْظاً مِنْ كُلِّ شَيْطانٍ مارِدٍ: المارد الخبيث. 204دربارهي سخن خداي متعال: “وَ حِفْظاً مِنْ كُلِّ شَيْطانٍ مارِدٍ”205 گفته است: واژهي “مارد” به معني خبيث است.
مارد كه در روايت به خبيث معنا شده در لغت نيز به همين معنا آمده است: “المَرِيدُ: الخبيثُ المتمرّد الشِّرِّير.”206
واصب:
و في رواية أبى الجارود عن أبى جعفر عليه السلام قال: عذاب واصب اى دائم موجع قد وصل الى قلوبهم.207 در روايت ابيالجارود از امام باقر(ع) آمده است که ذيل آيهي “عَذابٌ واصِب” فرمود: يعني عذاب هميشگي و دردآوري که به دلهاي آنان ميرسد.
در اين روايت در معناي “واصب” عذاب هميشگي و درد آور گفته شده كه در لغت نيز همين معنا آمده است: “الوَصَب: دوامُ الوَجَع و لُزومه، … عَذابٌ واصِبٌ‏أَي دائم ثابت”208
سواء:
في تفسير على بن إبراهيم و في رواية أبى الجارود عن أبى جعفر عليه السلام فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِي سَواءِ الْجَحِيمِ يقول في وسط الجحيم. 209
تفسير علي بن ابراهيم: ابوالجارود از امام باقر(ع) در مورد آيهي”فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِي سَواءِ الْجَحِيمِ”210 روايت کرده است که فرمود: يعني خود را در وسط و ميانه جهنّم ديد.
در روايت “سواء” به وسط معنا شده است و در لغت نيز همين معنا مطرح شده است: “و سَوَاءٌ: وسط. و يقال: سَوَاءٌ، و سِوىً، و سُوىً أي: يستوي طرفاه” 211
يوم، سائل:
أخبرنا احمد بن إدريس عن احمد بن محمد عن ابن محبوب عن أبي جميلة عن أبان بن تغلب قال: قال لي أبو عبد الله عليه السلام : … أَ إِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره امام صادق، محمد بن سنان Next Entries پایان نامه ارشد درباره امام صادق